دوشنبه 28 ثور 1405

آخرین اخبار

دهه اول ذی‌الحجه؛ فضیلت‌ها و اعمال مستحب

شفقنا افغانستان - در فضیلت این ماه همین بس...

هشدار هواشناسی؛ احتمال سرازیر شدن سیلاب در ۱۳ ولایت افغانستان

شفقنا افغانستان – اداره هواشناسی افغانستان اعلام کرده است...

حزب وحدت: برخورد طالبان با عالم شیعه در کابل «نشانه تبعیض ساختاری» است

شفقنا افغانستان - «حزب وحدت اسلامی افغانستان» به رهبری...

رهبر طالبان: از علما خواست برای کشته‌شدگان طالبان کتاب بنویسند

شفقنا افغانستان - هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان، در دیدار...

آغاز کمپاین سراسری واکسین پولیو در ۱۶ ولایت افغانستان

شفقنا افغانستان - سازمان «افغانستان عاری از پولیو» اعلام...

گلچینی از ۱۰ حدیث اخلاقی و پندآموز امام جواد (ع)

شفقنا افغانستان - سخنان اخلاقی گرانبهایی از امام جواد...

هوش مصنوعی به کمک بیماران سرطانی آمد؛ کاهش اضطراب با آواتار دیجیتال

شفقنا افغانستان – پژوهشی جدید که در کنگره انجمن...

آیا این تراشه کف‌دستی آینده مأموریت‌های فضایی را تغییر می‌دهد؟

شفقنا افغانستان – ناسا تراشه پیشرفته جدیدی ساخته است...

آیا مغز سالم می‌تواند اثرات اولیه آلزایمر را خنثی کند؟

شفقنا – پژوهشگران دانشگاه مورداک استرالیا دریافتند افرادی که...

روایت دیلی‌میل از زندگی یک زن افغان؛ از شکنجه در گذشته تا بازگشت دوباره طالبان

شفقنا افغانستان - رسانه بریتانیایی «دیلی‌میل» در گزارشی اختصاصی،...

علی بلال در رقابت‌های پرورش‌اندام «پتسبورگ پرو» نایب‌قهرمان شد

شفقنا افغانستان - علی بلال، ورزشکار پرورش‌اندام اهل افغانستان،...

ذکیه خدادادی پس از قهرمانی در پاراتکواندو اروپا: «این یک افتخار بزرگ است»

شفقنا افغانستان - ذکیه خدادادی، ورزشکار افغانستانی-فرانسوی، با غلبه...

آغاز استخراج بیروج در پنجشیر؛ طالبان از توسعه فعالیت‌های معدنی خبر داد

شفقنا افغانستان - مقام‌های محلی طالبان در پنجشیر اعلام...

اخراج اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی به کشور در ۲۴ ساعت گذشته

شفقنا افغانستان- طالبان اعلام کرد روز گذشته یک‌هزار و...

هزاره‌ها در حاکمیت طالبان؛ بازگشت تدریجی به عصر عبدالرحمن

شفقنا افغانستان - وضعیت کنونی هزاره‌ها در حاکمیت طالبان،...

بحران رهبری در بریتانیا: فشار برای استعفای استارمر پس از خروج وزیر بهداشت و سقوط محبوبیت

شفقنا افغانستان– در بحبوحه آشفتگی سیاسی در بریتانیا، نخست‌وزیر...

شیوع هانتاویروس در کشتی هوندیوس؛ کانادا مورد جدید را تأیید کرد

شفقنا افغانستان – بانی هنری، مسئول بهداشت بریتیش کلمبیا،...

سازمان جهانی بهداشت: شیوع ابولا در آفریقا وضعیت اضطراری بین‌المللی دارد

شفقنا افغانستان – سازمان بهداشت جهانی (WHO) به دلیل...

میراث حکمت امام جواد(ع)؛ گنجینه‌ای از توصیه‌های اخلاقی که هنوز راهگشاست

شفقنا افغانستان– چنان ‌که ‌لقب ‌جواد حاکی ‌از آن‌...

نخست‌وزیر ایتالیا: تنگه هرمز باید بدون محدودیت بازگشایی شود

شفقنا افغانستان - نخست وزیر ایتالیا خواستار بازگشایی تنگه...

یک استاد الهیات درگفت وگو با شفقنا: ناسازگاری های مطرح بین دین و دموکراسی ناشی از برداشت نادرست از هر دو مقوله است/ اجتهاد آمده که فهم روشمند

عضو هیات علمی دانشکده الهیات دانشگاه قم گفت: نقشی که  ائمه ما در تکوین، بالندگی و گسترش تمدن اسلامی داشتند، یک نقش منحصر به فردی است که در جایگاه خودش باید بحث شود.

دکتر محمدجواد نجفی، عضو هیات علمی دانشکده الهیات دانشگاه قم در گفت وگو با خبرنگار شفقنا (خبرگزاری شیعیان افغانستان) در ارزیابی از رابطه عقل و وحی و رابطه آن با تناسب دین و دموکراسی بیان کرد: نه امروز، نه فردا و بلکه هیچ وقت بین اصل عقل و وحی دعوا و ستیزی نیست. آنچه هست تنها تفاوت ها و تعارض های ظاهری است. پاره ای از این ناسازگاری هایی که میان دین و دموکراسی افکنده می شود، ناشی از توهمات و برداشت های نادرست از هر دوی آن هاست. به این معنا که شماری از دینداران گمان می برند که پذیرش دموکراسی یعنی نفی احکام قطعی خداوند. در حالی که دموکراسی نیامده است که درباره ی احکام خدا اظهار نظر کند بلکه آمده تا یک روش زندگی را به ما یاد بدهد.

این استاد دانشگاه ادامه داد: عقل بشر در حال حاضر رفته رفته به جایی می رسد که ناگزیر است حقیقتی به نام دین را بپذیرد، حتی اگر آن را درک نکند پس بنابراین اولا ما باید آن فهم روشمندی که همواره در دین بوده را داشته باشیم و آن را به تناسب اوضاع و احوال تکامل ببخشیم. دوم اینکه عقل هم به محدودیت ها و توانایی هایش واقف باشد.

متن گفت وگوی خبرنگار شفقنا با دکتر محمدجواد نجفی به این شرح است:

*دین مظهر تعبد و دموکراسی مظهر عقلانیت است. آیا این دو در تقابل با یکدگر به سر می برند؟

دکتر نجفی: این بحث، بحث جدیدی نیست و بحثی است که از قرن های نخستین طلوع اسلام بوده و در حال حاضر هم بیشتر تحت تاثیر تغییرات فکری ای که در دنیای مسیحیت انجام شد، این بحث مطرح می شود. آیا واقعا بین عقل و وحی تعارضی هست یا خیر؟ کتاب­ها و مقالات زیادی در پاسخ به این سوال تقریبا در دو دهه اخیر نوشته شده است.

تعریف عقل در ادبیات دینی نیرویی است که در چند زمینه کار ساماندهی را انجام می دهد. به عنوان مثال ساماندهی فکر، اخلاق، روحیات، گرایشات روحانی، گرایشات روانی، عمل فرد، عمل خانواده و عمل جامعه. این موارد هیچ گونه تعارضی با یکدیگر ندارند. وحی منبع نهایی فهم دینی است. توجه داشته باشید که همین وحی چقدر ما را بسوی عقل گرایی و استفاده از عقل سوق می دهد! از طرف دیگر ما وقتی می خواهیم همین فراورده ها و داده های وحیانی را درک کنیم، از راه عقل پیش می رویم.

به نظر بنده هیچ گونه تعارضی بین خود عقل و خود وحی وجود ندارد. چون منبع نهایی مربوطه که خداوند است و این دو هم همان فراورده هایی است که خداوند آفریده است بنابراین تعارض اولیه وجود ندارد و اگر تعارضی  به وجود می آید، میان پاره ای از دستاوردهای فکری و عقلانی و پاره ای از برداشت های وحیانی ماست. پس در واقع اختلاف وحی و عقل، به اختلاف برداشت هایی که ما از متن وحیانی با دستاوردهای عقلی خودمان می کنیم فرو کاسته می شود. پس بنده میان عقل و وحی هیچ گونه تعارضی نمی بینم. وحی یک معرفتی است که خداوند آن را از طریق پیامبران به بشر منتقل می کند. در روایات ما هم هست که پیامبران در واقع حجت ظاهری هستند. عقل هم به نوبه خود یک موهبت خدایی است که در روایات ما به آن حجت باطنی می گویند. یعنی هم حجت ظاهری و هم حجت باطنی هر دو را خداوند داده است بنابراین در اصالت بین این دو هیچ گونه تعارضی وجود ندارد. تعارض برمی گردد به فرآورده های عقلانی و فرآورده های وحیانی که همان برداشت های ما از متن وحی است و در واقع نتیجه تامل، تفکر و اندیشه بشری است.

*یعنی شما تعارض را در فهم دینی و فهم عقلی می دانید؟

دکتر نجفی: بله، یعنی تقابل دو دسته از فهم های انسان است زیرا ما وقتی که به وحی می رسیم، یک حالت تعبدی داریم. یک سرچشمه منحصر به فردی داریم. یک منبعی برای کسب اعتبار داریم و می خواهیم در آن هیچ چیزی آمیخته نشود. به تعبیر دیگر می خواهیم یک فهم ناب و خالص از وحی داشته باشیم اما در تعقل متنی در کار نیست. به تعبیر دیگر خود عقل است که ما در آن کاوش و تعقل می کنیم.

دو دسته تعقل وجود دارد و هر دو یک منبع دارند که خداوند است. شما ببینید وقتی بین جهان بینی فلسفی با جهان بینی اجتماعی تعارض وجود داشته باشد، همانطور هم ممکن است بین برداشت های عقل و وحی تعارض وجود داشته باشد. اما به نظر بنده در اصل عقل و وحی هیچ گونه تعارضی وجود ندارد. چون وحی هم وجود عقل را تایید کرده است. بسیاری از آیات هست که ما را وادار به عقلانیت کرده اند. عقل به خودی خود مرزهای خودش را مشخص می کند. عقل می گوید من از این نقطه بالاتر نمی توانم بروم. ابن سینا در مورد قیامت می گوید ما تا این جا می توانیم اصل ضرورت قیامت را اثبات کنیم. چون عدل خدا حکم می کند که انسان ها مجازات کارهای ناپسندی را که در دنیا علیه یکدیگر کرده اند ببینند و خداوند زمینه پاداش کارهای خوبی را که در این دنیا انجام شده است را در جای دیگری فراهم کند. عقل حکم می کند که قیامتی باید وجود داشته باشد اما دیگر دست عقل به قیامت، ماهیتش، بهشتش، جهنم و تمام آگاهی های وحیانی که من و شما از قیامت داریم، نمی رسد. پس عقل به خودی خود هم خود را ذاتا حجت می داند و هم اینکه به قلمرو محدود خودش قائل است یعنی زمانی که عقل به وحی می رسد، می گوید من در اینجا چیزی نمی گویم؛ نه مثبت و نه منفی. البته در جاهایی می تواند بگوید می فهمم؛ زیرا محتوای وحی صرفا مسایل تعبدی نیست. خیلی از مسایل آن دعوت به عقل است. «هل جزاء الاحسان الا الاحسان». «آیا پاداش نیکویی جز نیکوکاری است؟» خب عقل این را می فهمد.

خداوند خود می داند که باید چه مضامینی را در درون وحی بگنجاند ولی خود وحی هم ما را به عقلانیت تشویق می کند. خود عقل هم به محدودیت های خود واقف است؛ البته به توانایی های خودش هم واقف است.

*این توضیحات مساله را برای ما در مقام نظری حل می کند ولی در مقام عمل چگونه می توان تقابل بین عقل و وحی را حل کرد؟

دکتر نجفی: نظر بنده این ست که فهم دین باید روشمند و متدیک باشد و این فهم روشمند و در واقع خودِ روشمندی یک پدیده ی جاری و ساری است. یعنی این روش باید پیوسته نو بشود. مثلا فرض کنید که فقط در حد اصول فقهی که ما قرن هاست می خوانیم خلاصه نشود.

فهم روشمند دین ممکن است امروز مکانیزم های جدیدتری پیدا کرده باشد. یعنی شاید در گذشته راه های پیشنهادی شما محدود بوده است. مثلا فقط آیه و روایت بوده است. اما در حال حاضر راه های دین شناسی گسترش پیدا کرده است. مثلا نشانه شناسی، اسطوره شناسی، روانشناسی و حوزه های مختلف دیگر امروز جزو مکانیزم های فهم دین محسوب می شوند.

*یعنی شما هر کدام از علوم انسانی را راهی برای فهم دین می دانید؟

دکتر نجفی: آفرین. این ها به ما کمک می کند تا آن روش فهم دین را توسعه دهیم؛ مثلا اگر در گذشته می گفتیم در فهم قرآن پانزده علم مثل ادبیات، صرف، نحو، منطق، فقه، فلسفه و… لازم داریم، الان ممکن است همان فهم روشمند بگوید علاوه بر آن علوم شما نیازمند دانستن روانشناسی هم هستید. تاریخ فرهنگ را هم باید بدانید. نیاز است فرهنگ آن جامعه را بشناسید. این دانش ها مکمل همدیگر هستند و به واقع می توانند به او کمک کنند.

پس بنابراین اولا ما باید آن فهم روشمندی که همواره در دین بوده را داشته باشیم و آن را به تناسب اوضاع و احوال تکامل ببخشیم. دوم اینکه عقل هم به محدودیت ها و توانایی هایش واقف باشد.

چرا ما همیشه از این دریچه نگاه بکنیم که عقل ضد دین است؟ عقل بشر در حال حاضر رفته رفته به جایی می رسد که ناگزیر است حقیقتی به نام دین را بپذیرد، حتی اگر آن را درک نکند. ما این همه به هیوم ناسزا نگوییم. هیوم کیست؟ او منکر متافیزیک نیست. او شکاک است. می گوید من یبش از این نمی دانم. او وجود خدا و وحی را نفی نمی کند. اما می گوید عقل من بیش از این درک نمی کند. ما باید از این استقبال کنیم.

پس ما باید آن فهم روشمند را به تناسب نیازها توسعه بدهیم و نو کنیم. اصلا اجتهاد برای چه آمده است؟ اجتهاد برای این آمده است که فهم روشمند دین را استمرار ببخشد؛ مانند آثار شهید مطهری.

از جهت دیگر هم خوشبختانه هم علم و هم عقل روز به روز هم محدودیت ها و هم توانایی های خودشان را کشف می کنند. یک سری از حقایق کاملا مشترک است و نمی توان فهمید که آیا عقل است یا دین؟ مثلا بحث آزادی. هم دین توصیه به آزادی می کند و هم عقل. در بسیاری از مواقع دین فقط برای این آمده است که عقلانیت ما را تایید کند. دین آمده است تا همان فهم فطری ما را تایید کند. عقل هم همینطور است. عقل هم باید متد و روش عقلانی خودش را به تناسب برخورد با حوزه های مختلف از جمله حوزه دین بازسازی کند یعنی عقل وقتی در مقابل وحی قرار می گیرد باید توجه داشته باشد که با یک متن وحیانی قطعی رو به روست و تکلیف خودش را روشن کند. در خود عقل گرایی این مباحث را توضیح می دهند؛ مثلا در جایی عقل ستیز است. ما هیچ مدلی در دین نداریم که با عقل بستیزد. در جایی عقل گریز است یعنی عقل آن را درک نمی کند. خوب مگر قرار بر این است که عقل همه چیز را درک کند؟ می تواند بگوید آن را بگذاریم کنار و بعد راجع به آن بحث کنیم. پس بنابراین ما باید هم در روش فهم دینی مان اجتهاد کنیم و آن را تکامل ببخشیم و هم این که در عقل گراییمان افراط و تفریط نکنیم. حافظ می گوید: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. عقل هم باید تکلیف خود را بداند. محدودیت های خودش را مشخص کند و در مقابل توانایی های خودش را هم مشخص نماید.

از نظر بنده نه امروز، نه فردا و بلکه هیچ وقت بین اصل عقل و وحی دعوا و ستیزی نیست. آنچه هست تنها تفاوت ها و تعارض های ظاهری است. در آیات قرآن هم تعارض ظاهری دیده می شود؛ مثلا خداوند در جایی می فرماید: «ان الله علی العرش استوی» خداوند بر روی تختش نشسته است. در جای دیگر می فرماید: «لیس کمثله شیء» خداوند مثل هیچ چیز نیست. ظاهر این ها با یکدیگر در تعارض است. قطعا با عقل این تعارض را حل می کنیم.

کار در آن حوزه هایی که در تعارض است به همین شکل است. عقل باید یپذیرد یک حوزه های خاصی هست که در آن یک محدودیت هایی دارد؛ البته در کنار توانایی های حیرت انگیز خود. کسانی هم که دین وحیانی را می پذیرند، باید متوجه باشند که روش های فهم دینشان را همواره متناسب با مقتضیات زمان بازسازی، تجدیدنظر و به روز رسانی کنند. به عنوان مثال در زمانی دائما می گفتند عرف. می گفتند فقه حاشیه بر زندگی مردم است. ولی در حال حاضر عرف به خودی خود تبدیل به یک پدیده پیچیده شده است. عرف تخصصی شده است. آنقدر دانش ها و علوم مختلف آمده که اگر ما بخواهیم یک حکم شرعی بدهیم، باید از آن دانش ها مطلع باشیم. مثلا آیا به صرف اینکه بدانیم یک بانکی موجود هست، می توانیم یک حکم شرعی درباره آن بدهیم؟ ما هم باید متواضعانه بیاییم اقتصاد بخوانیم و مناسبات بانکی را تشخیص بدهیم. آن وقت ببینیم کجای آن با دین در سازگاری و کجای آن در تناقض است.

به یک سری ناسازگاری های کاذب هم از جانب پیروان ادیان و هم از جانب کسانی که ضد دین هستند دامن زده می شود. در حالی که واقعا این ناسازگاری ها گذرا و مقطعی هستند. من احساس می کنم هرچه بشر جلوتر می رود، عقل و دین را به هم نزدیکتر می بیند و درک می کند. مثلا همان مسیحیتی که آیینی تقریبا فراموش شده بود، هرچه جلوتر می رود باورهای خودش را بیشتر اصلاح می کند. چون این توانایی را در عقل می بیند که این توانایی را دارد که باورهای او را اصلاح کند.

*آیا می توان از همین زاویه به بحث دین و دموکراسی وارد شد؟

دکتر نجفی: ما می توانیم دست کم از دو نگاه به دموکراسی نگاه کنیم. یک نگاه به دموکراسی به عنوان یک روش و یک نگاه به دموکراسی به عنوان ایدئولوژی. اگر واقعا دموکراسی هم خود به عنوان یک ایدئولوژی باشد و همان جزمیتی را داشته باشد که گرایش های فکری دیگر دارند، چون خود دموکراسی کاستی های خود را قبول دارد، این ها کار دست بشر می دهد. این دموکراسی هم دائما احتیاج به بازسازی و بازآفرینی دارد. پس به عنوان ایدئولوژی می توانیم بگوییم بین دین و دموکراسی تعارض وجود دارد اما اگر دموکراسی به عنوان یک روش باشد، اصلا تعارضی با دین ندارد.

مگر دین نیامده است تا بهترین روش های زندگی را به ما هدیه کند؟ اگر این مطلب صحیح است، پس یک مسابقه است بین این روش و آن روش. به نظر بنده در روش تفاوتی ندارند بنابراین اگر دموکراسی عبارت از روش های مبتنی بر آزادی، برابری، رعایت حقوق بشر، رعایت منزلت، کرامت و غیره باشد، ما همه این ها را در دین می بینیم. البته لازم نیست که در دین شما یک عبارتی داشته باشید که دموکراسی خوب یا بد است. در نهج البلاغه تعبیری هست به نام استنطاق که مرحوم شهید صدر هم این موضوع را بدین شرح توضیح داده است. او می گوید یکی از روش های تفسیری این است که ما استنطاق کنیم. یعنی ما با مقولات و مفاهیم نوینی روبه رو می شویم که این مفاهیم را به قرآن کریم عرضه می کنیم. بعد می بینیم قرآن راجع به این چه دیدگاهی دارد؟ دموکراسی و صدها مفهوم فکری- فلسفی- سیاسی- اقتصادی- اجتماعی وجود دارد که چون به حوزه انسان مربوط می شود، ما می توانیم این را به متون وحیانی عرضه کنیم؛ مثل قرآن، سنت و اجتهاد.

در بحث اجتهاد تا الان هزاران کتاب فقهی نوشته شده است و البته به آن هم محدود نمی شود. در اصول هم دارد اجتهاد می شود. در اخلاق هم دارد اجتهاد می شود. ما داریم کل قلمرو را می گوییم. ما اگر این مفاهیم را به دین عرضه کنیم، ملاحظه می کنیم که باز هم تعارض چندانی وجود ندارد. پاره ای از این ناسازگاری هایی که میان دین و دموکراسی افکنده می شود، ناشی از توهمات و برداشت های نادرست از هر دوی آن هاست. به این معنا که شماری از دینداران گمان می برند که پذیرش دموکراسی یعنی نفی احکام قطعی خداوند. در حالی که دموکراسی نیامده است که درباره ی احکام خدا اظهار نظر کند. بلکه آمده تا یک روش زندگی را به ما یاد بدهد. البته این روش آزمون و خطا دارد. می تواند درست و می تواند غلط باشد. ما می توانیم بیاییم این روش را به دین عرضه کنیم که آیا اصل دین این روش ها را می پذیرد یا اصلا تجربه کرده است؟

شما مگر نمی گویید اصالت رای؟ پیغمبر خدا که از جانب خداوند معصوم است، در مساله حساس جنگ- که در هیچ کجای عالم چنین نمی کنند- نظر یارانش را می گیرد. اتفاقا نظر آن ها مخالف نظر پیامبر بود و پیامبر هم نظر مخالف آنان را می پذیرد. با این که مسلمانان در آن جنگ شکست می خورند، در 60 آیه قرآن کریم از آیه 120 تا آیه 180 سوره آل عمران، یک جا را نمی بینید که خداوند پیغمبر اکرم را به خاطر پذیرش رای مخالف مردم سرزنش کرده باشد. نکوهش برای جای دیگرست؛ برای کوتاهی، برای دنیاپرستی و امثالهم. ولی قرآن مردم را به خاطر اینکه رای مخالف داده اند، نکوهش نمی کند. آیا به نظر شما این دموکراسی هست یا نیست؟ آیا این بحث آزادی هست که پیغمبر اکرم و ائمه هیچ کس را به خاطر عقیده اش نه کشتند، نه زندان کردند و نه با او برخورد خشن داشتند؟

یکی از بزرگان چند وقت قبل گفت من بعد از هشتاد سال فهمیدم که خداوند انسان ها را نیافریده که همه آنها هدایت بشوند. پس این روش در اسلام بوده است. احترام به آزادی و حرمت انسان ها در روش پیامبر بوده است. شما ببینید در یک جامعه ای که انسان اصلا حرمت نداشته است، پیغمبر اکرم چطور به انسان حرمت می گذارد. شورا یعنی چه؟ وقتی این موضوع به عنوان یک اصل شناخته می شود، احترام به حرمت انسان است. «حجربن عدی» جزو افرادی بود که در زمانی که امام حسن (علیه السلام) صلح را پذیرفتند، نزد حضرت آمد و گفت: «یا مذل المومنین» یعنی آقا شما ما را خوار کردید. امام حسن در جواب چه فرمودند؟ برای او توضیح دادند که اکثریت، ما را نمی پذیرند و ما را قبول ندارند. در وهله بعد جنگ باعث از دست دادن یارانی چون تو برای ماست. عقل چه حکمی می کند؟ من به خاطر حفظ شما و امثالکم صلح کردم. خوب امام معصوم است و حجر ابن عدی هم کمتر از ما معرفت نسبت به امام معصوم ندارد. خودش و فرزندش را در این راه فدا کرد. پس بنابراین روش ها و ملزوماتی که در دموکراسی به عنوان روش وجود دارد، در محدودیت است. درست است که هیچ وقت دین به ما اجازه نمی دهد در احکام قطعی خداوند-تاکید می کنم احکام قطعی- از مردم نظرسنجی کنیم اما از آن طرف هم همین احکام را به زور به مردم تحمیل نمی کند. از احکام و شرایط عامه تکلیف، یکی آزادی، دیگری عقل و یکی دیگر هم اختیار است. اجبار در کار نیست اما بالاخره یک آدم دیندار نواندیش می خواهد در دنیای مدرن زندگی کند و دین باید برای این راهکار ارائه کند.

بنابراین بنده از این نظر اصولا بین دموکراسی به عنوان یک روش و دین تضادی نمی بینم. ولی اگر دموکراسی به صورت ایدئولوژی باشد و بخواهد فرهنگ خودش را تحمیل کند، دین زیر بار نمی رود.

*این فرهنگ را شما چگونه تعریف می کنید که پذیرش آن را در تعارض با دین می بینید؟

دکتر نجفی: ببینید فرهنگ یک سری باورهای متا فیزیکی استدلال ناپذیر است که آن ها می خواهند به عنوان مبنای قطعی دموکراسی جا بیندازند. در حالی که واقعا این مطلب دموکراسی را تبدیل به یک ایدئولوژی می کند و از حالت روش بیرون می برد. از حالت یک مفهوم عام اجتماعی که همه می توانند راجع به آن نظر بدهند خارج می کند.

دموکراسی در جامعه دینی ما هست و باید هم باشد. منتهای مراتب جامعه غربی به اقتضای فرهنگ خود یک سری از مسایل را مباح می داند اما من و شما به عنوان یک مسلمان، در عین دموکرات بودن، به یک سری محدودیت ها هم قائل هستیم. دموکراسی باید این مساله را هم در نظر بگیرد. بنده سال ها پیش در مطبوعات فرانسوی مطالعه کردم که برجستگی هر تمدنی به محدودیت هایی است که ایجاد می کند.

*منظورش چه بود؟

دکتر نجفی: یعنی محدودیت هایی که هر تمدنی ایجاد می کند، لابد از برای دستاوردهای خاصی است که دارد. مثلا ما می گوییم شراب ننوشید، چون زایل کننده عقل است. عقلانیت که افت می کند، تمدن تضعیف می شود. پس این محدودیت یک امتیاز است.

*مثلا تفکر طالبانی که آن همه محدودیت ایجاد می کرد، در اوج تمدن بود؟

دکتر نجفی: آن محدودیت نیست. منظور یک سری محدودیت هایی است که فرهنگ، دموکراسی و حتی آزادی به شما اجازه وضع آن ها را می دهد. مثل مصرف ماده ای که عقل را از سر آدمی بپراند.

اما بنده آن محدودیت های طالبانی را اصلا دینی نمی دانم. یعنی بنده به عنوان یک مسلمان آن محدودیت ها را در هیچ جای دین نخواندم. همه جا محدودیت زیان بار نیست. نظم در جامعه، محدودیت است. من به عنوان استاد دانشگاه نمی توانم بگویم من هر وقت خواستم می آیم، می روم و هر جا تمایل داشته باشم سرفصل را رعایت نمی کنم. آیا این نامحدود بودن امتیاز است؟

دموکراسی باید پاره ای از محدودیت ها را در متن خودش بپذیرد. پاره ای از محدودیت ها دست انسان را در جایی دیگر فراخ می کند. ما هر کاری که می کنیم، حتی اگر مثبت هم باشد، یک سری عوارض منفی هم دارد. ولی چه می کنیم؟ می سنجیم و آن کاری که درصد بالایی سودمندی دارد را انجام می دهیم. در دموکراسی هم ما ضمن اینکه آن را به عنوان یک روش می پذیریم، اما در جاهایی هم محدودیت هایی از این طیف که باعث می شود اصل آزادی، عقلانیت و حتی حفظ نفس تهدید شود را محدود می کنیم. مثل این که نعوذ بالله، بعضی از افراد بگویند خداوند ناتوان از انجام بعضی کارهاست. این ناتوانی از ضعف است یا قدرت؟ مثلا فردی می گوید آیا خدا می تواند -نعوذ بالله- خودش را خلق کند یا از بین ببرد؟ می گوییم محال است. آیا این محال بودن ضعف خداست یا قدرت او؟ مسلما قدرت است. پس بنابراین ما اگر دموکراسی را به عنوان یک روش بپذیریم، باید این محدودیت ها را -که در متن آن گشایش هایی موجود است- در آن اعمال کنیم. این کار دست ما را بازتر می گذارد.

آیا می شود در یک جامعه دموکرات افراد محجبه را از حجاب منع کرد؟ این محدودیت ها را دموکراسی نمی پذیرد. در حالی که انصافا حق هر آدمی است که هر طور می خواهد لباس بپوشد.

*مقبولیت چه نقشی در تحقق حکومت دینی دارد؟

دکتر نجفی: بنده بر این باورم که نقش مقبولیت در تحقق حکومت دینی تا آنجایی است که امام علی(ع) حکومت را فقط با رضایت مردم مشروع می داند. آیا امیرالمومنین نمی توانست شمشیر به دست بگیرد و بگوید نه تنها حق من که حق امت اسلام هم در حال ضایع شدن است؟ اما کوتاه آمد. چون رضایت مردم را شرط اول مشروعیت حکومت می دانست. این در حالی بود که در مقابل امیرمومنان رفراندومی برگزار نشد و کودتا اتفاق افتاد. شش نفر در سقیفه بنی ساعده نشستند و بعد از کلی جدال و درگیری فردی را انتخاب و در مسجد گذاردند. همزمان  قبیله ای  بنام «بنی اسلم» را آوردند و مدینه را غرق کردند. در واقع شهر مدینه را میلیتاریزه کردند و اجبار کردند که فی الفور بیایید رای بدهید. یعنی کسی را انتصاب کردند که رای هم برایش بگیرند. امیرمومنان غیر از یک سری انتقادات و اعتراضات دیگر به مخالفت ادامه ندادند چون زمینه پذیرش نبود. پس بنابراین رضایت مردم شرط اولیه مشروعیت حکومت است؛ نه فقط در کارامدی.

به نظر بنده حکومت یک مقوله فرادینی و نه ضد دینی است. حکومت و قدرت مانند ثروت هستند. آیا جنابعالی مالک دارایی های خود هستید یا خیر؟ حکومت هم یک ملک مشاعی است که برای همه است. هرکس می خواهد آن را تصرف کند باید با رضایت همه باشد. قاعده ای در فقه است بدین مضمون:

«الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم» اصل این است که مردم بر اموال و نفوس خودشان مسلطند. اگر شما خواستید این تسلیط را محدود کنید، باید یک اصل یا قاعده داشته باشید. پس اصل این است که همه مالک حکومت هستند. مالکیت و حکومت برای تمام مردم است همانطور که ثروت برای تمام مردم است اما نمی شود که همه در حاکمیت نقش داشته باشند. روشی که برمی گزینند انتخاب است. می گویند هرکس که شایسته تر است را انتخاب کنیم. به قول امیر مومنان علی (علیه السلام): «اقواهم بهذا العمل». هر کس تواناتر و داناتر است بیاید و به نمایندگی از ما حکومت را به دست بگیرد.

علی (علیه السلام) از میان آن چهار خلیفه تنها کسی است که حکومتش با رفراندوم انجام شد. از نظر ما علی (علیه السلام) معصوم بود و امامت به معنای مرجعیت علمی و دینی اصلا به آراء مردم ربطی ندارد. مثلا آیا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای آنکه ما را هدایت کند، احتیاج به رفراندوم دارد؟ اصلا آیا یک آدم معمولی برای آنکه شما را نصیحت بکند اجازه می خواهد؟ اما چون ماهیت حکومت این است که متعلق به همه مردم است، این باید با رضایت مردم باشد.

منتها ساختار حکومت در هر زمان به یک شکل است. یک زمانی قبیلگی است و مردم ریس قبیله را که ریش سفید و دارای فلان اصل و نصب است را انتخاب می کنند. یک وقت هم دین می آید و یک خصوصیاتی برای حاکم قائل می شود. دین می گوید حاکم باید اوصافی داشته باشد: امین، صادق و آگاه به قوانین شریعت باشد. پس دین یک سری ویژگی ها را برای حاکم قائل می شود و یک سری احکام را هم -که به نظر من احکام خیلی زیادی نیست- بر حاکم مترتب می شود.

حکومت دینی فقط یک سری ویژگی ها از قبیل امانت، صداقت و دانایی دینی دارد. حتی دانایی دینی هم یک روش دموکراتیکی دارد. یعنی باید داناترین آدم ها برگزیده شود و اجماع علمی صورت پذیرد. همانطور که مثلا در نظریه های پزشکی، به اجماع پزشکان استناد می شود. باید اجماع صورت پذیرد یا اکثریت دانایان آن شخص را برای حکومت بپذیرند. چون حکومت یک شعبه که ندارد. مثلا یک شعبه حکومت قضاوت است. امیر مومنان وقتی به حکومت رسید، «شریح قاضی» را که از زمان «ابوبکر» قاضی بود را عزل نکرد. با علم به اینکه شریح از  نظر امیرالمومنین قاضی ایده آلی نبود.

نمونه دیگر «زیادبن ابیه» است که علی بن ابی طالب به او در فارس مسوولیت داد. به خاطر اینکه حکومت یک ملزوماتی دارد. در فقه بحثی هست که می گوید اگر در حکومت فقیه نبود و عدول مومنین هم نبودند، در این صورت حکومت حتی به فساق مومنین هم می رسد. یعنی یک عده مومن در یک جایی جمع می شوند و تمام یا اکثریت این ها فاسقند. در چنین شرایطی حکومت حتی به فساق هم می رسد. یکی که فاسق است ولی تواناییش بیشتر است، یک معدلی از ویژگی های زمامداری را دارد.

بنابراین واقعا هیچ دعوایی بین دین و دموکراسی و بین حکومت دینی و دموکراسی نداریم. ما باید در ذهن بسیاری از نیروهای سنتی خودمان توضیح بدهیم که واقعا مخالفتمان با بعضی از فرآورده های نوین فکری و اجتماعی فقط توهم آمیز است. ببینید چرا در حال حاضر دنیای اسلام در حال جان گرفتن است؟ مگر در سایه ی دموکراسی نیست؟ مگر ما از حماس تندرو تر داریم؟ حماس با دموکراسی دولت را تحویل گرفت. پس دموکراسی چیز بدی نیست. پس به نیروهای نو اندیشمان هم باید بگوییم که این همه نیروهای سنتی را نکوبند و نترسانند بلکه توضیح بدهند که آقا بسیاری از این فرآورده ها به سود جامعه است. مثلا چطور سنتی و مدرن هر دو سوار هواپیما می شوند؟ چرا فرآورده های صنعتی دیگر نجس و پاکی ندارد و همه را استفاده می کنیم؟ فرآورده های اجتماعی هم همینطور است. فرآورده های اجتماعی بسیار سودمندی هم دارند. البته همینطور که ممکن است با این صنعت بمب اتم ساخته شود، در فرآورده های اجتماعی هم بشر قدرت انتخاب دارد. بنده یک نکته خدمت شما عرض کنم. چرا در آن زمانی که فرهنگ و تمدن یونان، ایران، هند، اسکندریه و مصر ترجمه شدند و به دنیای اسلام هجوم آوردند، کسی از تهاجم فرهنگی نترسید؟ شما هیچ دغدغه ای از صاحب نظران، اندیشمندان و تمدن سازان ما نمی بینید که بگویند با این هجمه دین از دست رفت. چرا؟

بنده این طور فکر می کنم که یکی از بهترین دلایل آن به این صورت بوده است که در آن زمان اندیشه دینی در حال پویایی بوده و در بستر پویایی، اندیشه دینی قدرت انتخاب داشت. علامه طباطبایی می فرماید: ما از فلسفه یونان 200مساله گرفتیم و 500 مساله به آن اضافه کردیم. پس ما یک مشکل اساسی داریم که نتوانستیم اندیشه دینی مان را پویا و نو کنیم. یکی از بزرگان تعبیری در مورد آقای مطهری داشت و می فرمود: آقای مطهری نه تنها به پرسش های نو پاسخ می داد، بلکه خود او پیشاپیش طرح مساله می کرد.

پیشنهاد و درخواست ما از متفکران دینی مان این است که دست کم انبوه پرسش هایی که دمادم در این دنیای انفجار اطلاعات در برابر اندیشه دینی قرار می گیرد را در درجه اول به درستی کنکاش کنند و بعد آن را پاسخ دهند.

شما وقتی وارد اینترنت می شوید دیگر از اختیار شما خارج می شود. به قول یکی از برجستگان علمی 99% دانش امروز به طور رایگان در اختیار همه هست.

پس شما باید اندیشه دینی تان را مثل صدر اسلام پویا کنید. امام صادق(علیه السلام) 4000 شاگردش را از کجا آورد. آیا همه آنها فقه و اصول می خواندند؟ یا اصلا امام صادق (علیه السلام) شاگردانش را تشویق می کرد در زمینه های مختلف دانش های روز را یاد بگیرند. ایشان جهت می دادند. بنده بر این باورم که نقشی که  ائمه ما در تکوین، بالندگی و گسترش تمدن اسلامی داشتند، یک نقش منحصر به فردی است که در جایگاه خودش باید بحث شود. امام صادق (علیه السلام) در قرن دوم، در زمانی که جنبش ترجمه شروع شد، هیچ جا گلایه نمی کند که چرا شما متون یونانی را ترجمه کردید؟ حتی استقبال هم می کند. ما هم الان باید استقبال کنیم. ما باید واقعا توانایی های خودمان را بالا ببریم. اگر این کار را نکنیم، سرنوشتی نامناسب پیدا می کنیم و این برای اندیشه ی دینی خطرناک است. البته که خود خداوند حافظ دینش خواهد بود، ولی ما از این کاروان دین گرایی ناب نباید عقب بیفتیم.

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط