شفقناافغانستان-دکتر سیدآصف کاظمی استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ معاصر کوتاهیهای حکومت افغانستان در مبارزه با طالبان و مخدوششدن استقلال و مشروعیت حکومت مرکزی را زمینهساز قدرتگیری دوباره گروه طالبان دانست و تصریح کرد: طالبان اگر روی کار بیاید همان تفکرات و رفتارهایی را خواهد داشت که قبلاً داشت و تغییر آنچنانی نخواهد کرد.
اختلافهای نگرانکنندهی قدرت زمینهساز تکرار تاریخ طالبان
دکتر سیدآصف کاظمی با اشاره به زمینههای شکلگیری اولیه گروه طالبان، جنگها و منازعات قدرت را در دوران پس از جهاد یکی از زمینههای بسیار مهم ظهور طالبان شمرد و توضیح داد: در آن دوران گروههای جهادی افغانستان گرچه توانستند حکومت دستنشانده شوری را از میان بردارند، نتوانستند برای داشتن یک حکومت مرکزی و قدرتمند به توافق برسند و گرفتار نزاعها و جنگهای داخلی شدند. همان جنگها زمینه و بستر مهمی برای شکلگیری گروه طالبان شد. الآن هم وضعیت نزاعها و کشمکشهای سیاسی میان جریانهای قدرت در افغانستان حتی در قسمت انتخابات و ریاست جمهوری و مسایلی از این دست نگران کننده است. اگر این زمینهها کنترل و مدیریت نشود احتمال تکرارپذیری تاریخ و قدرتگیری دوباره طالبان هست.
او در تبیین نوع این اختلافها گفت: اختلاف جزو ذاتی بشر و گروههای سیاسی است اما اختلافهای ما در افغانستان متأسفانه از سنخ طبیعی نیست. اختلافاتی است که بیشتر به حذف و طرد دیگران تمایل دارد و قائل به شرکت دیگران نیست. حتی در درون حکومت وضعیت ما براساس همدیگرپذیری نیست و بیشتر در فکر حذف و طرد همدیگریم. شرایطی که بهوجودآوردیم بهگونهای است که به سمت همان دوران جنگهای داخلی میرود. اگر حکومت مصالحه ملی و وحدت ملی شکل نمیگرفت خیلیها پیشبینی کرده بودند که جنگ و نزاع پیش بیاید.

استقلال و مشروعیت دولت افغانستان در برابر طالبان
او به بازتکرار شرایط و زمینههای شکلگیری طالبان در حال حاضر تأکید کرد و افزود: وضعیتی که در شکلگیری اولیه گروه طالبان در 1994 داشتیم الآن بهگونهای تکرار میشود. یکی از این عوامل نبود یک حکومت مستقل، قدرتمند و مشروع در افغانستان بود. همان شرایط الآن دوباره تکرار میشود، گرچه وضعیت به همان شکل سابق نیست.
به شرایط فعلی حکومت افغانستان نگاه کنید: از کنفرانس بن تا به امروز هرچه جلوتر آمدیم از استقلال حکومت افغانستان کاسته شد. حداقل در انتخابات دوره اول و دوم جناب کرزای، اینگونه اعتراضات و اشکالات انتخاباتی که در انتخابات آقای اشرف غنی پیش آمد نداشتیم. خیلیها معتقدند انتخابات اول و دوم آقای اشرف غنی مردود است و به هر دلیلی با مصالحه ملی درستش کردند. این نشان میدهد که ما مشروعیت چندانی در حکومت نداریم. اگرچه باور من این است که این حکومت حکومت مردم افغانستان است و باید حمایت کنیم. ولی اگر این وضعیت ادامه پیدا کند و حکومت استقلالش را ازدست بدهد و نتواند از مردم افغانستان نمایندگی کند برگ برنده با تیم مذاکرهکننده طالبان است.
طالبان بهعنوان یک گروه موثر و قدرتمند در جریان تحولات افغانستان
او در توضیح رفتار دوگانهی قدرتهای منطقهای و بینالمللی در افغانستان گفت: درست است که الآن نمایندگی رسمی و مشروعیت رسمی در افغانستان حکومت افغانستان است و دولتها و مجامع بینالمللی حکومت افغانستان را به رسمیت میشناسند، اما کم نیستند کشورهایی که طالبان را هم بهعنوان یک گروه که سهم زیادی در تحولات افغانستان دارد مورد شناسایی قرار داده، دفتر رسمی دادهاند و با آنها دیدار و مذاکره میکنند. خلیلزاد نماینده امریکا مرتب با طالبان ارتباط و نشست و برخاست دارد. بازیگران منطقهای و بینالمللی ارزش آنچنانی به حکومت مرکزی افغانستان نمیدهند و مستقیماً با طالبان وارد مذاکره میشوند. به این ترتیب، بهنظرمیرسد دولت مرکزی افغانستان کمکم استقلالش را در تحولات افغانستان از دست میدهد و بازیگران منطقهای و بینالمللی دو جریان را در تحولات افغانستان اثرگذار میدانند و به رسمیت میشناسند. بنابراین، همان وضعیت دوران شکلگیری اولیه طالبان اندکاندک تکرار میشود.
کوتاهیهای حکومت افغانستان در برخورد با طالبان
وی کوتاهیهای دولتهای افغانستان در مبارزه با طالبان را از یکسو متزلزلکنندهی مشروعیت حکومت مرکزی و از سوی دیگر زمینهساز قدرتگیری دوبارهی طالبان دانست و گفت: متأسفانه گزارشهای زیادی داریم که نشان میدهد حکومت افغانستان در قضایایی نظیر جلریز کوتاهی داشته است؛ گزارشهایی که احتمال موثقبودنشان زیاد است. بنابراین، میتوانیم بگوییم حکومت افغانستان با اقدامات و سیاستهایی که داشته زمینه ازدستدادن مشروعیت خودش را فراهم کرده است. طالبان در ابتدای شکل گیریاش از کلیدواژه امنیت بیشترین استفاده را کرد. ناامنیهای اجتماعی بهگونهای در شهرها فراگیر بود که مردم دنبال یک امنیت نسبی بودند و طالبان با شعار امنیت آمدند. در شرایط فعلی هم طالبان از همین مسئله سوء استفاده میکند و با ایجادناامنی جامعه را به این سو میبرد. ناامنی میکنند تا بدنه افغانستان از امنیتخواهی طالبان استقبال کنند.
جایگاه عربستان در قدرتگیری دوباره طالبان
کاظمی در پرسش از نقش عربستان در جریان قدرت طالبان بیان کرد: آی اس آی پاکستان و همین طور اطلاعات سازمان سعودی صریحاً در شکلگیری اولیه طالبان نقش داشتند. طالبان وقتی هم به رسمیت شناخته شد از طرف سه کشور عربستان سعودی، پاکستان و امارات متحده عربی بود. الآن هم همین سه کشور و حداقل دوکشور سعودی و پاکستان بهگونهای در معادلات بین المللی باهم هماهنگند. چه در ضدیت با قطر، ترکیه یا لیبی و هرجای دیگر. با این توجه که در شرایط فعلی نقش عربستان اندکی تغییر کرده است.
او افزود: عربستان سعودی قطعاً از قدرتگیری طالبان در افغانستان سهم میبرد چون آبشخور فکری گروههای سلفی و افراطی است و و این گروهها هرجا که باشند عربستان از آنها منتفع خواهد شد و حمایت هم خواهد کرد، منتها آن شرایط اولیه دیگر نیست. پاکستان در تعلیم و تجهیز طالبان فقط یک نقش حامل دارد. منابع مالی و فکری طالبان عربستان است. حتی اگر قطر بتواند طالبان را به یک سرمنزل برساند طالبان قطعاً از نظر فکری وابسته به سعودی خواهد بود. قطر به خاطر شرایط خاص خودش به دنبال حمایت از گروه طالبان است.

دلایل کمرنگشدن نقش عربستان در قدرتگیری دوباره طالبان
او در تشریح چرایی حضور کمرنگ عربستان در سهمخواهی طالبان گفت: یکی از دلایلی که نقش عربستان را کمرنگ کرده اختلافات داخلی خود عربستان است؛ چون عربستان سعودی در یک تغییر و تحول درونی است و شرایطش اجازه نمیدهد مثل قبل در قضیه طالبان وارد شود. مسئله مهم دیگر که روی سیاستهای خارجی عربستان در قبال توسعهی افراطگرایی بسیار تأثیرگذاشته، جنگهایی است که خود عربستان در منطقه راه انداخته است، مثل جنگ یمن. مسئله دیگر، نکوهشهای بین المللی است که از افراطگرایی عربستان بود و تاالآن با این وجهه شناخته میشد. این شرایط باعث شده است حضور عربستان کمرنگ شود.
تعدیل افراطگرایی طالبان: تغییر یا تاکتیک؟!
او دربارهی تغییر و تعدیل مفکورهی طالبان تصریح کرد: شاید بشود گفت گروه طالبان شرایطش با طالبان نخست و دوره شکلگیری فرق کرده است. طالبان ابتدایی با این حجم با کشورها و مجامع بینالمللی مذاکره نمیکرد، درحالی که الآن مذاکره میکند و افراطگراییاش اندکی کاسته شده است. با اینحال، معتقدم طالبان اگر روی کار بیاید همان تفکرات و رفتارهایی را خواهد داشت که قبلاً داشت و تغییر آنچنانی نخواهد کرد. چون گرچه طالبان الآن بهعنوان یک گروه سیاسی مطرح شده است، درواقع یک تفکر و ایدئولوژی و ادامه مکتب سلفی است و نمیتواند از آن جدا بشود. منتها یک برخورد پارادوکسیکال در رفتار امروز طالبان وجود دارد و در بخشی از اندیشههایش کوتاه میآید که این کوتاهآمدن تاکتیکی است.

طالبان و قانون اساسی حکومت جمهوری و مردم افغانستان
او در پرسش از چگونگی تعامل و برخورد طالبان با قانون اساسی افغانستان تأکید کرد: اگر طالبان روی کار بیاید این قانون اساسی دیگر درکار نیست. چون قانون اساسی نوشته بشر و قانونگذاران من و شماست، درحالی که طالبان این اندیشه را از ابتدا نمیپذیرند و معتقدند قانون اساسی آنها وحیانی است.
طالبان بهدنبال پایهریزی یک الگوی سیاسی سنّی
کاظمی طالبان را در نگاه کلاننگرانه مدعی یک اندیشه سیاسی جدید مبتنی بر اندیشههای مذهبی اهل سنت دانست و گفت: اگر کلانتر نگاه کنیم طالبان بهدنبال یک اندیشه سیاسی جدید در مقابل ایران است. جمهوری اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) از نظر فقه سیاسی موفق شد یک نمونه از حکومت دینی را به نام ولایت فقیه و حکومت اسلامی در دنیا پایهریزی کند. در مقابل، حکومت اسلامی که در اندیشه اهل سنت وجود دارد هنوز موفق به مدل اجرایی نشده است. چند صباحی در مصر آمد که محمد مُرسی خیلی زود عمرش پایان یافت. چندصباحی هم داعش در سوریه و عراق بود. الان کوشش این است که اگر بتوانند یک مدل سیاسی حکومت دینی را در افغانستان روی کار بیاورند.
