شفقنا افغانستان-«زمانی که تبلیغ دین از دست رهبران ادیان در جهان خارج و در دست قدرتمندان، فاشیست ها، افراطیون و بنیادگرایان دینی قرار گیرد، دیگر تبلیغ دین محور نیست بلکه تعارض دینی اصل می شود. در نتیجه به جای رافت و دوستی، خشونت کلامی، فیزیکی و نمادین اتفاق می افتد»
دکتر مهری بهار، استاديار گروه ارتباطات اجتماعي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران با بیان این نکته، دلیل آنچه در فرانسه اتفاق افتاد و ممکن است بعدها نیز در کشورهای دیگر اتفاق بیفتد را ناشی از تعارض فرهنگ ها به خصوص تعارض مذاهب می داند و می گوید: اگر هدف، تکرار نشدن این حملات و کاهش انتشار هجویات درباره ادیان است، باید تمرکز بر آموزه های اصلی ادیان به وجود آید و شعار اسلام رأفت و مهربانی است نه خشونت.
او تأکید می کند که رفتار خشونت گرا به نفع مسلمانان نیست و باید باب مذاکره معقولانه و روشنفکرانه باز شود.
متن گفت وگوی شفقنا با دکتر بهار را می خوانید:
* اتفاقی تروریستی و تأسف برانگیز در پاریس رخ داد که با راهپیمایی اتحاد و بعد با بازنشر تاسف برانگیز کاریکاتورهای موهن پاسخ داده شد. این راهپیمایی که نتانیاهو – سردمدار تروریسم دولتی – در آن حضور داشت و همچنین پافشاری در توهین به پیامبر اسلام از سوی برخی رسانه های جهان از جمله شارلی چه تاثیری در روابط مسلمانان با جهان سکولار و آینده مناسبات اجتماعی مسلمانان اروپا با جامعه میزبان دارد و آیا ممکن است برخی گروه های افراط گرا را به اقدامات تلافی جویانه یا افراطی بکشاند؟
بهار: در این زمینه بحث های متعددی هست. من به سه عکس العمل اقدامی که در حوزه مطبوعات فرانسه انجام شد و واکنش های مرتبط با آن اشاره می کنم.
عکس العمل اول از سوی مخالفان به حمله به ژورنالیست های فرانسوی که مدافع اظهار عقیده آزاد بدون قید و شرط هستند، مطرح می شود. این عکس العمل با این توجیه همراه بود که این حمله عمل تروریستی است و اساسا غلط بوده است بنابراین جامعه آزاد، مطبوعات و رسانه های آزاد می خواهد. در نتیجه آنها به محض شنیدن این حمله به دلیل آنکه این عمل، عملی غیر دموکراتیک و غیر انسانی است از طرف آنها محکوم شد. چرا که نفس کار را تهدیدی برای سلب آزادی بیان در بین مردم و اهل رسانه تعبیر کردند. به همین دلیل راهپیمایی اتحاد را تایید و در آن شرکت کردند و پس از آن اقدام قبلی را ادامه دادند و دیدیم که بازنشر ادامه یافت و بیش از سه میلیون نفر اولین شماره بعد از حوادث این نشر را خریداری کردند. توجیه آنها این بود که آزادی بیان نباید مورد تهدید قرار گیرد. با این توجیه تظاهرات عمومی و مشارکت همه کسانی که معترض بودند اعم از نتانیاهو و هر کس دیگر به معنی احترام به اندیشه و دفاع از دموکراسی غربی است. البته این نگاه خودش منشا دردسرهای جدیدی برای غرب و جهان شده است و ما باید انتطار تکرار این حوادث را داشته باشیم.
عکس العمل دوم را گروه مسلمانان غیر افراطی که دیدگاه متعادلی دارند، بروز داده اند. این گروه از افراد اکثریت مسلمانان دنیا هستند که بسیاری از آنها در غرب زیست می کنند. آنها تا به حال توانسته اند در غرب با همه مشکلاتش زندگی کنند. به نظر آنها، آزادی بیان زمانی که به بی پروایی و کنار گذاشتن قباحت های دینی و هویتی منجر شود باید از آن اجتناب کرد. از این نظر حملات اخیر در فرانسه می تواند نوعی عکس العمل ممکن باشد چون ژورنالیست ها و روشنفکران فرانسوی که خودشان را مدافع آزادی معرفی کرده بودند به تخریب ارزش ها و اعتقادات دیگران پرداختند. این گروه از مسلمانان یک سو به محکوم کردن ژورنالیست ها و از سوی دیگر به آزادی بیان تاکید کرده اند. از نظر آنها، اصرار بر تکرار رفتارهای گذشته و بهانه قرار دادن تظاهرات، به منزله بی اعتنایی به اعتقادات و از بین بردن تقدسات و هویت های دینی مسلمانان است. بنابراین توجیه مسلمانان این است که هر دینی برای تحرک و پویایی اجتماعی خود احترام قائل است و اگر از هر نظر مورد تهدید خطر قرار گیرد، به طور طبیعی از طرف پیروان واکنش هایی این چنینی می توان انتظار داشت. آزادی بیان قابل تحسین است، اما نه به قیمت از دست دادن هویت های دینی. عکس العمل پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک های جهان درباره حادثه نشریه فرانسوی شارلی ابدو این بود که “زمانی موضوع اهانت به ادیان در میان است که محدودیت هایی در آزادی بیان وجود دارد. کسی نمی تواند ادیان را مسخره کند. آزادی بیان و آزادی ادیان هر دو حقوق ابتدایی بشر هستند و هر دینی عزت و احترام خود را دارد. او ادامه می دهد کسی نمی تواند پیروان ادیان دیگر را به خشم در آورد و به دین ادیان دیگر توهین کرده و آن را به سخره بگیرد و آزادی بیان به معنای توهین به ادیان نیست. اگر کسی به مادر شما توهین کرد بایستی منتظر مشت از سوی شما باشد” این نوع نگاه پاپ همان نگاه مسلمانان غیر افراطی در جهان، اروپا و فرانسه نسبت به این جریان است.
عکس العمل سومی که نظرات افراطی گری را دنبال داشته است به عکس العمل موافقان سرسخت حمله به این گروه از ژورنالیست ها در فرانسه برمی گردد. به نظر آنها عمل و عکس العمل آنی و فوری در مقابل این گونه بی حرمتی ها لازم است. بنیادگرایان دینی این حمله ها را برای تنبیه دشمن لازم می دانند. از نظر آنها ژورنالیست ها و نشریاتی که هجویات درباره دین را ادامه می دهند، باید هزینه های بسیاری بپردازند؛ اما من معتقدم که باید راه دومی را که همان برخورد اعتدالی به این موضوع است دنبال شود چرا که از یک سو این گونه واکنش های تند و تیز به تقویت ایده های فاشیستی و عمیق شدن خشونت و هرج و مرج طلبان کمک می کند. ادامه این گونه حملات به از بین رفتن هزاران افراد بی گناه در میدان، خیابان و فروشگاه ها و شهرهای دنیا می انجامد و وحشت و تروریسم ادامه می یابد از سوی دیگر دولت های غربی، سرکوب ایجاد شده را فرصت مناسبی برای اعمال خشونت و زور بیشتر بر مسلمانان می دانند. دولت ها با دیدن این صحنه ها، فشار بر مردم را افزایش داده و سیاست های خشونت آمیز را اصل قرار می دهند و خشونت مادی و نمادین سامان می یابد. از خشونت مادی بدتر و عمیق تر و خطرناک تر خشونت نمادین است. بوردیو از خشونت نمادین در محیط های آموزشی در جوامع غربی سخن می گوید که به تضعیف بیشتر افراد ضعیف منجر می شود. مصداق آن مسلمانانی است که بعد از این حادثه و حوادث دیگری که تا به حال اتفاق افتاده است و در حاشیه قرار می گیرند و دیگر امکانی برای احقاق کمترین حقوق شان را هم نخواهند داشت. اغلب آنها، زیست خود را بعد از این گونه حوادث همراه با تبعیض های اجتماعی تفسیر کرده یا همیشه خود را در این جوامع غریب و بیگانه حس می کنند. در فرودگاه ها ساعت ها به دلیل اینکه با حجابند یا اسم اسلامی دارند مورد نظارت و کنترل قرار گرفته و با نگاه های مشکوک پلیس و نیروهای امنیتی همراه می شوند. نمونه دیگر این گونه اعمال خشونت های نمادین، بسته شدن راه گفت وگو و مذاکره مسلمانان و غرب است که به سلب آرامش آنها در کشور مهاجرپذیر منجر می شود. نتیجه این گونه برخوردها این است که در آینده بر نحوه زیست مسلمانان در جوامع سکولار تاثیر می گذارد و روابطی همراه با ترس از خود و ترس از دشمن برای همیشه ادامه خواهد یافت. میزان اعتماد این جوامع از آنها سلب می شود و در نهایت مشاغل حساس به افرادی پیشنهاد می شود که غیر مسلمان باشند. از این منظر خشونت را نمی توان با خشونت پاسخ داد.
* ریشه حوادث اخیر فرانسه را چگونه ارزیابی می کنید و با توجه به بافت اجتماعی اروپا آیا این حملات احتمال ادامه داشتن دارد؟ آیا ریشه این حملات تبعیض نژادی را تشدید نمی کند؟
بهار: این نوع حوادث یک باره ایجاد نشده است. ریشه های تاریخی و اجتماعی دارد. یکی از اصلی ترین ریشه های این نوع حوادث نابرابری و تبعیض نژادی است. وقتی غربی ها دین و فرهنگ خودشان را اصل می دانند به نفی و مسخره کردن فرهنگ ها و مردمان دیگر اقدام می کنند. این کاریکاتورها هم اینطور نشانی داشته اند، دیگران را نفی و مسخره می کنند. نکته دیگر در این کشور آن است که آنها هنوز اسلام را به رسمیت نشناخته اند. به طور خاص خیلی از مردم فرانسه مسلمان هستند و بروز این حوادث را می توان در اقلیت قرار گرفتن مسلمانان در این کشور دانست. اسلام در فرانسه بعد از مسیحیت، دین بزرگ محسوب می شود. تعداد مسلمانان در این کشور نسبت به دیگر ادیان بیشتر است. بیشترین جمعیت جامعه مسلمانان این کشور در اروپای غربی است. تعداد 35 درصد الجزایری، 25 درصد مراکشی و 10 درصد تونسی در این کشور زندگی می کنند. علت زندگی این مسلمانان به دلیل شرایط بعد از جنگ جهانی دوم و با استعمار الجزایر در 1930 شروع شد. اگر چه مسلمانان در این کشور زندگی می کنند، اما آنها از آنچه در این کشور به نام آزادی بیان و عقیده است محروم اند. تبلیغ در رسانه علیه مسلمانان به صورت علنی و غیر علنی بسیار دیده می شود. صدای این همه مسلمان در این کشور هرگز شنیده نمی شود. آنها به مثابه حاشیه هایی زندگی می کنند که حداکثر کاری که برای افراد خواهان تحصیل وجود دارد اجازه درس خواندن است بدون اینکه تضمینی برای یافتن شغل مورد علاقه یا مرتبط با رشته های خود وجود داشته باشد. در سیستم و نظم دولتی، مسلمانی را که نمادی دینی بر خود به همراه داشته باشد نمی بینید.
دلیل سوم را من در بدفهمی از آزادی می دانم. آزادی هر نوع عملی بی توجه به شرایط و موقعیت ها نیست ولی متاسفانه بعضی هر کاری را در هر جایی آزاد می دانند. آنها معتقدند بدون اینکه آزادی اندیشه و بیان را محکوم سازند به ژورنالیست ها و روشنفکران خود اجازه می دهند که هر مطلبی را ابراز دارند، اما بین آزادی و بی احترامی به دین، هویت و ملیت تفاوت است. حفظ دین، حفظ هویت، ملیت و نژاد است و برای برخی بسیار بیشتر. دولت فرانسه بهتر است از خشونت کلامی به اسم آزادی بیان گذر کند. آزادی را باید پذیرفت اما احترام به ادیان و فرقه ها را نبایستی فراموش کرد. جهان، منطق جهانی دارد و آن هم آزادی است، اما آزادی منطق جهانی واحد و معنای واحدی در جهان ندارد. همه دنیا منطق توهین، سرکوب و خشونت نمادین را می فهمد. ما در جهانی زیست می کنیم که نمادها برای ما با معنایند. ژست ها، رنگ ها و صورت ها و کلام همدیگر را می شنویم، نمی فهمیم بلکه درک و تفسیر می کنیم. تصور کنید چنین موردی برای حضرت مسیح صورت می گرفت، فکر می کنید جهان مسیحیت باید ساکت می نشست؟ بنابراین علائم در رد و بدل کردن احساسات و اظهارات ما جهانی است.
چهارمین دلیلی که من بسیاری بر آن تاکید دارم، طرح تعارض بین ادیان و فرهنگ ها تا آشتی و رابطه بین آنها در غرب است. آنچه در فرانسه امروز اتفاق افتاد و ممکن است بعدها نیز در کشورهای دیگر اتفاق بیافتد، به دلیل وجود تعارض فرهنگ ها به خصوص تعارض مذاهب برمی گردد. متاسفانه جنگ بین مذاهب اصل شده است و بسیاری سعی دارند تا مذاهب، مثلا اسلام را با ادیان دیگر در حال تعارض معرفی کنند. این جنگ با جنگ قدرتمندان و سیاست مداران پیوند خورده است. دین به عنوان ابزاری شده است برای دفاع یا تعارض دولت ها و ملت ها. گاه آمیخته با خشونت و گاه راهپیمایی علیه خشونت؛ با اسم دین صف آرایی کشورها صورت می گیرد. این امر با تعامل مذاهب با هم و شعار ادیان که همواره می خواهند در راستای تبلیغ دین یکتای خدا قرار گیرند و آموزه های مشترکی را تجربه کنند در تعارض قرار می گیرد. در جنگ قدرت ها، نژاد و دین و ملیت بهانه ای برای ابراز دشمنی ها قرار می گیرد. به نظر می رسد که تداوم این عملیات چه از سوی مسلمانان و چه غیر مسلمانان در واقع خود دین را هدف قرار می دهد. قدرت از دست دینداران به دست قدرتمندان در آمده است و دینداران خود بی قدرتند. در قلب دموکراسی زندگی می کنند، اما بیان آزاد با قاعده را ممارست نمی کنند. آنچه اصل است، حفظ امنیت و دموکراسی در ادیان است که با عمل های افراطی سازگاری نخواهد داشت.
* با توجه به جو جامعه فرانسه آیا خشونت کلامی میان مردم فرانسه و مسلمانان حاشیه نشین شکل نخواهد گرفت؟
بهار: همانطور که گفته شد زمانی که تبلیغ دین از دست رهبران ادیان در جهان خارج و در دست قدرتمندان، فاشیست ها و افراطیون و بینادگرایان دینی قرار گیرد، دیگر تبلیغ دین محور نیست بلکه تعارض دینی اصل می شود. در نتیجه به جای رافت و دوستی، خشونت کلامی و فیزیکی و خشونت نمادین خواه ناخواه اتفاق می افتد. دولت فرانسه خود را لاییک می داند و آنچه را اصل می داند به ظاهر حفظ امنیت و دموکراسی است. در نتیجه وقتی دین محل دعوا می شود طرفداران دینی و مخالفان آنها مهم می شوند و کنایه و بعد هم خشونت کلامی اشاعه می یابد. ممکن است برخورد شروع شود و خشونت کلامی میان مردم فرانسه و مسلمانان که حاشیه نشین هستند شکل بگیرد و درگیری های متعدد را شاهد باشیم.
* در شرایط فعلی بهترین رویکردی که مسلمانان فرانسه باید پیش گیرند چیست که به خشونت دوباره منجر نشود؟
بهار: با توجه به شرایط مسلمانان در فرانسه و مسلمانان در جهان، لازم است مسلمانان هزینه های زیادی را برای حفظ چهره معقول بدون خشونت که خواهان بیان، اندیشه و امنیت است بپردازند. پاسخ های بسیاری را برای کم کردن تنش ها باید آماده سازند. برای نسل های بعدی خود پاسخ های مناسب جست وجو کنند. کار مسلمانان و رهبران دینی سخت تر شده است. توجیهات و استدلال های محکم دینی برای خنثی ساختن اسلام هراسی لازم است.
گفته شده است آنچه در فرانسه رخ داده، توسط یک گروه افراط گرای اسلامی و رادیکال انجام گرفته است. به نظرم مسلمانان فرانسه در عین محکوم کردن این حوادث که بسیاری آن را به پای مسلمانان می گذارند، آنچه بایستی انجام دهند، صبر و استقامت در مقابل اتهام هایی است که دیگران به آنها می زنند. باید آنها از یک سو این امر که موجب نقض آزادی اندیشه است را از یک سو محکوم کنند از سوی دیگر در عین حال به گونه ای معقول و منطقی با انتشار بی بند و باری مبارزه کنند. بایستی این کار از طریق رهبران دینی در دنیا انجام گیرد. لازم است آنها از آزادی دارای حد و مرز دفاع کنند. اگر قرار باشد پاسخ هر خشونتی، خشونت باشد مگر نه این است که خشونت، خشونت و ترور دیگری را به همراه می آورد. این عمل به نفع مسلمانان نخواهد بود. اقلیتی درگیر شده اما مسلمانان زیر تیغ قضاوت های رسانه ها قرار می گیرند. پاسخ به بی حرمتی اگر با خشونت داده شود، عمل فاشیستی رسانه ها را افزایش می دهد. بگذارید دنیا قضاوت کند و رهبران دنیا قضاوت کنند که مسلمانان مظلومند. مگر نهضت امام حسین(ع) به دلیل مظلوم واقع شدن در تاریخ بیش از هر حادثه دیگری باقی نمانده است؟
* برای کاهش خشونت چه باید کرد؟
بهار: در یک کلام تمرکز به آموزه های اصلی ادیان است. به این دلیل واضح که شعار اسلام رأفت و مهربانی است، خشونت نمی تواند اصل باشد. دوم محوریت دادن به رهبران دینی است. نقش رهبران دینی در دنیا این است که می توانند به گفت وگو بنشینند و طریق حساسیت های دینی را به یکدیگر و به پیروان خود گوشزد نمایند. البته نه با خشونت بلکه با گفت وگو. اگر هدف، تکرار نشدن این حملات و کاهش انتشار هجویات درباره ادیان است باب مذاکره معقولانه و روشنفکرانه باز شود نه با کشتار و خشونت. به نظر می رسد در خفای کلام، جنگ بین افراد، گروه ها و فرقه های افراطی و غیر افراطی نیست بلکه جنگ بین مذاهب در حال رقم خوردن است. اگر چنین است ادیان بزرگ برای خود رهبران بزرگ دارند و گره کار به دست آنها باز خواهد شد و از دست گروه ها و فرقه های افراطی دور خواهد شد. بگذاریم با این عمل، این نزاع از دست قدرتمندان و سیاست مداران خارج شده و ابزاری که در آن بیان آمیخته با خشونت و با اسم دین و توجیه صف آرایی کشورها، قدرت ها و دولت هاست را با درگیر کردن رهبران بزرگ دینی خنثی سازیم.
* رویکرد رسانه ها ی جهانی برای کنترل افراطی گرایی، افزایش اختلافات بین مسلمانان و دیگر ادیان جهان چگونه باید باشد؟ آیا با اصرار بر باز نشر کاریکاتور های موهن منجر به عمیق شدن شکاف بین پیروان ادیان نمی شود؟
بهار: درباره این سوال باید گفت که با دو واقعیت روبرو هستیم، از یک سو نسل ما در زمانی زندگی می کند که زیر بمباران تبلیغات رسانه قرار دارد. گروه های مرجع آنها به رسانه تغییر یافته است که لازم است این نسل را نسبت به آنچه که رسانه با اهداف خاص خود ارائه می دهد، آشنا ساخته و به تعریف و تجربه دیگری از دین که نتیجه اش نه خشونت و ترور بلکه عطوفت، مهربانی و دستگیری از دیگران است، آشنا کرد. این نوع کار سختی به نظر می آید که مسلمانان و گروه های مرجع آنها بایستی درگیر آن شوند. نسل جوان در مواجهه با این شایعات توسط اینترنت، گروه های مرجع او دائما در حال تغییر است. برگرداندن آنها به مرجع دینی، به دین و مسجد کار دشواری است، اما شدنی است.
از سوی دیگر، گوشزد کردن رعایت اخلاق رسانه ای در رسانه ها باید اصل باشد. بایستی متذکر شد که آزادی بیان با رعایت مقدسات و رعایت آن معنا پیدا می کند که اگر غیر آن باشد مقدسات زیر پا له خواهد شد و واکنش طرفداران پیش خواهد آمد. کارکرد رسانه، نشر عقاید است البته بر اساس قانون جراید. جراید در بیان اندیشه و تفکر مردم آزاداند، اما نه اینکه به هتک حرمت انسان ها، هویت ها، نژادها و مقدسات آنها بینجامد. متاسفانه جراید تنها قانون آزادی را دنبال می کنند و آنچه در دامنه آنها اتفاق می افتد نه حرکت از دموکراسی بلکه دفاع از بی دینی و بی اخلاقی است. آنها می بایستی بدانند که با مقدسات مردم نمی توان شوخی کرد. دین، هویت و هستی انسان هاست همانطور که قضیه تعصب بر ملیت و فرهنگ این چنین است. جراید به بهانه آزادی بیان، نمی توانند عقاید دینداران را تحریک یا تحقیر نمایند. رسانه ها با برجسته نمودن برخی حوادث و به حاشیه راندن برخی از اقلیت ها با ترفندهای انگ خشن، تروریست و خواهان جنگ می خواهند بر نگاه دیگران تاثیر بگذارند و تغییر ایجاد کنند، اما برای عدم شکل گیری مجدد این گونه حوادث نیاز به مقرراتی از سوی قوانین حاکم بر رسانه خواهند داشت. لازم است رسانه رعایت اخلاق و ادب از یک سو و احترام به عقاید مخاطبان خود را در عین داشتن آزادی بیان تکرار کند. در این صورت رسانه ها را می توان رسانه صداهای خاموش، عرصه افشای حقایق تعریف نمود. مطمئنا رسانه ها برای پیشگیری از این گونه حملات بدون پای گذاشتن بر قوانین به حق جراید مبنی بر آزادی بیان و عقاید می توانند عامل بسیار موثری محسوب شوند.
گفت وگو از سمانه معارف- شفقنا
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
