شفقنا افغانستان- تابستان سال 2003 بود. من و داکتر “صبور سیاسنگ” مهمان یک بحث در رادیو بی بی سی بودیم که ژورنالیست باسابقه ی افغانستان، آقای عبدلله شادان مجری برنامه بود. موضوع بحث، بررسی تأثیرات وپیامدهای استفاده از انترنت بود. آن زمان انترنت پدیده ی نسبتا جدیدی بود. حداقل برای ما و جامعه ی فرهنگی افغانستان تازه بود و هنوز مورد استفاده همگانی و گسترده قرار نگرفته بود. فیسبوک وسایر رسانه های مجازی مانند تویتر و تلگرام و غیره هنوز اختراع نشده بودند و بیشتر استفاده از وبلاک ها و وبسایت ها رایج بود و البته در بین فرهنگیان و نویسندگان افغانستانی استفاده ازوبلاک هم رواج نسبتا محدودی داشت.

به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، استاد حمزه واعظی نوشت : درآن بحث رادیویی، من دو مسأله را پیش بینی نمودم:
نخست این قضیه را مطرح نمودم که انترنت پدیده ای است که تأثیر مهمی در رشد دمکراسی در جوامع درحال توسعه و کمتر توسعه یافته خواهد داشت.
دوم این موضوع را بیان نمودم که استفاده از انترنت می تواند به تکثیر آگاهی های سیاسی ـ اجتماعی در میان جوانان منجر گردد.
این گفته های من در آن برنامه، برای مجری، خیلی جالب و کمی شگفت بنظر رسید. حالا می بینم پس از 15 سال، این تحلیل و پیش بینی، ـاز قضاـ تا حدود زیادی درست بوده است. فیسبوک و تویتر واینستا گرام و بسیاری رسانه های مجازی دیگر که بوسیله انترنت، زمینه ی انتقال پیام و نظر صدها ملیون نفر، وبخصوص جوانان می گردد، نقش مهمی در تحولات و خیزش ها و جنبش های اجتماعی وسیاسی در در خاورمیانه و بسیاری از کشورها، در یک دهه اخیر ایفا کرده است.
در میان جوانان، فرهنگیان و نویسندگان افغانستان نیز این رسانه ها، بویژه فیسبوک، توانسته تغییرات و آگاهی سیاسی شگرفی بوجود بیاورد. از جمله ی این دستاوردها می توان به برخی از مهمترین نشانه ها بسنده کرد: خبر رسانی سریع، وصل شدن به دنیای بیرون از افغانستان، گسترش شبکه ی اطلاعات، گسترده و اسان شدن روابط درون گروهی وبرون گرهی، گسترش شبکه های دوستی و تبادل نظر، تسهیل همگویی و رشد مبارزات مدنی، رواج پیکارهای انترنتی، ترویج حس مشارکت و آزادی سخن گفتن و… فرو افتادن منزلت و متزلزل شدن مقام و اقتدار قدسی بسیاری از رهبران قومی ـ سیاسی بخاطر نقد و پرسش و تردید افگنی در فضای مجازی.
در گذشته و تا 20 سال قبل، زمینه برای رشد و تمرین جوانان در حوزه ی نوشتن بسیار محدود بود. روزنامه ها محدود بودند و نویسندگان و روزنامه نگاران هم اندک. در روزنامه ها و مجلات، فقط نوشته ها و آثار نویسندگان و روزنامه نگاران حرفه ای شانس و زمینه ی چاپ و نشر داشت. به همین دلیل، حوزه و زمینه ی رشد برای جوانان و کسانی که تازه دست به قلم می بردند بسیار محدود و دست نارس و حتا ناممکن بود. فیسبوک و سایر رسانه های مجازی اما، توانسته میدان تمرین و تکرار و تبادل نظر و تشویق گروه زیادی از جوانان را فراهم کند که بعد از چند سالی، تجربه و مهارت خوبی در حوزه ی نوشتن بدست می آورند.
با وجود این، لیکن فیسبوک و رسانه های مجازی در بین کاربران افغانستانی، دستکم سه آفت بزرگ و آشکار در پی داشته اند:
– نخست؛ سطحی و کم عمق شدن اغلب نوشته ها بدلیل اعتیاد به کمنت گذاری های وقت گیر، که فرصت مطالعه، آموختن و تفکر را از بسیاری معتادان فیسبوکی می گیرد.
ـ دوم؛ آگاهی کاذب در میان بخشی از کاربران که این آگاهی کاذب آنهارا به قضاوت های نا صواب وفهمِ نادرست و سطحی از مسایل عمیق اجتماعی و سیاسی می کشاند و در نتیجه به اشفتگی فضای تعامل و مبادله ی مخدوش آگاهی می انجامد.
سوم؛ ایجاد فضای باز وغیرقابل مهار برای شکل گیری و رشد آشفتگی های زبانی، زشتگویی و بدباوری، هتک حرمت، تهمت زنی، نفرت پراکنی و نفاق افگنی در میان گروهی از کاربران.
