شفقنا افغانستان- کشتهشدن حکیمالله محسود دارای پیامدهای مهم برای طالبان پاکستانی و آینده جنگ با تروریسم در پاکستان و افغانستان است. بدون شک، کشتهشدن یکی از چهرههای مهم گروه تروریستی طالبان پاکستانی، آسیبپذیریهای این گروه را در برابر فرشتههای مرگ نشان داد. آنها در هر کجا که باشند و هر چقدر از خود محافظت کنند، شبکههای استخباراتی سیا، پیدایشان میکند و در نهایت یکی از پهپادها یا طیارههای بدونسرنشین، به سراغشان آمده و به بدترین شکل ممکن، نابودشان میکند.
در واقعیت امر، کشتهشدن حکیمالله محسود، مهمترین برگ برنده برای حکومت اوباما مبنی بر استفاده گسترده از این وسیله مرگبار، علیه گروههای تروریستی در تمام نقاط جهان است. اکنون جنرالان و استخبارات چیان امریکایی، میتوانند سیاستمداران را قانع سازند که اگر روی شبکههای استخباراتی و نظامی امریکا، سرمایهگذاری لازم صورت گیرد، هیچ یک از دشمنان امریکا، در هیچ یک از نقاط جهان، تحت هیچ شرایط و فضایی، از زیر شکار طیارهها و راکتهای امریکایی، بیرون رفته نمیتوانند.
مرگ حکیمالله محسود میتواند برای مدتی یک حس پیروزی کاذب را به امریکا القا کند و شکار خونین دشمن کینه توز خود را با یک گیلاس شامپاین جشن بگیرد. اما این پایان راه نیست. حکیمالله محسود تنها یک از چهرههای شبکه وسیع تروریستان طالب در پاکستان و افغانستان است که تحت حمایت ارتش پاکستان در جهت ضربه زدن به منافع غربیها و رقبای پاکستان فعالیت میکند. طالب- چه پاکستانی و چه افغان- سرمایه استراتژیک پاکستان است که اگر امریکا در آن واحد تمام پهبادهای خود را به خاک این کشور بفرستد، این سرمایه استراتژیک را از بین برده نمیتواند. در حالیکه مسوولان امریکایی از شادمانی هلاکت حکیمالله محسود، در پوست نمیگنجند، پس از پایان شادمانی به این سوال مهم نیز جواب بدهند که کشتن تروریستها بهمعنای محو زیرساختها و روابط سیاسی و اجتماعی این گروهها هم است و یا خیر؟
پهپادها، قاتلان بیرحماند و انسانهای بیرحم وحشی تروریست را از بین میبرند. در کنار آن مردم عادی نیز بهصورت بیرحمانه قربانی این جنگ خونین میشوند. پهپادها چشم تیز و خونین خود را به دشمنان درجه یک خود دوختهاند، اما وقتی راکتشان به خطا میرود، دهها خانواده بیگناه پاکستانی و افغان جانهای خود را از دست میدهند. مرگ محسود و سایر تروریستهای مشابه او به قیمت خون هزاران بیگناه پاکستانی، در مناطق قبایلی تمام شده است.
پهپادها مزور، پهبادهای دروغگو
کشتهشدن طالبان پاکستانی، از بیتالله محسود تا حکیمالله محسود، برای امریکا یک دستآورد است، پس آیا برای خبرچنیان سیا این هم خیلی دشوار است که آدرس رهبران شورای کویته را پیدا کرده، آنها را نیز به برادران پاکستانیشان، مانند حکیمالله محسود، ملحق کنند؟ این چه سری است که رهبری طالبان پاکستانی همواره مورد هدف طیارههای بدونسرنشین قرار میگیرند، اما رهبری کویته و پیشاور طالبان افغان، زندگی راحت خود را در لاهور و اسلام و کویته، بدون واهمه از تهدید طیارههای بدونسرنشین ادامه میدهند؟ آیا امریکا رهبری طالبان افغان را دشمن خطرناک خود بهحساب نمیآورد که بهدنبالشان بگردد، و دانه به دانه شکارشان کند؟
در این هیچ تردیدی نیست که طالبان افغان بیشتر از طالبان پاکستانی، به نیروهای امریکایی و متحد افغان آن، حکومت افغانستان، ضربه میزنند. تا حال بیشتر از دو هزار سرباز امریکایی در افغانستان جانهای خود را بهدست رهبری تروریست طالبان کویته و پشاور از دست دادهاند. آنها روزانه دهها مردم ملکی افغان را به طریقههای جنونآمیز از بین میبرند. کودکان و نوجوانان افغان را به جرم همکاری با دولت افغانستان سر میبرند و نیروهای امنیتی افغان را تیرباران میکنند. آنها هنوز متحد نزدیک القاعدهاند و اگر روزی بر فرض محال حکومت را در افغانستان بگیرند، مکان امن برای مهاجرت تمامهای گروههای تروریست و جهادگرای بینالمللی در افغانستان مهیا میسازند. آنها در گذشته چنین کاری کردند و هیچ دلیل قانعکنندهای وجود ندارد که در آینده نیز چنین کنند. پس دستکم رهبری شورای کویته و پشاور به اندازه طالبان پاکستانی خطرناکاند. چرا آنها هدف قرار نمیگیرند؟
برای این مورد دلایل زیادی در رسانهها اخیرا ذکر یافته است. ولی مورد قانعکنندهاش برای من این است که ایالات متحده عملا میخواهد طالبان بخشی از پروسه سیاسی افغانستان باشند، در حکومت مدغم گردند، ارتباطات خود را با القاعده ببرند، و در نهایت افغانستان با ایتلاف سیاسی تمام گروههای افغان، ثبات و آرامش نسبی را تجربه کند. من تصور نمیکنم که ایالات متحده طالبان را دشمن استراتژیک خود قلمداد کند. هدف قرار ندادن رهبری طالبان از سوی طیارههای بدونسرنشین با درک عام ما از جنگ و رفتار متفاوت با رهبری طالبان پاکستانی، جور در نمیآید.
اما واقعیت این است که طالبان همانند هر گروه تروریستی دیگر بوده و تفاوت گذاشتن میان طالبان پاکستانی و افغان، یک تفاوت مهمل و کاذب است. بدون شک، به اندازه کافی متخصصین تروریسم و گروههای تروریستی در امریکا وجود دارد و آنها بارها بهتر از ما خبرنگاران افغان به سیاستمداران امریکایی گفته میتوانند که پیوند طالبان افغان با القاعده و طالبان پاکستانی یک پیوند اعتقادی و استراتژیک است. آنها ایدیولوژی مشابه، اهداف همسان و بلندپروازیهای همرنگ دارند. از قضا طالبان افغان و پاکستانی یک دلیل دیگر هم برای پیوند محکمتر دارند: دفاع از منافع امنیتی پاکستان، در برابر رقبای سیاسی آن.
راهحل این است که امریکا در افغانستان از یک حکومت دموکراتیک و مترقی حمایت کند که طالبان را نه «برادر ناراضی» که دشمنان خونی پیشرفت و تجدد افغانستان بهحساب آورده که هدفشان برقراری حاکمیت قرون وسطایی سیاسی و اجتماعی است. اینگونه ناز و عشوه میان کابل و طالبان برای ثبات منطقه و مبارزه با تروریسم خطرناک است. در حکومت گنجاندن یک گروه اعتقادی افراطگرا که برای دست یافتن به اهداف سیاسی خود هر نوع خشونت و قساوت را مجاز میداند، یک کار احمقانه و خطرناک است.
سلیم آزاد-8صبح
انتهای پیام
