شفقناافغانستان- خطبه هایى که امام سجاد(علیه السلام) بعد از حادثه کربلا در کوفه و شام و سپس در مدینه ایراد کردند و همچنین دعاهاى صحیفه سجادیه و دعاهایى مانند دعاى ابو حمزه ثمالى و امثال آنها؛ هر کدام بیانگر روح حماسى این واقعه بزرگ تاریخ و نقش بی بدیل آن حضرت در تداوم و تکمیل نهضت حسینی است.
به گزارش شفقناافغانستان، دفتر این مرجع تقلید یادداشتی با عنوان« نقش امام سجاد(علیه السلام) در تداوم نهضت عاشورا» بر روی پایگاه اطلاع رسانی خود قرار داده و آورده است: پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) و یارانش که در کربلا، نقش امام سجاد(علیه السلام)و حضرت زینب(سلام الله علیها) در تداوم نهضت حسینی به ویژه در افشای چهره زشت «بنى امیه» که مدعى خلافت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند و در حقیقت جامعه اسلامى را به عصر جاهلیت باز مى گرداندند، غیر قابل انکار است،سفیران نهضت کربلا، در امتداد قیام عاشورا که مسلمانان را از خطر فساد بنی امیه آگاه کرد و اسلام را از سقوط رهایى بخشید، در برابر تمام تلاش هاى مستمر و منسجم دشمنان حق توانستند اهداف واقعی نهضت حسینی را پیش ببرند و خط مکتبى حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) را تداوم بخشند، و در برابر آن همه ناملایمات و رنج ها و دردها قد علم کنند.
خطبۀ کوبندۀ امام سجاد(علیه السلام) در کوفه؛ تداوم انقلاب کربلا
«حذیم بن شریک اسدى» مى گوید: امام زین العابدین علیه السلام در کوفه رو به مردم نمود وفرمود:«…من على فرزند حسینم، همان کس که بدون هیچ جرم و گناهى کنار شطّ فرات (با لب تشنه) سر بریده شد….من پسر کسى ام که با آزار و شکنجه به شهادت رسید و همین افتخار ما را کافى است!…خداوند شما را به خاطر توشه بدى که براى خود از پیش فرستادید و تصمیم بدى که (در زندگى) گرفتید، نابود کند…».
«هیهات! اى گروه پیمان شکن حیله گر! ؛هرگز به وعده هاى شما اطمینانى نیست … خواسته من از شما این است که نه از ما طرفدارى کنید و نه با ما به جنگ و ستیز برخیزید (ما را به خیر شما امیدى نیست، شرّ مرسانید)».«…جانم فداى آن کشته اى که کنار شط آب (با لب تشنه) به شهادت رسید، ولى کیفر آن کس که وى را شهید کرد، آتش دوزخ است».
داستان این خطبه نشان مى دهد که کوفیان با ضرباتى که خطبه کوبنده امام سجاد علیه السلام بر روحشان وارد کرد چنان به هیجان آمدند که آماده پیکار با دشمنان اهلبیت علیهم السلام و گرفتن انتقام از قاتلان شهداى کربلا شدند، ولى امام علیه السلام که مىدانست آنها بى وفایى خود را بارها نشان داده اند و سست تر از آن هستند که قیام همه جانبه اى بر ضد جانیان بنى امیه کنند، سخنان آنها را رد کرد و فرمود: به این بسنده مى کنم که بر ضد ما گامى بر ندارید که به خیر شما امیدى نیست اى سیاه رویان!
هم چنین عقلانیت و شجاعت سیاسی و جهادی امام سجاد(علیه السلام) و خروش روح انقلابی گری در خطبۀ آن حضرت در کوفه نشان داد؛ علىرغم تلاش فراوانى که دستگاه تبلیغاتى بنى امیه براى وارونه نشان دادن واقعه کربلا به کار گرفت و آن را به عنوان قیام یک گروه از خارجیان بر ضد اسلام معرفى کرده بود، به زودى پرده ها کنار رفت و طشت رسوایى آنها از بام افتاد و مردم کوفه از جنایت عظیمى که در نزدیکى شهر آنها رخ داده بود، آگاه گشتند و سخت ناراحت و برآشفته و غمگین شدند به گونه اى که کوفه مبدل به عزا خانه گشت و بذر انقلاب از همان زمان در این سرزمین پاشیده شد!
معرفی اهل بیت(علیه السلام) در شام؛ راهبرد مبارزاتی امام سجاد(علیه السلام) در مقابله با عترت ستیزی
قابل توجه است که شام در زمان خلافت عمر فتح شد، نخستین کسى که حکومت شام را در اسلام به او دادند، یزید بن ابوسفیان بود، دو سال حکومت کرد، و مرد و پس از آن برادرش معاویه بن ابى سفیان متصدى حکومت این استان پرنعمت شد؛ بیست سال حکومت شام را او عهده دار بود، و حتى در زمان عمر که زود به زود عزل و نصب ها صورت مى گرفت، او بر جاى خود ثابت بود، پس از بیست سال به فکر افتاد که خلافت کلّ مسلمین را بدست گیرد و پس از خونریزى هاى زیاد بالاخره به آرزوى خود رسیده و بیست سال دیگر خلیفه بود،، لذا معاویه در مدت چهل سال سلطه خود، مردم را از اسلام واقعى دور نگه داشت و آنچه که خود از اسلام مى پسندید به آنها عرضه مىکرد. او خود را به عنوان «خال المؤمنین» و «کاتب وحى» جا زده بود و یزید نیز وارث چنین حکومتى بود.
به این جهات مردم شام از اولین روزى که چشم به جهان اسلام گشوده بودند، زیر دست امویان بودند، و عداوت و خصومت امویان با هاشمیان بر کسى پوشیده نیست، بنابراین مردم شام نام اسلام را با دشمنى على(علیه السلام) با هم قبول کردند و گویا دشمنى آل على(علیه السلام) از ارکان دین آنها بود و این بود که خلق و خوى شامیان اینگونه معروف شد .
لذا تبلیغات سوءِ معاویه و یزید علیه على صلى الله علیه و آله و خاندانش در شام غوغا مى کرد، از مکتب خانه تا مساجد و منابر و نمازهاى جمعه، همه جا از على به بدى یاد مىشد و عموم مردم بر اثر این تبلیغات، تنفّر عجیبى از على صلى الله علیه و آله پیدا کرده اند.
به هر حال، اوضاع شام و جوّ آن براى اهلبیت علیهم السلام بسیار سخت و دشوار بود و آنقدر به امام سجاد و اهلبیت علیهم السلام در آنجا سخت گذشت که این بیت شعر از آن حضرت نقل شده است:
فَیالَیْتَ لَمْ أَنْظُرْ دِمَشْقاً وَلَمْ أَکُنْ یَرانی یَزیدُ فِى الْبِلادِ أَسِیرُهُ
«اى کاش چشمم به دمشق نیفتاده بود و یزید مرا با این وضع در اسارت نمى دید».
و نیز بى جهت نیست که امام سجاد(علیه السلام) این قدر نالیدند، وقتى از ایشان سؤال شد، کجا سختتر به شما گذشت؟! سه بار فرمود: «الشام، الشام؛ الشام»: زیرا در شام بسیار مردم بر حال ما خوشحال بودند و زخم زبان زدند»!
درد از دست دادن پدر و برادران و اسارت زن و بچه ها، این قدر تحت الشعاع قرار گرفت که از آنها شکایت نکردند و سخن از شام گفتند!
با این تفاسیر ضرورت ایجاب مى کند که انسان خود را با تمام امتیازاتى که دارد معرفى کند، چرا که بدون آن هدف هاى مقدسى پایمال مى گردد، میان اینگونه سخنان، با خودستایى و تزکیه نفس تفاوت بسیار است.
بی شک راهبرد امام حسین علیه السلام در معرفی خویش در روز عاشورا در حالى که به سوى میدان شهادت گام بر مى داشت در این راستا قابل ارزیابی است ؛ لذا اتمام حجّت نمود، تا فردا نگویند ما او را نشناختیم و براى این هدف، از اشعار جالب و پرمعنایى که خود سروده بود، و در اعماق دلها نفوذ مى کرد، بهره گرفت و فرمود:
انَا ابْنُ عَلِیِّ الطُّهْرِ مِنْ آلِ هاشِمٍ کَفانی بِهذا مَفْخَراً حینَ افْخَرُ
وَ جَدّی رَسُولُ اللَّهِ اکْرَمُ مَنْ مَضى وَ نَحْنُ سِراجُ اللَّهِ فِى الْأَرْضِ نَزْهَرُ
وَ فاطِمَهُ أُمّی مِنْ سُلالَهِ احْمَدَ وَ عَمِّی یُدْعى ذَالْجَناحَیْنِ جَعْفَرُ
وَ فینا کِتابُ اللَّهِ أُنْزِلُ صادِقاً وَ فینَا الْهُدى وَ الْوَحْىُ بِالْخَیْرِ یُذْکَرُ
«منم فرزند على پاک، از خاندان هاشم که اگر بخواهم افتخار کنم همین افتخار مرا بس است!، جدّم رسول خدا است که گرامى ترین انسان ها است و ماییم چراغ فروزان الهى در زمین،و مادرم فاطمه علیها السلام از دودمان احمد است و عمویم جعفر است که به صاحب دو بال خوانده مى شود، و کتاب خدا در خاندان ما به راستى نازل شد و در میان ما است که وحى و هدایت به نیکى یاد مى شود.
نمونه این سخن خطبه امام سجاد علیه السلام در مسجد شام است، در آن هنگام که مى خواهد خود و خاندانش را به مردم شام معرفى کند، تا توطئه بنى امیه در زمینه خارجى بودن شهیدان کربلا عقیم گردد، و نقشه هاى شیطانى آنها نقش بر آب شود.
خطبه مشهور امام سجاد (علیه السلام) در مجلس یزید؛ من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم
بی تردید خطبه معروف امام سجّاد على بن الحسین علیه السلام در شام تکان دهنده و تاریخی است؛ امام زین العابدین علیهما السّلام در شام چنان داد سخن داد که دوست و دشمن را منقلب ساختند.
امام سجّاد(علیه السلام) برای اینکه تبلیغات سوء سالیان دراز را بر ضد اهل بیت(علیه السلام) خنثى کند به معرفی اهل بیت(علیهم السلام) به ویژه حضرت علی(علیه السلام) پرداخت و چنین فرمود: «اى مردم! من فرزند مکّه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من پسر آن کسى هستم که حجرالاسود را با عبایش برداشت (و در جاى خود نصب کرد)؛ …. من فرزند کسى هستم که با فرشتگان آسمان نماز گذارد؛ من فرزند کسى هستم که خداوند جلیل به او وحى کرد؛ (آرى؛) من فرزند محمّد مصطفى و علىِّ مرتضایم، من فرزند کسى هستم که آنقدر برگردنکشان شمشیر کشید، تا بگویند: لا إله إلّااللَّه».
هم چنین در فرازی دیگر و در معرفی حضرت علی(علیه السلام) چنین فرمود: «من فرزند کسى هستم که در برابر رسول خدا با دو شمشیر و با دو نیزه نبرد مىکرد و دوبار هجرت کرد و دوبار بیعت نمود و در بدر و حُنین (با دشمنان اسلام) جنگید و به اندازه یک چشم بر هم زدنى به خدا کفر نورزید؛ من فرزند انسان شایسته، از میان مؤمنانم؛ و من فرزند وارث پیامبران و کوبنده ملحدان و بزرگ مسلمانان و نور مجاهدان و زینت عبادت کنندگان و تاجِ افتخار گریه کنندگان (از خوف خدا) و صابرترین صبر کنندگان و برترین قیام کنندگان (به عبادت و اطاعت خداوند) از خاندان پیامبرم….»،«…او بزرگ عرب، شیر بیشه نبرد، وارث دو مشعر، پدر دو سبط رسول خدا، حسن و حسین بود؛ آرى؛ او جدّ من على بن ابى طالب علیه السلام است».
آنگاه امام علیه السلام فرمود:«أَنَا ابْنُ فاطِمَهَ الزَّهْراءِ، أَنَا ابْنُ سَیِّدَهِ النِّساءِ؛ من فرزند فاطمه زهرایم، من فرزند سرور زنان جهانم».
راوى این حدیث مى گوید: او همچنان به معرفى خود مى پرداخت، تا آنجا که صداى مردم به گریه و ناله بلند شد و یزید از آشوب و شورش مردم ترسید، از این رو به مؤذّن دستور داد که سخن آن حضرت را قطع کند و اذان بگوید.
هنگامى که مؤذّن گفت: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ؛امام سجاد علیه السلام رو به یزید کرد و فرمود: «مُحَمَّدٌ هذا جَدّی أَمْ جَدُّکَ؟ یا یَزیدُ؛ اى یزید! این محمد (که به رسالت او گواهى داده شد) جدّ من است یا جدّ تو؟» اگر بگویى جدّ توست که دروغ گفته اى، و اگر جدّ من است (که به یقین چنین است) پس چرا فرزندانش را به قتل رساندى؟.
ناگفته پیداست که این خطبه عجیب و بى نظیر و فوق العاده کوبنده، غوغایى در شام بپا کرد و کاخ حکومت امویان را به لرزه درآورد و تبلیغات شومى که بیش از چهل سال بر ضد امیرمؤمنان على علیه السلام شده بود را بر باد داد و مانند غرّش رعد در همه جا صدا کرد.آرى یک خطبه غرّا مىتواند چنین اثرى از خود به یادگار بگذارد.
حفظ عاشورا و تبیین امامت؛ رسالت امام سجاد(علیه السلام) در بازسازی هویت شیعه
بدیهی است آن حضرت وارث دانش و فصاحت علوى و شجاعت و جسارت حسینى است؛ از این رو با آرامش تمام و در نهایت فصاحت و بلاغت و موقعیتشناسى به معرّفى خویش و پدر و جدّ خود پرداخت تا مردم غفلت زده شام را بیدار کند و حجّت را بر آنان تمام نماید، و کرد!
آرى حجّت را بر آنها که عمرى را با اسلام اموى سپرى کردند و امیرمؤمنانى! مثل معاویه را دیدند و اکنون نیز یزید فاسد و شراب خوار ادّعاى امامت بر مؤمنان و خلافت خطّه مسلمین را مىکند و جز خود و خاندان فاسدش را آشنا به دین و مکتب نمىداند و امام حسین علیه السلام و خاندان پاکش را خارج از دین و شورشگر بر ضد خلیفه مسلمین! معرفى مى کند، تمام کرد.
لذا اگر مى بینیم امام سجّاد علیه السلام در خطبه معروف شام، به حسب و نسبشان افتخار فرمود، نه براى برترىجویى بود، بلکه هدف دیگرى داشتند، آن حضرت می خواست رسالت امامت و رهبرى خود را براى ناآگاهان از این طریق تبیین کنند. درست مثل اینکه فرمانده لشکر براى معرّفى خود و دعوت لشکریان به پیرویش، مقام و موقعیّت خویش را شرح مى دهد.
خطبه غرای امام سجاد (علیه السلام) در شام؛ زمینه ساز رسوایی و فروپاشی امویان
بی تردید گروه کثیرى از سرشناسان شام ، مخاطب واقعى امام علیه السلام محسوب مى شدند و این سخنان در دل آنها اثر مى گذارد و با توجه به اینکه دربار شاهان و خلفا، مرکز پخش اخبار بود، از آنجا به مناطق دیگر انتشار مى یافت، و ماهیت واقعى خاندان امیه را ظاهر مىساخت و مهر کفر و بى ایمانى و بطلان بر پیشانى همه آنها مى زد.
آرى! خدا مى خواست این گروه جنایتکار بىخرد، سند رسوایى خود را که سرهاى مقدس شهیدان کربلا و اسیران خاندان پیغمبر صلى الله علیه و آله بود، به همه جا ببرند و خود را بیش از پیش رسواى خاص و عام کنند.
لذا شام بر اثر خطبه هاى امام سجّاد و زینب کبرى علیهما السلام به کلّى دگرگون گردید و از همان جا بذرِ انقلاب بر ضدِّ بنى امیّه پاشیده شد؛ و در نتیجه همین خطبه ها، بنىامیّه در تمام جهان اسلام رسوا گشت و خطرى که از سوى آنان اسلام و قرآن را تهدید مى کرد، با فروپاشی حکومت امویان،به برکت خون هاى شهیدان و خطابه هاى پیامآورانِ عاشورا، دفع شد.
اکنون نیز تمام قراین و شواهد نیز نشان مى دهد که عمر وهّابى گرى افراطى به ویژه گروه تروریستی تکفیری داعش به عنوان امتداد جریان اموی به سر آمده و طرفداران و حامیان خود را به سرعت از دست مى دهد و به گذشته تاریخ سپرده مى شود، و هم اکنون آثار این فروپاشى در سوریه و عراق نمایان شده است.
سخن آخر
در خاتمه باید گفت خطبه هایى که امام سجاد(علیه السلام) بعد از حادثه کربلا در کوفه و شام و سپس در مدینه ایراد کردند و همچنین دعاهاى صحیفه سجادیه و دعاهایى مانند دعاى ابو حمزه ثمالى که آن نیز سندش به امام سجاد علیه السّلام مى رسد و امثال آنها؛ هر کدام بیانگر روح حماسى این واقعه بزرگ تاریخ و نقش بی بدیل آن حضرت در تداوم و تکمیل نهضت حسینی است.
