شفقنا افغانستان- تهیهی لیستی از جنگهایی که بیش از همه نیازمند توجه و حمایت بینالمللی در سال ۲۰۱۶ هستند، بهدلایل ناخوشایند بسیار زیادی چالشبرانگیز است.
برای مدت ۲۰ سال پس از پایان جنگ سرد، درگیریهای خونین کاهش یافته بودند. جنگهای کمتر در سراسر جهان، مرگهای کمتری را در پی داشتند. بااینحال، پنج سال قبل این روند مثبت، معکوس شد، و پس از آن هر سال شاهد درگیریهای بیشتر، قربانیان بیشتر، و آوارگان بیشتری هستیم. بعید به نظر میآید که ۲۰۱۶ نیز شرایط غمانگیز سال ۲۰۱۵ را بهبود بخشد: این جنگ بود – و نه صلح- که شتاب و نیروی حرکت را تعیین میکرد.
بااینوجود، درگیریهایی وجود دارند که فوریت و اهمیت آنها در بالاترین سطح قرار دارد. ۱۰ جنگی که بهعنوان شدیدترین جنگها با بدترین پیامدهای انسانی شناخته میشوند در لیست ذیل قرار دارند: سوریه و عراق، سودان جنوبی، افغانستان، یمن، حوزهی دریاچهی چاد؛ این لیست شامل دولتهای تاثیرگذار و فعال مانند ترکیه، و همچنین دولتهایی که سقوط کردهاند، مانند لیبی، میشود. در این لیست جنگهایی که درحالحاضر نیز وضعیت بدی دارند اما بدون دخالت سیستمهای استخباراتی وضعیت بدتری نیز خواهند داشت قرار گرفتهاند، مانند بروندی. همچنین تنشهایی از نوعی که در دریای چین جنوبی وجود دارد، که در شرف غلیان است اما هنوز به نقطهی جوش نرسیده است. علاوهبراین، مثالهای امیدوارکنندهای نیز جا گرفتهاند، مانند کلمبیا، جایی که پیشرفتهای قابلملاحظهای درجهت پایاندادن به شورشهای ۵۱ ساله در این کشور صورت گرفته است.
نیمی از درگیریها در فهرست امسال، شامل گروههای افراطگرایی میشوند که اهداف و ایدئولوژیهای آنها برای همراهشدن با مذاکرات دشوار است و این تلاشها برای رسم مسیری بهسوی صلح را پیچیده میسازد. با نگاهی به چشمانداز پیش رو در ۲۰۱۶، زمان آن رسیده است تا این تصور را که مبارزه با افراطگرایی خشونتآمیز بهعنوان طرحی برای دستیابی به نظم جهانی –یا حتا اساسی برای رسیدن به راهحلی برای تنها یک کشور مانند سوریه- کافی است را کنار بگذاریم. نمونهای که میتوان برای اطمینان ذکر کرد این است که توقف اعمال وحشتناک دولت اسلامی و دیگر گروههای جهادی مسئلهای با اهمیت حیاتی است، اما همچنین نشاندهندهی معضلات و دشواریهای سیاستگذاری است: ترس از آنچه در پی مرگ اقتدارگرایان رخ میدهد (عراق و لیبی نخستین نمونهها بودند) انگیزهای قوی برای حمایت از رژیمهای سرکوبگر خلق میکند، اما نظمی که صرفاً براساس اجبار دولت بهوجود آمده باشد، پایدار نیست. افزایش چشمگیر پراکندهشدن و نفوذ گروههای جهادی در طول چند سال گذشته، نشانهای از روندی ریشهدارتر در خاور میانه است: گسترش فرقهگرایی، بحران مشروعیت دولتهای موجود، و افزایش رقابتهای ژئوپولیتیکی، بهخصوص میان عربستان سعودی و ایران. زمانی که دشمن از درون منطقهای خاص برمیخیزد، اقدامات نظامی که از بیرون کارگردانی میشوند احتمالاً آتش را شعلهورتر میکنند و نه آرام.
جایگزینی برای این روش وجود دارد: دولتها میتوانند با رویکردی واقعگرایانه به مدیریت اختلافات بپردازند و نه غلبه بر آنها؛ و درعینحال فضای سیاسی را برای بازیگران منطقهای باز بگذارند تا آزادانه سخن بگویند. این امر نیازمند شهامت، شکیبایی، و یک دیپلماسی مبتکرانه است، اما دو مورد از مهمترین نمونههای موفقیتهای دیپلماتیک در سال ۲۰۱۵ –توافق هستهای ایران و توافق دررابطه با تغییرات اقلیمی- به ما نشان میدهند که یک راهبرد بینالمللی که بر پایهی منافع مشترک شکل بگیرد، میتواند کارآیی داشته باشد. بارقههای دیگری از امید نیز وجود دارند: گامهای بلندی رو به جلو در مذاکرات صلح کلمبیا، آتشبس در اوکراین که با پروسهی مینسک تقویت شد، پیشرفت در گذار دموکراتیک در میانمار، و استقبالی، اگرچه دیرهنگام اما آشکار، از شورای امنیت سازمان ملل متحد در سوریه.
اغلب درگیریهای ذکرشده در این لیست، نیازمند اقداماتی در چند سطح هستند –بین قدرتهای بزرگ، منطقهای و داخلی- و هیچکدام به یک راهحل فوری پاسخ نمیدهند. باتوجه به چالشهای پایاندادن به درگیریها در عصر دگرگونیهای انقلابی، فراهمآوردن کمکهای بشردوستانه و کاهش تلفات انسانی این خشونتها، ضروریترین نیازها هستند –این ضرورت با توجه به صدها هزار نفر پناهندگانی که در طی سال گذشته به اروپا فرار کردهاند بهخوبی نمایان است. همچنین کشورها باید تلاشهایشان در دستیابی به توافقات سیاسی را چند برابر کنند، و از باریکترین راهها برای یافتن فرصتی برای صلح استفاده نمایند. شانس تغییراتی که در زمان حاضر وجود دارد، میتواند و باید برای شکلدادن به نظم جدید بهتر و متعادلتر استفاده شود.
سوریه و عراق
در پایان سال، جنگ در سوریه بزرگترین جنگ جهان بود. اثرات این جنگ به سراسر منطقه سرایت کرده و قدرتهای بزرگ درگیر آن شده بودند. بیش از دوصد هزار سوری جانهای خود را از دست دادند و حدود ۱۱ میلیون نفر به خارج از کشور آواره شدند. ظهور دولت اسلامی، که اکنون منطقهی بزرگی از شرق سوریه و شمال غربی عراق را کنترل میکند، نیروهای رزمی کشورهای زیادی ازجمله ایالات متحده، فرانسه، انگلستان و سوریه را به منطقه کشانده است. بااینحال، تاکنون هیچکدام از این کشورها به راهبرد منسجمی برای شکست دولت اسلامی دست نیافتهاند.
حتا از این هم بدتر، اهداف مسکو و قدرتهای غربی در این کار، متقاطع هستند. جنگندههای روسیه شورشیان مخالف دولت اسلامی را بمباران میکند که واشنگتن آنها را شرکای خود علیه این گروه جهادی میداند.
رژیم رییسجمهور سوریه، بشار اسد، همچنان از بمباران هوایی و دیگر روشهای مجازات جمعی استفاده میکند، که منجر به تلفات غیرنظامیان در مناطقی با اکثریت سنینشین میشود که بر تعداد کسانی که ادعا میشود قربانی خشونتهای دولت اسلامی شدهاند تاثیر میگذارد. تاکتیکهای اسد منجر به ادامهی چرخهی افراطگرایی بهخصوص در سوریه میشود. اما اثرات آن به سراسر منطقه گسترش مییابد: شعلههای آتش فرقهای دامن میزند و حس قربانیشدن را در سنیها تقویت میکند که دولت اسلامی از آن سود میبرد.
سرعت اقدامات دیپلماتیک نیز اکنون بیشتر شده است که بخشی از آن بهدلیل مداخلات روسیه در سوریه در ماه سپتامبر و حملات تروریستی حمایتشده توسط دولت اسلامی در پاریس در ماه نوامبر است. درحالیکه رشد جهانیشدن این جنگ خطرات زیادی را نشان میدهد، همچنین میتواند فرصتها را برای استفاده از دیپلماسی برای پایان مناقشات باز کند. در ماه دسامبر، شورای امنیت سازمان ملل به اتفاق آرا قطعنامهی آتشبس و راهحل سیاسی در سوریه را تصویب کرد. این قطعنامه جدول زمانی خوشبینانهای را طرح کرده است: مذاکرات میان دولت و مخالفان در ماه جنوری آغاز میشود. این مذاکرات، پروسهای سیاسی به رهبری سوریه است که طبق این قطعنامه ظرف شش ماه باید «یک حکومت معتبر، فراگیر و غیرفرقهای» تشکیل دهد و در طی یک و نیم سال انتخابات برگزار کند. مسئلهی آیندهی اسد –که شدیدترین اختلافات میان قدرتهای بزرگ در شورای امنیت، قدرتهای منطقهای رقیب و جناحهای سوریهای را برمیانگیزد- بررسینشده باقی مانده است.
علیرغم دلایل بسیاری که برای تردید وجود دارد، امیدواری به اینکه اقدامات اخیر میتواند نشانهای از آغاز تلاشهای معنادار برای حلوفصل مناقشه باشد، ارزشمند است. کنفرانسی در ریاض در ماه دسامبر انتظارات را با گردهمآوردن طیف بیسابقهای از گروههای مسلح و جناحهای سیاسی مخالف برای توافق بر ایجاد تیم مذاکره بالا برده است. شرکتکنندگان در کنفرانس تعهد خود را به آیندهی سوریهای کثرتگرا و تمایل مشروط به شرکت در روند صلح را نشان دادند. بااینوجود، برای طرح آتشبس قابل اجرا، باید استراتژیهایی برای مقابله با خرابکاران نیز وجود داشته باشد –بهویژه نیروهای وابسته به القاعده، جبههی النصره، که از لحاظ جغرافیایی و اغلب عملیاتی، در بسیاری از بخشهای غربی سوریه با گروههای مخالفان غیرجهادی یکپارچه شدهاند.
درهمینزمان، در عراق استراتژی غربی برای شکست دولت اسلامی تا حد زیادی متکی بر حملات نظامی کردهای عراقی (ارتش عمدتا عراقی شیعه) و شبه نظامیان موردحمایت ایران است. این کار ریسک افزایش خشم اعراب سنی را در مناطقی که درحالحاضر در کنترل دولت اسلامی هستند درپی دارد. دولت نخستوزیر حیدر العبادی از سوی جناح شیعهی رقیب تحت فشار قرار دارد –ازجمله خشم بهدلیل فساد موجود، شکست دولت برای ارائهی خدمات و امنیت در سطح ابتدایی، مقاومت در برابر دستور کار اصلاحات نخستوزیر، و بازیهای قدرت. شبهنظامیان شیعه نهتنها با دولت اسلامی میجنگند، بلکه خلاء امنیتی برای دفاع از بغداد و اماکن مقدس شیعیان را پر کردهاند. موفقیت نسبی این گروه شبهنظامی با تعداد زیاد جوانان بیکاری که در خط مقدم تظاهرات خیابانی قرار دارند تشدید شده است. دولت اسلامی تاحدی ازطریق سرکوبهای بیرحمانه و همچنین بهرهبرداری از ترس موجود از دولت شیعی و با توانمندساختن بخشهایی از جامعهی اهل سنت که قبلاً به حاشیه رانده شده بودند حکومت میکند. نیروهای عراقی ماهها را به تلاش برای بازپسگیری رمادی، مرکز استان انبار گذراندهاند که در ماه می گذشته بهشکل تحقیرآمیزی از آنجا عقبنشینی کرده بودند. در آخرین هفتهی سال ۲۰۱۵، این نیروها موفق شدند درنهایت کنترل این شهر را بهدست آوردند. اولویت بعدی، شکست دولت اسلامی در شهر شمالی موصل است که احتمالاً مستحکمترین پایگاه آنهاست.
فارین پالیسی/ جین ماری گهنو
ترجمه: معصومه عرفانی- اطلاعات روز
انتهای پیام

