از تاریخ ۱۷۴۷ میلادی که پس از مرگ نادرشاه افشار، احمدخان سدوزایی خود را حاکم افغانستان کرد تا زمان استقلال افغانستان در سال ۱۹۱۹ میلادی، افغانستان به زیر سلطه دو امپراطوری آن دوران يعني بریتانیا و روسیه در آمده بود.
اما یک دوره کوتاهمدت که به نام دهه دموکراسی نامیده میشود که در کشور در ده سال پایانی دوره پادشاهی محمد ظاهرشاه ثبات و تلاش برای آنچه مدرنیزاسیون خوانده می شود به وجود آمد که با کودتای سال ۱۳۵۲ داوود خان به پایان رسید.
محمد ظاهر پس از ترور پدرش توسط نوجوان افغان در 19 سالگی به حکومت رسید و دوره فرمانروایی وی بر افغانستان از 1933 تا کودتای داوودخان دوره آرامش و ثبات و امنیت نسبی در کشور بود و حتی افغانستان در جنگ جهانی دوم نیز اعلام بی طرفی کرد.
ظاهرشاه در سال ۱۹۶۴، قانون اساسی جدید کشور را انتشار داد که بعدها و در سال ۲۰۰۱ میلادی با سقوط طالبان و بازگشت آرامش به افغانستان به عنوان قانون اساسی موقت (با حذف مواد مربوط به سلطنت) پذیرفته شد.
واژهٔ افغان که هممعنی قوم پشتو بودهاست برای نخستین بار در سال ۱۹۶۴ و در قانون اساسی تصویبی محمد ظاهرشاه با تعریفی جدید و به معنی همهٔ افراد شهروند کشور افغانستان بهکار رفت. با این حال هنوز اکثریت فارسیزبانان واژهٔ افغان را به معنی مردم پشتو به کار میبرند.
ظاهرشاه به قصد مدرنیزه کردن افغانستان، به اصلاحات سیاسی و اقتصادی، تأسیس سیستم قانونگذاری دموکراتیک، ترویج نظام آموزش و پرورش مدرن، تأسیس دانشگاهها و آموزش برای زنان اقدام کرد.
اما در سال 1973 میلادی زمانی که ظاهرشاه برای عمل جراحی به رم رفته بود عموزاده وی، سردار محمد داود خان که در سالهای ۱۹۵۳ تا۱۹۶۳ صدر اعظم شاه بود با انجام کودتای سفید، شاه را از قدرت خلع کرد و با پایان دادن به نظام شاهی، در افغانستان نظام جمهوری اعلام کرد.
داوودخان که از ابتدا دارای افکار چپی و یک ناسیونالیست قوی بود با حزب دموکراتیک، روابط حسنه ای برقرار کرد اما در اواخر سالهای قدرتش از آنها فاصله گرفت و حتی در صدد نابودی ایشان بر آمد. این اقدام وی باعث شد تا حزب دموکراتیک خلق دست به کودتای ۷ اردیبهشت ۱۳۵۷ بزند و در همان سال او و ۳۹ نفر از اعضای فامیلش را به قتل رسانیدند.


















