شفقنا افغانستان-موسسه نهجالبلاغه سلسله درسهای آشنایی با نهجالبلاغه و معارف آن را تحت عنوان «پرتوی از نهجالبلاغه» با سخنرانی «دکتر مصطفی دلشاد تهرانی» مترجم و شارح نهج البلاغه برگزار میکند.
به گزارش خبرنگار شفقنا، در این جلسات استاد مصطفی دلشاد تهرانی به موضوع حکومت در نهج البلاغه می پردازد . در این جلسه وی مطالبی را درباره «ضرورت حکومت در اندیشه امام علی(ع)» بیان کرد.
دلشاد تهرانی ابتدا نکاتی را درباره مخالفت خوارج با حکومت امیرمؤمنان بیان کرد و سپس اظهار کرد: در آموزه های امیرمؤمنان مطلبی که از همه روشن تر، ضرورت حکومت را مطرح می کند، کلام 40 نهج البلاغه است . سبب صدور این کلام آن است که خوارج از امیرمؤمنان علی(ع) جدا شدند و شعار اصلی آنها در مخالفت با امام و حکومت ایشان، لا حُکْمَ إلاّ للهِ بود؛ خوارج این شعار را از آیه قرآن گرفتند که خداوند فرمود: «اِنِ الْحُکْمُ إِلاّ للهِ» حکمی نیست مگر برای خدا» یعنی در تکوین و تدوین، داوری، قانون و فرمان نهایی از آن خداست؛ منظور خوارج از این شعار هم این بود که چرا امام علی(ع) در ماجرای صفین وقتی جنگ به توقف کشیده شد، حکمیت را پذیرفت. آنها معتقد بودند که قرآن سفارش کرده، حکم برای خداست؛ چطور شما حاکم و داور تعیین کردید و می خواهید به داوری آنها تن دهید. وقتی امام علی(ع) به آنها می گفت که شما این را تحمیل کردید، می گفتند ما اشتباه کردیم و توبه کردیم، تو هم توبه کن. حضرت می فرمودند: کار درست که توبه ندارد. قرآن در اختلافات کوچک، مثلا اختلاف میان یک زن و شوهر می گوید؛ اگر خودشان نتوانستند اختلاف را حل و فصل کنند، دو داور بگیرند. چطور ممکن است که در یک اختلاف کوچک، خدا به حَکَم گرفتن فرمان دهد ولی در اختلاف بزرگ این جایز نباشد.
او ادامه داد: به هر حال خوارج زیر بار نمی رفتند و از شعار لا حُکْمَ إلاّ للهِ مطلب دیگری را هم عنوان می کردند و آن نفی دستور دادن در حکومت و فرمان دادن بود. سپس به مسجد و مجامع می آمدند و این شعار را در مقابل امیرمؤمنان سر می دادند. مثلا زمانی که امام علی(ع) مشغول سخنرانی بودند، بلند می شدند، شعار می دادند و با این شعار سخنرانی امام را به هم می زدند؛ البته آنها در حکومت امام کاملا آزاد بودند و حضرت با آنها کاری نداشت، تا زمانی که دست به جنایت نزدند و خون نریختند از این آزادی برخوردار بودند و حقوقشان مالی شان را هم می گرفتند.
او افزود: یک روز حضرت در مسجد بودند که خوارج شروع کردند به فریاد زدن ، امیرمؤمنان فرمودند: «کلمة الحق یراد بها باطل؛ سخن حقی است، اما از آن اراده باطل می شود.» به تعبیر دیگر منظوری که خوارج از آیه قرآن برداشت می کنند، اشتباه است؛ قعطا حکمی جز حکم خدا نیست، داوری، قانونگذاری و حکم از آن خداست، اما بشر باید مصداق آن را تعیین کند و آن را اجرا و نیز تطبیق دهد. خوارج با استفاده از آیه قرآن شعاری می دادند که مرادشان از آن خطرناک بود . حضرت فرمودند : « اینها می گویند امارت و حکومتی نباشد جز برای خدا. » خداوند چطور حکومت کند؟! این انسان است که باید حکومت کند و طبق فرامین خداوند عمل نماید.
او ضرورت حکومت از دیدگاه امام علی(ع) را بیان کرد و گفت: امیرمؤمنان علی(ع) در ادامه این سخن فرمودند: « وَ أنّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أَمِيرٍ بَرٍّ أَو فاجِرٍ؛ بی گمان چاره ای نیست که برای مردمان زمامداری باشد؛ نیک کردار یا بدکار» این سخن امیرمؤمنان به این معنا نیست که حضرت می خواهند حکومت بدکاران را تایید کنند، چون این نوع حکومت را هیچ عقلی تأیید نمی کند و امام نیز مکرر نفی کردند. امام در مقام مقایسه بیان می کنند و می فرمایند: «حکومت زمامداران بدکار بهتر از هرج و مرج طولانی است»
او افزود: کلماتی از امیرالمومنان جمع آوری شده و برخی از این کلمات را معاصران شریف رضی ثبت و ضبط کرده اند، آن کلمات بیانگر این مطلب که شیر درنده از حکومت ظالم بهتر است، چون وقتی حکومت ظالم شد، درندگی آن حد و مرز ندارد؛ اما همان حکومت ظالم از هرج و مرج و فتنه ی طولانی بهتر است. دلیل آن هم این است که انسان وقتی با یک حکومت نا به کار طرف است، می تواند خود را با آن تنظیم کند، اما وقتی با یک هرج و مرج دراز مدت طرف است، هیچ چیزی قابل پیش بینی نیست و آسیب و هزینه های بسیاری دارد.
او دیدگاه امیرمؤمنان درباره شئون و لزوم حکومت را مورد بررسی قرار داد و گفت: با استنباط از مجموعه آموزه ها و رفتارهای امیرمؤمنان، می توان گفت نظر امام بر این بوده که حکومت هر چه باشد، شئونی دارد. فرق نمی کند که زمامداران چه کسانی (با دین یا بی دین) هستند، باید یکسری اقدامات را انجام دهند، وگرنه به آن حکومت گفته نمی شود. یعنی اگر یک نهادی دارنده قدرت بود و مرزها را حفظ نکرد، دیگر به آن حکومت گفته نمی شود.
او شئون حکومت از دیدگاه امام علی(ع) را در 6 مورد بیان و اظهار کرد: اولین شأن حکومت این است که انسان های مومن می توانند کار خود را کنند. دوم اینکه کافر نیز بهره دنیایی خود را می برد تا اینکه خداوند سرآمد آنها را برساند. سوم، با حکومت ظالم یا عادل دارایی های عمومی گردآوری می شوند یعنی حکومت نیکوکاران یا بدکاران باید برنامه ریزی اقتصادی داشته باشد. چهارم، با دشمن پیکار می شود. پنجم، راه ها امن می شوند. ششم، حق ضعیف از قدرتمند گرفته می شود تا انسان نیکوکار به راحتی زندگی کند و از دست انسان بدکار در آسایش باشد. اگر این امور مطرح شده در جامعه ای نباشد، آن جامعه نابه سامان و در هرج و مرج است، در آن تعدی اتفاق می افتد و تجاوز صورت می گیرد، به سامانی معنی نخواهد داشت، امنیتی نخواهد بود و پیشرفت حاصل نخواهد شد.
او ادامه داد: بزرگان اهل سنت حدیثی را از امیرمؤمنان روایت کرده اند که حضرت فرمودند: زندگی مردم و جامعه به سامان نمی شود مگر به وسیله زمامدار نیکوکار یا بدکار. از حضرت پرسیدند: در مورد زمامدار نیکوکار موضوع روشن است، اما زمامدار بدکار چطور؟! حضرت فرمودند: فرقی نمی کند با زمامدار ظالم هم مملکت باید به امنیت برسد، مرزها حفظ شود، با دشمن جهاد شود و دارایی های عمومی به وسیله او گردآوری شود، حدود برپا شود و اگر کسی تجاوز کرده باشد، مجازات شود و مردم به حج روند. در چنین حکومتی انسان مسلمان هم بندگی خدا می کند تا سرآمدش برسد. بنابراین با حکومت شئونی معنا پیدا می کند که هیچ چیز جایگزین آن نیست به این دلیل حکومت ضرورت دارد.
او اظهار کرد: حدیثی از پامبر اکرم (ص) را طبرانی در المعجم الکبیر و ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق روایت کرده اند که مهم است . فرمودند: «چاره ای نیست حکومت باید باشد، حکومت نیکوکار یا بدکار، در حکومت نیکوکار دارایی های عمومی به مساوات در اختیار مردم قرار می گیرد،[ یعنی امکان مساوی به همه داده می شود] ، و سرانه در میان شما به مساوات تقسیم می شود»
سپس حضرت تأکید می کنند که حکومت بدکار بهتر از هرج و مرج است. مسلمانان گفتند: هرج و مرج چیست؟ حضرت فرمودند: کشتار و دروغگویی.
او به سفارش های امیرمؤمنان در عهدنامه مالک اشتر اشاره کرد و افزود: در ابتدای عهدنامه مالک اشتر، امیرمؤمنان وظایف کلی حکومت را به مالک بیان کرده و فرموده اند: تو به مصر می روی و چهار وظیفه کلی داری؛ گردآوردن دارایی های عمومی و مالیات ها، جهاد با دشمن، به سامان آوردن مردمان و عمران و آباد کردن کشور. در حقیقت برنامه ریزی اقتصادی، نظامی، امنیتی، فرهنگی، رفاهی، عمران و آبادی از جمله وظایف و مسوولیت های حکومت است.
او به سخن امام علی(ع) با ایرانیان در مورد حکومت اشاره و تصریح کرد: امیرمؤمنان به جنگ صفین می رفتند، در مسیرشان به مناطق ایرانی نشین رسیدند، ایرانی ها به استقبال امیرمؤمنان آمدند، گفت وگوهایی میان علی(ع) و بعضی از بزرگان ایران رد و بدل شد. یکی از این بزرگان فردی به نام نرسا بود، نرسا با حضرت شروع به گفت وگو کردند، حضرت از او پرسید: آخرین حکومت شما چند پادشاه داشت، نرسا گفت: فلان تعداد، حضرت پرسید: چه شد که آن حکومت (دولت ساسانی) اینطور شد؟ روش آنان چگونه بود ؟ گفت: همواره روش آنان در امور مهم و کلی کشورداری یکسان بود تا به روزگار پادشاه ما خسرو پسر هرمز که به مال اندوزی و دیگر کارهای ناشایست پرداخت و به راهی مخالف با پیشینیان ما رفت ، و رسومی را که به سود خود وی بود گسترش داد ، و مردم را خوار داشت و دل ایرانیان را سرشار از کینه کرد چندان که بر او شوریدند و او را کشتند . حضرت فرمودند: «هیچ مملکتی جز به تدبیر نپاید و از حکومت گزیری نباشد» نکته در خور تامل این است که حکومت باید باشد، حال حکومت نیکوکار یا بدکار؛ مهم این است که در حکومت تدبیر اصل باشد. ممکن است انسان هایی بسیار اهل دیانت باشند، اما تدبیر نداشته باشند و انسان هایی دیندار نباشند، اما تدبیر داشته باشند.
حق حاکمیت و حق حکومت
او اظهار کرد: امیرمؤمنان در نهج البلاغه حکمت 22 مطابق نسخه صبحی صالح می فرمایند: «ما را حقی است؛ اگر مردم آن را به ما بدهند» در حقیقت منظور حضرت این است که من و کسانی مانند من شایسته ایم که زمام امور مردم را به دست بگیریم منتها ما را مردم باید بر سر کار بیاورند. اگر مردم پشت به شایسته ترین کردند، ترک شتر می نشینیم و پی کارمان می رویم، هر چند که این شبروی به درازا کشد.
او مفهوم «حق» در کلمات «حق حاکمیت و حق حکومت» را مورد بررسی قرار داد و گفت: واژه «حق» در اصل لغت به معنای درستی و ضد باطل است. کلمه حق استعمال هایی پیدا کرده که با هم متفاوت اند ولی معنای گوهری حق در آن استعمال ها هست . در نهج البلاغه واژه حق در 5 معنا استعمال شده است. اول حق به معنای «واقعیت و امر واقعی» است. مثلا می گوییم خداوند حق است یا مرگ حق است. به عنوان مثال حضرت در خطبه 132 فرمودند: «به خدا سوگند قطعا آن جدی است، حق است، دروغ نیست و آن نیست مگر مرگ؛ دعوت کننده اش به گوش همه شنوانده؛ و سرود خوان آن همه را شتابان برده است» حضرت در واقع می فرمایند: مرگ امری واقعی است و گویا مرگ سرودی برای ما می خواند متنند سرودی که ساربان برای شتران می خواند و آنان سر از پا نشناخته با شتاب می رفتند و این سرود باعث شده که ما شتابان برویم و متوجه نیستیم که هر نفسی می کشیم گامی است به سوی مرگ .
او ادامه داد: دومین استعمال، «ادراک امر واقعی» است که اصطلاحا در لغت شناسی به آن حقیقت می گویند. به عنوان مثال در حکمت 122 آمده است: «امیرمؤمنان جنازه ای را تشییع می کردند، دیدند کسی می خندد، حضرت رو کردند به جمعیت و فرمودند: مثل اینکه مرگ بر غیر ما مقرر شده! و گویا این حق (ادراک این واقعیت) برای غیر از ما واجب است! مثل اینکه می بینیم این مردگان به سفر رفتند و بعدا برمی گردند! اینها را در گورهایشان قرار می دهیم، ارثیه آنها را می خوریم، مثل اینکه ما بعد از اینها جاودانیم! هرکدام از ما فراموش می کنیم، این واعظ (پند مردی که مرده) و واعظه( پند زنی که مرده ) را. و برای خودمان فراهم می کنیم هر سختی و رنجی را؛ چون مرگ را درک نمی کنیم.
او گفت: سومین استعمال از حق به معنای «اجازه، رخصت و اختیار» است. به عنوان مثال در خطبه 162 آمده است که شخصی از بنی اسد نزد امیرمؤمنان آمد و سوالی از حضرت پرسید، حضرت گفتند: برادر اسدی، این مطلبی که گفتی درست نبود، اما تو حق سوال داری . حق سؤال یعنی رخصت و اجازه پرسش کردن .
از هیچ کس نمی توان حق سوال کردن را گرفت و نمی توان انسانی را پیدا کرد که بیرون از دایره سوال باشد. آن کسی که بیرون از دایره سوال است، فقط خداست.
او اظهار کرد: چهارمین استعمال حق به معنای «استحقاق، شایستگی و سزاواری» است. به عنوان مثال در نامه 52، حضرت در این معنا استعمال کرده و فرموده اند: باید کار مردم در آنچه که حق است ( استحقاق دارند ) ، مساوی باشد.
او تصریح کرد: پنجمین استعمال حق به معنای «مطالبه(انتظار متقابل)» است. به عنوان مثال امیرمؤمنان در خطبه 216 می فرمایند: حق حکومت بر مردم و حق مردم بر حکومت.
این حق دو طرفه است. برای هیچکدام تکلیف پیدا نمی شود، مگر حق پیدا شود. اصطلاحا به این حق و تکلیف می گوییم که هر جا دو طرف وجود دارد ، حقوق متقابل است. تنها یک جا حق یک طرفه است و آن درباره خداست. منتها خداوند از روی لطف بسیار، حق میان خود و بندگان را نیز دو طرفه کرده است.
او در پایان گفت: وقتی می گوییم «حق حاکمیت» حق به معنای اختیار و رخصت است؛ رخصت سر کار آوردن توسط مردم است و وقتی می گوییم که «حق حکومت» حق به معنای سزاواری و شایستگیِ حکومت و زمامداری است. این دو مفهوم از «حق» معمولا با هم خلط می شود و اشتباه های بسیاری را به وجود می آورد.
سلسله درس گفتارهای دکتر دلشاد تهرانی توسط موسسه نهجالبلاغه برگزار می شود و حضور علاقه مندان در این جلسات آزاد است.
انتهای پیام
