شفقنا افغانستان_ گروه های تروریستی به دلایل متعدد به دنبال وابسته های جدید می گردند، از جمله برای گسترش وزن و قلمروی خود، برای منتفع شدن از خبرگی افراد محلی، برای پرورش دادن و منتشر کردن تاکتیک ها، تکنیک ها و شیوه های نوآورانه.
با فروکش کردن نزاع در سوریه و عراق، ایالات متحده و متحدان نقشه جهان را نگاه می کنند تا بتوانند پیش بینی کنند تهدیدات آتی در کدام مناطق ممکن است فزونی یابد. با نگاه به اینکه دیگر گروه های تروریستی در قدیم چطور خود را گسترش دادند می شود درس هایی گرفت مبنی بر اینکه داعش چطور به دنبال وابستگان جدید خواهد رفت.
برای آنکه تشخیص دهیم داعش چطور به این مسیر پا می گذارد، منطقی است که مسیر القاعده را ردیابی کنیم، گروهی که طی دهه اول قرن بیست و یکم الگوی مشابهی گسترش را دنبال کرد.
القاعده پس از اشغال افغانستان توسط ایالات متحده در سال ۲۰۰۱ تلاش کرد سازمان خود را در مکان های جغرافیایی جدیدی گسترش دهد. حمله به افغانستان پس از یک دهه عملیات مقابله با تروریسم متکی بر حملات هواپیماهای بدون سرنشین و نیروی عملیات ویژه ایالات متحده صورت گرفت.
اولین گروه وابسته به القاعده در عربستان سعودی در سال ۲۰۰۳ مستقر شد، سپس شعبه های این سازمان در سال ۲۰۰۴ در عراق، سال ۲۰۰۶ در الجزایر، سال ۲۰۰۷ در یمن، سال ۲۰۱۰ در سومالی و سال ۲۰۱۲ در سوریه مستقر شدند. باراک مندلسون، کارشناس القاعده با جزئیات توضیح داده است که شیوه گسترش القاعده به دو طریق انجام می شد. تاسیس شعبه های خود از طریق گسترش داخلی، چنان که در عربستان سعودی و یمن این کار انجام شد یا اینکه با گروه های تروریستی موجود همکاری کند، همچنان که در عراق و الجزایر و سومالی این کار را انجام داد.
گروه های تروریستی به دلایل متعدد به دنبال وابسته های جدید می گردند، از جمله برای گسترش وزن و قلمروی خود، برای منتفع شدن از خبرگی افراد محلی، برای پرورش دادن و منتشر کردن تاکتیک ها، تکنیک ها و شیوه های نوآورانه، و برای افزایش مشروعیت خود، چرا که به هر طریق ممکن است به چشم یک نهاد خارجی به آن نگریسته شود.
گسترش تهدیدات جدید به یک سازمان تروریستی کمک می کند که از آنچه در واقع هست قدرتمندتر به نظر بیاید، این زمانی است که سازمان می تواند تمام حملات به نیروهای امنیتی از شمال آفریقا تا جنوب آسیا را به خود نسبت دهد.
زمانی که هسته مرکزی القاعده به دنبال حمله به نیروهای عملیاتی ایالات متحده در افغانستان بود، وابستگان این سازمان حملاتی علیه منافع غرب در عربستان سعودی، الجزایر و دیگر نقاط را هدایت می کردند و این تلقی را می دادند که القاعده هر موقع اراده کند می تواند در هر جای دنیا دست به حمله بزند حتی اگر مکانی که حملات در آن انجام شده ربط چندانی به اهداف اصلی هسته مرکزی سازمان نداشته باشد.
سیستم فرانشیز (امتیاز دهی به گروه ها) همچنین به گروه های تروریستی اجازه می دهد از توانایی های محلی برخوردار شوند. القاعده با هماهنگ شدن با الشباب در سومالی وارد منطقه ای در جهان شد که برای جنگجویان عرب هدایت سازوکارهای پیچیده قبیله ای و منازعات فرقه ای آن خطه اگر نگوییم غیر ممکن که می توانیم بگوییم بسیار دشوار بود. همکاری با الشباب این چالش ها را بر طرف کرد و توسعه القاعده در سراسر شاخ آفریقا را تسهیل کرد.
نهایتا، توسعه گرایی به القاعده اجازه داد مشروعیت خود در مناطق جنگی را افزایش دهد. در سوریه وابستگان القاعده در تهیه خدمات محلی، شامل آب و برق وارد شدند و همزمان روی حمایت از نانوایی های محلی و کنترل قیمت مایحتاج اولیه کار می کردند تا ثابت کنند که به اهمیت مسائل روزانه سوری ها واقف هستند.
منبع : نشنال اینترست/ نویسنده: کولین کلارک
