شفقنا افغانستان – دیروز بار دیگر هزارههای شیعه در شهرک جبرییل هرات مورد حمله قرار گرفتند. تعداد قربانیان این حمله دقیق مشخص نیست. منابع مختلف، آمار متفاوتی ارایه کردهاند. با این حال، کشته شدن دستکم شش تن، از جمله زنان، گزارش شده است. هفته گذشته به تاریخ ۲۳ نوامبر نیز حمله مشابهی در همین شهرک رخ داد. در آن حمله دو مرد هزاره کشته شدند. هرات شاهد رویدادهای دیگر از این نوع نیز بوده است. براساس گزارش رسانهها، طی یک ماه اخیر دستکم پنج ملای شیعه/هزاره در این شهر کشته شدهاند. عوامل این حملات روشن نیست. طالبان که پیش از این اهمیتی به این حملات نمیدادند، این بار وزارت داخله این گروه حمله دیروز را محکوم کرده و آن را «تروریستی» خوانده است. رهبری طالبان اما این بار نیز با بیتفاوتی از کنار این ترورها گذشته است. واکنش وزارت داخله طالبان هم با ابراز تاسف آغاز یافته و با استدعای بهشت برین برای کشتهگان و شفای عاجل برای زخمیان این رویداد به پایان رسیده است. در این اعلامیه، وزارت داخله طالبان عوامل این کشتار را «افراد ناشناس» خوانده، اما وعدهای برای پیگیری قضیه نداده است.
حمله دیروز در جبرییل، این شائبه را تقویت کرده است که نوعی از کشتار سیستماتیک و زنجیرهای در جریان است و یک هویت قومی ـ مذهبی خاص را هدف قرار میدهد. ساکنان منطقه جبرییل در هرات، هزارههای شیعه هستند. این مردم دهههاست که مورد حملات سیستماتیک قرار دارند. در دور اول حاکمیت طالبان، هزارهها حداقل دو مورد قتل عام در مزار شریف و ولسوالی یکاولنگ بامیان توسط این گروه را متحمل شدند و کشتارگاه کندیپشت ولایت زابل را از سر گذراندند. دهه اول جمهوریت برای این مردم نسبتا آرام گذشت، اما دهه دوم آن، کشتارهای پرتعدادی را برای این مردم رقم زد. شاهراههایی که مناطق هزارهنشین را به مناطق دیگر وصل میکند، از جمله کشتارگاههای دایمی این مردم بود. دشت قرهباغ غزنی که ولسوالیهای جاغوری و مالستان ولایت غزنی را به مرکز این ولایت وصل میکند، منطقه قیاق ولسوالی جغتوی غزنی که ولسوالیهای جغتو و ناور را به مرکز این ولایت وصل میکند، تنگی اوتله در ولایت زابل که ولسوالی جاغوری را به زابل وصل میکند و دره جلریز که سه ولایت غور، بامیان و دایکندی را به کابل وصل میکند، معروفترین کشتارگاهها بود. قربانیان هم از طیفهای مختلف جامعه بودند، از کارمند موسسه و فعال حقوق بشر و سرباز نیروهای امنیتی تا دکاندار و دستفروش و دهقان، از زن و مرد و کودک؛ اما اشتراک همه در هویت قومی ـ مذهبیشان بود. برجستهترین نمونه آن که واکنش جمعی را برانگیخت، سربریدن شکریه/تبسم و همراهانش در غزنی بود که باعث راهاندازی «جنبش تبسم» شد. پس از آن، تجمعات هزارهها، از جمله مساجد، مکاتب، کورسهای آموزشی و تجمعات سیاسی و مذهبی مورد حمله قرار گرفت. سپس نوبت به انفجارهای سلسلهای بمبها در موترهای مسافرکشی درونشهری رسید. مواردی هم اتفاق افتاد که در یک روز دو یا سه موتر کاستر پر از مسافر زن و مرد و کودک مورد حمله قرار میگرفت. قربانیان همه آنها، هزاره و شیعه بودند.
در اواخر جمهوریت، مساجد و شفاخانههای مناطق هزارهها نیز مورد حملات تروریستی/انتحاری قرار گرفت. این سلسله حملات تا هنوز ادامه دارد. جمهوریت فروپاشید و رژیم طالبان بر سر اقتدار آمد، اما در وضعیت امنیتی این گروه قومی ـ مذهبی تغییری نیامد. در این دوره حاکمیت طالبان، حملات تروریستی از این مردم صدها قربانی گرفته است. طالبان نهتنها در تامین امنیت آنها کوتاهی کرده، بل خود بخشی از این کشتارها را مرتکب شدهاند، اگر همه آنها کار این گروه نباشد. طالبان باری در دره قیاق غزنی یک موتر مسافربری هزارهها را با راکت زدند و سپس اجساد قربانیان را به آتش کشیدند. چنین کشتارهایی در کارنامه طالبان زیاد وجود دارد.
متهمان اصلی حمله بر هزارهها، طالبان و داعش هستند. گروه طالبان داعش را متهم به این حملات میکنند، اما افکار عامه بیشتر طالبان را متهم میدانند. داعش با هزارهها به دلیل مذهب آنها دشمنی آشکار دارد، اما چرا طالبان در مظان اتهام قرار دارند؟
میانه طالبان با هزارههای شیعه هیچ وقت خوب نبوده است. این گروه به دلیل اینکه یک گروه ایدیولوژیک مذهبی ـ قومی است، هم با هویت مذهبی، هم هویت قومی و هم هویت زبانی هزارهها مخالف است. حذف این مردم از هرم قدرت توسط طالبان، از نوع نگاه این گروه به آنها نمایندهگی میکند. حذف سیاسی این مردم با حذف فزیکی، اعمال فشارهای حقوقی ـ اقتصادی و کوچ اجباری آنها همزمان شده است. این همزمانی، نمیتواند به هم ربط نداشته باشد.
وقتی هنوز جمهوریت سقوط نکرده بود، نیز نوع مواجهه طالبان با هزارهها نسبت به مواجهه این گروه با سایر اقوام متفاوت بود. مثلا وقتی این گروه در جنگی یک ولسوالی یا یک شهر را به کنترل خود درمیآورد، پس از ختم جنگ معمولا کشتار گروهی راه نمیانداخت، اما در مناطق هزارهها این جنایت را مرتکب شد. وقتی ولسوالی مالستان ولایت غزنی را به کنترل خود درآورد، پس از پایان جنگ کشتار گروهی راه انداخت. نمونه دیگر آن در ولسوالی پاتوی ولایت دایکندی تجربه شد.
کوچاندنهای اجباری، از دیگر نمونههایی است که طالبان در مواجهه با هزارههای شیعه از خود به نمایش گذاشتهاند. در زمان جمهوریت، منطقه «باغ چار» ولسوالی ارزگان خاص ولایت ارزگان که منطقهای هزارهنشین بود، بهصورت کامل تخلیه شد. حاکمیت دولت در ارزگان بسیار ضعیف بود و طالبان دست بالایی داشتند. مردم «باغ چار» به دلیل کشتارهای سیستماتیکی که با آن مواجه بودند و شبها آرام خوابیده نمیتوانستند، مجبور به کوچ دستهجمعی شدند. کسانی که در آنجا دست به کشتار میزدند، تحت حمایت طالبان بودند. این بار همین سیاست کوچ اجباری و مجبور کردن مردم، در منطقه ششپر همان ولسوالی در زمان امارت ملا هبتالله آخوندزاده جریان دارد. کوچاندن مردم از مناطقشان در ولایتهای ارزگان و دایکندی به دستور مستقیم والیهای طالبان و دخالت رهبری این گروه، در دو سال گذشته اتفاق افتاده است. شهرکسازی در مناطق هزارهنشین توسط طالبان و توزیع آنها به یک گروه هویتی خاص، میتواند بخشی از این روند باشد. کوچهای اجباری در تخار و پنجشیر و جوزجان هم در امارت ملا هبتالله ثبت تاریخ شده است.
اعمال فشار بر یک هویت خاص، به اشکال مختلف جریان دارد که یکی از آنها اقتصادی است. طالبان به محض برگشت به قدرت، دعواهای فیصلهشده و اکثرا واهی چند دهه پیش را علیه هزارهها باز کردند و قاضیهای این گروه حکم دادند که باید هزارهها غرامت بپردازند. این حکم در همه دعواها صادر شد. فرقی نمیکرد دعوا مربوط به قتل بود یا گم شدن گوسفند یا شکستن پای شتر و یا خون شدن بینی کسی؛ هزارهها باید در هر موردی میلیونها افغانی غرامت میپرداختند. کسی اگر مقاومت میکرد، به زندان میرفت و شکنجه میشد. این فشارها در اکثر ولسوالیهای هزارهنشین طی دو سال گذشته تحمیل شده است. این فشار حقوقی ـ اقتصادی، آتش زدن خانهها و داراییهای این مردم در ارزگان، آتش زدن خانهها و خرمنها، قطع درختان مثمر و غیرمثمر، کوچ اجباری همین مردم از ارزگان و دایکندی، کنار زدن این هویت از دولت، انفجارها و حملات انتحاری وحشیانه بر مساجد و مکاتب و دیگر تجمعات، شهرکسازی در مناطق این مردم و توزیع آن به دیگران و ترورهای زنجیرهای همین مردم که همه طی دو سال گذشته رخ داده را اگر کنار هم قرار دهیم، میبینیم که همه یک هدف را دنبال میکنند. هدف همه، اعمال فشار بر یک هویت خاص است. طالبان بر همه مردم افغانستان مصیبتهای زیادی را تحمیل کردهاند، اما هزارههای شیعه مصیبتهای مضاعفی را تحمل میکنند.
فیهم ستوده – 8 صبح
