شفقناافغانستان-اکنون، آنچه وجود ندارد، یک اراده سیاسی است که دلایل آن هم قابل فهم است. اما بایدن یا باید در برابر کشتار مردم افغانستان، دست روی دست بگذارد یا در میانه راه، اسب مسابقه را عوض کند.
به گزارش سرویس ترجمه شفقناافغانستان به نقل از فارین پالیسی: پاسخی که دولت آمریکا به پیشروی های طالبان در افغانستان می دهد این است که هیچ راه حل نظامی ای وجود ندارد حالا آنکه در این شرایط، تنها یک مداخله نظامی است که کارساز است و با حرف و نصیحت نمی توان مردمان بی پناه را از آسیب های طالبان نجات داد. با این حال آمریکا نگران است که چنانچه دوباره پا به این میدان گذارد، درگیر یک باتلاق بی پایان شود. این تصور اشتباهی است.
آمریکا هم می تواند به کاهش نیروهای ضدشورش خود در افغانستان ادامه دهد و هم جلوی قتل عام مردم عادی افغان را بگیرد. کافی است که لحن خود درباره اهداف اقدام نظامی و نیز معماری قانونی انجام آن را دگرگون سازد و البته به سرعت دست به کار شود. در اینجا، الگوی بوسنی راهنمای خوبی است.
در بوسنی هم طرف قدرتمندتر جنگ، بر شهرها غلبه و مردم را قتل عام می کرد، جامعه بین المللی هم مستاصل مانده و کاری نمی کرد. صرب ها در شهرها و مناطق مسلمان و کروات نشین پیشروی می کردند تا اینکه ناتو مداخله کرد و با یک کارزار هوایی هر دو طرف را به پای میز گفتگوها در دیتون- اوهایو، کشاند. توافقی که در زمان دولت کلینتون بسته شد، ثباتی نسبتا پایدار را در ۲۵ سال گذشته، به این منطقه آورد.
عملیات بوسنی، یک کارزار ضدشورش علیه شورشیان نبود بلکه یک مداخله انسانی با هدف حفاظت از غیرنظامیان، توقف شعله کشیدن نزاع ها در منطقه و تحمیل صلح و آرامش بود. در موارد زیادی از کوزوو گرفته تا لیبی، آمریکا میدان دار حفاظت از غیرنظامیان بوده یا ابزار این کار را فراهم آورده است.
اکنون، آنچه وجود ندارد، یک اراده سیاسی است که دلایل آن هم قابل فهم است. اما بایدن یا باید در برابر کشتار مردم افغانستان، دست روی دست بگذارد یا در میانه راه، اسب مسابقه را عوض کند. همانطور که شرایط جنگ در افغانستان، اکنون متفاوت شده نوع مداخله خارجی هم باید متفاوت از سال ۲۰۰۱ باشد. او باید همچنین میراث آمریکا در افغانستان را نجات دهد.
کوتاه آنکه بایدن می تواند سیاست خود در فاصله گرفتن از درگیری داخلی در افغانستان را ادامه دهد و همزمان با پایه گذاری یک عملیات بین المللی به سبک بوسنی، جان غیرنظامیان را نجات داده و یک راه حل صلح آمیز بر منازعه افغانستان تحمیل کند.
برای انجام این کار، آمریکا باید به نمایندگی از جامعه بین الملل و مردم افغان و نه دولت کابل، توان هوایی خود را به کار گیرد و همزمان لحن خود درباره حضور در افغانستان را اصلاح کند. همچنین بسیار کارساز است که آمریکا اراده سیاسی خود برای کمک به اجرای مجوزهای فصل هفتم منشور ملل متحد را نشان دهد و اگر چنین مجوزی از شورای امنیت بدست نیامد، یک قطعنامه اتحاد برای صلح را از مجمع عمومی سازمان ملل بگیرد.
آن نوع کارزاری که خونریزی در بوسنی و لیبی را متوقف کرد، با نوع ماموریت بیست سال گذشته آمریکا در افغانستان متفاوت بود. نخست اینکه آنها نه ماموریت های آمریکایی بلکه عملیات سازمان ملل بودند که مجوز فصل هفتم را داشتند و بواسطه ائتلاف های بین المللی اجرا می شدند. دوم اینکه هدف راهبردی و تاکتیکی کارزارهای بشری فصل هفتم،حمایت از یک دولت یا سوگیری در یک منازعه نیست بلکه حفاظت از غیرنظامیانی است که در گیرودار آتش گرفتار شده اند و نیز در صورت امکان برقراری یک صلح پایدار.
در چنین کارزاری، به جای تامین پشتیبانی هوایی برای ارتش افغانستان، باید متوجه این هدف بود که چگونه مناطق مسکونی را از آسیب های جنگی توسط طالبان یا نیروهای دولتی محافظت کرد. یک رویکرد سیاسی بیطرف، که در آن جامعه بین المللی هیچ سوگیری سیاسی ای نداشته و تنها در کنار جمعیت غیرنظامی می ایستد، موثرترین روش برای تامین صلحی پایدار است که ماموریت پیشین آمریکا از تامین آن عاجز شد.
امتیاز نهایی یک مداخله بشردوستانه، اگر درست اجرا شود، این است که در دوره ای کوتاه به نتیجه می رسد. این تنها یک عملیات فوریتی است که هدف آن پایان بخشیدن به یک نزاع و توقف خونریزی غیرنظامیان است و نیازی هم نیست که آمریکا دهه ها در افغانستان بماند و هزینه های آن را یک تنه تحمل کند: کارزارهای پیشین بشردوستانه سازمان ملل، به سرعت به عملیات اعمال صلح توسط نیروهای حافظ صلح سازمان انجامیده است. اکنون زمان آن فرارسیده که سازمان ملل، دست به اقدام بزند.
