شفقنا افغانستان- سخنان اخیر اشرف غنی، رئیس حکومت وحدت ملی افغانستان در مورد خاستگاه زبان پارسی، خبرساز شد و واکنشهای گوناگونی در ایران و افغانستان برانگیخت.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، دکتر شوکت علی محمدی شاری، نویسنده و پژوهشگر در گفتگو با خبرگزاری شفقنا افغانستان ابراز داشت: اتفاقی که امسال در کابل رخ داد، بسیار مبارک و پردستاورد بود و آن، برگزاری «سمینار افغانستان، گهوارۀ زبان فارسی دری» بود. در این سمینار به اتفاق علمی تاکید شد که افغانستان، خاستگاه و پرورشگاه زبان پارسی است. سخنان اشرف غنی، جدا از نکتۀ بالا، گام بزرگی به جلو و به نفع زبان پارسی است. پیشترها، حاکمان بیسواد افغانستان و جریانی در افغانستان رو در روی زبان پارسی ایستاده بودند و آن را بیگانه میپنداشتند. اشرف غنی، خاستگاه زبان پارسی را افغانستان میداند، این مساله، مسئولیتی متوجه ایشان و حکومتش میکند که جهت استحکام آن گامهای موثری بردارند.
زبان پارسی، رشتۀ عشق، الفت و ادبی است که شاید صدها میلیونها انسان را پیوند میزند و زلالی آن جام جان انسانهای بسیاری روشن میشود. مهمترین وظیفۀ گویشوران پارسی، پاسداری از ارزشهای زبانی و شاهکارهای این دُرّ گران است.

خاستگاه زبان پارسی، بدون هیچ شکی شرق است که افغانستان امروزی در مرکز آن قرار داشته است. برای روشنی مساله، نخست نام پارسی را بررسی میکنم، بعد نظر متخصصان زبان فارسی را میآورم و درپایان، به شواهد عینی خواهم پرداخت.
یک. پارسی:
پیش از همه این نکته را باید روشن کرد که منظور از پارسی و دری زبان یک زبان است. پارسی، به مجموعۀ زبان مردم عادی و ادبیات گفته شده، اما دری به بخش زبان نوشتاری (ادبیات و دیوان) اطلاق شده است.
پارسی، منسوب به پارس است. پارس دو معنا دارد؛ یکی سرزمینی و دیگری فرهنگی. پارسِ سرزمینی، در مرکز افغانستان به حوزۀ هندوکش، بابا و پامیر گفته میشده است. در اوستا که حدود سه تا چهار هزار سال پیش در بلخ سروده شده، این حوزۀ جغرافیایی به نام «آوپائیری سئن» به معنای فراتر از پروار شاهین یاده شده است.
اوستا: در هشت فقره نخست زامیادیشت، پنجاهوسه کوه نام برده شده که یکی از این کوه¬ها «اوپائیری سئن» (upairi- saena) است که پوشیده است از برف، مقدار کمی از آن آب می¬شود. در یسنا فقره ده و یازده، «اوپائیری سئن» با چند کوه که بر آن¬ها گیاه هوم می¬روید یاد شده است.
در زبان یونانی: این حوزۀ در زبان یونانیها مانند سایر واژگان بومی ایران باستان کچه و به گونه «پاراپامیزوس» تلفظ شده است. در زبان پهلوی، متاثر از ادبیات دینی اوستا به گونۀ «اپارسن» گفته شده است. اپارسن، با چهار رودخانۀ هیرمند، بلخود (دایتی)، هریرود و مرو رود معرفی شده است. این چهار رودخانه در حوزۀ مرکزی افغانستان امروز است. مرحوم پور داود، اوستا شناس برجسته نیز ضمن نقل مستندات متون پهلوی، اوپائیری سئن و اپارسن را کوههای بامیان در مرکز افغانستان دانسته است. هری¬رود از اپارسن روان است، هلمند رود که در سیستان است؛ سرچشمه¬اش در اپارسن می¬باشد. مرو رود از اپارسن می¬آید. بلخ رود از کوه اپارسن به بامیکان (بامیان) برخیزد. بنابراین اوپائیری سئن، در اوستا و اپارسن در بندهش، عبارت است از بخش غربی هندوکش که سلسله¬ی کوه بابا باشد.» (پور داود، فرهنگ ایران باستان، ۳۰۴).
اوپائیری سئن اوستایی، پاراپامیزوس یونانی، اپارسن پهلوی، در زبان پارسی کنونی، به گونۀ پارس/ فارس تلفظ میشود. زبان و دینی که از این حوزه برخاسته، زبان فارسی و دین فارسی خوانده شده است.
پارسی فرهنگی
ایران باستان پیشازردشت، میانۀ راگا/ راغ بدخشان تا هرات، مرو و هیلمند، از سغد و ترمز تا سند است. شانزده شهری که در اوستا نام برده شده، بیشترین آن در داخل افغانستان امروزی است. پس از ظهور زردشت در بلخ و حمایت همهجانبۀ گشتاسیب کیانی از دیانت بهی، دین زردشت به چارسو گسترش یافت، به تبع آن حکومت کیانی و زبان و فرهنگ بلخی نیز گسترش یافت. دقیقا با ظهور و گسترش دیانت زردشت، ایران باستان گسترش مییابد. به مجموعۀ قلمرو زردشتی، پارسی و به زردشتیان و زبان آنان، پارسی گفته شده است. پارس در این معنا، فرهنگی- دینی است.
برخی زبان پارسی را ادامۀ زبان اشکانیان میدانند که با مستندات تاریخی همخوانی ندارد. اشکانیان مجموعۀ تورانی هستند که با بیرون راندن یونانیها، حکومت ایران باستان را تصاحب کرد. زبان پارسی، زبان هزاران سالۀ بامیان، بلخ، بدخشان و… است. پیش از اشکانیان نیز این زبان در این حوزه وجود داشته است. زبان شبهارگانیزم است و تحولپذیر. برخی بیخبر از شکلگیری تحریف تاریخ از سوی اروپاییها، کمر پیشینۀ تاریخ و تمدن پارسی را میشکنند و به دورۀ اشکانی محدود میکنند.
دو. دیدگاه متخصصان زبان پارسی
متخصصان زبان پارسی، براساس شواهد غیر قابل انکار، خاستگاه زبان پارسی را شرق، با مرکزیت افغانستان کنونی میدانند. این دیدگاهها، معنای پارسیِ گفته شده را تایید میکند:
داکتر ذبیح الله صفا: حوزۀ استعمال لهجۀ دری از حدود نیشابور به طرف مشرق و شمال شرقی امتداد داشته است. پس وقتی در دورۀ اسلامی نامی از زبان دری میبرند، مراد، زبان ادبی مشرق و شمال شرقی ایران کهن است. (صفا، ج۱: ۲۴- ۲۵)
دکتر محمد معین: پارسی نو، زبان شهرهای ناحیۀ ایران خاوری، افغانستان، پامیر و ترکستان است (مقدمهی برهان قاطع / بیست و پنج.)
سعید نفیسی: زبان کنونی ما که در دورۀ اسلامی همیشه آن را «دری» نامیدهاند و احتمال نزدیک به یقین می¬رود که پیش از اسلام نیز همین نام را داشته باشد و از دورۀ ساسانی مردم ایران که در شمال و مغرب و جنوب ری بودهاند، همه به «زبان پهلوی» سخن میراندهاند و آنها که در مشرق رَی بودهاند به «زبان دری» سخن میگفتهاند… زمانی که دری بنای انتشار را گذاشته، مردمِ قلمرو زبان پهلوی، خود را به کتابهایی نیازمند دانستهاند که زبان دری بدیشان بیاموزد و این مقدمۀ فرهنگنویسی زبان فارسی کنونی یعنی زبان دری است.» (مقدمهی برهان قاطع /شصت وهفت.)
محمود افشار یزدى: در مقدمه کتاب تاریخ و زبان در افغانستان، نوشتۀ نجیب مایل هروی مى¬نویسد: «این زبان (زبان درى) در درجۀ اوّل زایده و پرورش یافتۀ افغانستان است، نه ایران، اما استان¬هاى ایران هم بعد از خراسان یکى پس از دیگرى، با راهگشایى شعرا و نویسندگان، زبان و یا لهجه محلى را کمابیش رها کرده و زبان درى خراسان را برگزیدند، به طورى که چند سال بعدتر در شیراز و گنجه و شیروان هم زبان ادبى شد، مولوى بلخى و دیگران آن را به آسیاى صغیر و دولت عثمانى سوغات بردند.» )مایل هروى، ۱۳۶۲: [مقدمه محمود افشار]، ۸).
سیّدمحمّدمحیط طباطبایى در مورد گسترش زبان پارسى از خاور به باختر مى¬نویسد: این کتاب [دانشنامۀ علایى تألیف ابن سیناى بلخى] پسند علاءالدوله نیافتاد و آن نتوانست منظور خود را در آموختن فلسفه تأمین کند، بدیهى است باعث بر این پیش آمد آن بود که «علاءالدوله کاکویه» مردى مازندرانى بود مانند مسته مرد شاعر عضدالدوله که به زبان طبرى منشعب از پهلوى سخن مى¬گفت؛ ولى زبان فارسى درى که ره آورد شیخ (بو على سینا) و ابوعبیده از ماوراء النهر خراسان بود؛ آشنایى کامل نداشت و بدین منظور متن فارسى کتاب (دانشنامه¬ى علایى که به زبان فارسى نوشته شده بود) براى روزبانى نامفهوم بود، در صورتى که زبان کتاب با وجودى که نخستین آزمایش زبان فارسى در بیان فلسفه بوده؛ براى فارسى زبان خراسانى یا ماوراء النهر در آن روز هم مانند امروز که براى ما مفهوم مى¬باشد قابل فهم بوده است.» (محیط طباطبایى، آینده، شماره ۸۵: ۶۵۹)
خوارزمی باور دارد که دری، زبان دیوان دربار ساسانی و اهل شهرهای مداین است و کسانی که در دربار شاه بودند بدان سخن میگفتند، پس این کلمه منسوب به حاضران دربار است و از بین لغات اهل مشرق، لغت مردم بلخ بر آن غالب است.» (مفاتیح العلوم: ۷۵؛ معین، مقدمه برهان قاطع: بیست و نه).
زبان پارسی ادامۀ زبان اوستا است
ملک الشعرای بهار در مقدمه لغت¬نامه دهخدا می¬نویسد: «در اوستا از ایرن غربی [ایران سیاسی امروز] اسمی نیامده که پایتختش هگمتانه (همدان) بوده، این زبان (زبان دری)، زبان مردم خراسان و مشرق ایران و بلخ و بخارا و مرو بوده باشد…. دلیل قویتری که بر اثبات قول ابن مقّفع و صاحبان فرهنگ فارسی داریم، انتشار زبان دری است؛ بار اول از جانب مشرق و نیمروز. چه، میدانیم که زبان عامۀ مردم مغرب ایران پهلوی بوده و غالب کتب دینی و ادبی و علمی که در آن حدود نبشته شده است؛ به زبان پهلوی بوده است و شعرهایی هم که در مملکت جبال و همدان و آذربایجان و طبرستان و مغرب ایران گفته میشد تا مدتی به زبان پهلوی یا طبری یا سایر زبانهای محلّی بود. لیکن قدیمترین اشعار فارسی که در خراسان و سیستان [از غزنه تا زرنگ] از طرف حنظلهی بادغیسی، محمد بن وصیف سگزی و بسام کرد خارجی و… گفته شده به زبان فصیح دری بود. و سرود کردکوی بنا به روایت تاریخ سیستان هم به زبان دری است، نه پهلوی» (بهار، سبک شناسی، ۱۳۳۷، ج۱: ۱۹-۲۴).
دکتر محمد معین بر آن است که زبان کنونی دری، پیش از اسلام شکل گرفته است: «پارسی و پهلوی: عقیدۀ شایع این است که پس از حملهی عرب به ایران، زبان پهلوی تغییراتی پیدا کرد و به تدریج به زبان فارسی کنونی منقلب شد، اما در این اواخر عقیدهای دیگر ظهور کرده که بر آن است زبان پارسی در ادوار پیش از اسلام نیز- در عرض پهلوی- وجود داشته است. دکتر معین، هشت دلیل متقن بر ادعایش میآورد (مقدمهی برهان قاطع / بیستوهفت – سی).
از مجموع گزارشهای تاریخی و دیدگاههای کارشناسان زبان، چنین می¬توان نتیجه گرفت که زبان پارسی دری از مشرق و به ویژه بلخ و بامیان ریشه گرفته، رشد و گسترش یافته است. تلاشهای دانشمندان معاصر ایرانی در توسعه و تبیین علمی زبان پارسی و حفظ و انتشار میراث گرانسنگ پارسی بر کسی پوشیده است. زبان، مرز سرزمین ندارد. زبان، خانۀ وجود و وطن واقعی انسان است.
سه. شواهد عینی
کشف متون فارسی آموزههای مانی از تورفان چین، نشان میدهد که خاستگاه زبان پارسی شرق است. همچنین سرود آتشکدۀ کرکویه که مربوط به اواخر دوران ساسانی است، نشان دهندۀ شکلیافتگی زبان پارسی است. نخستین شاعران پارسی از شرق برخاسته مانند وصیف سیستانی، بسام کرت، وراق هراتی، حنظلۀ بادغیسی، ابوشعیب هروی، ابوشکور بلخی، ابوالموید بلخی، بدیع بلخی، رابعۀ بلخی، رودکی، شهید بلخی، منجیک ترمذی، ابوسعید ابوالخیر، سنایی غزنوی، عنصری بلخی، دقیقی بلخی، ابوالقاسم فردوسی، خیام نیشابوری، منوچهری، ناصرخسرو، امیرخسرو، مولوی بلخی، خواجه عبدالله انصاری، و…. تا میرسد به قرن هفتم که سعدی از شیراز و قرن هشتم حافظ شیرازی ظهور میکنند.
در پایان، بررسی تاریخی خاستگاه زبان پارسی، یادآوری میکنم که لحن و پردازش سخنان اخیر اشرف غنی، شایستۀ بحث فرهنگی و زبانی نبود. زبان، بیش از آنکه گرفتنی باشد، نشانه و ابزار نفوذ فرهنگی است و جنبۀ کنشی دارد. در تعامل فرهنگی همسایگی و همزبانی، نباید از تعبیرهای غیر علمی بهره گرفت. ما خود طعم تلخ اتهام به یغما بردن شاهنامه و میراث معنوی را از سوی خبرگزاری مهر ایران، تجربه کردهایم، تجربۀ آن را سزاوار هیچکسی نمیدانیم.
انتهای پیام
