شفقنا افغانستان (خبرگزاری شیعیان افغانستان )-“همزمانی حمله رسانه ای علیه باراک اوباما با پیشرفت در مذاکرات ميان ايران و کشورهای 5+1 که در اصل مذاکرات میان تهران و واشنگتن می باشد، چیز عجیبی نیست، چرا که لابی های هم پیمان علیه رئیس جمهوری آمریکا در داخل این کشور، همان لابی هایی هستند که با سياست های خارجی وی به ویژه در مورد عراق، افغانستان، روسیه، سوریه و آنچه محور شر می نامند، مخالفت می کنند، با این حال، تحولات داخلی آمریکا، باراک اوباما را واداشت تا سياست خارجی معتدل تری نسبت به جورج دبلیو بوش در پیش بگیرد و تحولات جهانی نیز در این تصمیم وی سهیم بود.”
در پایان باید گفت که امپريالیسم آمریکایی در حال تغیير است، اما این تغيیر چندین دهه طول خواهد کشید و این دهه ها در بر گیرنده جنگ ها، فروپاشی های اقتصادی و مالی و ظهور قدرت های نوین و افول قدرت های دیگری خواهند بود.
به گزارش سرویس ترجمه پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه (شفقنا)، “مصطفی زین”، نویسنده و روزنامه نگار عرب در مقاله ای که امروز (شنبه) تحت عنوان “امپریالیسم در حال تغییر است”، با اشاره به تغییرات صورت گرفته در سیاست خارجی آمریکا و روی آوردن دولتمردان کنونی این کشور به مذاکرات و گفت و گو به جای جنگ و تهدید، این تغییر را ناشی از تغییرات اجتماعی در داخل آمریکا می داند و بر این باور است که تغییر کامل امپریالیسم آمریکایی نیازمند چندین دهه پر از جنگ، فروپاشی اقتصادی و تحولات جهانی گسترده می باشد، جایی که در مقاله خود آورده است:
«سياست خارجی در پیش گرفته شده از سوی “باراک اوباما”، رئیس جمهوری آمریکا تنها ناشی از برآورد متفاوتی از واقعیت های بین المللی نیست، بلکه مخلوطی است از این برآورد و تحول در داخل خود آمریکا، جایی که اگر این تحول نبود، “باراک اوباما” نیز برای دو دوره متوالی به عنوان رئیس جمهوری این کشور انتخاب نمی شد.
واقعیت این است که تغييرات اجتماعی در آمریکا طی چندین مرحله مختلف بوده که به احتمال زیاد مهمترین این مراحل همان بهبود وضعیت سیاهپوستان در این کشور پهناور می باشد، جایی که آنها در ابتدا برده بوده، هیچ حقوقی نداشتند و کشته می شدند بدون اینکه قاتل مورد مواخذه قرار گیرد و يا محاكمه شود، اما در سوی مقابل اربابان سفیدپوست در مورد رفتار خود با بردگان سیاهپوست مورد سرزنش قرار نمی گرفتند و برای اثبات عدم نژادپرستی خود، می گفتند که در منزل خدمتکار سیاهپوست دارند، خدمتکاری که از هیچ حقوقی برخوردار نبود و مدافعی نداشت.
در همین حال، سیاهپوستان در آمریکا تا دهه های 60 و 70 قرن گذشته میلادی نیز حق سوار شدن در اتوبوس سفیدپوستان را نداشته و به همراه حیواناتی از قبیل سگ، از ورود به رستوران های سفیدپوستان محروم بودند، علاوه بر این، همانند کالاهای دیگر خرید و فروش می شدند.
با این حال، تلاش سیاهپوستان به رهبری “مارتن لوتركينگ”، رهبر “جنبش حقوق مدنی ایالات متحده آمریکا” که با رویای مشهورش در سال 1968 ترور شد، به نتیجه رسید و ترور وی به لحظه ای تاريخی در تحول جامعه آمریکا و لغو تبعیض نژادی دست کم در قانون این کشور تبدیل شد، علاوه بر این، جنبش این کشیش سیاهپوست آمریکایی مورد حمایت برخی گروه های سفیدپوست قرار گرفت که در راه حمایت از این جنبش و پایبندی بر موضع خود، جان خود را از دست دادند.
این در حالی است که لحظه تاريخی دوم در تحول اجتماعی آمریکا به سال 2009 میلادی برمی گردد، هنگامی که “باراک اوباما” به عنوان یک شهروند دارای ریشه های اسلامی و آفريقایی، رئيس جمهوری منتخب این کشور شد.
در واقع انتخاب “باراک اوباما” به عنوان رئيس جمهوری آمریکا یکی از پیامدهای تحول در جامعه این کشور به شمار می آید، تحولی که در سخنرانی ها و فعالیت های سياسی وی در داخل آمریکا نمایان شد، جایی که “باراک اوباما” از اقشار کم درآمد جامعه به ویژه در زمینه بیمه های درمانی و اجتماعی حمایت کرده و در نتیجه، با مقاومت گسترده شركت های داروسازی و انحصارطلب و حامیان آنها روبرو شد.
بدون شک، نژادپرستی در داخل آمریکا در رفتار این کشور با ملت های دیگر نیز بازتاب یافت، جایی که آمریکایی ها خود را برتر از شهروندان کشورهای آسيایی و آفریقایی می دانند.
در همین حال، سیاهپوستان آمریکا نیز خود را برتر از شهروندان سایر کشورها می دانند، جایی که قشری از آنها ظهور کرده است که می توان عبارت “قشر سیاهپوستان سفیدپوست” را برای توصیفش به کار برد، چرا که این قشر جدید از نظر پوست، سیاه بوده، اما از نظر رفتار و برخورد با دیگران حتی سیاهپوستان مستمند، همانند سفیدپوستان عمل می کنند.
در واقع این رفتار سیاهپوستان آمریکایی ناشی از فرهنگ نژادپرستی می باشد، فرهنگ “WASP” یا همان “سفیدپوست آنگلو ساکسون پروتستان” که با آن بزرگ شده اند، چرا که آنها نیز شهروندان کشوری هستند که سیاستمداران و فرماندهان نظامی آن همانند “جورج دبلیو بوش”، رئیس جمهوری پیشین و “دیک چنی”، معاون وی، بر این باورند که در حال اجرای یک وعده الهی برای رهایی جهان از “شر” بوده و ماموریت یافته اند آزادی را به زور در جهان گسترش دهند.
حال پرسشی که مطرح می شود، این است که آیا “باراک اوباما” این رفتار نژادپرستانه را تغییر داده؟ آیا تلاش می کند آن را تغيير دهد؟ در پاسخ باید گفت که سياست های داخلی رئيس جمهوری کنونی آمریکا نشان می دهند که وی به صورت محتاطانه در حال مبارزه با گروه های فشار، شرکت های اسلحه سازی و نفتی و غيره می باشد و پیشتر نیز تلاش کرده تا آن تابوهای مورد تقدیس تمامی روسای جمهوری پیشین را بشکند، اما در این راه موفقیت زیادی به دست نیاورد، چرا که همین تابوها بوده که “باراک اوباما” را به “کاخ سفید” رسانده و هم اکنون نیز حمله رسانه ای سنگینی علیه وی به راه انداخته و به ناتوانی و سهل انگاری در حفاظت از منافع آمریکا متهمش می کنند.
در همین حال، همزمانی حمله رسانه ای علیه “باراک اوباما” با پیشرفت در مذاکرات ميان ايران و کشورهای “5+1” که در اصل مذاکرات میان “تهران” و “واشنگتن” می باشد، چیز عجیبی نیست، چرا که لابی های هم پیمان علیه رئیس جمهوری کنونی آمریکا در داخل این کشور، همان لابی هایی هستند که با سياست خارجی وی نیز مخالفت می کنند، جایی که عقب نشینی نیروهای آمریکایی از خاک عراق و افغانستان، صرف نظر از حمله نظامی به خاک سوريه، شراكت با روسيه، نرمش و ملایمت در سازمان ملل متحد و شورای امنیت و ناتوانی در مقابله با آنچه “محور شر” می نامند، را مورد انتقاد قرار می دهند.
در واقع تحول داخلی “باراک اوباما” را واداشت تا سياست خارجی معتدل تری نسبت به “جورج دبلیو بوش” در پیش بگیرد و در این راه، تحول جهانی نیز از قدرتمند شدن چين گرفته تا بازگشت روسیه به ایفای نقش اتحاد جماهیر شوروی سابق، ظهور کشورهایی در آمریكای جنوبی که دیگر تحت سیطره تصمیم گیری های “واشنگتن” و شركت های آمریکایی نمی باشند و در نهایت تلفات جانی و مادی بزرگ این کشور در جنگ های ادامه دار طی بیش از یک دهه اخیر، به وی کمک کرد.
در پایان باید گفت که امپريالیسم آمریکایی در حال تغیير است، اما این تغيیر چندین دهه طول خواهد کشید و این دهه ها در بر گیرنده جنگ ها، فروپاشی های اقتصادی و مالی و ظهور قدرت های نوین و افول قدرت های دیگری خواهند بود.»
ترجمه از شفقنا
انتهای پیام
