شفقنا افغانستان- کتاب «راز خوابیده» نوشتهی «رزاق مامون»، اگرچه به واسطهی سالها جنگ و خشونت و کشتار و سندسوزی در افغانستان از سویی و عدم انتشار اسناد واقعیِ دولتهای دخیل در بحران سالهای اخیر افغانستان از دیگر سو از فقر منابع دست اول و موثق رنج میبرد، اما بیگمان چنان که خود نویسنده مدعی است؛ تا حدودی توانسته است راز پنهان اسارت و قتل «دکتر نجیب الله» را از پس پردهها بیرون بکشد و روشنایی ولو کمنور بر این فصل سیاه تاریخ افغانستان بتاباند.
سقوط دولت نجیبالله و در نهایت قتل وی که از اولین دخالتهای ملموس امریکا و غرب در دیگر کشورها پس از جنگ سرد بوده است، از این جهت که سرزمین افغانستان را به خاک مستعدی برای پرورش آنچه بعدها بنیادگرایی مذهبی (در قاموس «طالبان»، «القاعده» و دیگر شعوب آن) نامیده شد، تبدیل کرد از اهمیت بالایی برخوردار است. شاید ایالات متحده برای نخستین بار مدل پساجنگ سرد خود را در افغانستانِ بعد از نجیبالله پیاده کرد. بدین شکل که با سیاهنمایی معمول تبلیغاتی و فعالسازی بنیادگرایان مذهبی در قامت مجاهدان رهایی بخش، نخست هیولایی رسانهساز که از نجیبالله ساخته بود و به خورد جامعهی جهانی و حتا مردم افغانستان داده بود را از صحنه محو کرد، سپس با برآوردن دولتی دینی و به غایت واپسگرا و متحجر به نام طالبان (که بنا بر مدعیات همین کتاب سازمان استخبارات این دولت را خود ایالات متحده، انگلستان و پاکستان سامان دادند) در کنار مخدوش کردن حافظهی تاریخی مردم افغانستان و جهان، زمینهی دخالت مستقیم و ناجیانهی خود را در این کشور فراهم کرد و مدل دموکراسی جنگی خود را اینگونه استوار کرد که ببینید؛ «ایالات متحده شما را از چنگ طالبان رهانید و به بهشت کرزای رهنمون کرد.» چه بسیار بوقها که از پی هم این نغمه را جار زدهاند بیآنکه در صدد این برآیند که بگویند آیا قبل از طالبان سرزمین افغانستان عاری از سامان و حداقل امکان زیستن بود و آیا تاریخ افغانستان از عصر طالبان شروع شده بود و بلندتر از همه آیا مگر طالبان هرزهعلفهای خودرویی بودند که اینک با تیغ امریکایی باید از خاک افغانستان زدوده شوند؟
رزاق مامون در این کتاب دو اسم را مورد تاکید قرار داده است. «غرزي خواخوگي» و «شهنواز تني» کسانی هستند که نه تنها در دوران حکومت نجیبالله در صدد کودتایی ناموفق و بفرمودهی اربابان خارجی خود برآمده بودند، بلکه پس از سقوط نجیبالله و واپس نشاندن ائتلاف شمال از قدرت موقت توسط طالبان، از همان اربابان خارجی خود ماموریت یافتند در اولین فرصت نجیبالله را از دفتر سازمان ملل بیرون کشیده و از بین ببرند و بعد از آن به سرعت سازمان امنیت طالبان را برقرار سازند. این دو تن بنا بر اطلاعاتی که هم در کتاب و هم در پیشگفتار آن ارائه میشود، حتا بعد از سقوط طالبان نیز در مرکزیت قدرت جدید باقی میمانند تا نخ تسبیحی باشند که دانههایی چون کرزای و ملاعمر و بن لادن را به شیخک تسبیح که دولتهای غربی باشند متصل کنند.
همچنین در کتاب میخوانیم که به رغم پناهندگی اسارتگونهی نجیب الله در دفتر کابل سازمان ملل، در دوران حکومت موقت ائتلاف شمال، روابط خوبی میان احمدشاه مسعود و دکتر نجیب برقرار بوده، به گونهای که نجیب گاهی مشورتها و تذکراتی که لازم میدیده است را به وی منتقل میکرد.
کتاب حاضر حجم کمی دارد و از زبان روایی خوب، ساده و آشنایی نیز برخوردار است اگرچه شاید اهل نظر و آشنایان به امور افغانستان نقصهای زیادی در آن ببینند و متذکر شوند. در ادامه ابتدا پیشگفتار چاپ دوم و مدخل کتاب آورده میشود و پایینِ متن، لینک دانلود کتاب قرار میگیرد دوم
خواننده گرامي!
اکنون چاپ دوم کتاب «راز خوابيده» را در دست داريد. مسايل ناگفته و تازه اي درکتاب حاضر اضافه شده است که اطلاعات شما را در مورد ماجراي پيچيده قتل «دکتر نجيب الله» افزونتر ميکند. اگر چه تعدادي از هواداران دکتر نجيب، بعد از نشر کتاب وعده داده بودند که نکات ناشنيده و ناگفته اي را به هدف غناي بيشتر اين کتاب در اختيار من قرار دهند. تاکيد من برين بود که نام هيچ از آنان را افشا نکنم، اما بنا بر عللي، از همکاري با تاريخ روي گشتاندند وپيمان شکني کردند.
رزاق مأمون
کابل- سنبله ۱۳۸۷
بعد از افشاي چهره هاي قاتلان دکتر نجيب چه پيش آمد؟
«غرزي خواخوگي» و «شهنواز تني» به عنوان جنگ سالاران و سربازان کشور خارجي و مجريان خشونت و بي عدالتي به همکاري یک حلقهی خاص در مناصب بالاي حکومت، از برابر چشمان قانون ناپديد ساخته شدند. دست قانون به آنها نرسيد. در حکومتي که «عدالت انتقالي» شعار داده مي شد و چندين کشور خارجي براي تهيه پروندهها براي رسيدگي به جنايات جنگي هزينه پرداختند، دربرابر اين کتاب هيچ صدايي بلند نکردند. سازمان ملل متحد تا کنون در قضيهی قتل دکتر نجيب، هيچ مسئوليتي را قبول دار نشده است. اين سازمان تلاش دارد تا مردم فراموش کنند که جنگ سالاراني که دکتر نجيب را از دفتر همين سازمان جهاني بيرون کشيدند و به دار زدند، حريم ملل متحد را نقض کردند و قابل تعقيباند. در هفت سال اخير کميسيون فرمايشي حقوق بشر که کاملا در خدمت حکام کنوني فعاليت دارد، در واکنش به مواردي که منافع حاکميت را توجيه کند، هماره حرفي براي گفتن دارد اما در قبال جناياتي که حکومت علاقه اي به پي گيري آن از خود نشان نميدهد، صاف وساده حاشيه مي رود و انتظار دارد که شعور اجتماعي را تحميق کند و کسي از آنان سوال نکند که به انجام چه مأموريتي مشغولاند. حکومت بعد از انتشار کتاب حاضر، به شدت تحت فشار گرفت. غرزي خواخوگي عضو تيم رئيس جمهور کرزي است که در گذشته مسئوليت کمپاين رياست جمهوري آقاي کرزي را در اسلام آباد برعهده داشت، به همين علت، از بازداشت و دادخواهي معاف گرديد و بدون سر و صدا فضايي را مساعد کردند که غرزي با صدها هزار دالر رشوه و غارت از حساب شهرداري کابل، به خارج کشور انتقال يابد. اين در حالي است که راست و دروغ بر ضد سازمان استخبارات «آي، اس، آي» شعار ميدهند تا دشمني با پاکستان را وارد افکار عامه کنند؛ ولي در عمل، کادر برجسته سازمان استخباراتي پاکستان را با ضمانت از تيررسي قانون و دادرسي نجات ميدهند. فرار دادن غرزي خواخوگي از دادگاه و بازپرسي، نمونه کوچکي از نقض قانون به وسيله کساني است که در حق ديگران، از نام قانون سخن مي گويند. نکته جالب اين جاست که به شکايت گذرا و کتبي غرزي خواخوگي در اداره دادستاني رسيدهگي صورت گرفت، اما درخواست من براي حضور متهمان به قتل دکتر نجيب براي يک بار هم مورد توجه قرار نگرفت. دادستاني بر اساس شکايت غرزي خواخوگي مرا تحت بازجويي قرار داد اما هيچ گاه غرزي خواخوگي به دادستاني فراخوانده نشد. آناني که قانون روي کاغذ را به منظور برآوردن اهداف غيرعادلانه شان به گروگان گرفته اند، بيم از آن دارند که کشانيدن پاي غرزي و شرکاي جرمي اش به دادگاه، راه را براي کشانيدن ديگر مجرمان دزدي، سرقت، قتل و تجاوز باز مي کند. محاسبه آنان از نظر خود شان درست است با اين تفاوت که دير يا زود، روح سرگردان عدالت به سراغ خودشان خواهد آمد.
اعضاي خانواده دکتر نجيب نیز هرگز حاضر نشدند که سکوت خود را بشکنند و از جامعهی جهاني و نهادهاي حراست از قانون در افغانستان درخواست دادخواهي کنند. شايد آنان از قبل درک کردهاند که سکوت جامعهي جهاني در برابر قتل غيرعادلانه دکتر نجيب به معني آن است که غرزي و شرکايش، در واقع اهداف اعلام ناشدهی آنان[جامعهی جهانی] را از دايرهی برنامه به فعل درآورده اند. شايد آنان درک کرده اند که هيچ چيزي به نام حراست از قانون در افغانستان وجود واقعي ندارد. اما اشتباه خانواده دکتر نجيب در اين است که به شاهد تاريخ پشت کرده اند و فشار و نفوذ افکار عمومي و گردش ايام و زور حقيقت و عدالت را دست کم مي گيرند و با دل ناخواسته، گوشه انزوا گرفته اند و محافظه کاري پيشه کرده اند. از سويي هم، دهها هزار حاميان دکتر نجيب که در زمان قدرت، دهان به شعار باز مي کردند و ظاهرا براي نجيب جان هاي خود را قربان مي کردند و از ثروت دولتي و پولهاي اپراتيفي و بودجه باد آورده از اقتصاد جنگي سرمست مي شدند، چرا درين سال ها، دستي به دفاع از دکتر بلند نکردند و حرفي به رسم ايفاي دين «رفاقت» بر زبان نياوردند و بعد از نشر اين کتاب نيز، سري تکان ندادند و سر در لاک محافظه کاري «انقلابي» فرو بردند؟ اين خصوصيت، يکي از نشانه هاي بارز اپورتونيزم خنده آور يک حزب وابسته را به عيان نشان مي دهد. آناني که تاريخ نوين اختراع کرده بودند، اکنون با سرهاي خميده و دهان مهرشده، در برابر پوزخند شاهد پير تاريخ، به سنگ مبدل شده اند. «فرزندان انقلاب» سر بر بالين عطالت گذاشته اند و به خواب همان تاريخي رفته اند که زماني براي داهيه ساختن چنين تاريخي، گوش ها را کر مي کردند. ما هم مي گوئيم: خواب آشفته تان ديرپا نخواهد بود. سکوت غير عادلانه، به معني استبداد است و حرکت استبداد، بالطبع، به سوي ايستگاه آخر است.
در هرحال، ما نياز به درک اصول امروزين نگرش جديد تاريخ داريم. هر دوره روايت غمبار خود را به نام تاريخ به نسلهاي بعدي منتقل ميکند. اما مسير نوين تاريخ دوره ما مقتضي آن است که آرام آرام از سيماي تاريخ و رويدادها و افتخارات دروغيني که در اين کشور پرداخته شده است، پرده برداشته شود. تاريخ سرزميني که به ناگاه، افغانستان نام نهادهاند، از ابتداي کار، به فرق ايستاده است. اکنون زمان آن است که روي پا ايستاده شود.
مدخل
مرگ نامتعارف دکتر نجيب به عنوان رئيس جمهور بحث انگيز در تاريخ افغانستان که دربيست سال آخر عمرش کارنامه هاي سياه و سفيد بسياري از خود به يادگار گذاشت، درفرهنگ سياسي کشور هميشه به سان تجربهاي بس عبرت ناك مطرح خواهد بود. هر چه زمان مي گذرد، درمجامع روشنفکري و سياسي، شخصيت دکتر نجيب درهالهيي از ديدگاه هاي متضاد آميخته با نفرت و تحسين فرو مي رود. اما سيماي نجيب امروز، درافکار عامه، با نجيب دههی شصت خورشيدي، به نحو آشکاري تفاوت پيدا کرده است. زماني وي به حيث «قصاب»(1) آزادي خواهان و مخالفان حضور شوروي در اوج اشتهار بود؛ اما سال ها بعد پس از مرگش درميان جمعي از مردم عنوان «شهيد» آرمان هاي صلح و آشتي را از آن خود کرد. به طوري که حاکميت هاي پس از نجيب، تا امروز هرآنچه به نام صلح و آشتي انجام مي دهند، در واقع ادامهی همان سياستي است که پس از سال ها جنگ و خشونت و انقطاب در کشور از سوي دکتر نجيب مطرح شد. سياستي که ناتمام ماند و ناکام شد و تا امروز نيز، تلاش حکومت ها براي استمرار همان سياست، ناتمام مانده و پيروز نشده است.
درعرف اجتماعي سال هاي اخير، پخش فوتوهاي رهبران و فرماندهان در مغازه ها و موترها به يک امر بديهي بدل شده است. درچند سال اخير هواداران نجيب و يا کساني که پس از مرگش به هواداري وي گرايشي درخود احساس مي کنند نيز عکس هاي او را بر شيشههاي موتر هاي شان نصب مي کنند و يا برخي ناشران، عکس هاي بزرگ او را در تقويم هاي سال به چاپ ميرسانند. اين يکي از ويژه گي هاي جامعهی افغانستان است که همواره ياد زمامداراني را گرامي مي دارند که خود زماني به نابودي آنان کمر بستهاند ويا حداقل زماني دست دعا به سرنگوني شان بلند کرده اند. دکتر نجيب مانند بسياري از چهره هاي سياسي برآمده از بحران ها و بن بستها، دوستان و دشمنان طبقه بندي شده يي داشت که بالطبع در خصوص شخصيت، ديدگاه و اعمال او داوريها و برخوردهاي طبقه بندي شده يي را به وجود آورده است. درتاريخ افغانستان، اکثر زمامداران و سالاران مبارزه، يا به ارادهی دشمنان خارجي کشته شدهاند و يا در بهترين حالت، از کشور رانده شده اند. زمامداران درافغانستان غالبا سرنوشت و يا مرگ خود خواسته و آرماني نداشته اند. شايد سرشت زندهگي اجتماعي و سياسي در افغانستان چنان بوده و هست که مرگ زمامداران را از قاعدهی معمول خارج کرده است. مرگ اميرحبيب الله خان کلکاني، سردار محمد نادرشاه، سردار محمد داود، نورمحمد تره کي، حفيظ الله امين، دکترنجيب و احمد شاه مسعود هريک درامه هاي خشني اند که از بطن تاريخ ناساز اين کشور سربرآورده و در مقاطع معين به اجرا درآمده اند. در اين خصوص، هيچ کس صاحب اصلي حرف آخر و مالک حقيقت نيست؛ اما هر کس مي تواند ديدگاه خود را بيان کند؛ بي آن که مجاز باشد قياس هاي فردي خود را به عنوان بخشي ازحقيقت و يا حقيقت کامل بر افکار ديگران تحميل کند.
اين کتاب نيز آيينهی کوچکي است در برابر حوادثي که شايد بسياري از مردم از چند و چون بيشتر آن آگاه نباشند و اطلاعات آنان بيشتر نتيجهی شنيدهها و گفتههاي متأثر از تمايلات مختلفي باشد که به هيچ وجه نمي توانند به عنوان ايستگاه آخر قضاوت عادلانه تلقي شوند.
***
ارجاع
1. دکترنجيب از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۵۶ رئيس سازمان اطلاعات (خدمات اطلاعات دولتي ) بود. در اين سال ها، هزاران روشنفکر و فعال سياسي روانه زندان ها شدند و بعد از چندي تيرباران شدند. نجيب در جريان عمليات نيروهاي ارتش و نيروهاي شوروي در خارج از کابل بر ضد گروههاي مجاهدين کارزار اطلاعاتي گسترده اي را به راه مي انداخت و سرهاي بسياري را به باد مي داد. جنرال هاي شوروي از جمله الکساندر مايوروف نويسنده کتاب «پشت جنگ افغانستان» مي نويسد که نجيب دردوران قيام هرات بر ضد متجاوزان، ده ها نفر را در يک مسجد به دام افگند و آنان را تيرباران کرد.
انتهای پیام
