زمان انتشار : ۲۹ سرطان ,۱۴۰۰ | ساعت : ۱۲:۴۰ | کد خبر : 464754 | چاپ

روایاتی پیرامون داستان ذبح اسماعیل؛ ذبیح «اسماعیل» بوده نه «اسحاق»

شفقناافغانستان– از امـالى شـیخ نقل شده که به سند خود از سلیمان بن یزید روایت کرده که گفت: على بـن مـوسـى (عـلیـهـمالسلام) بـراى ما حدیث کرد و فرمود: پدرم از پدرش، از حضرت بـاقـر، از پـدرش، از پـدران بـزرگـوارش (عـلیـهـم السلام) بـرایـم حـدیـث کـرد کـه فرمودند: ذبیح همان اسماعیل (علیه السلام) است.

مؤلف: نظیر این معنا در مجمع البیان از حضرت باقر و حضرت صادق (علیه السلام) بـه ایـن مـضـمـون آمـده. و روایـات بـسـیـارى دیـگـر از ائمـه اهـل بـیـت (عـلیـهـم السلام) در این باره هست، ولى در بعضى از آنها آمده که ذبیح اسحاق بوده، که چون این روایات با آیات قرآن مخالف است، مطروح و مردود است.

و از کـتـاب فـقـیه نقل شده که شخصى از امام صادق (علیه السلام) از ذبیح پرسید: چه کسى بوده؟ فرمود: اسماعیل بوده، براى اینکه: خداى تعالى داستان تولد اسحاق را در کـتـاب مـجـیـدش بـعـد از داسـتـان ذبـح نـقـل کـرده و فـرموده: (و بشرناه باسحق نبیا من الصالحین ).

مؤلف: ایـن مـعنا در بیان آیه مذکور گذشت، که گفتیم: سیاق آن ظاهر و بلکه صریح در این معنا است.

و در مجمع البیان از ابن اسحاق روایت کرده که گفت: ابراهیم (علیه السلام) هر وقت مى خـواسـت اسـمـاعـیـل (عـلیه السلام) و مادرش ‍ هاجر را دیدار کند، برایش براق مى آوردند، صبح از شهر شام سوار براق مى شد و قبل از ظهر به مکه مى رسید، بعد از ظهر از مکه حرکت مى کرد و شب نزد خانواده اش در شام بود، و این آمد و شد همچنان ادامه داشت تا آنکه اسـمـاعـیـل (عـلیـه السلام) بـه حـد رشـد رسـیـد، پـدرش وقـتـى در خـواب دیـد کـه اسماعیل (علیه السلام) را ذبح مى کند، به او فرمود: طناب و کاردى بردار تا به اتفاق به این دره کوه برویم و هیزم بیاوریم.

پس همینکه به آن دره خلوت که نامش (دره ثبیر) بود رسیدند، ابراهیم (علیه السلام) او را از دسـتـورى کـه خـداى تـعـالى دربـاره وى بـه او داده آگـاه کـرد، اسماعیل گفت: پدر جان با این طناب دست و پاى مرا ببند، تا دست و پا نزنم و دامن خود را جمع کن تا خون من آن را نیالاید و مادرم آن خون را نبیند و کارد خود را تیز کن و به سرعت گلویم را ببر، تا زودتر راحت شوم، چون مرگ سخت است، ابراهیم (علیه السلام) گفت: پسرم راستى در اطاعت فرمان خدا چه کمک کار خوبى هستى براى من.

آنـگـاه ابـن اسـحـاق دنـبال داستان را همچنان نقل مى کند، تا مى رسد به اینجا که ابراهیم (عـلیـه السلام) خـم شـد و بـا کـاردى کـه بـه دست داشت خواست گلوى فرزند را ببرد. جـبـرئیـل کـارد او را برگردانید، و اسماعیل را از زیر دست او کنار کشید. و از سوى دیگر قـوچـى را کـه از نـاحـیـه دره (ثـبـیـر) آورده بـود بـه جـاى اسـمـاعیل قرار داد و از طرف چپ مسجد خیف صدایى برخاست که اى ابراهیم ! رویاى خود را تصدیق کردى و دستور خدا را انجام دادى.

مؤلف: روایات در خصوص این قصه بسیار زیاد است و خالى از اختلاف نیست. و نیز در مـجـمـع البـیـان از تـفسیر عیاشى نقل کرده که وى به سند خود از یزید بن معاویه عجلى نـقـل کـرده کـه گـفـت: از امـام صـادق (عـلیـه السلام) پرسیدم: بین دو بشارتى که به ابـراهـیـم (عـلیـه السلام) داده شـد، یـکـى بـشـارت بـه ولادت اسـمـاعـیـل و دیـگـرى بـشـارت بـه ولادت اسـحـاق، چـنـد سـال فـاصـله بـود؟ فـرمـود: بـیـن ایـن دو بـشـارت پـنـج سـال فـاصـله شـد، و آیـه شـریـفه (فبشرناه بغلام حلیم ) اولین بشارتى بود که خداى تعالى به فرزنددار شدن ابراهیم (علیه السلام) داد، و منظور از (غلام حلیم ) اسماعیل (علیه السلام) بود.

انتخاب شفقنا از کتاب تفسیر المیزان /علامه طباطبایی

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here