شفقنا افغانستان- زمانیکه بارک اوباما حکومت را در واشنگتن بهدست گرفت، شتاب بسیار برای ختم دو جنگ پرهزینه و بدنام در عراق و افغانستان از خود نشان داد.
خروج سریع نیروهای امریکایی از عراق انتخاب سیاسی خیلی محبوب برای آقای اوباما بود که در طول انتخابات ریاستجمهوری روی آن مانور رفت و از خود چهره یک دموکرات صلحطلب را به تصویر کشید؛ شخصیتی که مردم خسته از جنگ در امریکا به آن نیاز داشتند. او جایزه صلح نوبل را گرفت اما به راستی این لیبرال خوش سخن را اکنون میتوان سلطان درانها یا همان طیارههای بدون سرنشین خواند: استراتژی جنگ امریکا از لشکرکشیها به اعزام نیروهای ویژه و حملات طیارههای بدون سرنشین یا پهپادها به مناطق جنگی و پناهگاههای گروههای تروریستی مسلح تغییر یافته است. اکنون بارک اوباما دو باره به سهمگیری در نبردهای افغانستان و عراق روی آورده است.
مردم امریکا با اینکه طرفدار پایان حضور نیروهای خود در افغانستان همانند عراق بودند، ولی سیاستمداران دموکرات و جمهوریخواه در کاخ سفید و کنگره میدانستند که خروج مسوولانه از افغانستان از اهمیت فوقالعادهای برای امنیت ملی ایالات متحده و ثبات منطقه، بهخصوص از ناحیه تروریسم، برخوردار است. حکومت اوباما با این که علیرغم انتقادات جمهوریخواهان جدول زمانی خروج نیروهای امریکایی تا سال ۲۰۱۵ را تعیین کرد، ولی در عین حال امیدوار بود که با اعزام سی هزار سرباز اضافی و روی دست گرفتن استراتژی جدید نظامی نقشه جنگ را به نفع خود و حکومت افغانستان تغییر داده، با اعمال فشار نظامی و تشدید تلاشها برای ایجاد حکومتداری محلی مشروع، از پویایی نظامی و سیاسی طالبان بکاهد.
این برنامه در نهایت شکست خورد، نه افزایش نیروها و نه سرمایهگذاری روی حکومتداری محلی خطر طالبان و رشد مواد مخدر افغانستان را گرفته نتوانست. برعلاوه، شرق افغانستان اکنون به مامنی برای رشد داعش نیز تبدیل شده است.
طنز قضیه در این است که اوباما در پایان دوره ریاستجمهوریاش دو باره در جنگهای عراق و افغانستان درگیر شده است. دولتهای دو کشور توانایی مقابله مستقل با گروههای شورشی و تروریستی را ندارند. در عراق اختلافات سیاسی و فرقهای منجر به قدرت گیری داعش گردید؛ در افغانستان حکومت اشرفغنی و عبدالله ابتکار عمل و جسارت سیاسی برای جلوگیری از ظهور داعش را نداشته و با انفعال تمام به نظاره اوضاع مشغولاند. داعش بهخاطر ایدیولوژی، جذابیت سیاسی و قدرت مالی هم از میان طالبان و هم مردم محلی سربازگیری میکند.
نکته مهم در مورد داعش این است که این گروه در خلای حکومتداری در افغانستان رشد میکند. حکومت همواره تلاش کرده است که موفقیت طالبان را ناشی از حمایتهای همهجانبه پاکستان وانمود کند، ولی سوال این جاست که پس ناتوانی حکومت در برابر داعش از چه چیزی منشا میگیرد؟ ظهور داعش در افغانستان نشان میدهد که حکومت مرکزی توانایی برخورد با هر نوع گروه داخلی شورشی و تروریستی را از دست داده، و گروههای مذکور چه با حمایت خارجی و چه بدون آن، قادراند که حکومت موجود در کابل را به چالش بکشند.
حضوری از روی ناچاری
اینکه امریکاییها دو باره خواهان حضور نیروهای محدود خود در افغانستان بهخاطر مبارزه با خطر داعش شدهاند، برای حکومت غنی و عبدالله خبر خوشایندی است. زیرا، آنها بیشتر از هر زمان دیگر به این تعهد نیاز دارند. در حالی که فشارهای داخلی و اختلافات سیاسی میان دو جناح اصلی حکومت، مانع تجدید و تقویت ساختارهای دولت در افغانستان شده است، نیروهای امریکایی میتوانند که در میانه بحران حکومت کابل را به لحاظ مالی و نظامی برای چندی دیگر حمایت کرده و حتا با میانجیگری سیاسی مانع درگیریهای داخلی میان جناح عبدالله و غنی نیز شوند.
با توجه به تجربه یک دهه گذشته، نیروهای امریکایی هرچند که با کمکهای مالی و نظامی خود حکومت کابل را سرپا نگه میدارند اما آن را از بحرانهای داخلی بیرون کرده نمیتوانند. عدهای از سیاستمداران و تقریبا بخش وسیعی از افکار عامه باور دارند که بحرانهای داخلی افغانستان توجیه مناسبی برای حضور نیروهای امریکایی در افغانستان، و در یک سطح کلی در منطقه، است اما نفع غرب در افغانستان و منطقه اکنون در موجودیت دولتهای باثبات، فارغ از ماهیت دموکراتیک و غیردموکراتیک آن است. برای همین، گزارشهایی در مورد تماس ایالات متحده با حکومت بشار اسد در سوریه وجود دارد. مبنای این محاسبه ساده است: حکومتهای مستبدی در دمشق و یا فاسدی مانند در کابل، بهتر از امارتهای سیاه داعشی و طالبی در افغانستان و سوریه- عراق است.
به استناد به تحولات منطقه میتوانیم بگوییم که نه تنها غربیها بلکه روسها نیز از خطر داعش در افغانستان نگراناند. این نگرانی تا جایی است که روسها با دور زدن حکومت افغانستان با طالبان وارد تعامل مستقیم شده تا به این وسیله خطر داعش در افغانستان تضعیف گردد. البته، نکته غمانگیز این است که روسها میخواهند با یک گروه تروریستی ریشههای یک گروه تروریستی و افراطی دیگر را برکنند. روسها حاضراند که به طالبان در افغانستان امتیاز و مشروعیت بدهند تا سرطان داعش در آسیای میانه رشد نکند. اما فراتر از این فرصتطلبی تاکتیکی روسها، طالبان همچنان خطر بزرگ برای امنیت ملی روسیه و جمهوریهای آسیای میانه بوده، چون این گروه پیوند نزدیک با تمام گروههای جهادی و سلفی منطقه داشته و حاضراند که به گروههای اسلامگرای آسیای میانه کمک کنند.
به هر حال، غرب و روسها بهدنبال راهکارهای کوتاهمدت جهت رفع خطر داعشاند ولی در بلندمدت تا زمانیکه دو باره پروژه دولتسازی در افغانستان کلید نخورد، ظهور گروههای شورشی و تروریستی همچنان ممکن است. البته، منظور از پروژه دولتسازی عبارت از براندازی نظامها و ساختن دولتهای بیریشه و جدید از سوی غرب نیست بلکه تعهد طبقه سیاسی برای تسریع روند بازسازی و اصلاحات نهادهای دولتی است که علیرغم مسلم بودن اهمیت این پروژه، جناحهای قدرتمند نفع خود را در تضعیف دولت به خاطر ادامه مصونیت و بقای سیاسی و اقتصادی خود میبینند. نباید از یاد برد که رشد سریع داعش در شرق افغانستان نشان داد که فقدان حکومت موثر تا چه میزانی برای ثبات افغانستان و منطقه فاجعهآور بوده میتواند.
نیروهای امریکایی بهعنوان یک سیروم تا چندی بدن بیرمق حکومت افغانستان را قوت بخشیده میتوانند ولی موضوع بااهمیتتر این است که آیا دلتمردان افغان خطر نهادهای ضعیف دولت برای بقای افغانستان در کوتاهمدت و میان مدت را درک میکنند و یا خیر. در حال حاضر ما تعهد روشنی در طبقه سیاسی افغانستان برای بازسازی و تقویت نهادهای دولت را نمیبینیم. زیرا، آنها شدیدا درگیر رقابتهای داخلی بوده، فساد و قانونشکنی در بینشان رایج است و بهجای اصلاح امور میکوشند که تقصیر را به گردن دیگران، بهخصوص عوامل خارجی بیندازند. دولتمران افغان به جای اینکه ضرورت برنامههای روشن و عملی دولتسازی را درک کنند، مصروف تقسیم مناصب حکومتی و افزایش ترتیبات و تشریفات رسمی خوداند. تمام این نشانهها نمودی از زوال طبقه سیاسی افغانستان است؛ طبقهای که اگر حمایت خارجی را با خود نداشته باشد، یکشبه دود میشوند و به هوا میروند.
منبع: روزنامه 8صبح
انتهای پیام

