شفقنا افغانستان – در ماههای گذشته جنجالیترین موضوع در رابطه با فوتبال اروپا، ایده سوپرلیگ بود که توسط فلورنتینو پرز و دیگر مدیران ارشد باشگاهها پایهریزی و مطرح شد؛ طرحی که تا آستانه اجرا نیز رفت، اما فشار سیاسی دولتمردانی نظیر بوریس جانسون، سبب شد که این ایده وتو شود و در حالت تعلیق قرار گیرد. هدف اصلی سوپرلیگ، پیشرفت بُعد اقتصادی فوتبال و همچنین ایجاد تنوع در راستای افزایش بینندهها و جذابیت مسابقات تلقی میشد. شرایط حاصل از کرونا و عدم ورود هواداران به ورزشگاهها، مزید بر علت گشت که شرایط مالی اکثر باشگاههای بزرگ اروپایی تیرهوتار شد؛ باشگاههایی همانند رئال مادرید و بارسلونا که هم از سوءمدیریت در ساختار باشگاه و هم در ساختار لالیگا در سالیان اخیر رنج میبردند، با شیوع کرونا با سراشیبی تندی به سوی بدهیهای کلان و ورشکستهگی شتافتند.
دو غول اسپانیایی هم اینک با حولوحوش یک میلیارد یورو بدهی و حتا بیشتر دست و پنجه نرم میکنند که شرایط را برایشان دشوار ساخته است. باشگاه اینتر نیز مصداق این قضیه است که پس از قهرمانی سریآ، دال بر مشکلات مالی عدیده، قادر به حفظ مربی موفق خود آنتونیو کنته و برخی ستارهگانش نشد. هدف سوپرلیگ، نجات باشگاههای نامی اروپا از این مخمصه با اتکا بر اسپانسرهای عظیم بود، اما محقق نشد. میزان تأثیر پول بر فوتبال مشهود است، اما حال پول چطور به مهمترین رکن فوتبال بدل شد و آن را به سمتوسوی صنعتی شدن پیش برد؟
بهطور کلی، چیزی حدود دو یا سه دهه است که بخش اقتصادی فوتبال، اهمیتی بیش از گذشته پیدا کرده است. شاید بتوان ایجاد قانون بوسمن در سال ۱۹۹۵ را نقطه آغازی برای این مساله قلمداد کرد؛ هنگامی که یک بازیکن گمنام، سبب وضع قانونی شد که طی آن، انتقال آزاد و رایگان بازیکنان به تیم دیگر پس از اتمام مدت قرارداد، معنا پیدا کرد. این قانون موجب شد تا وجوهی از نظام سرمایهداری بهتدریج در فوتبال نمایان گردد؛ چرا که تیمهای کوچک و کمدرآمد، قادر به جذب بازیکنان آزاد نبودند و پول تیمهای مطرح کارساز واقع میشد.
این قانون، به مرور زمان سبب تضعیف تیمهای کوچک و تقویت بزرگان گشت. همچنین نقش آفتی در فوتبال به نام ایجنتها یا مدیران برنامه، پررنگتر از همیشه شد. افرادی نظیر مینو رایولا، خورخه مندس یا پینی زهاوی که با دریافت کمیشنهای کلان و ایجاد حواشی مختلف برای بازیکنان و باشگاهها، هدایت موکلان خود را در دست میگیرند و بعضاً موجب سقوط آنان میشوند، اهمیتی ویژه در فوتبال روز دنیا پیدا کردند. جذب اسپانسرهای مختلف به فوتبال که بخش گستردهای از آنان به موازات ظهور دو فوق ستاره به نام مسی و رونالدو وارد فوتبال شدند، از دیگر دلایلی بود که فوتبال باشگاهی بیش از همیشه درگیر پول شد و البته این موضوع به افزایش سطح این مسابقات نیز کمک شایانی کرد، بهطوری که اهمیت فوتبال باشگاهی به مرور زمان بر فوتبال ملی غلبه کرد و شاید تورنمنت بزرگی مثل جام جهانی در زمینه جذابیت، از لیگ قهرمانان اروپا عقب افتاد.
حال به موضوع سوپرلیگ اروپا بازگردیم. به زعم بسیاری، این اتفاق باعث خراش برداشتن روح فوتبال میشود و پول مساله اصلی آن خواهد شد، با اینکه پول مساله اصلی فوتبال مدرن است. تیمهایی که روزی در اروپا و لیگهایشان میدرخشیدند، به دلیل بدهی به دستههای پایینتر سقوط کردند و تیمهایی با مالکان متمول، طی چند سال، راه ۱۰۰ ساله را طی کردند. عدهای از طرفداران تیمهای حاضر در سوپرلیگ نسبت به این موضوع ابراز خوشحالی کرده بودند، چرا که تیمهای آنان بهشدت تقویت خواهد شد و باشگاه دیگر بهشکل گسترده مقروض نخواهد بود.
سوپرلیگ، به زعم بسیاری نیز خوشایند نبوده است؛ زیرا باشگاههای کوچک دیگر چندان به چشم نخواهند آمد، نقل و انتقالات، جذابیت سابق را ندارد و استعدادهای زیادی، بستر مناسب برای رشد و ترقی نخواهند یافت. راستش را بخواهید، زور فیفا و یوفا در حالت معمول و بدون فشارهای سیاسی، به تیمهای برتر نمیرسید و مخاطبهای آنان مرور کاهش مییافتند و مخاطب کمتر=پول کمتر بود. تغییر در فوتبال اجتنابناپذیر است؛ انگلیسیها در سالیان ابتدایی برگزاری جام جهانی، حاضر به شرکت در آن نبودند، اما به مرور زمان تغییر موضع دادند.
ایده لیگ قهرمانان اروپا هنگامی که حدود سی سال پیش مطرح شد، نیز مخالفان بسیاری داشت، اما در نهایت اجرایی شد. تغییر جدید بهزودی چه به دست یوفا و فیفا و چه توسط سران باشگاهها، رقم خواهد خورد. تجارتی است که به پول وابسته است، به پول نیز وابسته میماند و خواهد ماند، اما در این وسط، شاید دیگر شاهد ظهور لسترسیتیها و موناکوها نخواهیم بود و برای همیشه باید با شگفتی در فوتبال خداحافظی کنیم.
