زمان انتشار : ۳۰ اسد ,۱۳۹۸ | ساعت : ۱۷:۰۶ | کد خبر : 343471 | چاپ

سکوت یک فریاد

شفقنا افغانستان- سی اسد سالروز سانحه هوایی بامیان و شهادت شهدای وفاق ملی افغانستان است.

به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، هواپیمای حامل عبدالرحیم غفورزی، صدراعظم دولت موقت و هیات همراهش، پس از نشستهایی که در جبل السراج انجام شد به مقصد بامیان پرواز کرد، اما متاسفانه در میدان هوایی بامیان بدلیل انحراف مسیر از باند فرود خارج شد و تمام سرنشینان آن بجز دو نفر جان باختند.

متفکر شهید سیدمحمدامین سجادی، شهید عبدالحسین مقصودی و شهید یزدانشناس هاشمی، ترکیب هیات بلندپایه حزب وحدت بودند که هر سه در این سانحه شهید شدند.

آنچه می خوانید یادداشتی است که استاد حمزه واعظی درباره شخصیت متفکر شهید سجادی نوشته است:

بدون تردید و تعریف، شهیدسجادی یک پدیده در نهضت سیاسی و فرهنگی جامعه ماست، پدیده ای که کمتر در جامعه ای رخ می نماید ولی در صورت اتفاق افتادن، تاثیرات، تغییرات و ظرفیتهای مهمی ایجاد می کند.

طلوع و غروب شهیدسجادی فاصله ای بسیار کمی را در بر گرفت اما در این فاصله کوتاه، فصل پرشکوه و عجیبی در دفتر دلهای یک توده خسته دل بازگشود. او سرود بلند بیداری بود که ناخوانده ماند ولی آهنگش مونس هر بیدار گوشی باقی مانده است.

حمزه واعظی، نویسنده و پژوهشگر
حمزه واعظی، نویسنده و پژوهشگر

تورقی در زندگی و جاودانگی آن عزیز بزرگ، ما را با فرازهای زنده و آموزنده ای آشنا می سازد، این فرازها را بر مبنای آشنایی و همصنفی و براساس مسیر صعود فکری_فرهنگی آن سعید همیشه شاهد، می توانم به دو دوره فهرست و تفضیل کنم:

یک. بالندگی و توانگری فکری(۱۳۵۸-۱۳۶۸)

این دوره را باید مرحله تکوین و تولد شخصیت فکری، فرهنگی و علمی شهیدسجادی برشمرد. وقوع جنبش و جهاد مردم افغانستان بعنوان یک پدیده تاثیرگذار و تکان دهنده در تولد انگیزه و اندیشه سیاسی سجادی نقش مهمی ایفا می کند. این پدیده در بازگشایی مفاهیم و آموزه های اجتماعی و دینی جدید، انگیزه و علاقه نیرومندی در شهیدسجادی ایجاد می کند تا هر چه بیشتر بیندیشد و بیندوزد. تحصیل در حوزه علمیه و مدارس دولتی، دستمایه ای می شود که به ابزار نیرومند مطالعه و مکاشفه مسلح گردد.

آشنایی و مطالعه آثار متفکرینی چون دکتر شریعتی، آیت الله مطهری و سیدقطب تاثیر عمیقی بر اندیشه، انگیزه و عقیده شهیدسجادی می گذارد.

بازآوری این مطالعات، رشد فکری و توانمندی افزونتر درونمایه شخصیتی اوست. سخنرانی، مقاله نویسی، تدویر جلسات و حلقات روشنفکران، وسعت گستره روابط با جوانان، تحرک و پویایی و تاثیرگذاری بر فضای فکری-فرهنگی جوانان، او را شاخص تر، بالنده تر و عالمتر می سازد.

سالهای ۶۰ تا ۶۳ سالهای شورانگیزی، آموختگی و آموزگاری سجادی در میان جوانان است، در این زمان بسیاری می کوشند و می خواهند چون او بیندیشند و بنویسند.

حلقات روشنفکری مثل: مدرسه حسینیه، کاظمیه و کتابخانه رسالت، بوی و خوی سجادی را دارند، او همچنان می گوید، می نویسد و می خواند. در حوزه علمیه از طلبه های ممتاز است و در درسهای جدید می درخشد و آثار بسیاری از الگوهای فکری را دوره می کند. عشق او مطالعه است و اندیشیدن. به قول خودش شبها تاصبح می خواند و کتابهای ۵۰۰ صفحه ای را در یک شب می شکافد. با آثار شریعتی بیش از همه مانوس است و با اندیشه سیدقطب بیشتر از دیگران نزدیک.

به داخل افغانستان می رود و اسیر روسها می شود، پس از ماهها اسارت خو د را می رهاند. و این سرآغاز می شود بر سهم گیری و حضور در سنگرهای مبارزه علمی و انگیزه ای می شود برای حضور بیشتر و سنگین تر در صحنه ها. چندین بار به جبهات هرات می رود و هر بار با توان و تکیه گاه روحی بیشتر به آینده و تجربه دست می یابد.

سجادی با رتبه یازده در کنکور سال ۶۵ وارد دانشگاه تهران می شود، به تدریج وارد صحنه های سیاست هم می شود. ارتباط بیشتر و جدی تری با سازمان نصر، به تجربه و توانایی های سیاسی اش به طور فوق العاده می افزاید. در عرصه فرهنگی گامهای بلندتری برمیدارد: پیام مستضعفین را تغذیه می کند و حبل الله را با قلم پر توان خود یاری می رساند. نشریه سلام را با تعدادی از دوستتان خود اساس می گذارد و می کوشد باب تازه ای از گفتمانهای روشنفکری و فرهنگی بازگشاید. یکسال این نشریه را راه می برد تا حرکت جدید و خردمندانه گروههای شیعه در راستای وحدت آغاز می شود. جستجوی راههای تحقق وحدت و یکسویگی، امیدی می شود برای جامعه بلاکشیده هزاره که ستونهای بدنش از فشار دردهای چندگانگی و خانمانسوزی به فریاد آمده است.

دو. آزمون و عمل(۱۳۶۸-۱۳۷۶)

فراغت از دانشگاه و فروزندگی بلوغ سیاسی شهیدسجادی، همزمان می شود با فروغ گشایی نیروهای سیاسی شیعه و هزاره که تشکل جدید و نیرومندی را بوجود آورده و امیدهای بزرگی را می آفرینند. حزب وحدت، زمینه و انگیزه ای می شود برای همسویی نیروها و عناصر شیعه و سجادی تصمیم می گیرد در این دریا، توان و مهارت و آموخته ها و آرزوهای خود را به آزمایش بگیرد. در این دریا، شناگران هدفمندی محرک و دلگرم کننده اویند: برادر و یاور اخلاصمندش شهید سیدعبدالحمید سجادی و به قول خودش مراد و مرشدش رهبر شهید مزاری مایه های امید و روشنایی دیدگان شناگری در این دریاست.

شهادت یاور رازها و آرزوهایش شهید همواره شاهد سیدعبدالحمید سجادی در سال ۶۹ توان و انگیزه نیرومند و بالنده ای در تداوم رسالت خونین او در سیدمحمد ایجاد می کند. سفر مراد و مرشدش، استاد مزاری برای ابلاغ و انجام رسالت وحدت جویی به مهاجرین و دفاتر گروههای سیاسی به ایران، همت و حمیت سیدمحمد را در پیوستن و پیمودن این کاروان، دوچندان می سازد. با تمام توان و اندیشه به استقبال و استحکام این حرکت بر می خیزد و همگام و همراز با رهبر شهید، نقشهای ماندگاری از خود بر جای می گذارد.

با پیروزی مجاهدین در سال ۷۱ و رخ نمودن پیروزیها و پایداریهای حزب وحدت جامعه شیعیان بعنوان یکی از قدرتهای تعیین کننده در معادلات سیاسی، اجتماعی افغانستان مطرح می گردد، شوق فعالیت عمیق تر و درخواست رهبری حزب(شهیدمزاری) شهیدسجادی را به کابل می کشاند و در کنار مرشدش، گنجینه وار رنجها و پیروزیها و نقش آفرین عرصه های سیاست و حماسه می گردد.

حضور در کابل، ظرفیت و استعداد شگرف شهیدسجادی را به روشنایی جلوه گر می سازد، ابتکارات و مشورتهای سیاسی و رازداریهای صادقانه و خردمندانه با رهبر شهید، نقش محمد در مدیریت تثبیت و گستردگی جبهه سیاسی حزب وحدت را تعیین کننده ماندگار و جاودانه می سازد.

تشکیل و برگزاری سمینار سیاسی در کابل، ارتباط با روشنفکران هزاره و جذب آنها، راه اندازی و پیش بردن نشریه وحدت و فعال کردن امور فرهنگی حزب، خلاقیتها و مشاورتهای موثر سیاسی و … فرازها و فراورده هایی است که سجادی توانست در کابل چهره درخشانی از حزب وحدت و مردم هزاره به سایر گروهها و گرایشها نشان دهد.

خلاقیت، تعهد و صداقت سجادی، او را به یکی از نزدیکترین و مطمئن ترین یاران رهبر شهید تبدیل کرده بود، همیشه و همواره در کنار رهبر بود و بعنوان بازوی توانمند، کاروان و مورد اعتماد او در تمامی لحظه ها، صحنه ها و تصمیمات عمل می کرد. توجه، اعتماد و محبت رهبر شهید به سجادی، بسیاری را به حسادت و عناد با او واداشته بود و به همین دلیل ناروائیها و ناسپاسیهای فراوانی علیه رهبر شهید و سجادی شهید در زمان حیاتشات صورت گرفت.

سیدمحمد، فروتنانه و کم ادعا در کنار مرشدش مثل یک عسکر مطیع و فهیم، کارهای بزرگی را به فرجام رساند. اولین رازدار و چشم همیشه بیدارش بود و در خطرناکترین ماموریتها و لحظه ها فرمانبردارش؛ در فاجعه سقوط افشار آخرین نفری بود که با بابه از علوم اجتماعی برآمد. در هیچ لحظه و هیچ موقعیتی رهبر را تنها نگذاشت و هیچ گاه خود را از او و مردم جدا تصور نکرد. و این بود که مردم غرب کابل همانگونه که به بابه بزرگ عشق می ورزیدند و به چشم اسطوره ای بی بدیل می نگریستند، به سجادی نیز به عنوان همراه و همگام لحظه های بابه، مهر می افشاندند. در مقابل، دشمنان و بدخواهان، سجادی را دشمن آشتی ناپذیر خود می پنداشتند و به خونش تشنه بودند.

سقوط غرب کابل و شهادت پیشوای همیشه جاوید خلقها، قرنها مصیبت را بر دلهای مردم بی پناه هزاره پاشید. و محمد که عصاره آرمانهایش را از دست داده بود، اولین کسی بود که پیام نهضت خونین پدر را در میان مردم مصیبت زده و بی پناه مهاجر زنده نگه داشت و با سخنرانیها و فریادهای آسمانیش، پیروان مایوس و یتیم پدر را امید و تسکین می داد.

حافظه های بیدار، سالم و منصف، هیچ گاه آن سخنرانی و سوگسرایی حماسی و عاشورایی مسجد ابوالفضلی مشهد را که در روزهای مصیبت عظیم پدر در میان جماعت یتیم و دلهای یخزده از قساوت روزگار، انجام داد، فراموش نمی کنند. او با گلوی بغض آلود و چشمان بارانی، حماسه های پدر را به تصویر کشید و مظلومیتها و تنهائیها و ظلمهای دوست و دشمن پس از یتیمی را شجاعانه فریاد کرد و بذر امیدواری را بر دلهای کویری یتیمان عدالت پاشید.

در مشهد، خانه سجادی شده بود مقر حزب وحدت و مردم یتیم. او بود که بر یتیمان بابه جرات و جسارت و امید می داد. تهدیدها، فشارها و اخطارهای زیادی را تحمل می کرد اما عاشقانه به ساماندهی و شوریدگی و شیدای عاشقان و پیروان بابه شهید همت می نمود. همتش ثمر داد و هر روزه دشت گلهای امید یتیمان صحرا به صحرا شکوفه داد.

فراموش نخواهم کرد این حقیقت را که در همان لحظه های غریبی، چندین بار با استاد خلیلی در پاکستان تماس گرفت و پیشنهاد پذیرفتن رهبری حزب را به او کرد و چه اصراری بر تعجیل این کار داشت! می گفت و معتقد بود باید با انتخاب رهبر، به مردم بی امید و یتیم امیدواری بدهیم و راه سوء استفاده بدخواهان و دشمنان این مردم را سد کنیم.

با سامان گرفتن حزب وحدت، سجادی دوباره شکفت. اما این بار در هیات یک رکن موثر و بزرگ. حضور او در کنار رهبری حزب و صداقت و تجربه و کاردانی سیاسی و تبحر و اندوخته فکری او، مردم و حزب را به وجود و حضورش محتاج ساخته بود.

سجادی در احیای مجدد حزب خوش درخشید و ثابت کرد که یکی از امیدهای بزرگ مردم خود است، سالهای ۷۵ و ۷۶ سالهای بازآوری و قروزندگی او بود. دیپلماسی حزب را بعنوان یک دیپلمات زیرک و کاردان به نیکوترین وجه در ماموریتهای خطیرش هدایت نمود. در مذاکرات طولانی و مهم مزار، بدخشان و پنجشیر دستاوردهای سیاسی بزرگی برای مردم و حزب به ارمغان آورد. او وجود و همه توان فکری، علمی و سیاسی اش را برای مردم و آرمانهای بزرگش به کار بسته بود و در آخرین و بزرگترین ماموریتش با انجام رسالت انسانی و ملی خود، از بامیان به سوی پدر پرواز کرد تا پیام رسان این پیروزی برای مراد و مرشدش باشد.

سجادی به جاودانگی پیوست تا وجدانهای بیدار را برای همیشه به بزرگی خود معترف سازد و انصافها را به مظلومیت خود معطوف!

نوت: این نوشتار قببلا در ویژه نامه امین چاپ و نشر گردیده است.

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام