خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)
در این گفتار محمّد ناصرالدّین البانى محدّث معاصر اهل تسنّن، صحّت و اعتبار احادیث وارده در منابع تسنّن را دربارهى امام مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)ثابت مىكند و به اشكالات محمّد رشید رضا در این مورد پاسخ مىگوید. شرح حال مختصر البانى در ابتداى گفتار، آمده است.
شرح حال مؤلّف :
محمّد ناصرالدّین البانى در سال 1914 میلادى (حدود 1334 هجرى قمرى) در شهر {اشكودره} پایتخت آلبانى زاده شد. در مدارس شهر استانبول فعلیـ كه آنروز {آستانه} نامیده مىشدـ دانش فرا گرفت و به زادگاه خود بازگشت. حكومت لاییكها بر آلبانى، سبب شد كه او به دمشق برود. به علم حدیث علاقمند شد و از كتابخانهى ظاهریهى دمشق بهرهى بسیار برد. سه سال نیز در مدینه زیست و در آن دیار، {اختصار صحیح مسلم} را تهیه كرد. پس از آن به ترتیب، مدّتهایى در سوریه، اردن، سوریه، لبنان و امارات زیست و سرانجام در عمّان پایتخت اردن، مسكن گزید. در سال 1999 میلادى جایزهى بینالمللى ملك فیصل به او تعلّق گرفت. بیشتر آثار او در زمینهى منابع حدیث اهل تسنّن و دفاع از آنها یا ترویج آنهاست، تا آنجا كه او را {محدّث عصر} لقب دادند. عمر سلیمان الاشقر،
خیرالدّین وائلى، محمّدابراهیم شیبانى و جمعى دیگر، از شاگردان او هستند. وى در سنّ 85 سالگى در سال 1420 (مطابق با 1999 میلادى) درگذشت. یكى از آثار البانى، مقالهى {حول المهدی} است كه در مجلّهى {التمدن الإسلامیة} چاپ دمشق، ج 22 ص 642 تا 646 منتشر ساخته است كه ترجمهى آن را در این گفتار مىخوانیم.
دربارهى مهدى :
بعضى از خوانندگان آگاه، به این مجلّه، نامههایى ارسال داشتهاند. یكى از آنها مىگوید: در شمارهى 8، 9، 10 بحثهاى ارزشمند استاد ناصرالدّین البانى را در مورد مهدى ـ كه ضمن توضیح احادیث ضعیف و مجهول ایراد كرده بودـ خواندم. من قبلا به مطالب استاد محمّد رشید رضا در تفسیر المنار ص 499، 504، و سخنان استاد محمّد عبدالله السمان در كتابش {الإسلام المصفّى} معتقد بودم؛ امّا اكنون یقین دارم استاد ناصرالدّین آنچه را آن دو نفر نوشتهاند، مىداند. به همین خاطر، از استاد خواهش مىكنم بار دیگر مطالب آنها را بخواند و مقالهاى در مورد مهدى بنویسد؛ چون نوشتههاى آن دو تن، مخالف سخنان استاد ناصرالدّین البانى است.
در جواب مىگویم: بلى. من مطالب رشیدرضا و نیز مطالب استاد السمان را در كتابش موسوم به {الإسلام المصفّى} مىدانم و یقین دارم كه آنها در این مسأله اشتباه كردهاند؛ به خصوص استاد السمان كه در این مورد فاقد علم و دانش لازم است. به همین دلیل، مسائل دیگرى را نیز انكار كرده كه ثبوتشان از این یكى هم قطعىتر است؛ مانند: خروج دجّال و نزول عیسى علیه السلامو شفاعت رسول الله (صلی الله علیه و آله)در روز قیامت. دلایل ثبوت این سه مورد، قطعى است؛ چون در تأیید آنها احادیث متواترى وجود دارد. با این وصف مىبینیم كه جناب استاد السمان از انكار آنها بركنار نیست. رشید رضا نیز پیش از او در این موارد مطالبى گفته و احادیث دجال و نزول عیسى علیه السلامرا ضعیف دانسته است؛ در حالى كه این احادیث، صحیح و متواترند؛ چنانكه علما و متخصّصان در رشتهى حدیث چون حافظابنحجر و دیگران به آن تصریح كردهاند، كه اكنون مجال آن نیست و اگر خدا بخواهد، آن را به وقت دیگر موكول مىكنم.
امّا در مورد مهدى، باید دانست كه دربارهى او، احادیث صحیح بسیارى وجود دارد كه اِسناد بخش عمدهى آنها صحیح است. هماكنون مثالهایى از آن مىآورم و در پى آن، به دفع شبهات كسانى مىپردازم كه نسبت به آنها اشكال كردهاند.
اوّل : حدیث مرفوع ابنمسعود :
لَو لمیبق من الدّنیا إلّا یوم، لطوّل الله ذلک الیوم، حتّى یبعث فیه رجلا منّیـ أو من أهلبیتیـ یواطئ اسمه اسمی، و اسم أبیه اسم أبی؛ یملأ الأرض قسطآ و عدلا كما ملئت ظلمآ و جورآ.
اگر از عمر دنیا جز روزى نماند، خداوند، آن روز را چنان طولانى مىگرداند كه در آن مردى از نسل منـ یا از اهل بیت منـ در آن قیام كند كه اسمش موافق اسم من و اسم پدرش موافق اسم پدرم مىباشد؛ زمین را پر از عدل و داد مىكند، همانگونه كه پر از ظلم و ستم شده باشد.
این حدیث را ابوداوود (مسند 2 / 207)، ترمذى، احمد، طبرانى (در دو كتاب خود: المعجم الكبیر و المعجم الصغیر)، ابونعیم در حلیةالاولیاء و خطیب بغدادى در كتاب تاریخ بغداد به طرق خود، از زرّبن حُبیش از ابنمسعود آوردهاند. ترمذى آن را {حسن صحیح} و ذهبى، {صحیح} مىداند. و مطلب، همان است كه گفتهاند. ابنماجه (در صحیح خود 2 / 517) آن را به طریقى دیگر، از ابنمسعود آورده كه سند آن، حَسَن است.
دوم : از علىبن ابىطالب (علیه السلام)به صورت مرفوع، مانند همان لفظ روایت شده است كه دو طریق روایت دارد: طریق اوّل را ابوداوود و احمد آوردهاند كه سندش صحیح است. طریق دیگر را ابنماجه و احمد روایت كردهاند كه اِسناد آن، حَسَن است.
سوم : از ابوسعید خدرى به دو طریق روایت شده است. طریق اوّل را ترمذى، ابنماجه، حاكم و احمد آوردهاند. ترمذى آن را حسن مىداند. حاكم، آن را به شرط مسلم صحیح مىداند و ذهبى نیز با او موافق است و مطلب همانگونه است كه
گفتهاند. طریق دیگر را ابوداوود و حاكم آوردهاند. حاكم آن را صحیح مىداند، و سند آن حسن است.
چهارم : از امّسلمه رضىاللهعنها روایت شده است كه الفاظ و تخریج آن را در بحث پیرامون حدیث هشتادم از مقالهى دهم از {أحادیث الضعیفة} بیان داشتهام.
دیگر طرق این روایت را علما در كتابهاى مخصوص بیان داشتهاند. جویندگان اطّلاع بیشتر باید به آنها رجوع كنند.[1]
صدیق حسن خان در كتاب الاذاعه مىگوید:
{احادیث وارده در مورد مهدى با اختلاف روایات، قطعآ بسیار زیاد است كه به حدّ تواتر مىرسد. این احادیث در كتابهاى سنن، مسند و معجم آمده و ابنخلدون دربارهى آنها بسیار سخن گفته است. وى در كتاب {العبر و دیوان المبتدأ و الخبر} مىگوید: {در این باب به احادیثى استناد مىشود كه دانشمندان علم حدیث آوردهاند. منكران دربارهى آنها سخن گفته و آنها را با بعضى اخبار متعارض دانستهاند. منكران بر آن احادیث ایرادهایى وارد كردهاند. گاهى با ایرادى در این احادیث روبهرو مىشویم كه در آن بعضى از رجال اسناد، به علّت غفلت یا سوء حفظ یا ضعف یا عقیدهى بد، طرد مىشود، آنگاه به وسیلهى آن صحّت حدیث مورد طعن قرار مىگیرد و حدیث، تضعیف مىشود.} ـ تا آخر كلام ابنخلدون.
صدیق حسنخان مىگوید: باید دانست كلام شایسته براى تبعیت و قول درست نزد محدّثان، این است كه ملاك اعتبار راویان و رجال احادیث، دو امر است كه سومى ندارد: اوّل ضبط، دوم: صداقت. آنچه را اهل اصول معتبر مىدانند ـ مانند عدالت و غیر آنـ قابل اعتنا نیست و به جز دو مورد یادشده، عاملى براى ضعف حدیث وجود ندارد. صدیق حسنخان مىافزاید: بعضى از احادیث مهدى صحیح و بعضى از آنها ضعیفاند. امّا عقیده به مهدى در طول زمان بین عموم اهل اسلام شهرت دارد. عقیدهى تمام مسلمانان، آن است كه حتمآ در آخرالزّمان، مردى از اهلبیت پیامبر ظهور مىكند كه دین را تأیید و عدالت را آشكار مىسازد.
مسلمانان پیرو او مىشوند و بر تمام ممالك اسلامى تسلّط مىیابد. نام آن مهدى است و همزمان با او، خروج دجّال و پس از آن، اشراط الساعه (نشانههاى برپایى قیامت) ـ همانگونه كه در خبر صحیح آمدهـ روى مىدهد. پس از آن، عیسى از آسمان فرو مىآید و دجّال رامىكُشد و در نماز به مهدى اقتدا مىكند. و رویدادهاى دیگر.
احادیث مربوط به دجّال و عیسى نیز در حدّ تواتر است و راهى به انكار آن نیست؛ چنانكه قاضى علّامه شوكانى در كتاب {التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجّال و المسیح} مىگوید: احادیث وارده در مورد مهدى كه بتوان بدان دست یافت، به پنجاه حدیث مىرسد كه در آن احادیث صحیح، حسن و ضعیف منجبر[2] موجود است. این احادیث بدون شكّ و شبهه، در حدّ تواتر است؛ بلكه بر
اساس تمام اصطلاحات وارده در علم اصول، وصف تواتر، حتّى بر خبرهایى كه در مرتبهى پایینتر از آن وجود دارد صدق مىكند. آثار رسیده از اصحاب در مورد مهدى نیز بسیار صریح و زیادند كه باید آنها را مرفوع دانست؛ چون مجالى براى اجتهاد در اینگونه امور نیست.
پس از سخنان شوكانى، باید به اهتمام سید علّامه محمّدبن اسماعیل امیر یمانى اشاره كرد كه احادیث حكمكنندهـ در مورد خروج مهدى و اینكه از آلمحمّد است، و در آخر زمان خروج خواهد كرد ـ را گردآورده و در مورد آنها مىگوید : زمان خروج او معین نشده، بلكه تنها معلوم شده كه قیام ایشان قبل از خروج دجّال خواهد بود.
شبهاتى پیرامون احادیث مهدى :
جناب رشید و غیر ایشان احادیث مربوط به مهدى را یك یك بررسى نكرده و در پى اسناد تمام احادیث وارده در این زمینه هم نبودهاند. اگر چنین مىكردند، به نتایجى دست مىیافتند كه حجّت به وسیلهى آن تمام مىشد؛ حتّى در امور غیبى كه به گمان بعضى، تنها به وسیلهى احادیث متواتر ثابت مىشود. دلیل بر این مدّعا،
سخن رشید رضاست كه به پندار او، اسناد احادیث مهدى خالى از افراد شیعى نیست! امّا این مسأله به طور مطلق درست نیست. در سلسلهى سند احادیث چهارگانهاى كه در این بحث آوردهام، فردى كه به تشیع شناخته شده باشد، وجود ندارد. به علاوه در صورت درستىِ این ادّعا، باز هم به صحّت اِسناد آن ایراد وارد نمىشود؛ چون میزان اعتبار در صحّت حدیث، صداقت و ضبط است. در علم مصطلح الحدیث بیان شده كه اختلاف مذهبى، دلیل صحّت یا عدم صحّت حدیث نیست. به همین دلیل، مسلم و بخارى در كتابهاى صحیح خود، از افراد بسیاریـ شیعه و غیر شیعه، فرقههاى مختلفـ روایت كردهاند و خودشان به احادیثى از این نوع استناد مىكنند.
همچنین رشید رضا اشكال دیگرى به این احادیث وارد مىكند كه تعارض آنهاست؛ ولى این سخن درست نیست، چون شرط تعارض، آن است كه دو یا چند حدیث، از نظر درجهى ثبوت، مساوى باشند. از اینرو، برقرار كردن تعارض بین قوى و ضعیف، از جمله چیزهایى است كه هیچ عاقل منصفى آن را روا نمىدارد، كه تعارضِ ادّعا شده، از این قبیل است. من تعدادى مثال براى این مطلب در مقالهى یادشده بیان كردهام. هر كس خواهان آن است، مىتواند به آن رجوع كند.
بعضى دیگر از مردم، با دیدن این احادیث و نیز احادیث مربوط به نزول عیسى علیه السلام، اشكالى دیگر مىگیرند. آنها مىگویند كه این گروه احادیث، سبب مىشود كه مردم دست بر دست نهند و خود ـ به بهانهى انتظار خروج مهدى و نزول عیسى علیه السلام هیچ اقدامى نكنند و در نتیجه، امّت، راه حیات و نیرو و پیروزى را واگذارد. گویندگان این سخن، به زعم خود، راه رهایى از این مشكل را در انكار احادیث مربوط به مهدى و عیسى یافتهاند! ولى این كارِ خطا، شبیه همان راه چارهاى است كه معتزله در مورد آیات متشابه و احادیثى كه به آن مضمون است، به كار مىبردند. آنها به گمان خویش، براى اثبات تنزیه و ردّ تشبیه، آیات را تأویل و احادیث صحیح را انكار مىكردند. امّا اهل سنّت به ظاهر آیات و احادیث وارده ایمان داشتند، گرچه از آنها تشبیه یا سخنى دیگر را كه شایستهى خداى تعالى نباشد، فهم نكردند.
در احادیث مهدى نیز بدینسان است. در این احادیث كوچكترین اشارهاى نیست به اینكه مسلمانان قبل از خروج مهدى هیچگونه نهضت و عزّتى نداشته باشند. اگر معدودى از افراد جاهل مسلمان این احادیث را بدینسان فهمیدهاند، راه چاره و معالجهى چنان جهلى این است كه آن افراد، بیاموزند و بفهمند كه فهمشان خطاست، نه این كه ما به خاطر بدفهمى آنها، احادیث صحیح را رد كنیم.
از جمله شبهات مطرحشده، این است كه بعضى از دروغگویان و دجّالها، از عقیدهى مهدویت سوء استفاده كرده و خود را به عنوان مهدى نامیده و به واسطهى آن، در صفوف مسلمانان تفرقه و اختلاف انداختهاند. اینان براى ادّعاى خود، نمونههایى فراوان ذكر كردهاند، كه آخرین تنِ آنها، غلام احمد قادیانى، دجّال هند است. در جواب مىگوییم: این شبهه، از ضعیفترین شبهات است كه به نظر من، بازگویىِ آن خود پاسخ مطلب را در بر دارد؛ چراكه مسلّم این است كه بسیارى از امور حقّ، مورد بهرهبردارى كسانى قرار گرفته كه اهلیت آن را ندارند. براى مثال، بعضى افراد، ادّعاى علم مىكنند، ولى در واقع جاهلاند، آیا رواست كه انسان عاقل به خاطر این سوء استفاده، فضیلت علم را انكار كند؟ بلكه در گذشته، كسانى ادّعاى الوهیت كردهاند. آیا راه ابطال این ادّعاى دروغ، انكار اصل الوهیت حق است؟
مثال دیگر: بعضى از مسلمانان، امروز از عقیدهى قضا و قدر، مفهوم مجبوربودن انسان را مىفهمند؛ یعنى به عقیدهى آنها كسى كه بر او شرّ مقدّر شده، براى ارتكاب آن مجبور است و او هیچ اختیارى در آن كار ندارد. حتّى گروه فراوانى از اهل علم نیز، دچار این نگرش خطا شدهاند. ولى ما همراه گروههایى از عالمان هستیم كه نه در صحّت عقیدهى قضا و قدر تردید مىكنند، و نه آن را مستلزم اجبار به طور مطلق مىدانند. ما، در صدد اصلاح این فهم خطا برآمدیم كه با عقیدهى حق همراهى مىكرد. آیا راه آن، انكار مطلق قضا و قدر است، كارى كه معتزله در قدیم و پیروان ایشان در عصر حاضر، انجام مىدهند؟ یا راه درست این است كه بگوییم : چون احادیث قضا و قدر، شرعآ ثابت شده است، به آن اعتراف كنیم، به گونهاى كه فهم جبر از آن نشود؟ بدون شك، راه درست كه هیچ مسلمانى به تحقیق، با آن مخالف نیست، همین است.
در مورد عقیده به مهدى نیز بدینگونه باید سخن بگوییم تا مشكل یادشده
حلّ شود. هم بدان صورت كه در احادیث صحیح بیان شده، به آن ایمان مىآوریم وهم از مشكلاتى كه به سبب احادیث سست و ضعیف با آن همراه شده، دورى مىكنیم. بدین شیوه، میان آنچه شرع ثابت كرده و میان آنچه عقل سلیم به آن معترف است، جمع كردهایم.
خلاصهى سخن این كه عقیدهى خروج مهدى، عقیدهاى ثابت است كه به صورت متواتر، از رسول الله (صلی الله علیه و آله)رسیده و ایمان آوردن به آن واجب است؛ چون از جمله امور غیبى است كه ایمان به آنها، از جمله صفات افراد متّقى است؛ چنانكه خداوند متعال مىفرماید : الم* ذلک الكتاب لاریب فیه هدىً للمتّقین* الّذین یؤمنون بالغیب.[3]
الم. این كتاب كه هیچ شكى در آن نیست هدایتى براى متّقین است، كسانى كه به غیب ایمان دارند. قضیهى مهدویت را، تنها كسى انكار مىكند كه جاهل است یا با علم و عمد، مكابره مىكند. از خداوند متعال خواهانم كه ما را بر اساس ایمان به مهدویت و به تمام آنچه در كتاب و سنّت صحیح ثابت است، بمیراند.
پی نوشت ها :
[1] . از جمله: {العرف الوردىّ فى أخبار المهدىّ} نوشتهى سیوطى، {الإذاعة لما كان و ما یكون بین یدیالساعة} نوشتهى صدیق حسنخان، و مانند آنها.
[2] . {ضعیف منجبر}، حدیثى است كه بر اساس رجال سند، ضعیف است؛ ولى قرائن دیگر، آن را تقویت مىكند.
[3] . بقره (2) / 1ـ 2.
منبع: مجله سفینه، شماره 12
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
