شفقنا افغانستان- در ادبیات داستانی افغانستان، ژانر ادبیات مهاجرت شکل نگرفته است.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، خانم بتول سیدحیدری، استاد دانشگاه و نویسنده درباره ادبیات مهاجرت بیان داشت : ما در ادبیات افغانستان تا کنون ژانری با نام “ادبیات مهاجرت” نداریم با این که بسیاری ازنویسندهگان شاخص ما درحوزهی داستان اگر جان مایههای قوی در نوشتن دارند مرهون همین زیستن در دنیای مهاجرت هستند. ادبیات مهاجرت برای خودش مولفهها ومشخصههایی دارد که باید در آن بگنجد تا بتوان اثر را درزمرهی ادبیات مهاجرت قرار داد.
داستاننویسهای برجستهی ما شاید درشاکلهی نویسندهگی ونوع روایتها و قوی شدن نثرهایشان از نویسندهگان و فضایی که در آن مهاجر شدهاند تاثیرپذیرفته باشند ولی نتوانستهاند مضمونهایی خلق کنند که درچهارچوب تعریف شده برای “ادبیات مهاجرت” باشد. چنان که درتاریخ ادبیات داستانی ایران هم بودهاند نویسندهگانی چون صادق هدایت که در فرانسه بیشترین آثار خود را نوشته و یا جمالزاده که بیشتر عمر خود را در سویس گذرانده و داستان نوشته است، اما قصههای شان درقالب ادبیات مهاجرت قرار نمیگیرد. ما در مضامین شعر شاعران مهاجر افغانستانیمان سوژههای ثابتی چون غم غربت، غربتزدگی ودلتنگی، دوری از وطن وگاهی شکایت از سختیهای زندگی در دیاری که مهاجرشدهاند را شاهد بودهایم اما در میان داستاننویسان نسل اول مهاجرت چنین مضامینی که شاخص وکتاب شده باشد را به هیچ وجه نمیبینیم. مضامینی که مکان، زمان وشخصیتها و کلا ساختار اثر هرخوانندهای که قصه را دنبال کند بتواند به چنین نگرشی برسد که اثری در دنیای مهاجرت را در حال خوانش است و بتواند با فراز و فرودهای سختی روزگار هجرت و… با قهرمان داستان همذاتپنداری کند همچون آثار داستاننویسانی چون جومپالاهیری، ویلاکاترو نویسندهگان برجستهی دیگر.

البته این نکته را نمیشود خرده گرفت چرا در ادبیات افغانستان که بیشتر چهرههای داستانی نسل اول که در عالم هجرت قلم گرفتهاند ادبیات داستانی مهاجرت را خلق نکردهاند؛ فضایی که این شخصیتها بعد ازدوری از وطن دران قرارگرفتهاند این را ایجاب میکرد که به سمت نوشتن از نانوشتهها و قصههایی که باید مینوشتند ولی به دلیل شرایط حاکم در زمان خودشان نتوانستند ورق سیاه کنند بروند و آن روایتهای جامانده از ناکامیها، رنجها و فشارها را درفرصت پیش آمده خلق و ثبت کنند و این رسالت نوشتن ازگذشته و لایههای دفن شده درخاک افغانستان همچنان از این نویسندهها که هنوز در عالم هجرت به سر میبرند ادامه دارد.
اما در نسل سوم مهاجرت گویا جسته وگریخته این ژانر ادبی در حال اتفاق افتادن است و آن هم خلق ادبیات مهاجرت به صورت تکداستانهاست که دوگانهگی فرهنگی، هویتی حتی زبانی، کشمکشهای درونی میان فرهنگ موطن پدری و کشورمیزبان، سرزمینی که زادگاهشان شده است در نوشتهها در حال روایت شدن است، نویسندههای جوانی که بعضا تاکنون افغانستان را ندیدهاند و قصههایی ازخاک پدریشان را باید لابه لای نوشتههای نسل اول مهاجرت داستان نویسان ورق بزنند و با جغرافیای فرهنگی تاریخی موطن پدریشان بیشتر آشنا بشوند.
نوع زندگی انسان افغانستانی که مدام در حال مهاجرت است و یا مجبور به هجرت ایجاب میکند در حوزههای ادبی ژانری به نام ادبیات مهاجرت هم باز شود واین محقق نمیگردد مگر با قلمهایی ازنسل سوم داستانی افغانستان و تشویق و راهنمایی نسل اول که هنوز حضور دارند و درحال نوشتن از دیروزها هستند.
ما نمیتوانیم این مهم را درنظر نداشته باشیم وضرورت پیدایش چنین نوعی را درفضای ادبیات داستانی خود احساس نکنیم. در غیر این صورت ادبیات داستانی افغانستان دچار ایستایی با سوژههای کلیشهای و حتی تصنعی برای نسلی میشود که درافغانستان به دنیا نیامدهاند و فضای آن سرزمین را هم احساس و درک نکردهاند. این نسل برای تایید گرفتن و پذیرفته شدن توسط نسل اول جامعهی ادبی افغانستان خود را به هر قیمتی از فضایی که درآن نفس میکشند و تجربههای خاص خودشان را دارند دور میکنند و وارد حیطههایی میشوند که تاکنون تجربه نکردهاند.
مورد مهم دیگر شناسایی و کشف استعدادها در زمینه نوشتن در ممالک دور توسط دلسوزان به ادبیات سرزمینمان است که باید درراستای کار خود داشته باشند. تا با خطدهی وتشویق این نسل درآینده چون نسل اول داستان افغانستان قلمهای قوی در حیطهی نوشتن خصوص در حیطهی “ادبیات مهاجرت” داشته باشیم.
