زمان انتشار : ۴ حوت ,۱۳۹۸ | ساعت : ۲۳:۳۶ | کد خبر : 363542 | چاپ

نویسنده افراط گرایی در دانشگاه کابل بدلیل تهدیدات جانی کشور را ترک کرد

شفقنا افغانستان- نصیر موحدی، ژورنالیست و نویسنده کتاب “افراط گرایی در دانشگاه کابل” بدلیل تهدیدات جانی مجبور به ترک کشور شده است.

نصیر موحدی در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری شفقنا افغانستان از مشکلات و تهدیدات داخلی که منجر به رفتنش شده قصه کرده است، آنچه می خوانید مشروح مصاحبه است:

شفقنا: آقای موحدی چرا افغانستان را ترک کردید؟
موحدی: دل کندن از کشوری که در آن بزرگ شدی و قد کشیدی و برای آینده ات در آن رویاها بافتی سخت است. اما سخت تر از آن دل کندن از فامیل و عزیزانی هستند که در دلت جایگاهی دارند و در دلشان جا داری. افغانستان با وجودی ناامنی ها و چالش هایش در روح و روانم جا داشت و عاشقش بودم و هنوز هستم و خواهم بود. اما گاهی زندگی بر وفق مراد نیست و چرخ روزگار خلاف میل آدمها می چرخد.
من هرچند در خانواده سیاسی و نسبتا شناخته شده در افغانستان تولد شدم، اما در کودکی پدرم را از دست دادم و چالشهای زندگی را با همه سختیها، بی رحمیها و خوبیهایش با پست و استخوانهایم حس کردم. در واقع طوری بزرگ شدم که از کنار ناملایمات نمی توانستم بگذرم و در قبال جامعه بی تفاوت باشم. وقتی وارد دانشگاه شدم، تبعیض و خشونت را در بلندترین حدش دیدم و با تمام وجود حس کردم. تنها کاری که میتوانستم نوشتن آنچه بود که در بزرگترین و معتبرین ترین دانشگاه افغانستان(دانشگاه کابل) دیدم. بی عدالتیها، اذیت و آزارجنسی دختران، قوم پرستی و مهمتر از همه، افراط گرایی و جذب نیرو برای گروههای تروریستی و تبلیغ اندیشه آنان از سوی استادان و بزرگان دانشگاه.
اکثر موردها را نوشتم و سه سال بعد از ختم دانشگاه چاپ کردم. علت سه سال تاخیر نیز ترس ناشی از واکنشهای منفی و تهدیدها بود. بعد از سومین جنگ وحشتناک در خوابگاه دانشگاه کابل، مصمم شدم هر طوری شده باید واقعیتهای درون دانشگاه را بیرون داد. دست نوشته هایم را جمع و جور کردم و تحت نام « افراط گرایی در دانشگاه کابل» آماده نمودم و در نهایت چاپ کردم.
قرار بود ده روز بعد از چاپ، رونمایی بگیریم. همه چیز آماده شد، ولی افراد ناشناس آمدند و مستقیم در برابر ما ایستادند و گفتند، برنامه تانرا کنسل کنید و کتاب را بیرون ندهید. وگرنه همه تانرا می کشیم. حتا حلقه های درون نظام نیز خواهان پنهان ماندن این حرف بودند و افرادی از سوی امنیت ملی و وزارت تحصیلات عالی تلاش کردند کتاب چاپ نشود. ولی ما کتاب را چاپ کرده و بدون رونمایی بیرون دادیم و چهارصد جلد کتاب را به صورت رایگان در اداره های مختلف دولتی اهدا کردیم.
تهدیدهای تلفنی و حتا راه گرفتن ها شروع شد. ولی جرات نکردم به خانواده ام بگویم.
نشر این کتاب موضوع افراط گرایی در دانشگاه کابل را به یک گفتمان تبدیل کرد و حکومت به صورت جدی این قضیه را بررسی نمود و بعد از گذشت چند ماه چندتن از افراد خطرناک وعامل تبلیغ افراطی در دانشگاه کابل دستگیر شدند. مولوی متوکل، مولوی معروف راسخ، دکتر ظاهر داعی و مبشر. این افراد کسانی بودند که به صورت مستقیم علیه حکومت افغانستان حرف میزدند و اندیشه¬های داعش و طالب را تبلیغ میکردند. آنان نفاق قومی و مذهبی را دامن میزدند و جنگهای خوابگاه کابل بین دانشجویان نیز کارهمین حلقات بود. با دستگیری این افراد و محکوم شدند شان تهدیدهای زیادی را تجربه کردم و مجبور بودم زود زود خانه ام را تبدیل کنم و رفت و امدم را محدود. با این وجود بارها مستقیم سر راهم را گرفتند و گفتند حرفهایم را پس بگیرم و بگویم که نوشتن این کتاب اندیشه خارجیها بود و من فریب خوردم. من در مقابل شان و بابت نجات جانم مجبور می شدم حرف شانرا قبول کنم ولی وقتی از انان دور می شدم وجدانم قبول نمی کرد حقیقت را کتمان کنم. در نهایت برای جات جانم مجبور به ترک فامیل، دوستان و کشورم شدم.

* درباره محتوای این کتاب بیشتر توضیح بدهید

موحدی: کتاب بزرگ نیست. یعنی حجمش کم است. در حدود ۱۱۲ صفحه. اما محتواییش واقعیتهای درون دانشگاه کابل است که در گذشته هر بار مطرح می شد از سوی مسوولان رد می گردید و کسی بدان توجه نمی کردند.
در این کتاب موضواعت ذیل آمده است.
۱ نگاهی به پیشینه افراط گرایی در افغانستان و پاکستان
۲ اولین روز ورود به دانشگاه و چشم دیدها و برخی خاطرات از شیوه کارهای دانشجویی و …
۳ چرایی و چگونگی جنگهای لیلیه و نقش استادان شرعیات. چون این افراد عملا دنبال نفاق بودند و مسایل مذهبی و قومی را دامن می زدند.
۴ جنگ اول لیلیه. جنگی که مولوی راسخ استاد دانشگاه کابل رسما علیه هزارهها و شیعهها حکم جهاد داد.
۵ جنگ دوم لیلیه.
۶ حرکت های مدنی در دانشگاه کابل. برخی مدنی و حق خواهی بود و برخی علیه آن و برخی در حمایت از گروه های تروریستی و علیه حکومت.
و برخی وقایع دیگر از جمله اذیت و آزار جنسی دختران دانشجو، تعصبات قومی استادان و خودکشی زهرا خاوری….
خواستم این موردها را بنویسم و بیرون دهم تا دیگر دانشجویان نیز جرات کنند حرفهای شان را بگویند. خواستم موضع افراط گرایی که جامعه را به اتش می کشد، به یک گفتمان مبدل شود.

* تهدیدها تنها متوجه خودت بود یا دیگر خبرنگاران نیز تهدید میشوند و به باور خودت باید آنان کشور را ترک کنند

_ در افغانستان جان همه مورد تهدید است. ولی این تهدید برای برخی کم است و برای برخی بیشتر و خیلی جدی. بدون شک خبرنگاران همواره مورد تهدید بوده است و خواهد بود. ولی موضوع من متفاوت بود. یک وقت یک قشر به صورت کامل از نگاه شغلی مورد انتقاد و تهدید قرار می گیرد و گاهی یک فرد. وقتی تهدیدی متوجه یک فرد میشود آنهم از سوی یک گروه و یک اندیشه که سراسر کشور را فراگرفته و حتا دولت در مبارزه علیه آن تاحال ناکام بوده، تهدید واقعی و جدی است. موضوع منم همین گونه بود.
در مورد اینکه، آیا همه خبرنگاران کشور را ترک کنند، موافق نیستم. خبرنگاران زبان و چشم مردم اند و باید به کار شان ادامه دهند. چون تهدید که متوجه من بود، متوجه همه جامعه و اهل رسانه نیست. البته استثنا وجود دارد و برخی افراد به راستی و به صورت جدی با مرگ دست و پنجه نرم میکنند. آرزو دارم موضع افراط گرایی در کل و در مراکز فرهنگی و علمی به خصوص، جدی گرفته شود. چون این پدیده همچو موریانه در کنده درخت، جامعه را از درون نابود می کند. به امید افغانستان مترقی و تامین امنیت.

انتهای پیام

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام