شفقنا افغانستان- بیشتر از 487 هزار نفر در 9 ماه اول سال 2015 میلادی وارد سواحل اروپایی مدیترانه شده اند. این رکورد جدید تقریباً دو برابر میزان ثبت شده در سال گذشته است، البته این سفر مملو از خطرات ریز و درشت است چرا که آمار نشان می دهد که فقط امسال نزدیک به 3 هزار نفر جان خود را در دریای مدیترانه از دست داده اند و آنهایی هم که به مقصد خود می رسند، آینده نامعلومی در اروپا پیش روی خود می بینند.

با این حجم بی سابقه مهاجران، آماده ترین کشورهای اروپایی نیز دیگر نمی توانند مطابق با استانداردهای اتحادیه اروپا به پذیرش و پردازش متقاضیان بپردازند. آنهایی که تجربه کمتری در مدیریت مهاجران یا میزبانی از پناهندگان داشته اند، بارها طی این مدت تسلیم غرایض شتابزده و زیانبار شده اند.
از طرف دیگر، خود این مسأله که چه کسی وظیفه سرپرستی تازه واردان را به عهده دارد باعث بروز شکاف های داخلی قدیمی بین کشورهای عضو اتحادیه شده است. پس از ماه ها مذاکره جدی بر سر اسکان ده ها هزار پناهجوی حاضر در یونان و ایتالیا، در 22 سپتامبر، اکثریت وزیران داخله کشورهای عضو اتحادیه اروپا با تقسیم 120 هزار پناهجو در سراسر قاره موافقت کردند و تنها چندین کشور اروپای شرقی رأی مخالف دادند.
با اینکه کشورهای خط مقدم مثل یونان و ایتالیا مسئولیت بیشتری در قبال پذیرش تازه واردان دارند اما اکثر پناهجویان به سرعت به سمت کشورهای ثروتمندتر اتحادیه حرکت می کنند، برای مثال سوئد و آلمان در سال 2015 میزبان تقریباً نیمی از مهاجران بوده اند. البته در خلال این فرآیند، کشورهای جدیدی مثل مجارستان و کرواسی ناگهان به نخستین ایستگاه بسیاری از پناهجویان تبدیل شدند و فشار زیادی را در مرزهای خود تحمل کردند. مجارستان بارها تلاش کرد تا با کشیدن سیم خاردار، از حجم پناهجویان بکاهد یا آنها را کنترل کند.
مخلوط پیچیده ای از عوامل، پشت هر موج از مهاجران وجود دارد و اصلاً نباید آنها را ساده انگاشت. با اینکه اکثریت آنها ادعا می کنند که نیاز به پناهگاه و محافظت دارند اما از این تعداد، تقریباً فقط سه چهارم آنها را می شود پناهنده واقعی خواند. از آن طرف، بسیاری نیز نه از کشورهای محل تولد خود که ممکن است در آن قربانی خشونت یا ستم واقع شوند، بلکه از دیگر کشورهای پناهگاه، مانند ترکیه یا اردن به سمت اروپا می روند که فضا و قدرت کافی برای محافظت از آنها را ندارد.
86 درصد پناهندگان در حال حاضر میهمان کشورهای در حال توسعه هستند که هرکدام با مشکلات اقتصادی و سیاسی خاص خود دست و پنجه نرم می کنند. برای مثال، 90 درصد از 4 میلیون سوریه ای که خارج از مرزهای میهن خود آواره هستند، فقط در یکی از سه کشور ترکیه، اردن یا لبنان سکونت دارند. با ورود جنگ به پنجمین سال خود و تمام شدن منابع و فرصت ها در این کشورها، آواره های جنگی بیشتری به سمت اروپا برای پناهگاه نگاه می کنند.
هر روزی که 4 هزار مهاجر جدید وارد جزایر یونان می شود و هر روزی که اردوگاه های چادری، یک شبه در شهرهای آلمان بنا می شوند، همان اندک نظم باقیمانده نیز جای خود را به احساس هرج و مرج در مرزهای اروپا می دهد ولی راه حل ساده ای برای کشورهای اروپایی پیدا نمی شود. تنها چیزی که آشکار است نیاز به درک ریشه ای دلایل افزایش کنونی سیل پناهندگان و پیدا کردن زمان نقطه اوج بعدی آنهاست. موفق نبودن در این راه می تواند تاوان سنگینی داشته باشد. در مقابل موج های ظاهراً بی پایان و برنامه ریزی نشده مهاجران، نظام ها در حال فروپاشی هستند و اتحاد و اعتماد اعضای اتحادیه اروپا نسبت به یکدیگر، مردم نسبت به دولت هایشان و همگان نسبت به نظام جهانی پناهندگی کمرنگ تر می شود.
تغییر مسیرها: ماهیت و مقیاس چالش
طبق آمار کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان (UNHCR)، سه سال پیش حدود 23 هزار نفر از طریق دریا به اروپا مهاجرت کردند. امسال این تعداد به میزان چشمگیر 487 هزار نفر افزایش یافته است. تنها در ماه آگوست، بیش از 130 هزار نفر در سواحل اروپا پیاده شده اند که در مقایسه با ماه آگوست سال 2014، تقریباً چهاربرابر شده است. به طور کلی، مهاجران و پناهجویان از 3 مسیر اصلی استفاده می کنند که اهمیت نسبی هرکدام در سال 2015 تغییری اساسی داشته است:
مسیر مدیترانه مرکزی (ایتالیا و مالت): بین ماه های ژانویه و سپتامبر، بیش از 120 هزار نفر از این مسیر وارد اروپا شدند. اکثر آنها سوار بر قایق های قاچاقچیانی بودند که از لیبی، تونس یا مصر راهی می شدند. این مسیر بی نهایت خطرناک در سال 2014 انتخاب بیش تر افراد بود. فاجعه های بزرگی که در اکتبر 2013 و آوریل 2014 در دریای مدیترانه رخ داد، باعث شد اتحادیه اروپا مجبور به واکنش شود. با اینکه محبوبیت این مسیر به دلیل افزایش ناامنی ها در لیبی در سال 2015 حتی کمتر از گذشته شد اما هنوز بسیاری از مردم ملل جنوب صحرای بزرگ آفریقا از این مسیر سفر می کنند چرا که گزینه های زیادی پیش روی خود ندارند. اریتره ای ها و نیجریه ای ها بیش تر مسافران مدیترانه مرکزی در سال 2015 را تشکیل می دادند.
مسیر مدیترانه شرقی (یونان/دریای اژه): ورود 350 هزار نفر از طریق ترکیه به یونان و جزایر آن در 9 ماه اول سال 2015 نشان می دهد که مدیترانه شرقی به اصلی ترین مسیر دریایی برای مهاجران و پناهجویان تبدیل شده است. به نظر می رسد سوریه ای ها دریافته اند که سفری کوتاه از ترکیه به جزایر یونان در نزدیکی سواحل ترک، بسیار امن تر و راحت تر از مسیر طولانی مدیترانه مرکزی است.
حتی بعضی گزارش ها حاکی از آن است که بسیاری از پناهندگان بدون اتکا به قاچاقچیان از دریا گذشتند. افغانستانی ها و پاکستانی ها نیز به کرات در این مسیر مشاهده شده اند. بالکان غربی (مجارستان): بین ماه های ژانویه و آگوست، بیش از 155 هزار نفر از خاک صربستان وارد مجارستان شدند. دو گروه اصلی از این مسیر استفاده می کنند:
شهروندان کشورهای بالکان غربی، بخصوص کوزوو و آلبانی یا آن دسته از مهاجران و پناهندگانی که قصد دارند سفر خود را از یونان به سمت دیگر کشورهای اتحادیه اروپا ادامه دهند هرچه افراد بیش تری وارد یونان می شوند، رفت و آمد در بالکان و مرز مجارستان نیز بیشتر می شود. با این حال، سوریه ای ها همچنان بیش از نیمی از مهاجران و پناهندگان را شامل می شوند. در رتبه های بعدی مردم اریتره، افغانستان، کوزوو، نیجریه، عراق و چند کشور غرب آفریقا از جمله سنگال، گامبیا و مالی قرار دارند. از بین این ملیت ها، درخواست پناهندگی 90 درصد از سوریه ای ها و اریتره ای ها مورد قبول واقع می شود. افغان ها، عراقی ها و سومالیایی ها نیز معمولاً تحت حمایت قرار می گیرند اما تنها کمتر از 5 درصد از درخواست های متقاضیان پناهندگی کشورهای غرب بالکان پذیرفته می شود.
اما چرا حالا؟
ورود پناهجویان سوریه ای به اروپا پدیده جدیدی نیست. جنگ داخلی سوریه در ماه مارس 2011 آغاز شد و از آن زمان مداوم به تعداد سوریه ای های پناهنده افزوده می شود. همین امر باعث آشکار شدن ضعف های «سیستم پناهندگی مشترک اروپا (CEAS)» شد که وظیفه فراهم کردن استانداردهای مشترک مربوط به پذیرش و پردازش پناهندگان در سیستم پناهندگی هر یک از 28 عضو اتحادیه اروپا را دارد، اما رشد فزاینده تعداد پناهجویان در بهار و تابستان 2015 ضربه مهلکی به CEAS زد و قدرت واکنش لازم را از سیاستگذاران و مردم اروپا گرفت.
سؤالی که در ذهن بسیاری از ناظران شکل گرفت این بود که: اما چرا حالا؟ شاید بتوان دلیل آن را تلاقی برخی عوامل بازدارنده و عوامل برانگیزنده دانست که یا سال ها زیر خاکستر روشن بوده اند (و توسط گذشت زمان و حوادث اخیر روشن شده اند) یا کاملاً جدید هستند.
ترکیب عوامل بازدارنده پناهجویان بدین صورت است: 1) خشونت و بی ثباتی در میهن که فرارها را تسریع و بازگشت را غیرممکن کرده است (حداقل در کوتاه و میان مدت) 2) بدتر شدن شرایط در پناهگاه های اول که باعث شده بعضی از آنها مانند اردن و لبنان، اقدام به اعمال سخت گیری های بیش تر در مرزهای خود و محدود کردن دسترسی آوارگان به اردوگاه های همسایه کنند 3) استمرار فقدان فرصت های شغلی و تحصیلی پناهندگان که یکی از محرک های اصلی جابه جایی های چندباره آنها بوده است 4) تغییرات جغرافیای سیاسی که منجر به بسته شدن راه ورود به برخی ایستگاه های دیگر مانند لیبی شده است.
همانطور که گفتیم، بسیاری از این عوامل جدید نیستند اما با گذشت زمان تشدید شده اند. هرچقدر مردم زمان بیشتری آواره بمانند و امید کمی برای بازگشت داشته باشند، مسئولیت کشورهای میزبان که خودشان با بحران های سنگین سیاسی و اقتصادی روبه رو هستند هم بیش تر می شود،
برای مثال، ترکیه بیش از 6 میلیارد دلار صرف میزبانی از پناهندگان کرده است. در لبنان که تنش ها بسیار بالا است، سوریه ای ها در حال حاضر نزدیک به یک چهارم جمعیت کشور را تشکیل می دهند و برخی آمارها نشان می دهد که تعداد کودکان سوریه ای از ظرفیت مدارس دولتی لبنان زیادتر است.
بیش از نیمی از سوریه ای ها در لبنان و یک ششم پناهندگان در اردن در فقر کامل زندگی می کنند. دسترسی پناهندگان و جوامع میزبان به خدمات اساسی مانند تحصیل و بهداشت محدود شده است و با سخت تر شدن شرایط، فشار افکار عمومی بر دولت ها افزایش خواهد یافت. سخاوت اولیه نسبت به «میهمانان» کوتاه مدت همیشه منجر به حمایت از «همسایه های دائمی» نمی شود، بخصوص هنگامی که باید بر سر مشاغل و صندلی های مدارس با هم رقابت کنند.
تغییرات اقتصادی و جغرافیای سیاسی در طول چند سال گذشته به فشار وارده از طرف مهاجران به منطقه افزوده است. درگیری های مسلحانه و بحران های سیاسی در لیبی و مصر نه تنها به تعلیق قراردادهای دوجانبه این کشورها با اتحادیه اروپا بر سر مسأله مهاجرت انجامیده، بلکه بازارهای کار محلی و موج مهاجرت ها در شمال آفریقا را نیز مختل کرده است. تا قبل از بهار عربی، لیبی یکی از قطب های محلی بازار کار برای مهاجران بود. متخصصان تخمین می زنند که جمعیت کارگران مهاجر در سال 2011 نزدیک به 2/5 میلیون نفر بوده است که بسیاری از آنها از کشورهای جنوب صحرای بزرگ آفریقا به لیبی می آمدند. تعداد زیادی از کارگران مهاجری که پس از برانداخته شدن قذافی بر سر کارهای خود برگشتند، حال در اوج ناامنی های داخلی لیبی آواره شده و تصمیم گرفته اند تا شانس خود را برای رفتن به اروپا امتحان کنند.
دشواری های رفع این بحران
میزان آوارگی در سرتاسر دنیا به تنهایی برای نشان دادن حدود توانایی نظام بین المللی حمایت از پناهندگان کافی بود و ضعف های کنوانسیون 1951 ژنو و سیاست های انسان دوستانه کنونی را آشکار کرد. UNHCR تخمین زده است که از سال 2014 تاکنون، بیش از 59 میلیون نفر از خانه های خود به اجبار رانده شده اند و از این تعداد، حدود 19 میلیون نفر پناهندگانی هستند که در خارج از میهن خود زندگی می کنند. سه عامل اساسی در محدود کردن توانایی نظام بین المللی در پاسخگویی به این بحران نقش داشته اند:
اولاً، راهکردهای فعلی به تنهایی نتوانسته اند چاره ای بلند مدت برای جمعیت آواره پیدا کنند. تقریباً نیمی از پناهندگانی که در سال 2014 تحت حمایت UNHCR قرار داشتند، به مدت 5 سال یا بیش تر آواره بوده اند و بازگشت به میهن یا ساکن شدن در کشور سوم را برای بسیاری از آنها دیگر نامحتمل می کند. UNHCR توانست در همان سال نزدیک به 105 هزار پناهجو را مستقر کند اما این مقدار، هنوز یک درصد از آوارگان کل دنیا را نیز شامل نمی شود. از طرف دیگر، برخی منتقدان بر این باور هستند که واکنش های انسان دوستانه بشدت روی «مراقبت و نگهداری» از پناهندگان تمرکز می کنند و عملاً سال ها آنها را در برزخ «انبار می کنند» بدون آنکه نیم نگاهی به راه حل های بلندمدت داشته باشند.
دوماً، اگرچه کشورهای حوالی محل درگیری ها نخستین مقصد اکثر پناهجویان به شمار می روند، هنوز جامعه بین المللی هیچ گونه بار سنگینی از دوش آنها برنداشته است. کمک های مالی یا کمپ های پناهندگی مشترک که تا قبل از این نیز به مقدار کافی نبودند، حال با آخرین موج ورود آواره ها فاصله بسیار بیشتری با سطح مورد نیاز پیدا کرده اند. منابع موجود هر روز کم تر شده و بالاخره تمام می شوند.
یک چالش جهانی
افزایش میزان درخواست های پناهندگی در اروپا و طبیعت برنامه ریزی نشده، همواره در حال تغییر و غیریکنواخت موج های تازه واردان باعث ایجاد مشکلات جدی برای کشورهایی شده است که نظام سازمان یافته ای برای مهاجرت و ادغام مهاجران، بازار کار و خدمات اجتماعی داشته بودند. وخامت شرایط زندگی در جزایر یونان و برخی دیگر از کشورها نشان می دهد که تلاش اروپا در فراهم کردن استانداردهای بالای زندگی برای پناهندگان حد و اندازه ای دارد.
به همین دلیل، چندین سازمان بشردوستانه بین المللی که معمولاً در کشورهایی مثل عراق و پاکستان فعالیت می کردند نیز اخیراً برای کمک به اروپا گسیل شده اند که برای مثال می توان از سازمان های «پزشکان بدون مرز»، «چشم انداز جهانی»، «کودکان را نجات دهید» و «کمیته بین المللی نجات» نام برد. با توجه به اینکه بسیار اندک بودند راه حل هایی که واقعاً خلاقانه یا در مقیاس بزرگ باشند، وضعیت مرزهای اروپا را نباید بحرانی خواند بلکه باید به آن به چشم یک هنجار جدید نگاه کرد.
پیش بینی موج مهاجرت ها ذاتاً کار دشواری است اما از طرف دیگر، آینده روشنی برای حل هیچ کدام از عوامل بازدارنده نمی توان متصور شد؛ به نظر می رسد که تا مدت ها قسمت های بزرگی از سوریه همچنان در دستان داعش و دیگر گروه های افراطی برای سوء استفاده خواهد ماند. احتمالاً بالا گرفتن درگیری ها در عراق نیز به موج مهاجرت ها خواهد افزود.
در ضمن، صبر و ظرفیت کشورهای همسایه نیز به وضوح در حال تمام شدن است. اردن، ترکیه و لبنان سخاوتمندانه درهای خود را به روی میلیون های سوریه ای باز کرده اند اما با این حال، حاضر نشدند تا به پناهجویان سوریه ای جایگاه و حقوق یک شهروند قانونی را بدهند تا این افراد برای یکپارچه شدن در جوامع آنها دلگرم شوند؛ در عوض پناهندگان هنوز لقب «میهمان» را یدک می کشند. حتی اخیراً لبنان و اردن محدودیت هایی را در مرزهای خود اعمال کردند تا پناهجویان را به سمت ترکیه روانه کنند، جایی که مقام های ترک نیز به نوبه خود نسبت به قاچاق انسان به اروپا بی اعتنا رفتار می کنند. با کمبود مسکن و منابع برای پناهجویان در کشورهای همسایه، هیچ کس نباید تعجب کند که این افراد در جست و جوی شرایط باثبات تر در درازمدت به اروپا سفر می کنند.
با همه این اوصاف، کشورهای میزبان اروپایی یا غیره باید بیش تر در مورد رویکردهای اعطای پناهندگی خود تأمل کنند. اگر میزبانان تسلیم غرایز خود شده و بدون در نظر گرفتن ریشه تحرکات مهاجران، حصارهای بلندتری نصب کنند، تنها جیب قاچاقچیان انسان را پر می کنند؛ اکثر هم اندیشی های عاقلانه به اهمیت رویکرد جامع تری نسبت به کمک های بشردوستانه فعلی و پناه دادن صرف اشاره داشته اند. در دنیای شبکه وار و پویای امروزی نباید برای حل یک مشکل تا زمانی صبر کرد که وارد مرزهای کشور شما شده است. همچنین پناه دادن به آوارگان، دیگر صرفاً یک اسکان درون مرزی نیست؛ بلکه برای مدیریت صحیح این بحران ریشه دار باید بسته کاملی از راهکارهای سیاسی، اجتماعی و معیشتی را توأمان مدنظر داشت.
ترجمه: امیر ملایی مظفری/ روزنامه ایران
منبع: Migrationpolicy
انتهای پیام
برای عضویت در کانال تلگرام شفقنا افغانستان لینک زیر را کلیک کنید:
