شفقناافغانستان-کَسب درآمد از راه شغلهای کاذب تحت هر عنوانی که باشد، پسندیده نیست اما بدتر از آن، پیدا کردن نان از نام دین، است.
به گزارش شفقناافغانستان، این معضل مثل بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی، موضوع جدیدی نیست بلکه استفاده از نام دین، از بدو به میان آمدن دین وجود داشته؛ منتهی نسبت به اعتقادات هر جامعه و ساختارهای اجتماعی آن متفاوت بوده و هست.
در حال حاضر جامعه افغانستان نسبت به هر جامعه دیگری به خاطر حضور معاملهگران دین که تحت عناوین مختلف فعال اند، رنج میبرد. فقر و بیسوادی در افغانستان دست به دست هم داده تا افرادی با سوءاستفاده از نام «ملا»، «آخوند»، «پیر»، «سیّد»، «صوفی» و «ملنگ» بر دوش طرفداران خود سوار شوند.
شاید در بسیاری از کشورهای اسلامی چنین باشد اما افغانستان زمینه مناسبتر و بستر مساعدتری برای دُکانداران دینی است. بخشی از همین افراد که به نام ملنگ شهرت دارند، مکانهای معنوی و زیارتگاهها را قبضه، تصرف و اشغال کرده اند.
با حفظ شأن و کرامت انسانی این افراد، آنان یغماگران دین مردم اند که جز چریدن و خوابیدن و چرس/ حشیش کشیدن کار دیگری ندارند. بدتر از آن، اعتقاد معنوی برخی جاهلان به این افراد است که بازار آنان را همیشه گرم نگهداشته است.
آنان برای برخی از افراد ناآگاه، از چنان جایگاه مقدسی برخوردارند که آب دهن و… شان را متبرک میدانند. در افغانستان کمتر ولایتی وجود دارد که از معاملهگران دین و طرفداران ناآگاه شان خالی باشد.
همه این قدیسان به نوعی دچار اختلالات ناشی از استفاده بیش از حد از مواد مخدر اند. یکی از بدیهای استفاده از مواد مخدر از نوعی چرس آن، مغز معتاد را پوک و پوچ و عامل استفاده از این مواد را «هردم خیال» میکند.
به همین خاطر کمتر زیارتی در افغانستان دیده ام که متولی یا ملنگ آن آدم هوشیار و نورمالی باشد. بیشتر ملنگهای زیارتگاهها، چرس را به شکل «سرخانه» میکَشند که بدترین نوع کشیدن موادمخدر در جهان است.
سرخانه به کشیدن چرس با قلیان و چلم بزرگی میگویند که ارتفاع آن به اندازه قد یک انسان نیز میرسد. معتادان حرفهای، ورقههای چرس یا همان حشیش را روی سر همین چلمها میگذارند و ایستاده میکَشند که از دهن شان مثل دودکش لوکوموتیو و قطار، دود خارج میشود. آنان که هنوز حرفهای نشده اند، سیگریت یا سگار را از تنباکو خالی میکنند و داخل آن قطعات ریز چرس را که از دانههای ماش کوچکتر اند، ریخته و سپس دود میکنند. به کشیدن این نوع چرس، سیگریتی میگویند.
بدون تردید هر نوع اعتیاد برای جامعه مضر است اما زمانی که این بلای خانمان سوز، شکل مقدس و معنوی به خود بگیرد، از هر پدیده دیگری خطرش بیشتر میشود. چون در این صورت، علاوه بر جسم آدمها با دین آنان نیز بازی میکند. بعضی از مردم علناً رفتار مغایر با دین و شریعت این افراد را میبینند اما بازهم به آنان تبرک جسته و خواستار برآورده شدن حاجات معنوی از چنین افرادی هستند.
مثلاً بسیاری از همین ملنگها که اسم «پیر» را نیز با خود یدک میکشند، به هفتهها و ماهها روی آب را نمیبینند و غسل نمیکنند اما بازهم جاهلان به آنان اعتقاد دارند. یک رسم محلی در جنوب افغانستان هست که شاید در مناطق دیگر نیز وجود داشته باشد، فرد ناآگاه پیش دیوانه یا چرسی مینشیند و از او میخواهد که «چتی» بدهد. چتی عملی است که دیوانه، با دستش به پشت همان آدم خرافاتی میزند و این یعنی این که حاجاتت برآورده و زندگی ات رو به راه میشود.
نتیجهگیری مطلب را با این عبارات به پایان میبریم که امروز نباید از تبلیغات گروههای سلفی و وهابی ترسید بلکه شیوع و گسترش خرافات در جامعه، جای ترس دارد. تاریخ وهابیت در 200 سال گذشته نشان داده که هر جا خرافات وجود داشته، به دنبال آن وهابیت نیز نفوذ کرده است.
وهابیها هیچگاه قدرت نفوذ در جامعه آگاه را ندارند. آگاهان، نقطه ضعفهای سلفیت و وهابیت را میدانند اما جوامع عقبآفتاده و ناآگاه که میدان تاخت و تاز یغماگران قدّیس است، بستر مناسبی برای تبلیغات و نفوذ وهابیت به شمار میرود. جالب است که این سخن در افغانستان به صورت عینی صدق میکند.
در چند سال گذشته، وهابیت در مناطقی از افغانستان مثل «بتیکوت» در ننگرهار حضور یافته که پیش از آن، بازار «پیران» و «ناشسته»ها داغ بوده است. در یک جامعه، به هر اندازه که اعتقاد به سنگ و چوب وجود داشته باشد و مردمان آن در ناآگاهی بسر ببرند، به همان اندازه وهابیت موفقتر است.
محمد مرادی
