شفقنا افغانستان-عبدالشهید ثاقب در جمهور می نویسد:
روز پنجشنبه گذشته وقتی از دفتر به سوی خانه میآمدم در مسیر راه کسی با من همراه شد که ظاهرش خیلی شبیه «برادران ناراضی» ما بود. در نخست ترسیده بودم؛ اما وقتی بابِ سخن را گشود دانستم که قصد خرابکاری ندارد، بل میخواهد صحبت کند و به قول خودش «دعوت نماید». به حرفهایش گوش سپردم. او خود را یکی از دانشجویانِ رشتة مهندسی دانشگاهِ بلخ معرفی کرد و عضو حزب تحریر خواند و مرا به عضویت در این سازمان دعوت کرد و از مزایای جهاد مسلحانه گفت. وقتی من صحبت های این دانشجو را شنیدم، پرسشی برایم ایجاد شد مبنی بر اینکه چرا دانشجویان علوم دقیقه و ریاضی، صید بنیادگرایی میشوند؟
البته باید گفت در حالی که دیدگاهِ غالب در حلقات روشنفکری کشور این است که هستههای بنیادگرایی در افغانستان در دانشکدههای شرعیات کشور شکل میگیرد، اما مشاهدات من از وضعیت جاری چیزی را که نشان میدهد این است که دانشجویان رشتههای مهندسی و پزشکی و کامپیوتر ساینس و سایر رشتههای علوم تجربی، دقیقه و ریاضی، بیشتر از دیگران جذب گروههای بنیادگرا گردیده و رادیکالتر از دیگران عرض وجود میکنند. چندسالی که در دانشگاه کابل بودم به چشم سر دیدم اکثر دانشجویانی که با نهادهای چون جمعیت اصلاح و حزب تحریر در ارتباط بودند، از دانشکدههای پزشکی و مهندسی بودند. تاریخ افغانستان نیز بر این امر گواهی میدهد: در تاریخ افغانستان بیشتر کسانی که در چنددهة پسین کشور جذب گروههای جهادی گردیده و مخالفتهای مسلحانه علیه نظام را رهبری کردهاند، از احمدشاه مسعود و گلبدین حکمتیار گرفته تا انجنیر حبیبالرحمن و انجنیر احمدشاه احمدزی، دانشجویان دانشگاه پل تکنیک کابل بودهاند.
در جستجوی قطعیت
من فکر میکنم در این مورد همه چیز بر میگردد به روش علوم دقیقه و ریاضی. علوم دقیقه و ریاضی یکی از علومی است که با قطعیت سر و کار دارد و شک و تردید را بر نمیتابد. محاسبات و معادلات ریاضی و فزیک یا درست اند یا نادرست: دو جمع دو، قطعاً و یقیناً که مساوی به چهار میشود، نه غیر. آموزش در چنین جو علمی، آدمی را معتاد «قطعیت» نموده و سرسپردة «یقین» میسازد و از پدیدههای «نسبی» و «غیرقطعی» متنفر میگرداند. آدمی وقتی در چنین فضایی تربیه شود، در همه جا دنبالِ «سیاه» و «سفید» بوده و رنگِ «خاکستری» را نمیتواند تحمل کند. برخورد این آدمها با دین و معرفت دینی نیز چنین داستانی دارد. از منظر آنها آموزههای دینی، شبیه فرمولهای ریاضی است: یا درست اند یا نادرست. در قاموس آنها، «دگراندیشی» یعنی نشانة شرارتپیشگی. نگرش آنها به مسایل، نگرش حماسی (خیر/ شر) میباشد. به باور آنها، انسانها یا خوب هستند، یا شریر و اسیر موجودات شریرِ مانندِ جنزدگی و دیوزدگی به تعبیر پیشینیان، و غربزدگی به تعبیر امروزیان. یک چنین نگرشی باعث میشود که آدمی افراطی و شورشی به بار آمده و آمادگی بیشتری برای تبارز هیجان و احساسات داشته باشند و کمتر عقلانی عمل کنند. این در حالی است که آن نوع ذهنیتی که آدمی را دموکرات به بار میآورد و زمینه را برای توفیق دموکراسی مهیا میسازد، به قول برتراند راسل «منزلگاهی است میان شکاکیت و جزمیت. از این دیدگاه، حقیقت نه کاملاً دستیافتنی است و نه کاملاً دستنیافتنی، بلکه تا حدی دستیافتنی است، اما به دشواری». راسل، بدین عقیده است که برای برقرارماندنِ دموکراسی ما باید از ایجادِ شرایطی که هیجانِ عمومی را به بار میآورد پرهیز کنیم و هم چنان مردم را چنان آموزش دهیم که برای این گونه هیجانات کمتر آمادگی داشته باشند و بیشتر با روحیة شکاکیت بزرگ شوند.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
