شفقناافغانستان- آیت الله مظاهری گفت: اگر کمک خدا در دنیا و بهشت با آن همه نعمتها را میخواهی، باید در زندگی از پیغمبر اکرم«ص» سرمشق بگیری. سرمشق از پیغمبر اکرم«ص» یعنی یک متّقی به تمام معنا شویم. یعنی گناه در زندگی ما نباشد، اختلاف در میان ما نباشد، تخریب همدیگر نداشته باشیم و به نماز اوّل وقت در مسجد و با جماعت اهمیّت دهیم و بالاخره سنّت، سنّت پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» باشد.
به گزارش شفقنا، این مرجع تقلید در جلسه ای از جلسات درس اخلاق خود با اشاره به سالروز میلاد پیامبر اکرم(ص) اظهار داشت: گرچه از نظر ما هفدهم ربیع الاول، میلاد پربرکت حضرت رسول«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» است و اضافه شده میلاد پربرکت رئیس مذهب، امام جعفر صادق«سلاماللهعلیه»، اما سنّیها دوازدهم ربیع را میلاد میدانند و نظام ما برای اینکه وحدت حفظ شود، گفته است یک هفته به نام هفتۀ وحدت، راجع به رسول گرامی«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» است. از نظر سنّیها امشب شب میلاد پربرکت نبیّ اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» است. از نظر شیعه هفدهم ربیع الاول میلاد پربرکت نبی اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» است و برای اینکه ما به دنیا بفهمانیم که وحدت داریم، لذا نظام مقدّس جمهوری اسلامی یک هفته را به نام هفتۀ وحدت مربوط به رسول گرامی قرار داده است. معلوم است که این کار خوب است. اما تأسف اینجاست که ما از وقتی این نظام پیروز شده تا الان همیشه داد وحدت زدیم و همیشه کار وحدت کردیم، اما سنیها در این سی و پنج ساله یک قدم هم جلو نیامدند و این جداً موجب تأسف است. آنها در این سی و پنج سال حتی آن هشت سال دفاع مقدس و همین الان هم با شیعیان یمنی چه کارها میکنند، ولی علی کل حال شیعه دست از شناخت وظیفه و عمل کردن به وظیفه برنداشته و برنخواهد داشت.
همۀ ائمه طاهرین«سلاماللهعلیهم» و مخصوصاً امام صادق«سلاماللهعلیه» این وحدت را خیلی دوست داشتهاند و خیلی سفارش روی آن کردهاند. حتی مثلاً نماز خواندن پشت سر سنّیها را مثل نماز خواندن پشت سر پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» شمردهاند. ائمۀ طاهرین اینقدر به وحدت اهمیّت میدادند و بالاخره نظام ما که نظام امامت است، همینطور که ائمۀ طاهرین به وحدت سفارش کردند، نظام ما نیز به وحدت سفارش کرده است، و ما دوست داشتیم ما ده قدم رو به وحدت رویم و آنها هم یک قدم با ما باشند؛ اما متأسّفانه ما هزاران قدم رو به وحدت میرویم و آنها نه تنها یک قدم نمیآیند، بلکه کارهای فوقالعاده علیه وحدت کرده و میکنند. این موجب تأسّف است، اما یک وظیفه هست برای همۀ شما. هم از طرف ائمّۀ طاهرین«سلاماللهعلیهم» و مخصوصاً امام صادق و هم از طرف نظام جمهوری اسلامی، که ما تا میتوانیم باید وحدت خود را حفظ کنیم. لذا این وظیفه را داریم و باید عمل به این وظیفه هم داشته باشیم. این معنای هفتۀ وحدت است که نظام ما از امشب تا هفتۀ آینده قرار داده است. دعا کنید پروردگار عالم همۀ ما را هدایت کند و انشاءالله با هم در مقابل کسانی که تصمیم دارند اسلام را نابود کنند، یعنی استکبار جهانی، وحدت داشته باشیم. لذا ما امشب بحثمان را مقداری راجع به نبی اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» میگذاریم و انشاءالله هفتۀ آینده مقداری بحث راجع به رئیس مذهب امام جعفر صادق«سلاماللهعلیه» داشته باشیم.
پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» شصت و سه سال عمر کرده است. اما عمر خیلی پربرکت بوده است. گرچه شصت و سه سال زجر و صدمه و اذیت و مشقّت بوده، اما بالاخره در آخر کار بالاخره به مقصد و به مطلوب رسید:
«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ ، وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً»[۱]
اما همه باید بدانیم که پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» در این شصت و سه سال خیلی صدمه دیدند و خیلی رنج کشیدند، اما موفق بودند. سر تا پای این عمر شصت و سه ساله معجزه است. و اگر کسی ذرّهای انصاف داشته باشد و اگر کسی دست از لجاجت بردارد، جداً درک میکند و حتی اگر سواد هم نداشته باشد، میفهمد که این زندگی شصت و سه ساله، معجزه بوده است.
پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» اولاً در سال عامالفیل به دنیا آمده است. آن قضیۀ عامالفیل یک خرق عادت و یک معجزه از طرف خدا برای جهان است، دشمنان تصمیم گرفتند که خانۀ خدا را خراب کنند و از طرف خدا پرستوها آمدند و آنها را نابود کردند و در قرآن شریف یک سوره دربارهاش نازل شده است. قضیهاش خیلی مفصّل است و یک قضیۀ مسلم است. سورۀ فیل یک معجزه است از عالم تکوین و از طرف خدا که در آن واقعه بالاخره پرستوها یک لشکر را نابود کردند. پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» در این سال متولد شدند. شب تولد آقا را هم تاریخنویسان و حتّی کسانی که مسلمان نیستند، نظیر جرجی زیدان که نصرانی است و تمدن اسلام را نوشته است، اینطور نوشته است که شب تولد پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» خرق عادتهایی رخ داد. اوّل اینکه قصر مداین لرزۀ عجیبی برداشت و شکافهای عجیبی در آن ایجاد شد و کنگرههای آن ریخت. این قصر مداین از ساسانیان بوده و در آن زمان اول تمدّن را ایرانیها داشتند. دنیا یا تمدن نداشت و یک مشت وحشی مثل غربیها یا مثل حجازیها بودند و یا اگر تمدن داشت مثل ترکیۀ فعلی، خیلی خبری از آنها نبود. اما آنکه حرف اول را میزد، ایرانیها بودند و قصر شاهنشاهی هم در مداین بود و لذا معجزۀ اول هم راجع به اینها جلو آمد و آن لرزه در آن قصر افتاد و تَرَکهایی برداشت و کنگرهها ریخت. تاریخ نویسان میگویند همه سلاطین اما لاأقل پادشاه ایران، آن وقت شب تا صبح مات و مبهوت ماند و بالاخره وقتی پیغمبر اکرم به دنیا آمد، گفتند «لا اله الاّ الله» و جهان گفت «لا اله الاّ الله». این معجزه را همه نوشتهاند. دنیا نورانی شد. نه تنها حجاز و آنجا که پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» به دنیا آمدند، بلکه دنیا نورانیت خاصی پیدا کرد و وقتی پیغمبر به دنیا آمدند، گفتتند: «لا اله الاّ الله» و جهان و عالم هستی با او گفت: «لا اله الاّ الله».
پیغمبر اکرم «صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» هنوز متولد نشده بودند که پدرشان را از دست دادند. حضرت عبدالله یکی از تجار بود و تجارت میکرد و به شام رفت و در برگشت از شام، در مدینه از دنیا رفت، در حالی که هنوز پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» به دنیا نیامده بودند. لذا پدر را از دست دادند؛ اما پدری مثل عبدالمطلب و مخصوصاً بعد پدری مثل حضرت ابیطالب، پدر امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» را پیدا کرد. پیامبر جداً از نظر سرپرستی پدر دار شد، زیرا حضرت عبدالمطلب فوقالعاده به پیغمبر علاقه داشت، چنانکه حضرت ابیطالب علاقۀ خاصی به پیغمبر داشت و راجع به اسلام عزیز خیلی کار کرد و یک پشتوانه برای پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» بود که اگر پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» حضرت ابیطالب را نداشتند، همان روزهای اول کفار قریش ایشان را نابود میکردند، اما از ترس حضرت ابیطالب نتوانستند کاری کنند.
اتفاقا در کودکی مادر را نیز از دست دادند. حضرت آمنه زن فوقالعاده مهمّی در میان قریش و بنیهاشم بودند و پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» را به یک دایه به نام حلیمۀ سعدیه دادند؛ به قول پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» یک زنی که هم حلیم بود و هم سعید بود.
پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» شش سال در بادیه زیر نظر این خانواده زندگی میکرد. یک خانوادۀ متدین و مقدّسی بودند و خانوادهای بودند که از نظر نجابت، روی آن حساب میکردند و پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» شش سال در بادیه در این خانواده بودند. جایی بود خالی از کفر و جنگ و نزاع و آن کشمکشهای در میان عربها و بالاخره جایی بود از نظر هوا، هوای بیابان و بادیه و این خانم هم خوب مادری میکرد. بعد از شش سال یا بچه را برگرداندند یا این خانم بچه را برگرداند و حضرت عبدالمطلب هم از دنیا رفته بود و پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» پدری پیدا کرد مثل ابیطالب و مادری مثل فاطمه بنت اسد. این فاطمه بنت اسد یک زن معمولی نیست. میهمان خداست در وقت ولادت مولود کعبه، یعنی امیرالمؤمنین علی«سلاماللهعلیه» در خانۀ خدا. که سنّی و شیعه بلکه تاریخنویسان ولادت امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» را در کعبۀ معظّمه نقل کردهاند. مرحوم علامه امینی از شصت و شش کتاب و روایت و تاریخ، قضیه را نقل میکند[۲] و خانمی که لیاقت داشته باشد که زایشگاه او خانۀ خدا باشد، معلوم است که خانم بالایی است و این خانم خیلی به پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» خدمت کرد، نظیر پسرش امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه». میدانید امیرالمؤمنین از همان بچگی یار و یاور پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» بود تا وقتی که پیغمبر از دنیا رفتند.
پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» چهل سال در میان این عربها زندگی کرد و معلوم است یک زندگی فوقالعاده مشکل و مرگساز بوده است. پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» ببیند که سیصد و شصت بت در خانۀ خداست و بتپرستان این بتها را میپرستند و چه بازیها و چه گناهان بزرگی و چه آلودگیهای عجیبی است و پیغمبر اکرم چهل سال در میان اینها زندگی کرد. اگر برای پیغمبر هیچ مشکل و مصیبتی نبود جز زندگی کردن با این عربهای آلوده، بس بود که بگوییم پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» در شکنجۀ شبانه روزی بودند. الاّ اینکه پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» با امیرالمؤمنین که بچۀ کوچکی بود، غار حرا را انتخاب کرد و تماسی با مردم نداشت و تماسی با این آلودگیها نداشت، اما معلوم است که زجر میکشیدند و ناراحت بودند و خودشان در غار حرا زندگی میکردند و اینطور که از نهج البلاغه فهمیده میشود با عالم ملکوت هم سر و کار داشتهاند. امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میفرمایند که پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» به من میگفتند:
«إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى»[۳]
آنچه میبینم میبینی و آنچه میشنوم، میشنوی. معلوم است که هم ایشان و هم امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» با عالم ملکوت سر و کار داشتهاند.
چهل سال تمام شد و نوبت بعثت رسید و پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» مبعوث به رسالت شدند و وقتی مبعوث به رسالت شدند و به خانه آمدند، حضرت خدیجه«سلاماللهعلیها» نیز مهیّا بود و اسلام آورد. جبرئیل آمد و یازده دستور که در اوّل سورۀ مزمل هست برای پیغمبر آورد و عمده اینکه یا رسول الله! موقع استراحت نیست و باید پروانهوار راجع به اسلام عزیز کار و تلاش و کوشش کرد و این بیست و سه ساله برای پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» یک دنیا تلاش و کوشش شبانهروزی بود.
پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» سیزده سال در مکه بودند و مصائب مکه خیلی بالاست، به حدّی که وقتی به مدینه آمدند، این سورۀ انشراح نازل شده است:
«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ، وَ وَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ، الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ»[۴]
یا رسول الله شرح صدر به تو دادیم که توانستی کار کنی. مصیبتهای کمرشکن را از گُردۀ تو برداشتیم. و بالاخره در آن سیزده سال پیغمبر خیلی زجر کشیدند و زحمت کشیدند و حتّی مجبور شدند که خودشان را در شعب ابیطالب زندانی کردند. اینها قانون وضع کردند و تحریم اقتصادی کردند. مثل تحریم اقتصادی که الان دنیای استکباری به جرم تشیع روی ما دارد، پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» و مسلمانها را که حدود چهل نفر بودند، تحریم اقتصادی کردند. این تحریم اقتصادی برای مسلمانها خیلی مشکل شد، مخصوصاً اینکه در تحریم اقتصادی آنها ناامنی بود. مثل تحریم اقتصادی غربیها راجع به ما که میگویند اگر مسلمانی را دیدید بکشید، زن باشد یا بچه باشد یا مرد باشد؛ لذا پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» مجبور شدند این چهل نفر را در شعب ابیطالب آوردند. شعب ابیطالب درّهای در وسط بیابان بود که از حضرت ابیطالب بود و شترهایش را در آنجا میخواباند. امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» در نهجالبلاغه به معاویه مینویسند که معاویه! شما کسانی بودید که ما را سه سال در شعب ابیطالب زندانی کردید. بچههای ما از گرسنگی و تشنگی مردند. زنهای ما از تشنگی و گرسنگی پوست گذاشتند و بالاخره سه سال شکنجه در شعب ابیطالب بود.[۵] حضرت خدیجه هم اینها را اداره کرد. حضرت خدیجه مثل اینکه مالش را برای شعب ابی طالب گذاشته بود. البته وقتی حضرت خدیجه با پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» ازدواج کرد، جداً تموّل خود را به پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» واگذار کرد. تاریخنویسان مینویسند همۀ تموّلش را در صندوقچهای به پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» داد و گفت: من کنیز تو هستم و مال من، مال توست؛[۶] اما جدّی گفت و حضرت خدیجه در آن سه سال شعب ابیطالب را اداره کرد. حضرت خدیجه در شعب ابیطالب نبود، برای اینکه بتواند چهل نفر مسلمان را اداره کند.
این یهودیها و صهیونیستها که الان مزاحم ما و مزاحم اسلام عزیزند، همیشه بدجنسی خودشان را داشتهاند. اینها فرصتطلب بودند و با محاصرۀ اقتصادی پیامبر، فرصتی برایشان جلو آمد و مال حضرت خدیجه«سلاماللهعلیها» را به مفت جمع میکردند. مثلاً یک مزرعه را به یک بار خرما میخریدند یا یک خانه به یک بار جو میخریدند. حضرت خدیجه این کار را میکرد که بتواند مسلمانها را اداره کند. اما مشکل این بود که چگونه این بار گندم و جو را به این مردم در حصر برساند. لذا تاریخنویسان مینویسند با التماسی به دامادش، این بار گندم یا جو یا خرما را تا نزدیک شعب ابیطالب میآوردند و یک مشک آب هم روی آن بود و آنجا دشمن نمیگذاشت جلو روند و شتر را به عنوان چرا رها میکردند تا کمکم میرسید به مسلمانهای شعب ابیطالب.
وقتی شعب ابیطالب بعد از سه سال تمام شد، دو مصیبت بزرگ و بدتر از شعب ابیطالب برای پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» جلو آمد. یکی مردن حضرت ابیطالب بود و پشتوانه رفت و این دشمن را خیلی جری کرد. یکی هم مرگ حضرت خدیجه«سلاماللهعلیها» بود؛ اما حضرت خدیجه در وقتی از دنیا رفت هیچ نداشت. در حالی که شخصیت اجتماعی و شخصیت نمره اول در حجاز داشت. تموّل نمره اول در حجاز داشت، اما وقتی میخواست از دنیا رود به حضرت زهرا«سلاماللهعلیها» که دختر کوچکی بود برای پیغمبر پیغام داد که من کفن ندارم و عبایت را کفن من کن و با عبای پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» در قبر رفت.
پیغمبر نتوانست در مکّه زندگی کند، نه حضرت خدیجه را داشت و مالش و نه حضرت ابیطالب را داشت با آن عنوان احترام و شخصیّتش، لذا مجبور شد به مدینه بیاید. البته فرار کردند. امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» را به جای خود خواباندند و شب فرار کردند و به غار آمدند و بالاخره به مدینه آمدند. البته کفار قریش و کسانی که این اذیتها را به پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» کردند، دست برنداشتند، بلکه هشتاد و چهار جنگ روی دست پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» گذاشتند. در این دهساله هشتاد و چهار جنگ برای پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» جلو آمد. افتخار ما شیعیان اینست که در این هشتاد و چهار جنگ پیروزی بودند، الاّ دو جنگ که خدا دو گوشمالی به مسلمانان داده است و این هشتاد و دو جنگ به دست مولا امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» پیروز شده است. البته مسلمانها کار میکردند و جدّی بودند، اما پیروزی مسلّم به دست امیرالمؤمنین علی«سلاماللهعلیه» بود. هشتاد و چهار جنگ بود، اما خدا در این جنگها دو تا گوشمالی به مسلمانها داد. یعنی بدی کردند و پروردگار عالم نیز آنها را کوبید. یکی در جنگ احد بود که خیلی برای مسلمانها سخت شد و خیلی کشته دادند. برای پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» خیلی مشکل شد و مثل حضرت حمزه را از دست داد. به اندازهای که مسلمانهای آنچنانی فرار کردند و دوباره برگشتند. در وقتی برگشتند و اطراف پیغمبر را گرفته بودند، کسی پرسید یا رسول الله! ما در جنگ احد پیروز بودیم، پس چرا شکست خوردیم؟ پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» فرمودند: برای اینکه یک لحظه خدا را فراموش کردید. یک لحظه خدا را فراموش کردند و شکست خوردند. پس مواظب باشید خدا را فراموش نکنید.
یکی هم بعد از پیروزی که فتح مکه شد و سورۀ نصر نیز نازل شد، جنگی جلو آمد. لشکر خیلی مجهز بود و از نظر مالی خیلی بالا بود. در آن جنگ نیز قرآن میفرماید مسلمانها شکست خوردند، البته نیمهشکست بود و جنگ احد نیمهشکست بود و این جنگ حنین نیز نیمهشکست بود و بالاخره پیروز شدند، اما رسوا شدند و آبرویشان رفت. یعنی در جنگ احد مسلمانان از جنگ فرار کردند و این فرار از جنگ برای مسلمانها ننگ بوده است. لذا در این دفاع مقدس یکی از افتخارهای ما این بود که فرار در سپاه و در میان بسیجیها نبود و در مسلمانها هم در این هشتاد و چهار جنگ نبود، اما در دو تا آبرویشان رفت و فرار کردند و اما دوباره برگشتند و وقتی برگشتند قرآن فرمود: برای این فرار کردید که غرور برایتان جلو آمد و یک لحظه خدا را فراموش کردید و خیال کردید خودتان میتوانید پیروز شوید و توجّه نکردید به اینکه خدا باید شما را پیروز کند.
بالاخره پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» با یک دنیا سرفرازی و با یک عمر فوقالعاده با شکنجه از دنیا رفتند. صدمۀ بالاتر از همه که برای پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» جلو آمد و همه و مخصوصاً جوانها توجه کنند، این اختلافی است که دم مرگ پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» جلو آمد و این از هر جنگ احد و حنین و جنگ احزاب بالاتر بود. آن هشتاد و چهار جنگ را یک طرف و این مصیبت را یک طرف بگذارید، این مصیبت بالاتر از آن هشتاد و چهار جنگ بود و اینکه پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» دیدند که اختلاف افتاد. نتیجۀ اختلاف این شد که بالاخره بعد از مرگ پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» سقیفۀ بنیساعده جلو آمد و آن سقیفه خاک بر سر خودشان و خاک بر سر اسلام کرد. همۀ این بدبختیها در اثر اختلاف است. اختلاف جلو آمد و حرف نشنیدن از پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» جلو آمد و بالاخره امیرالمؤمنین را عقب زدند.
پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» در این بیست و سه سال همیشه و در همه فرصتها میفرمودند ای مردم! اتحاد و محور اتحاد هم اینست که قرآن، عترت و عترت، قرآن. امیر شما علیست و قانون شما قرآن است: «لَنْ تَضِلُّوا أَبَدا»[۷].
پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» دم مرگ گفتند: قلم و دوات بیاورید و میخواهم بنویسم. پیغمبر اکرم «امّی» بودند و چیزی ننوشته بودند؛ به قول حافظ:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
اما خیلی بالا بود و اگر میخواستند بنویسند، میتوانستند، اما بنا بود که ننویسند. لذا قرآن میگوید: تو «امّی» هستی و نباید چیزی بنویسی. امّا دم مرگ به امر خدا، بنا شد که بنویسند؛ لذا فرمودند: قلم و دوات بیاورید. سنّیها این را نقل میکنند و شیعه هم نقل میکند و امثال جرجی زیدانها نیز نقل میکنند. کسانی که نصرانی بودند یا کسانی که دین ندارند دربارۀ اسلام کتاب زیاد نوشتهاند و همه باید این کتابها را مطالعه کنید. پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» فرمودند قلم و دوات بیاورید تا من بنویسم چیزی که «لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدا».[۸]
تا این را گفتند، اصحاب فهمیدند که پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» میخواهند بنویسند علی، قرآن و قرآن، علی:
«إِنِّى تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَیْتِى وَ إِنَّهُمَا لَمْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهما لَنْ تَضِلُّوا»[۹]
امّا جسارت بالایی به پیغمبر کردند و نگذاشتند پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» بنویسند؛[۱۰] لذا پیغمبر عصبانی شدند و همه را بیرون کردند و فقط حضرت زهرا و امیرالمؤمنین ماندند و بعد هم امام حسن و امام حسین روی سینۀ پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» آمدند و اینها روی سینه پیغمبر بودند که پیغمبر از دنیا رفتند. معمولاً تاریخنویسان میگویند شهید شدند، اما بالاخره از دنیا رفتند.
درباره همۀ اینها الحمدلله کتاب زیاد نوشته شده است. راجع به پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» دو جلد و پنج جلد و بیشتر و کمتر، کتاب نوشتهاند.[۱۱] مجموع کتابهایی که مربوط به پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» است بیش از صدها جلد است، فارسی و عربی، سلیس و غیرسلیس؛ امّا مهم آن است که همۀ شما باید یک دوره تاریخ پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» را داشته باشید به خاطر دو چیز: یکی اینکه پیغمبرشناس باشید. باید خصوصیات پیغمبر را از اول که به دنیا آمده و گفته «لااله الاّالله» تا آخر که این «لااله الاّ الله» را زنده کرد، به طور عالی بدانید. دوم اینکه ما باید این صدمات پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» را ببینیم و برای وفا به اسلام عزیز، به دستورات آن عمل کنیم و پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» را با عملمان خشنود کنیم. پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» روی عمل، خیلی پافشاری دارند. قرآن نیز پافشاری دارد:
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً»[۱۲]
قرآن میگوید اگر آخرت و بهشت میخواهی! و اگر اینکه خدا در دنیا و آخرت کمکت کند، میخواهی! اگر کمک خدا در دنیا و بهشت با آن همه نعمتها را میخواهی، باید در زندگی از پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» سرمشق بگیری. سرمشق از پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» یعنی یک متّقی به تمام معنا شویم. یعنی گناه در زندگی ما نباشد، اختلاف در میان ما نباشد، تخریب همدیگر نداشته باشیم و به نماز اوّل وقت در مسجد و با جماعت اهمیّت دهیم و بالاخره سنّت، سنّت پیغمبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» باشد.
پی نوشت:
[۱]. النصر، ۱ و ۲.
[۲]. موسوعه الغدیر فى الکتاب و السنه و الأدب، ج ۷، ص ۳۵ تا ۴۴.
[۳]. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
[۴]. الشرح، ۱تا ۳.
[۵]. نهجالبلاغه، نامه ۹.
[۶]. ر.ک: الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.
[۷]. جهت اطّلاع از مصادر روایت ر. ک: بحار الأنوار، ج ۲۳، ص ۱۰۶تا ۱۵۲؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقّات آن، ج ۹، ص ۳۰۹ تا ۳۷۵ و ج ۱۸، ص ۲۶۱ تا ۲۸۹ و ج ۲۴، ص ۱۶۱تا ۲۳۶ و ج ۳۳، ص ۳۹ تا ۵۰. همچنین مرحوم میر حامد حسین هندى تمامى مجلدات «۱۸ تا ۲۱» ام کتاب عبقات را به بحث پیرامون سند و دلالت این حدیث اختصاص داده است.
[۸]. الإرشاد، ج ۱، ص ۱۸۴؛ صحیح البخارى، ج ۴، ص ۱۶۱۲ و ج ۵، ص ۲۱۴۶ و ج ۶، ص ۲۶۸۰؛ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۲۵۹؛ مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۷۱۹.
[۹]. الاحتجاج، ج ۲، ص ۴۵۰
[۱۰]. الإرشاد، ج ۱، ص ۱۸۴؛ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۲۵۹؛ مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۷۶۰؛ الطبقات الکبرى، ج ۲، ص ۲۴۳.
[۱۱]. ر.ک: تجلّی حق.
[۱۲]. الأحزاب، ۲۱.
انتهای پیام
www.af.shafaqna.com
