شفقنا افغانستان-هادی دریابی در اطلاعات روز نوشت:
جناب رییس جمهور و رییس اجرایی! اعسلامون علیکم و رحمهالله و برکاته! فکر نکنید از شما خوشم میآید. من از آوان بچگی، عاشق خرابکاری بودم. همیشه دوست داشتم چیز ناچیزی را خراب کنم. روزهایی که یگان چیز را خراب نمیکردم، شبهایش خواب میدیدم که از سر کوه پایین میافتم. بچه که باشی، زورت کم است و نمیتوانی کابل را خراب کنی. باید خیلی زحمت بکشی. نوجوان شوی با یک سر پر از شور خرابی! بعد جوان شوی و برخلاف دیگر جوانان که دنبال عشق و عاشقی میگردند، تو باید دنبال افزایش قدرت تخریبت بگردی. میبینید جناب رییس جمهور و رییس اجرایی؟! خیلی سخت است تا آدم واقعاً به جایی برسد که بتواند کابل را خراب کند. من هم که فرشته نیستم تا یکشبه آنقدر قدرتمند شوم که بتوانم فردایش کابل را خراب کنم. سالها زحمت کشیدم. خون دل نوشیدم. جگرها پاره کردم. سرها را شکستم و دستها را کوتاه کردم تا به جایی رسیدم که توانستم کابل را خراب کنم. البته من تنها نبودم. رفیق و شریک زیادی داشتم. فکر میکنم تا هنوز هیچ آدمی در افغانستان پیدا نشده که به تنهایی بتواند پایتخت را ویران کند. جناب رییس جمهور، این را به خاطری میگویم که ما بمب اتم نداریم. من اگر صاحب بمب اتم شوم، باور کنید یک ثانیه هم معطل نمیکنم. اول ارگ را میزنم. بعدش ریاست اجرایی را!
من به جز ویرانگری، کارهای دیگری هم بلد بودم. پولهای زیادی به دستم آمدند و از دستم رفتند. عاشق پول نیستم؛ اما عاشق جایی هستم که مردم از من بترسند. من از ترساندن مردم لذت میبرم. دوست دارم آنقدر هیولا شوم که عکسم وقتی جایی چسب میشود، همه سلام کرده بگذرند. در حد توان این خدمت را در حق هموطنانم کردم. میبخشید اگر کدام جای کوتاهی شده باشد و هنوز آدمهای پلیدی وجود داشته باشند که از من نترسند. قول میدهم آن را در آینده جبران کنم. آنقدر وحشت خلق کنم که کشورهای همسایه هم از من بترسند. من در این کار نیز مهارت دارم. اصلاً وقتی به آیینه نگاه میکنم، خودم از خودم میترسم. از همینرو، خیلی کم به آیینه نگاه میکنم و دقیق نمیدانم قیافهام این روزها چه شکلی است؟ موهایم چقدر دراز شده؟ ریشهایم چگونه شده؟ چشم و ابرویم کجاست؟ دهنم چقدر گشاد شده؟ بینیام به چه سبکی هوا و محتویات داخلش را سبک سنگین میکند؟ گوشهایم چقدر جالبانگیز شده؟ من هیچکدامش را نمیفهمم. اما همچنان من یک ویرانگرم؛ کسیام که دوست دارم همه از من بترسند. برای این کار، همیشه به پول نیاز میشود. پول را هم فقط به همین خاطر دوست دارم. در غیر آن، قسم است که آنقدر پیش من ذلیل است که حتا حاضر نیستم به جای کاغذ تشناب ازش استفاده کنم.
در کنار ویرانگری و خلق وحشت، من یک هنر دیگر هم بلدم. آن کار را متأسفانه گفته نمیتوانم؛ چون یکی از رازها و اسرار من است. اگر آن کار را بگویم، میترسم فردا خودم را بکشند و بعد بگویند که به خاطر فلانی چیز ما این لعین را کشتیم و این ضرور بود. شما هم زیاد شله نشوید. هرچند که بعضاً میشنوم که از همین میده بچهها بر من اعتراض میکنند که تو تمام جنایاتت را زیر فلانه چیز پنهان میکنی؛ اما من آنقدر دنیادیده و سیاستکشته هستم که بتوانم جلو این بچههای نورسیده را بگیرم. خیلی زود آنها را از یک دایرهی خارج دانسته و کشتنشان را از واجبات روزگار اعلام میکنم. بعد خودتان میدانید که من چقدر در این قسمت به بلوغ رسیدهام. فکر میکنم دیگر نیاز به بحث نباشد. لطفاً اعصابم را خراب نکنید.
از قدیم، یعنی از وقتی هنوز پنج هزار سال تاریخ ما شروع نشده بود، در این مملکت رواج بود که هر فرد قدرتمند، هر حاکم، هر دانشمند دنیای معامله، باید با یک یا چند کشور خارجی، همیشه در ارتباط باشد. هرچه تعداد این کشورها بیشتر باشد، به همان اندازه، دامنهی نفوذ و محبوبیت آدم به عنوان یک شخص قدرتمند و متنفذ، بیشتر و فراختر میشود. من خوب یادم است که یکی از پدرکلانهای این مملکت نقل میکرد که از پدرکلانهای پدرکلانش برای او نقل شده که خدا رحمت کند مجلل شاه را، آخرین پادشاه سلسلهی پادشاهان پیش از شروع پنج هزار سال تاریخ افغانستان، همیشه تلاش میکرد با عربستان، مصر، پاکستان، کویت و غیره کشورهای عربی که مجبوراً از قید قلم باقی میمانند، در ارتباط باشد. مجلل شاه میفهمید که این کشورها، همیشه نفت خواهند داشت. بناءً چه با اینها در ارتباط باشی، چه با خود امریکا! او رویش نمیشد و بعضی از خاصیتهایش اجازه نمیداد مستقیماً وارد گفتوگو با جانب امریکا شود. از همینرو، از طریق این کشورهای عربی که عزیز دل امریکا میباشند، ارتباط برقرار میکرد. شایستهی ذکر است که مجلل شاه به عمر 110 سالگی با دل پر از درد دنیا را وداع گفت. یعنی یک شب در حالی که کباب فیل را خیلی دوست داشت و چند خوراک (آن زمان هر خوراک مساوی به یک تشت کالاشویی امروز میشد) کباب فیل خورد، بعدش شب بخیر گفت و رفت. حتا پشینهی شب بخیری به مجلل شاه خود ما بر میگردد (اگر ما خیلی فاشیست نباشیم، باید قبول کنیم که این خودش یک افتخار است).
نمیدانم اوصاف دیگرم را هم بگویم یا نه؟ توکل به خدا یکی از صفات دیگر خویش را نیز میگویم. صفت دیگر من این است که من همیشه حق به جانبم. در اینکه من حق دارم و همیشه هم خواهم داشت، مطمئنم. من اگر همین فردا سیودو نفر را در کوتهی سنگی بگیرم و بگویم که شما همین حالا دقیقاً در کوتهی سنگی موقعیت دارید، مطمئن باشید که حق با من است؛ چرا که یک نفر که بیست نفرش میشود، بیس نفر، همزمان نمیتواند در حالی که در کوتهی سنگی است، در پل محمود خان باشد! اگر قبول ندارید، هر قدر قاضی میشناسید، بیاورید من جواب همهاش را خواهم داد.
خُب! طوری که دیدید و خواندید، بنده یک انسان کاملاً خدمتگزار این مملکت هستم. ممکن است من غرب رفته نباشم؛ اما این قدر در این وطن کارهای خوب و خراب کردهام که نشان بدهد من چقدر به این وطن علاقه دارم. بناءً، شمایان هریک رییس جمهور و رییس اجرایی، کوشش نکنید سهم ما را هم بخورید! سهم من کجاست؟
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
