خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)
سورههای قرآن به صورت یکجا و پیوسته نازل نگردیده است، بلکه شماری از آیات یک سوره نازل میشد، سپس آیاتی از سوره دیگر نازل میشد، و آن گاه دنباله آیات سوره قبلی فرود میآمد و به دستور پیامبر (ص) در ادامه سوره پیشین قرار داده میشد.
بخش اول
چکیده:
این نوشتار مبانی شیوه تفسیر بر اساس ترتیب نزول را به کاوش نوشته است. اشاره گذرا به شیوههای تفسیر نویسی و پیشینه تفسیر بر اساس ترتیب نزول درآمد بحث را سامان داده است. برشماری رویکردهای تفسیری بر اساس ترتیب نزول و نیز تبیین ادله اجتهادی بودن ترتیب مصحف کنونی و همچنین یادکرد مستندات و شواهد ناروا و خلاف رضایت خدا و رسول بودن ترتیب فعلی به عنوان مبانی رویکرد نخست، و نیز تبیین برآیندهای مثبت تفسیر مطابق هندسه زمانی نزول، از جمله نقش مهم و غیر قابل اغماض توجه به اسباب و شرایط زمانی و مکانی نزول آیات و سورههای قرآن که در جایگاه مبانی دیدگاه دوم این شیوه تفسیری قرار دارد، بدنه و پیکره اصلی موضوع را سامان بخشیده است. نقدوارههایی بر این مبانی نیز در لابه لای بحث اشاره شده است.
کلید واژهها: شیوههای تفسیری/ تفسیر بر اساس نزول/ مبانی تفسیر نزولگرا/ اسباب نزول/ جمع قرآن/ مشروعیت ساختار مصحف
پیشگفتار
همزمان با نزول قرآن، کار تفسیر و تبیین آیات وحیانی نیز به وسیله شخص پیامبر (ص) آغاز گردید و پس از رحلت آن گرامی، اصحاب و تابعین و تابع تابعین، و در گذار زمان، عالمان قرآن شناس هر عصر و زمان به کار تفسیر ادامه دادند.
از همان روزگاران نخست، دو روش تفسیری در عرصه قرآن پژوهی پدید آمد؛ یکی تفسیر قرآن بر اساس ترتیب مصحف کنونی و دیگری تفسیر قرآن بر اساس ترتیب نزول ـ گو اینکه روش سومی نیز میتوان در تفسیر سراغ گرفت که نه به ترتیب مصحف است و نه به ترتیب نزول، همچون «تأویل مشکل القرآن» از ابن قتیبه دینوری (متوفای 276ق) و یا تفسیر موضوعی قرآن که در قرون جدید پدید آمده و برخی آن را نیز به عنوان روش مستقل نام بردهاندـ.
از میان دو روش پیش گفته، آنچه معروف و شناخته شده است و بیشترین حجم تفسیرنگاری و قرآن پژوهی بر اساس آن شکل گرفته، تفسیر قرآن بر اساس ترتیب مصحف است. اما پاره اندکی از مفسران در گذشته و شمار بیشتری از قرآن پژوهان معاصر (در قرن چهارده) شیوه تفسیر قرآن بر اساس ترتیب نزول را برگزیدهاند.
هر یک از این دو روش بر قواعد، مبانی و استدلالهای روایی، قرآنی و تاریخی استوار است. برآیند رهیافت به این مبانی و استدلالها و شناخت میزان استواری و یا خلل پذیری هر یک از این دو روش، تنها دانش افزایی در علوم قرآنی نیست، بلکه بر شفافیت، روشنی و استحکام هر چه بیشتر آن روشی که متکی بر مبانی و استدلالهای خردپذیر و قناعتآور است، میانجامد. این پژوهش بر پایه شناخت و رهیافت به این ضرورت پدید آمده و در پی شناسایی و تبیین مبانی و اصولی است که تفسیر بر اساس ترتیب نزول را سامان میبخشد.
تفاوت رویکردها در تفسیر قرآن به ترتیب نزول
مفسرانی که تفسیر را در عمل با رویکرد ترتیب نزول در پیش گرفته و یا در تئوری و نظر، چنان روشی را درست و بایسته شناختهاند، مبانی، انگیزه و باور یکسان در این رویکرد نداشتهاند. بدین معنا که گروهی از مفسران از آن روی به این شیوه تفسیری روی آوردهاند که روشی جز تفسیر قرآن به ترتیب نزول را درست و روا و هموار کننده راه دستیابی به معنا و مراد کلام الهی نمیدانند.
گروه دیگری از مفسران بر اساس ترتیب نزول، با آنکه به درستی و روا بودن تفسیر قرآن بر اساس مصحف باور داشته و آن را شیوهای رساننده معنا و مراد کلام الهی میدانند، اما از آن روی که پارهای از آثار و منافع مهم را بر تفسیر قرآن به ترتیب نزول مترتب میدانند ـ که بر سایر روشها مترتب نیست ـ، به تفسیر قرآن به شیوه ترتیب نزول پرداختهاند. اکنون به تبیین مبانی دیدگاه نخست میپردازیم.
مبانی تفسیر به ترتیب نزول
مهمترین مبنایی که در نگرش نخست برای تفسیر بر اساس ترتیب نزول میتوان سراغ داد، این باور و مبناست که ترتیب مصحف کنونی بر اساس مصلحت اندیشی و استنباط و اجتهاد برخی از صحابیان و خلفا پس از رسول مکرم اسلام (ص) صورت پذیرفته است.
توقیف و اجتهاد در ترتیب کنونی مصحف
موضوع جمع سورهها و آیات قرآن و چینش آن مطابق نظم فعلی، یکى از جنجالیترین مباحث تاریخ قرآن است. گروهى معتقد به جمعآورى قرآن ـ به همین ترتیب کنونى ـ در زمان رسول خدا (ص) و بر پایه دستور الهی هستند. گروهى دیگر جمعآورى رسمى قرآن به صورت مصحف و میان دو جلد (= بین الدفتین) را پس از رحلت پیامبر (ص) و در دوران خلافت خلیفه اول مىدانند. پیش از ورود به ادله و رهآوردهای هر یک از دو دیدگاه، مهمترین نکتهای که باید بدان توجه شود، درک تفاوت معنای «جمع» در کاربردهای گوناگون است. چه این واژه در اسناد تاریخى قرآن پژوهی به چندین معنا به کار رفته است:
1. گاه «جمع قرآن» به معناى حفظ قرآن است، چه در سطور و یا در صدور (سینهها). با نگاه از همین منظر به معنای جمع بوده است که در صدر اسلام حافظان قرآن را «جُمّاع قرآن» مىنامیدهاند، بدین جهت که آنان قرآن را در سینه خود گرد میآوردند تا از ضایع شدن مصون و محفوظ بماند. «زرقانى» در مقایسه کتابت و حفظ قرآن، اولى را جمع در سطور و دومى را جمع در صدور مىخواند. (زرقانی،1/239)
2. دومین معنای جمع، کتابت و نگارش قرآن است. جمع قرآن بدین معنا آن است که آیات هر سوره قرآن در آن سوره منظم شده و نگارش یافته است، بی آنکه در چینش، ترتیب و تنظیم سورهها، ساختار و نظامی صورت گرفته باشد. در این معنا، تمام قرآن جمعآوری (نگارش) شده، ولى به صورت مصحف که میان دو جلد قرار گیرد در نیامده است.
3. جمع قرآن یعنى مجموعه آیات هر سوره در سورههای مربوطه قرآن کریم مرتب و منظم شده و قرآن به صورت «مصحف» در آمده است.
4. «جمع قرآن» یعنى جمعآورى همه قرائتها و تنظیم قرآن به یک قرائت (= جمع الناس على قراءه واحده).
پس از رهیافت به کاربردهای گوناگون واژه جمع قرآن، باید گفت جمع قرآن به معناى اول و دوم قطعاً در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) تحقق یافته است و هیچ کس در آن تردیدى ندارد. چنانکه جمع به معناى چهارم نیز ـ به اتفاق قرآن پژوهان ـ در زمان خلیفه سوم اتفاق افتاده است. آنچه مورد اختلاف نظر قرار گرفته، «جمع» به معناى سوم است که در چه زمانى رخ داده است.
عدهاى معتقدند تمام قرآن به همین صورت کنونی در زمان رسول خدا (ص) و به دستور ایشان نوشته شده و به صورت «مصحف» (میان دو جلد) مرتب گشته است. از جمله برآیندهای این نظر، توقیفی بودن ترتیب آیات و سورههای مصحف کنونی و ناروا بودن ایجاد هر گونه تغییر در این ساختار (چه در تلاوت و چه در تفسیر) است.
گروهى دیگر نیز معتقدند که گرچه قرآن در زمان رسول خدا (ص) در صدور حفظ و در سطور نوشته شد و آیات آن نیز در هر یک از سورههای مربوطه اشراب و مرتب گردید، ولى تنظیم و ترتیب سورهها ـ دست کم تمام سورههاـ در ساختار کنونی «مصحف» پس از رحلت رسول خدا (ص) انجام گرفته است.
ادله جمع قرآن پس از پیامبر (ص)
برای اثبات جمع قرآن پس از رحلت نبی مکرم اسلام (ص) به چندین گروه از ادله استدلال شده است.
یک: تاریخ
نخستین و مهمترین دلیلى که جمع قرآن به معنای پیش گفته را به زمان پس از رحلت پیامبر برمیگرداند، نقلها و گفتههای تاریخی است که بیشتر از طریق اهل سنت مطرح گردیده است. طرفداران این دیدگاه معتقدند چون مسئله جمعآورى قرآن امرى تاریخى است، بنابراین رهیافت به واقعیت را باید تنها از لابه لاى تاریخ جستجو کرد. شواهد تاریخى، جمعآورى قرآن به صورت مصحف را پس از رحلت پیامبر (ص) اثبات میکنند:
1. زید بن ثابت که خود از کاتبان وحى بود، گفته است: «پیامبر رحلت فرمود، در حالى که قرآن در مصحفى جمعآوری نشده بود.» (سیوطی، 1/181) 2. خطابى نیز مىگوید:«تمام قرآن در زمان پیامبر (ص) نوشته شد. اما سورههاى آن مرتب نگشت و در یک جا جمع نگردید.» (همان)
3. بیهقى مىنویسد:«ما از زید بن ثابت روایت کردیم که تألیف و نگارش قرآن در زمان پیامبر (ص) صورت پذیرفت، و از وى نیز نقل کردیم که جمعآورى قرآن در «مصحف» در زمان ابوبکر و استنساخ در مصاحف در زمان عثمان به وقوع پیوست. و آنچه را آنها جمع یا نسخه بردارى مىکردند، چون در سینه مردم ثبت شده بود، براى آنان معلوم بود و این دو کار (جمع در زمان ابوبکر و استنساخ در زمان عثمان) تماماً با مشورت کسانى از صحابه و على بن ابى طالب (ع) که حاضر بودند انجام گرفت.» (زرکشی، 1/326)
4. قاضى ابوبکر باقلانى در کتاب «انتصار» خود، جمعآورى ابوبکر را جمعآوری قرآن میان دو لوح، یعنى مصحف مىداند. (همان، /330) 5. «ابوعبدالله حارث بن اسد محاسبى در «فهم السنن» گوید:«نگارش قرآن چیز جدیدى نیست. دستور نگارش را پیامبر (ص) مىداد، ولى نگارشها در میان رقاع، اکتاف و عسب متفرق بود. این اوراق که آیات قرآن در آنها پراکنده بود و در خانه پیامبر (ص) وجود داشت، به دستور ابوبکر به جاى دیگر منتقل گردید و کسى آنها را جمع نمود و با ریسمانى به هم بست تا چیزى از آن از بین نرود.» (سیوطی، 1/185)
دو: نزول تدریجی قرآن
یکى دیگر از دلایلى که براى جمعآوری قرآن پس از رحلت پیامبر (ص) اقامه شده، تدریجى بودن نزول قرآن و استمرار نزول وحى تا اواخر حیات پیامبر (ص) بوده است که مانع از جمع قرآن مىشده است و چون همواره انتظار نزول آیات و سورهها وجود داشته، پیامبر (ص) خود اقدام به مرتب نمودن سورهها نکرده است. (بلاغی، 1/18)
علامه محمد جواد بلاغى در تفسیر خویش آورده است: «چون وحى در زمان حیات رسول خدا (ص) استمرار داشت، تمام قرآن در یک مصحف جمعآوری نشد، گرچه آن شمار از آیات قرآن که وحى شده بود، در دل مسلمانان و نوشتههاى آنان موجود بود… پس از آنکه خداوند سراى آخرت را براى رسول خود اختیار کرد و وحى پایان یافت و دیگر امیدى به نزول دنباله آیات نبود، مسلمانان تصمیم گرفتند قرآن را در مصحفى جامع ثبت نمایند و آیات قرآن را تحت نظارت هزاران نفر از حافظان قرآن و نوشتههایى که نزد پیامبر و کاتبان وحى و سایر مسلمانان به صورت گروه آیات یا دستههایى از آیهها و سورهها وجود داشت، جمعآورى نمودند. آرى، در این جمعآوری، قرآن به ترتیب نزول گردآورى نشد و منسوخ آن بر ناسخ مقدم نگردید.» (همان) این دلیل را گروهى دیگر از مفسران و قرآن پژوهان نیز یاد کردهاند. (زرکشی، 1/329)
سه: جمع قرآن از سوی امام علی (ع)
دلیل دیگر بر گرد نیامدن قرآن از سوی پیامبر (ص) و در زمان و تحت اشراف ایشان، وجود مصحف جمعآورى شده توسط على بن ابى طالب (ع) است. مدعیان جمعآوری مصحف در دوره پیامبر (ص) که مىگویند مصحف به همین ترتیب کنونى از سوی پیامبر (ص) تنظیم گردیده بود، به این واقعیت چه پاسخ میدهند که اگر چنین بود، چرا على بن ابى طالب (ع) قرآن را بر اساس ترتیب نزول (=الاول فالاول) جمعآوری کرد؟ آیا مىتوان باور داشت که قرآن در زمان رسول خدا (ص) و با ترتیب کنونی جمعآوری شده بود، با این حال امام على (ع) شیوه جمعآوری خود را بر آنچه پیامبر (ص) گردآوری کرده بود ترجیح داد؟!
علامه بلاغی میگوید: «اینکه على (ع) پس از وفات پیامبر (ص) جز براى نماز ردا بر دوش نگرفت تا قرآن را به همان ترتیب نزول و تقدم منسوخ آن بر ناسخ جمعآوری کند، امرى معلوم و روشن است.» (بلاغی، 1/18) علامه طباطبایى جمع قرآن از سوی امام على (ع) را از مسلمات روایات شیعه مىداند. (طباطبایی، 12/128)
سیوطی در «الاتقان» وجود مصحف امام علی (ع) را مسلم میشمارد ؟و درباره ترتیب آن میگوید: «فمنهم من رتّبها على النزول و هو مصحف علیّ. کان أوّله اقرأ ثم المدّثر ثم نون ثم المزّمل ثم تبّت ثم التکویر و هکذا إلى آخر المکی و المدنی.» (سیوطی، 1/65) «برخی از اصحاب همچون علی (ع) مصحف خویش را بر اساس ترتیب نزول سامان دادند، در این مصحف ابتدا سوره اقرأ، سپس سورههای مدثر، نون، مزمل، تبت، تکویر و همین سان دیگر سورههای مکی و آن گاه سورههای مدنی به ترتیب آمده بود.»
چهار: اختلاف مصحفهای اصحاب
از جمله دلایل رد جمعآوری قرآن در دوره حیات پیامبر (ص) ، اقدام شماری از اصحاب به گردآوری مصاحف است. از مصحف امام على (ع) که بگذریم، بزرگانى دیگر از صحابه نیز هر یک مصحف مخصوصى برای خود تنظیم کرده بودند. سیوطی، چنان که گذشت، مصحف امام علی (ع) را به ترتیب نزول میداند و درباره دیگران میآورد:«و کان أول مصحف ابن مسعود البقره ثم النساء ثم آل عمران. و کذا مصحف أبیّ و غیره.» (همان)«آغاز مصحف عبدالله بن مسعود، ابیّ بن کعب و جمع دیگر، سوره بقره و سپس نساء و آن گاه آل عمران و… بوده است.»
بدین سان روشن میگردد این مصاحف در چینش و تنظیم سورهها با یکدیگر اختلاف داشتهاند. اگر تنظیم و چینش آیات و نیز سورهها به طور کامل از سوی شخص پیامبر (ص) انجام میپذیرفت، دلیل و مجوزی برای چنان اقدامی از سوی اصحاب نمیبود.
بر پای بست همین دلایل، علامه طباطبایى در زمینه جمعآوری قرآن مىگوید:«تألیف قرآن و جمعآوری آن به صورت مصحف، قطعاً پس از رحلت پیامبر (ص) صورت گرفته است.» (طباطبایی، 12/128) و سیوطی نیز پس از یادکرد دو دیدگاه توقیفی و اجتهادی بودن ترتیب مصحف کنونی میگوید:«ان جمهور العلماء على الثانی، منهم مالک و القاضی أبوبکر فی أحد قولیه.» (سیوطی، 1/65)
«جمهور علما از جمله مالک و قاضی ابوبکر در یکی از دو قول منسوب به وی، بر رأی دوم (=اجتهادی بودن ترتیب مصحف) هستند.» و تقی الدین ابن تیمیه میآورد:«إن ترتیب السور بالاجتهاد لا بالنصّ فی قول جمهور العلماء من الحنابله و المالکیه و الشافعیه، فیجوز قراءه هذه قبل هذه، وکذا فی الکتابه.» (دروزه،1/12)«ترتیب سورهها به باور جمهور علمای حنبلی، مالکی و شافعی بر اساس اجتهاد است و نه نص ـ دستور پیامبر (ص) ـ، بنابراین جایز است قرائت و کتابت سورهای پیش از سوره دیگر.»
وی سپس منشأ قدسیت ترتیب کنونی مصحف را سنت خلفای راشدین میشمارد:«و لهذا تنوعت مصاحف الصحابه فی کتابتها، نعنی لما اتفقوا على المصحف فی زمن عثمان صار هذا مما سنّه الخلفاء الراشدون. و قد دل الحدیث على أن لهم سنه یجب اتباعها.» (همان)
«چون ترتیب مصحف اجتهادی بود، هر یک از اصحاب مصحفهای خود را به گونه ویژه ترتیب داده بودند. منظورم آن است که وقتی اصحاب در زمان عثمان بر ترتیب کنونی اتفاق کردند، این کار در زمره سنت خلفای راشدین جای گرفت که نص و حدیث آن را لازم الاتباع میشمارد.»
هرگاه صحت و درستی این دیدگاه و ادله آن را بپذیریم، از قبول برآیندهای آن گزیری نیست، از جمله اینکه ایجاد تغییر در ساختار آیات و سورههای آن در تلاوت و کتابت، حوزه ممنوعه نخواهد بود، چنان که در این فرض، عدول از تفسیر بر اساس نظم مصحف کنونی و رویکرد به تفسیر بر اساس ترتیب نزول، نه تنها روا و بایسته، بلکه مستحسن و پسندیده خواهد بود. به ویژه هرگاه با این اجتهاد به دیده منفی نگریسته شود و ساختار کنونی خلاف رضای خدا و رسول او شناخته شود. بدان سان که شماری از روایات و نصوص بر این معنا دلالت دارد.
منابع و مآخذ:
1. آراسته، حسین جوان؛ درسنامه علوم قرآن، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1387ش.
2. آل غازی، عبد القادر ملا حویش؛ بیان المعانی، دمشق، مطبعه الترقی، 1382ق.
3. بلاغی، محمد جواد؛ آلاءالرحمن فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد بعثت، 1420ق.
4. خویی، سید ابوالقاسم؛ البیان فی تفسیر القرآن، چاپ چهارم، بیروت، دارالزهراء، 1359ق.
5. دروزه، محمد عزه؛ التفسیر الحدیث، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، 1383ق.
6. زرقانی، محمد عبدالعظیم؛ مناهل العرفان فی علوم القرآن، بیروت، دارالکتاب العربی، 1417ق.
7. زرکشی، محمد بدرالدین؛ البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1391ق.
8. سیوطی، جلال الدین؛ الاتقان فی علوم القرآن، بیروت، مؤسسه الکتب الثقافیه، 1416ق.
9. طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسماعیلیان، 1391ق.
10. فیض کاشانی، ملا محسن؛ التفسیر الصافی، بیروت، مؤسسه الاعلمی، بیتا.
11. مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403ق.
سید حسین هاشمی/مدرس و پژوهشگر حوزه
منبع: فصلنامه پژوهشهای قرآنی شماره 62و 63
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
