شفقنا افغانستان- فاطمه ستوده، یادداشت کوتاه: دارم برای بچههای یک مدرسهی حاشیهی تهران، که همهشان افغاناند و خیلیهایشان کودک کارند، کتاب جمع میکنم. نزدیک سیصد تا بچهی عزیز که در مدرسههای عادی ثبتنامشان نمیکنند و حتی آموزش و پرورش بهشان کتاب درسی هم نمیدهد.
القصه، موضوعی فکرم را مشغول کرده است. بیشتر کتابهایی که از انتشارات خودمان برایشان کنار گذاشتم، علمی، آموزشی، و داستانی است.
سر انتخاب کتابهای داستان کوتاه/رمان خیلی فکر کردم. سوژهی خیلی از کارهای جدید ما و بقیهی ناشرها، بچهی خوشبخت درون خانواده است، که کامپیوتر و اینترنت و تلفن همراه دارد و غذاهای ژیگولی میخورَد و لای پر قو بزرگ میشود. هی با خودم کلنجار رفتم، که از این دست کتابها هم بفرستم برایشان، یا نه.
آخرش کنار مجموعههای علمی و آموزشی، چند تا مجموعهی داستانی برایشان کنار گذاشتم، که مثلا شخصیت اصلی کتاب پسربچهای دبستانی است که کار میکند و صبحها قبل از مدرسه روزنامه میفروشد تا بتواند دوچرخه بخرد، یا مثلا دخترکی خیالپرداز که ساکن روستاست و همهی آروزها و خیالهایش در همان محیط روستا شکل میگیرد.
بدجور درگیرم با خودم. باید از آن داستانهای ژیگول میفرستادم برای آن بچهها که توی اینجور فضاها هم باشند، یا اینکه این سبک داستانها ممکن است ناراحت و سرخوردهشان کند؟
انتهای پیام
