شفقناافغانستان-جعفر رسولی: من از هزاره ای نشنیدم گفته باشد درس می خوانم تا شغل پدر و مادر خود را ادامه دهم! بیش از ده سال معلم بودم؛ اگر از دانش آموز پرسیدم؛ گفت: درس می خوانم تا کار نکنم! از والدین اگر پرسیدم گفت: مکتب برود درس بخواند تا مثل من نباشد!
در سالهای بعد از طالبان، مردم هزاره یکباره با حکومت آشتی کردند. همه- از سکولار تا حامی ولایت فقیه تا شعله ای و کمونیست و لیبرال- پذیرفتند در حکومت باشند. این یک انقلاب بود.
سه مرکز حکومتی جاذبه ی خاص برای تحصیلکردگان هزاره داشت: ریاست جمهوری، وزارت خارجه و امنیت ملی. کسی از این سه دروازه نا امید برمی گشت؛ آنگاه به دروازه های دیگر مراجعه می کرد. در این دوره، این گروه از هزاره ها بیشتر از این که در پی “نان” باشند؛ در پی “نام” بودند. این مسیر به بُن بست کامل رسیده است.
حال اگر مُدل آمریکایی یا اروپایی را تمرین کنیم؛ چه بکنیم؟ شما در تبلیغات شرکت ها و کمپنی ها می خوانید این شرکت 180 سال سابقه دارد؛ این شرکت چهل سال سالقه دارد. این شرکت ها و موسسات که بعضاً غول های عظیم هم هستند؛ روزی کارگاه کوچک، مزرعه ی چک، دکان خُرد، انتشارات کوچک بودند.
اگر جوان امروز و فردای هزاره به پول فکر کند(مدل آمریکایی) و در سن 15 سالگی، در سالهای دبیرستان، تصمیم بگیرد تا یکی از مشاغل اعضای خانواده ی خود- مامای خیاط، مادر آشپز، پدر دهقان، کاکای دکاندار و… را توسعه دهد و بهتر سازد؛ به این هدف دانشگاه برود و درس بخواند نتیجه خیلی فرق می کند. مردمان هزاره همین اکنون صدها شغل قانونی که سابقه ی به درازای تاریخ بشر دارد و دورنمای آینده هم؛ دارند. اما این مشاغل بسیار ساده اند. بسیار ابتدایی اداره می شود؛ منفعت مالی اندک دارند. فقط لازم است کسانی و نسل بیاید تا این مشاغل را مدرن سازند؛ امروزی سازند؛ رونق بخشند. در این الگو جوان در حال تحصیل کار مشخص دارد. او رفته به دانشگاه تا تکنیک های نو، روش های تازه را به قریه و خانه ی پدر ببرد. وقتی او به مزرعه ی بابا می آید تولیدات بالا می رود؛ بسته بندی مطرح می گردد؛ نگهداری و بازاریابی مدرن وارد این بیزنس می شود. او اگر مقدار سود کرد مانند بابا در داخل بالشت نگه داری نمی کند چون تورم سرمایه را نابود می کند. راههای برای حفظه و توسعه دارای خود یاد گرفته است. پول بیشتر بدست آورند. زندگی در رفاه داشته باشند.
