شفقنا افغانستان_ حجت الاسلام شهید سید شهاب الدین حسینی (سید ضیا) از جمله شهدای انقلاب اسلامی افغانستان است که در سال ۱۳۶۳ در مناطق مرکزی افغانستان به دست تعدادی از منافقین و دشمنان اتحاد و یکپارچگی مردم در خانه خدا و در حالی که قرآن به دست داشت، به شهادت رسید.
شهید حسینی فرزند مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسین حسینی لعلی ( سید حاجی جوقول) نماینده مراجع عظام وقت حضرات آیات سید ابوالحسن اصفهانی، سید ابوالقاسم خویی، سید محمود شاهرودی و سید محسن حکیم و اولین نماینده مرحوم امام خمینی در مناطق مرکزی افغانستان بودند.

با توجه به اینکه پدر بزرگوار ایشان به فراگیری علم و دانش بخصوص علوم دینی اهمیت فراوان می دادند، تقریبا همه فرزندانشان را برای قدم نهادن در این مسیر تشویق نمودند و به همین جهت نیز در زمان حیات ایشان ۴ تن از فرزندانشان برای فراگیری علوم اسلامی راهی حوزه گرانسنگ نجف اشرف گردید.
فرزند ارشد ایشان مرحوم حجت السلام و المسلمین حاج سید محمد حسن شریفی حسینی که بعدها ایشان وکالت شرعی مرحوم امام خمینی را اخذ کردند، شهید حجت الاسلام و المسلمین حاج سید عبدالحمید سجادی ، شهید حجت الاسلام والمسلمین سید شهاب الدین حسینی و متفکر شهید حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد امین سجادی، چهار فرزندی بودند که چند صباحی از خرمن دانش حوزه نجف اشرف خوشه ای برچیدند.

هر یک از فرزندان مرحوم آیت الله سید حاجی دارای ویژگی های منحصر به فردی بودند که در این میان شجاعت بی مانند و فصاحت و بلاغت و مدیریت توانمند شهید حسینی زبانزد همگان بود. وی با توجه به اینکه معتقد بود انقلاب اسلامی دارای مرز جغرافیایی نبوده و این انقلاب متعلق به همه مستضعفان است ، در جریان تحولات انقلاب اسلامی در ایران نیز فعالیت های چشمگیرتبلیغی داشت تا آنجا که توسط ساواک دستگیر شده ، به زندان محکوم شد و مورد شکنجه قرار گرفت که بعدا با وساطت برخی از علما از زندان رها می گردد.
در تحولات انقلاب اسلامی افغانستان نیز بعنوان زبان گویای آرمان خواهی ملت مسلمان افغانستان، خطابه های آتشین و بی مانندی را در ایران و افغانستان ایراد می کند ، چنانکه خطابه ایشان در روز جهانی قدس در سالهای نخستین انقلاب اسلامی ایران در صحن امام خمینی حرم امام رضا ( ع) در شهر مشهد مقدس و نیزسخنرانی ۶ جدی ۱۳۶۰ در مشهد در مراسم راهپیمایی محکومیت تجاوز اتحاد شوروی به افغانستان مورد توجه بسیاری از شخصیت های سیاسی ، فرهنگی ایرانی و افغانستانی قرار گرفت و از همین منظر نیز با توجه به جوان بودن ایشان عنوان (امید انقلاب اسلامی) را به او می دادند.
وی با وجود اینکه به انقلاب اسلامی مستضعفان عشق می ورزید، اما هیچگاه تاب و تحمل ظلم برمردم را نداشت چنانکه در موارد متعددی نسبت به ظلم و ستمی که در برخی موارد نسبت به مهاجرین ساکن در ایران صورت می گرفت، ساکت نبوده و حتی در یک مورد با یک افسر انتظامی بعلت ضرب و شتم بی دلیل یک مهاجر درگیر شده و وی را محکوم می سازد. و این در حالات و شرایط خاص آن زمان نشان از شجاعت و دفاع از مظلومین وی بود.
شهید حسینی در عرصه ترویج علم و دانش و ارتقای سطح فکری اقشار مختلف جامعه مهاجر نیز تلاشهای فراوانی انجام می داد، تاسیس اولین مدرسه خودگران مهاجرین در سالهای ۵۹ -۶۰ در مشهد مقدس، تاسیس مدرسه علمیه، ایجاد کتابخانه های سیار ، برگزاری کلاسهای اعتقادی برای مجاهدین، تشویق فراگیری سواد در میان مجاهدین بی سواد و ترغیب کم سوادان برای مطالعه کتاب و افزایش معلومات و…. بخشی از کارهای ایشان بود.
اینها همه در شرایط آن روز مردم ما ، انگیزه و توانی زائدالوصف را می طلبید که شهید حسینی با پشتکار و تلاش و همت مردانه خویش در مسیر نیل به اهداف عالیه در این جهت حرکت می کرد.
و از همین سبب بود که از شهید سید شهاب الدین حسینی از جمله طلایه داران و روحانیون خوش فکر و پرتلاش مردم ما در دیار مهاجرت یاد می شد.
شعله ور شدن جنگهای داخلی میان مجاهدین در مناطق مرکزی و سوق پیدا کردن انگیزه ها و توان این مجاهدین به سوی حذف همدیگر و نه جنگ با دشمن اشغالگر از یک سو و نداشتن یک استراتیژی منظم فعالیت های اعتقادی- فرهنگی در میان مجاهدین و نفوذ افکار التقاطی و تفرقه افکنانه از جمله مواردی بود که شهید حسینی را سخت رنج می داد لذا با هماهنگی با بخشی از مجاهدین مناطق مرکزی درصدد برآمد تا آتش جنگ و نفاق را از مناطق مرکزی برکند که در این راستا تلاشهای فراوانی نمود تا آنجا که دشمنان کوردل و منافق پیشه در چندین نوبت درصدد برآمدند تا داعیه وحدت خواهی وی را خاموش نمایند.
اما او هر روز پرتلاش تر از دیروز تلاش می کرد تا کشتی های متفرق مجاهدین مناطق مرکزی را به یک سو که همانا جنگ با دشمن اشغالگر بود هماهنگ نماید. آوازه سید ضیا در میان سران مجاهدین و مناطق مرکزی پیچیده بود و او هرجا وارد می شد با منطق و استدلال قانع کننده ، طرف مقابل را تسلیم داعیه وحدت خواهی خویش می نمود.
در آخرین مرحله که قرار بود میان بخشی از طرفهای درگیر در مناطق مرکزی زمینه یک جا شدن و وحدت و اخوت را فراهم کند که این اقدام سرآغاز وحدت سراسری در جامعه اهل تشیع مناطق مرکزی بود، در حالی که قرآن به دست داشته و آیات اخوت و برادری را تلاوت می کرد در حسینیه جدش در دهکده چبل سرجنگل ولایت غور توسط منافقین کوردل به همراه جمعی از مجاهدین پاکباز مظلومانه به شهادت رسید و همانند جدش کوردلان منافق تا سه روز اجازه ندادند تا جنازه شهدا به خاک سپرده شود و…
آنگونه که شاهدان عینی میگویند: شب هنگام که شهید حسینی و یارانش در مسجد مشغول عبادت بودند، منافقین به خانه خدا حمله میکنند و تیراندازی شدید میشود.
همراهان شهید حسینی هر کدام به گوشهای پناه میبرند، اما دشمنان بدون وقفه تیراندازی میکنند.

در این زمان شهید حسینی قرآنی را در دست راست خود گرفته و از جای برمیخیزد و آیات اخوت اسلامی را با صدای رسا قرائت میکند و میگوید: اگر به دنبال سیدضیا هستید، من سیدضیا هستم. دیگران را کار نداشته باشید، اما به این قرآن قسم که ما برای پایان برادرکشی و ایجاد صلح و وحدت آمدهایم.
هنوز صحبتهای شهید حسینی تمام نشده بود که منافقین از فاصله نزدیک تیراندازی کردند و ایشان را به شهادت رساندند. و باز هم بسنده نکردند و بر پیکر مطهر ایشان یک شاژور مرمی دیگر هم خالی کردند. که متاسفانه بر اثر شدت جراحات پیکر شهید همچون جدش امام حسین(ع) تکه تکه شده بود.
قاتلین پس از آنکه ایشان و چند تن از همراهانشان را به شهادت رساندند، با چراغ بالای سر شهید حسینی آمدند تا او را ببینند؛ که در این هنگام قومندان منافقین میگوید: “سیدضیا” همین است؟ این که بسیار جوان است، ما فکر کردیم ضیا یک مرد کهنسال باشد.
شهید محراب حجت الاسلام والمسلمین سید شهابالدین حسینی با آنکه بسیار جوان بود و در زمان شهادت تنها ۲۵ سال سن داشت، اما شخصیتی توانمند در عرصه سخنوری و نویسندگی داشت که چند جلد کتاب ناتمام و تعداد زیادی مقاله از ایشان به یادگار مانده است.
دریغا که اینگونه حنجره وحدت خواهی در مناطق مرکزی به خون کشیده شد و امیدی از آینده انقلاب اسلامی ما گرفته شد، اما دشمنان عزت و اخوت جامعه ما کورخوانده بودند چرا که درست چند سال بعد از شهادت شهید حسینی، برادر دیگر ایشان شهید حجت الاسلام و المسلمین سید عبدالحمید سجادی این رایت خون فام وحدت طلبی را بلندتر از برادر شهیدش در همان مناطق برافراشت و همو شد که اولین جرقه های وحدت خواهی در میان جامعه شیعه افغانستان رونق گرفت و سرانجام ( میثاق وحدت) به قلم شهید سجادی به امضای طرفهای درگیر در مناطق مرکزی رسید.
اما دست دژخیمان کوردل باز هم بیکار ننشستند و اینبار قلب وحدتخواهی جامعه تشیع را نشانه گرفتند. شهید سجادی چندین مرحله مورد ترور واقع شد و از ناحیه پا دچار آسیب جدی شد؛ اما وقتی ضارب را پیش او آوردند، مقداری پول و لباس به قاتل خود داده و گفت: من تو را بخشیدم.

اما بعدها در سفری که به پاکستان داشتند، به طرز مشکوکی که شبیه یک اقدام تروریستی بود، جام شهادت نوشید. این شهید وارسته نیز هنگام شهادت ۳۷ سال سن داشت.
پس از شهادت حجت الاسلام سیدعبدالحمید سجادی، باز هم ابرمردی دیگر از این خاندان عَلَم وحدتخواهی را به دوش گرفت. متفکر شهید حجت الاسلام سیدمحمدامین سجادی که سرآمد هم نسلان خود بود نیز پا در مسیر برادران شهیدش گذاشت و با اینکه در مقطع ماستری علوم سیاسی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل بود، درس و دانشگاه را رها کرده و به صف مبارزه علیه استبداد پیوست.
نبوغ ذاتی متفکر شهید سجادی خیلی زود او را در میان فعالترین کادرهای سیاسی آن دوران قرار داد و در بالاترین سطوح طرف مشورت شهید وحدت ملی شهید عبدالعلی مزاری بود. که به گفته حاجی محمد محقق، شهید مزاری هیچ تصمیم مهمی را بدون مشورت با متفکر شهید سجادی اتخاذ نمیکرد.

شوربختانه او نیز عمر طولانی نداشت و در سانحه سقوط هواپیما در بامیان به همراه اعضای کابینه دولت جدیدالتأسیس منجمله شهید غفورزی(صدراعظم) شهید دانشیار، شهید هاشمی و شهید مقصودی و تعدادی دیگر از همراهانشان به شهادت رسیدند. متفکر شهید سیدمحمدامین سجادی نیز در هنگام شهادت ۳۸ سال سن داشت.
اما این شهادت نیز پایان راه نبود، بلکه هر شهادت در این خاندان روح تازهای به دیگر برادران میدمید. شهید جاویدالاثر سیدمحمدانور حسینی و شهید اسدالله سجادی نیز از برادرزادههای این شهدا که هر یک در راستای اسلام و آرمانهای اسلامی شهد شهادت نوشیدند.



بعد از این مصائب، آیت الله سیدعبدالعظیم فاضل حسینی ادامه مسیر شهدا را در پیش گرفت و عَلَم بردار راه و آرمان شهدا شدند و همچنین سایر برادران منجمله مرحوم سیدغلامحسین سجادی که در میان مهاجرین بعنوان تکیهگاه و امین مردم شهرت داشت، حجت الاسلام والمسلمین سیدقاسم سجادی(سید شعاع) و سیدباقر سجادی نیز در راستای خدمت به مردم مظلوم شیعه و هزاره و سنی کمر همت بستند که تاسیس مدارس بعثت در هرات، تاسیس حوزه علمیه در کابل و لعل و برگزاری جلسات مدون عقیدتی از جمله فعالیت های این خاندان شهید پرور است.
و این راه ادامه دارد.
سیدرضا حسینی و سیدجمال الدین سجادی
