شفقنا افغانستان-شايد کمتر کسي باشد که اهميت و ضرورت توليد و توسعه انرژي برق در کشور را درک نکند، زيرا:
الف. تمام بخشهاي مختلف صنايع مثل شرکتهاي توليدي، استخراج معادن، بخشهاي ساختماني، و خدماتي و همچنين مصارف خانگي و ادارات وابسته به انرژي برق ميباشد.
ب. يکي از راههاي کاهش آلودگي هوا بهخصوص در کلان شهرهاي مثل کابل در فصلهاي سرد خزان و زمستان، تقويت و توسعه بخش انرژي برق علاوه بر تأمين انرژي بخش صنعت، براي مصارف خانگي و منازل رهايشي ميباشد. مشکل آلودگي هوا و ايجاد امراض مرتبط با اين معضل و تلفات انساني که به طور متوسط سالانه بين 3500 تا 4500 نفر در شهر کابل جان خود را به دليل آلودگي هوا و استفاده مردم از سوختهاي غير استندرد از دست ميدهند، ايجاب مينمايد که دولت روي اين مهم تمرکز بيشتري نموده و برنامههاي ميان مدت و دراز مدتي را وضع نمايد.
ج. در سالهاي اخير استفاده کنندگان از انرژي برق افزايش بالاي داشتهاند، بر عکس توليد و توسعه انرژي الکتريسته که رشد قابل توجهي نداشته است و بيشتر برق مورد نياز استفاده کنندگان از طريق برق وارداتي از کشورهاي همسايه تأمين شده است که اين موضوع باعث بدتر شدن کسري بيلانس تجاري نيز گرديده است.
براي اينکه اهميت اين بخش به درستي درک شود، گزارشي از وضعيت توليد و توريد برق در سالهاي اخير بر بنياد گزارش اداره مرکزي احصائيه ارائه ميگردد.
بربنياد گزارش اداره احصايه در سال 1389 بيش از 49 درصد برق مصرفي کشور از طريق توليدات داخلي تأمين ميگرديد که اين رقم در سال 1391 به 22 درصد کاهش يافته بود. ميزان توليد برق داخلي در سال 1393 نيز در حدود 22 درصد مقدار برق مصرفي در کشور بوده است. يعني در سال 1393 از مجموع 4760 ميليون کيلووات ساعت برق توليدي و وارداتي 1049 ميليون کيلووات ساعت برق فقط در داخل توليد شده و مقدار 3711 ميليون کيلووات ساعت از 4 کشور همسايه يعني ايران (868 ميليون کيلووات ساعت)، تاجيکستان (1128 ميليون کيلووات ساعت)، ازبکستان (1241 ميليون کيلووات ساعت) و ترکمنستان (474 ميليون کيلووات ساعت) وارد شده است.
در همين سال از مجموع برق توليد داخل بيش از 85 درصد توسط توربينهاي آبي توليد شده است و نزديک به 7 درصد توسط نيروگاههاي ديزلي و 8 درصد ديگر توسط مولدهاي حرارتي توليد شده است.
توليد انرژي برق در سال 1393 نسبت به سال 1392 به اندازه 2.6 درصد رشد داشته است و در سال 1392 نسبت به سال 1391، در حدود 17 درصد افزايش را نشان ميدهد. جهت معلومات بيشتر ملاحظه جدول زير مهم است.
جدول توليد، واردات و مقدار مصرف انرژي برق طي سالهاي 1391 تا 1393
منبع: سالنامه احصائيوي سال 1393
د. بخش عمدهي انرژي برق کابل و برخي از شهرهاي ديگر از طريق برق وارداتي از آسياي ميانه تأمين ميگردد و در حال حاضر تنها يک لين خط 220 کيلوولت از مسير خطرناک هندوکش از طريق سالنگ به کابل امتداد يافته است و برق پايتخت نشينان را تأمين ميکند و گهکاهي بر اثر يک حادثه کوچک طبيعي مثل برفکوچ براي مدت طولاني کابل با خاموشي روبرو ميشود چنانکه در آخر سال 1393 بر اثر برفکوچ و تخريب چند پايه برق در سالنگ، شهر کابل با يک خاموشي دو ماهه که ميليونها افغاني به بخش صنعت و مصرف کنندگان خسارت وارد گرديد، روبرو گرديد و يقيناً در آينده نيز دچار اين مشکل خواهد شد.
حال پرسشي که مطرح است اين است که چرا شرکت برشنا و وزارت انرژي و آب اصرار دارند که خطوط دوم (کاسا 1000) و سوم (500 کيلوولت) انتقال برق از آسياي ميانه به کابل و سپس به ولايات هاي جنوبي افغانستان و در نهايت آسياي جنوبي (پاکستان) از يک مسير خطرناک و حادثه خيز مثل سالنگ يا نزديک به آن بگذرد؟
بهطور صريح و آشکار به مسئولان شرکت برشنا و وزارت انرژي و آب بايد يادآور شد که با پروژه لين انتقال برق 500 کيلوولت از دشت الوان پلخمري به کابل نکاتي کليدي و تخنيکي را مورد توجه قرار دهند و به خواستهها و نيازمنديهاي همه مردم و مناطق کشور مخصوصاً مناطق مرکزي که به صورت مکرر در زمينه تأمين انرژي برق از حکومت خواستار عدالت در زمينه شده اند، توجه نمايند و از ظلم و اجحاف در حق اين مردم خودداري کنند.
خواستههاي که همراه با پشتوانه و استدلال تخنيکي و اقتصادي و از همه مهمتر تحقق عدالت اجتماعي و شکست حصر طبيعي مناطق هزارهجات ـ که جزو شعارهاي انتخاباتاتي رئيس جمهور محترم بوده و اکنون نيز بخش از پاليسي حکومت را تشکيل ميدهد ـ ميباشد. آنگهي مصالح ملي، وحدت ملي و احترام به قانون اساسي و روا نبودن تبعيض ميان شهروندان کشور، تنها با عملکرد درست محقق ميشود نه باشعار و حرف!.
ماده ششم قانون اساسي ميگويد «دولت به ايجاد يک جامعه مرفه و مترقي براساس عدالت اجتماعي، حفظ کرامت انساني، حمايت از حقوق بشر، تحقق دموکراسي، تأمين وحدت ملي، برابري بين همه اقوام و قبايل و انکشاف متوازن در همه مناطق کشور مکلف ميباشد.» نتيجه طبيعي اين ماده اين است که هرکس بخواهد از هر طريق به اين مؤلفهها بهخصوص رفاه جامعه، عدالت اجتماعي، وحدت ملي، برابري ميان اقوام و انکشاف متوازن، ضربه بزند، خاين ملي بوده و ميبايست مورد پيگرد قرار بگيرد.
چرا مسير باميان بهجاي سالنگ؟
روز گذشته وکلاي ولايات مرکزي در يک کنفرانس خبري خواستههاي موکلان خود را مبني بر انجام پروژه 500 کيلوولت از مسير باميان با رسانهها در ميان گذاشتند. در اينجا براي اينکه خواستههاي مردم ولايات مرکزي و وکلاي آنها به صورت مستدل و منطقي مبرهن گردد، خلاصه سروي شرکت فيخنر (Fichtner) جرمني که در سال 2013م در راستاي تهيه و تدوين ماستر پلان برق 20 ساله افغانستان انجام داده بود و گزارش نهايي آن در اختيار بانک انکشاف آسيايي و وزارت انرژي و آب قرار گرفته بود، آورده ميشود و سپس به دلايل ديگر اين مهم خواهيم پرداخت.
توسعة شبکة برق در افغانستان يکي از پروژههاي زيربنايي اقتصادي در افغانستان است که ماسترپلان 20 سالة آن در دورة حکومت پيشين (در ابتداي سال 2013 ميلادي) نهايي شد. از سوي ديگر افغانستان از نظر موقعيت جغرافياي براي انتقال برق از شمال به جنوب آسيا نيز مساعد تشخيص داده شده است. به همين دليل طرح انکشاف شبکة برق افغانستان نيز در همين چارچوب تدوين شده است، تا از يک سو مسير انتقال برق ترانزيتي از آسياي ميانه به آسياي جنوبي باشد و از سوي ديگر با استفاده از بازار به وجود آمده، ميتواند به تأمين برق مورد نياز شهروندان کشور بپردازد و در صورت توليد برق بيشتر ميتوان مازاد بر نياز داخلي خود را به کشورهاي جنوب آسيا صادر نمايد.
در پاسخ چراي فوق بايد گفت: 1) تراکم سه خط انتقال برق از يک مسير و اشتباه تخنيکي
در حال حاضر برق خريداري شده از کشورهاي شمال افغانستان (آسياي ميانه) توسط يک خط دو مدارة 220 کيلوولت از مسير سالنگ به کابل ميرسد. زماني که بررسيها براي اجراي پروژة کاسا1000 شروع شد، يک شرکت کانادايي بنام (SNC-Lavalin) که مسئول تهية طرح آن بود، در گزارش خود تأکيد کرده بود که امکان گذشتن خط انتقال برق «کاسا 1000» از مسير سالنگ وجود ندارد و بايد راه ديگري برايش جستوجو شود. با اين وجود و به اصرار وزارت انرژي و آب و شرکت برشنا، خط کاسا 1000 نيز قبلاً از مسير سالنگ انتخاب شده بود و تنها امسال با درک اشتباه عبور اين لين از مسير سالنگ، با يک سروي و مطالعه نه چندان دقيق توسط انجينران وزارت انرژي و آب و شرکت برشنا، تصميم گرفته شد که اين خط از کوههاي صعب العبور هندوکش و خاواک پنجشير به سمت کابل و سپس به سمت پاکستان بگذرد. آينده روشن خواهد کرد که اين تصميم نيز خالي از مشکلات تخنيکي در زمان اجرا و بهرهبرداري نخواهد بود.
در اجراي سومين طرح خط انتقال برق 500 کيلوولت از پلخمري به کابل که در ماستر پلان از آن به خط برق «TUTAP» ياد شده است، بر خلاف نظر شرکت فشنر، شرکت برشنا اصرار بر انتقال اين خط از مسير سالنگ دارد. در حالي که اين شرکت همواره در خلاصة ماستر پلان و نيز در کل ماسترپلان برق تأکيد کرده است که براي افزايش توليد داخلي برق و نيز مسايل تخنيکي، مسير خط انتقال «توتاپ» از پلخمري به سمنگان و باميان تغيير داده شود و از آنجا به چوک ارغندي و سپس به کابل کشيده شود. اما اکنون شرکت برشنا برخلاف نظر تخنيکي شرکت فيشنر مصر است که اين خط را علاوه بر خط انتقال 220 کيلوولت فعلي از مسير سالنگ به کابل بگذراند.
2) در نظر گرفتن واقعيتها
براي اينکه در طرحهاي کلان و ملي واقع بينانه برخورد کرد، توجه به نکات زير ضروري ميباشد.
1- هم اکنون يک لين انتقال برق از کشورهاي آسياي مرکزي به کابل رسيده است (220kV AC) که برق مورد نياز بخشهاي شمالي افغانستان و همچنين شهر کابل و جلالآباد را تأمين ميکند.
2- دو لين برق ديگر و با بودجه بانک انکشاف آسيايي و بانک جهاني قرار است که باز هم از افغانستان بگذرد و به زودي کار آنها شروع شود.
الف) لين برق کاسا-يک هزار ( CASA -1000) که برق اضافه بر مصرف و توليد، کشورهاي قرقيزستان و تاجيکستان را از طريق افغانستان به پاکستان انتقال ميدهد و قرارداد آن نيز به امضا رسيده است.
ب) لين برق سوم 500 کيلو ولت ( ( 500 kv HVAC – مشهور به لين توتاپ (TUTAP) – که برق کشورهاي ترکمنستان، ازبکستان و تاجيکستان را به افغانستان منتقل ميکند.
3- شرکت فيشنر (Fichtner) آلماني ماسترپلان بيست ساله – 2012 تا 2032- برق افغانستان را تهيه نموده است. بر اساس نتايج مطالعات انجام شده، اين شرکت معتقد است که به دلايل مهم تخنيکي و اقتصادي بهتر است که لين برق سوم – 500 کيلوولت- از دره سالنگ کشيده نشود بلکه از مسير آشپشته، باميان و کوتل حاجيگگ به سمت ارغندي عبور نمايد.
چنانکه در چکيده راپور 451 صفحهاي و هم چنين در بخش مربوط به باميان شرکت فيشنر به اين مطلب تصريح کرده است:
«براي انتقال بيشتر برق از مسير هندوکش پيشنهاد ميشود که از مسير باميان براي عبور لين انتقال 500 کيلوولت استفاده شود. استفاده از مسير باميان از مواجهه با فضاي تنگ و مشکلات ديگري که در گذرگاه سالنگ وجود دارند جلوگيري ميکند، و در عين حال امکان اتصال برق توليد شده از طريق نيروگاههاي زغال سنگ که در امتداد مسير باميان ايجاد خواهند شد را ميسر ميسازد و ضمناً فراهم آوري انرژي به کابل و جنوب افغانستان را به واسطه استفاده از يک مسير جداگانه تضمين ميکند.
براي انکشاف در مرحله بعد پروژه توليد برق آبي کنر A و B و افزايش توليد کجکي از طريق پروسه بهينه سازي و همچنين نيروگاههاي توليد انرژي از ذغال سنگ براي پروژههاي استخراج معادن عينک و حاجيگک در امتداد مسير باميان پيشنهاد ميشود.
در حال حاضر کابل با کمبود برق مواجه است و دولت تأکيد دارد که افزايش فوري ظرفيت انتقال انرژي به سمت کابل و فراتر از آن به سمت جنوب در اولويت بالايي قرار دارد. طوري که يک تحقيق جداگانه در مورد قابليت انجام تخنيکي اين پروژه از مسير سالنگ نشان ميدهد، انتخاب گذرگاه سالنگ براي ساخت لين جديد انتقال برق به کابل ممکن است اين فايده را داشته باشد که مقدار ناچيزي در زمان ساخت لين کاهش بوجود آيد و به مقدار ناچيزي از هزينههاي مربوط کاسته شود. اما از زاويه ديگر، ضررهاي قابل توجهاي را ميبايست مد نظر قرار داد.
الف- شبکه اتصال نيروگاههاي زغال سنگ در امتداد مسير باميان و شبکه انتقال برق به منطقه باميان مستلزم ساخت يک لين ديگر خواهد بود که سرمايه گذاريهاي اضافي بسيار بالايي را ميطلبد که بايد آن را به مجموع سرمايه گذاريها اضافه کرد. براساس پلان مربوط به پروژه CASA-1000، گذرگاه سالنگ مسير انتقال لين HVDC براي پروژه CASA-1000 نيز خواهد بود، و ساخت يک لين سوم در امتداد گذرگاه سالنگ اگر غيرممکن نباشد بسيار مشکل خواهد بود.
ب- ساخت تمام لينهاي انتقال برق به کابل در يک کريدور و مسير، خطر از دست دادن تمام انرژي برق به منطقه کابل و ساير شهرهاي جنوبي در اثر يک واقعه انفرادي را افزايش خواهد داد که نتايج نامطلوب بزرگي اقتصادي و اجتماعي در پي خواهد داشت.
ج- بايد متذکر شد که پيشنهاد ما (شرکت فيشنر) براي انتقال جديد انرژي برق از هندوکش مسير باميان ميباشد و هدف از آن اين است که از ضررها و هزينههاي اضافي قابل توجهاي که ممکن است با انتخاب مسير سالنگ ايجاد شوند جلوگيري گردد.» (گزارش نهايي شرکت فيشنر، 2013، صفحه 18 و 19 بخش 8 و صفحات 168 و 169)
4- اما شرکت برشنا بر خلاف ماستر پلان برق افغانستان، نظرات تخنيکي شرکت فيشنر را صرفاً به خاطر اقتصادي (مصرف و زمان کمتر) و بدون در نظرداشت مشکلات تخنيکي و ساير مسايل اجتماعي مسير سالنگ را انتخاب و ترجيح داده و مصر است.
5- علاوه بر اين در ماستر پلان فعلي انرژي برق، برخي از ولايات مثل ولايات غور، دايکندي و نورستان گنجانده نشده است که اين موضوع با «عدالت اجتماعي، انکشاف متوازن و ايجاد يک جامعه مرفه» که در ماده ششم قانون اساسي مطرح شده است، همخواني نداشته و مورد قبول نيست و ميبايد در آن تجديد نظر بنيادي شود.
3) دلايل تخنيکي کمپني فشنر براي انتخاب نکردن مسير سالنگ
اين شرکت براي عدم انتخاب مسير سالنگ شش دليل ذکر کرده است. (هرچند ممکن است برخي از آنها با جابجايي خط انتقال برق کاسا 1000 از مسير سالنگ به خاواک پنجشير فعلا کمرنگ شده باشد.)
1. دره سالنگ تنگ است و جاي کافي براي سه لين برق وجود ندارد (پايههاي لين برق کاسا حداقل 50 متر و لين برق توتاپ حداقل 100 متر عرض لازم دارد). به همين خاطر لازم است که قسمتي از لين برق از زير زمين گذشته و پايههاي برق فعلي نيز بايد جا به جا شوند، که اين خود تأمين انرژي کابل را براي مدتي طولاني با مشکل روبرو خواهد کرد.
2. اگر تمام لينها از سالنگ بيايد، خطر قطع برق و از دست دادن برق زياد ميشود. کافي است که يک پايه برق بيافتد تا برق قسمت جنوب هندوکش براي مدت طولاني قطع گردد. خطر برف کوچ و زلزله و يخ زدگي در سالنگ بسيار بالا است. (چنانکه در آخر زمستان سال پار يعني 1393 اين اتفاق افتاد).
3. کارهاي ساختماني مربوط به خط انتقال زياد است. قسمتي از لين بايد از زير زمين عبور کند که خود به خود باعث افزايش هزينه و طولاني شدن زمان ميشود.
4. درنهايت، انتقال سه لين برق از سالنگ، از نظر تخنيکي بسيار سخت و حتا غير ممکن است.
5. همچنين قرار است که دو بند آب در دره سالنگ و غوربند براي انتقال و استفاده در کابل جديد (ده سبز)، ساخته شود، اين موضوع سبب اختلال بيشتر در شبکه و مسير انتقال برق از دره سالنگ خواهد شد.
6. به لحاظ قابليت اطمينان شبکهي برق (grid reliability) و همچنين مسايل امنيتي، عبور دادن هر سه لين برق فشار قوي شمال به جنوب افغانستان که از شريانهاي اصلي تامين کنندهي انرژي افغانستان و منطقه محسوب ميشوند، از يک مسير صحيح نميباشد.
توسلی غرجستانی-افغانستان دیلی
انتهای پیام

