شفقنا افغانستان- در شهری که هر سال بیشتر پر میشود از سکوتِ افرادی که دیگر نمیتوانند دردشان را با کسی درمیان بگذارند، یک جعبهٔ کوچک چوبی در گوشهٔ آشپزخانه گاه تنها پلی میان بیماری و مرگ محسوب میشود. در این جعبه بقایای داروهایی جمع شدهاند که روزی با درد و زحمت خریداری شدند. قرصهایی با روکشهای ترکخورده، بطریهایی با برچسبهای محو و نسخههایی که تاریخ آنها یادآور یک دورهٔ بیماری دیگر است. امروز فردی که سرفه میکند اول به همین جعبه نگاه میکند نه به تقویم برای وقتگذاری ویزیت پزشک. این تصمیمِ ساکت، خوددرمانی نام دارد؛ اما در افغانستان امروز نام دیگری هم دارد: ضرورت. ضرورتی که از اقتصاد سرچشمه میگیرد. در بیاعتمادی به نظام درمانی تقویت میشود و در زیرساختهای فروپاشیدهٔ بهداشتی ریشه میدهد.
به گزارش شفقنا افغانستان؛ این گزارش نه تنها به پدیدهٔ مصرف خودسرانهٔ داروها در کابل و سایر مناطق افغانستان میپردازد بلکه خوددرمانی را بهعنوان یک بحران ساختاریِ سلامت عمومی تحلیل میکند. جایی که قرار گرفتن قرص آنتیبیوتیک زیر زبان گاه تنها انتخابِ باقیمانده از میان دو نوع شکست است. شکست در کسب درآمد کافی و شکست در ارائهٔ یک سیستم درمانی عادلانه. در این شرایط خطر مقاومت دارویی دیگر یک اصطلاح تخصصی نیست؛ بلکه قصهٔ زندگی مردی است که سه ماه پیش سرفه داشت، دفعهٔ بعد ذاتالریه گرفت و امروز در بیمارستانی بدون دارو منتظر یک معجزه است که دیگر علم نمیتواند بسازد. این زمانی است که درمان دیگر یک خدمات حرفهای نیست بلکه یک ریسک اقتصادی است که مردم مجبورند آن را تنها بپذیرند.
خوددرمانی: از رفتار فردی به الگوی جمعی زندگی در شرایط اضطراری
در افغانستان امروز، خوددرمانی دیگر یک عملگرایی ساده یا ناشی از جهل نیست؛ بلکه تبدیل به یک مکانیسم بقا شده است. این مکانیسم زمانی شکل میگیرد که سیستمهای رسمی درمان بهویژه برای طبقات فقیر شهری و روستایی دیگر قابل دسترس یا قابل اعتماد نباشند. شهروندان کابل بهویژه در محلههای پرجمعیت و کمدرآمد مانند دهافغانان، مکرویان و خواجهسبر اعتراف میکنند که در مواجهه با بیماری اولین اقدام آنها مراجعه به داکتر نیست بلکه جستوجوی داروهای باقیمانده در جعبههای کمک اولیه خانگی یا خرید از داروخانههای محلی بدون نسخه است. این تصمیم اغلب در فضایی گرفته میشود که از یک سو هزینهٔ یک ویزیت پزشکی با آزمایش معادل نیم روز تا یک روز کامل درآمد یک کارگر است و از سوی دیگر تجربههای تکرارشونده از تشخیصهای سرسری و نسخهنویسی غیرهدفمند اعتماد به سیستم را فرسوده است. بنابراین خوددرمانی نه بهعنوان یک انتخاب بلکه بهعنوان تنها راهحل ممکن در دسترس تثبیت شده است.

فشار اقتصادی: فقر بهعنوان عامل اصلی سوق دادن مردم به سمت خطر
پس از سال ۲۰۲۱ افغانستان شاهد فروپاشی تقریباً کامل چرخهٔ اقتصادی رسمی بوده است. قطع کمکهای خارجی، فرار سرمایه، بیکاری گسترده و کاهش قدرت خرید پول ملی زمینهٔ شکلگیری یک بحران چندبعدی را فراهم کرده است که سلامت عمومی نیز از آن در امان نمانده است. در حالی که هزینهٔ یک دورهٔ استاندارد درمان عفونت تنفسی شامل ویزیت، آزمایش و آنتیبیوتیک بهراحتی از ۸۰۰ تا ۱۲۰۰ افغانی فراتر میرود، درآمد ماهانهٔ یک خانوادهٔ متوسط شهری در بسیاری از موارد به همین میزان یا کمتر میرسد. در چنین شرایطی تصمیم برای صرفهجویی در هزینههای درمانی دیگر یک «ناخودآگاهی» محسوب نمیشود؛ بلکه یک استراتژی عاقلانه برای بقا است. خانوادهها سعی میکنند با مصرف داروهای کمهزینه و بدون نسخه هم زمان درمان را آغاز کنند و هم از هزینههای جانبی مانند اجارهٔ وسیلهٔ نقلیه یا غذاهای اضافی برای بیمارداری بکاهند. این محاسبات البته هزینههای پنهانی جدی دارند که در بلندمدت گاه جان مردم را به خطر میاندازد.

فرار از نظام درمانی: بیاعتمادی به عنوان عامل تقویتکنندهٔ خوددرمانی
ناهماهنگی بین انتظارات مردم و عملکرد سیستم درمانی یکی از عوامل کلیدی تداوم خوددرمانی است. بسیاری از شهروندان کابل گزارش میدهند که حتی وقتی به کلینیکها یا شفاخانه های دولتی مراجعه کردهاند، اغلب با معاینات سریع و نسخههای الگویی روبرو شدهاند. نسخههایی که بدون آزمایش و تنها بر اساس شرح علائم کلامی، شامل آنتیبیوتیکهای گستردهالطیف یا مسکنهای قوی صادر شدهاند. این رویه نه تنها اثربخشی درمان را کاهش میدهد، بلکه حس ناامیدی را تقویت میکند. در چنین فضایی تجربهٔ خانوادگی و مشاورهٔ همسایگان مانند استفاده از «همان دارویی که دفعهٔ قبل به خواهر زن برادرش کمک کرد» بهتدریج جایگزین مشورت حرفهای شده است. این انتقال نشاندهندهٔ یک شکست عمیقتر است: شکست سیستم در برقراری ارتباط معنادار و متقابل با جامعه که میبایست ذینفع اصلی آن باشد.

نقش داروخانهها: از مراکز توزیع دارو تا مراکز تصمیمگیری درمانی
در فضای خلأ ایجادشده توسط سیستم درمانی داروخانهها بهویژه مراکز غیررسمی بهتدریج جایگاه خود را از یک واحد خدماتی به یک نقطهٔ تصمیمگیری بالینی تغییر دادهاند. بسیاری از این مراکز که اغلب در دکانهای کوچک یا پشت دوختههای بازارهای محلی فعالیت میکنند، داروهای نسخهای مانند سیپروفلوکساسین، آموکسیکلاو یا حتی ترامادول را بدون هیچ گونه پرسوجوی پزشکی میفروشند. فروشندگان گاه با بیانیههایی از قبیل «این دارو برای سرفه و تب خیلی خوب است» یا «بچهها با این دارو یکشبه بهبود پیدا میکنند» اعتماد متقابلی با مشتریان خود ایجاد میکنند. این فرآیند با قیمتگذاری رقابتی گاه تا ۵۰ درصد ارزانتر از داروخانههای رسمی و سهولت دسترسی (بدون نیاز به وقتگذاری برای ویزیت) جذابیت خاصی پیدا کرده است. اما این راحتی ظاهری هزینههای بالینی و اجتماعی سنگینی دارد: مصرف نادرست دارو، عدم پیگیری عوارض و گسترش مقاومتهای دارویی که دیگر تنها یک مسئلهٔ فردی نیستند.
هشدار پزشکان: مقاومت آنتیبیوتیکی، تهدیدی فراتر از بیماریهای فعلی
پزشکان فعال در کابل خوددرمانی را یکی از جدیترین تهدیدات سلامت عمومی در سطح کشور میدانند نه بهخاطر موارد عینی مرگومیر بلکه بهخاطر پیامدهای ساختاری و بلندمدت آن. داکتر احسان رحیمی، متخصص بیماریهای عفونی با اشاره به بیماران بستری در بخشهای داخلی توضیح میدهد که بسیاری از افرادی که امروزه با عفونتهای حاد یا عودکننده روبرو هستند سابقهٔ چندینسالهٔ مصرف خودسرانهٔ آنتیبیوتیک را دارند. در این موارد بدن آنها دیگر به داروهای رایج پاسخ نمیدهد و تنها راه استفاده از ترکیبات پیچیدهتر مانند وانکومایسین یا کرباپنِمهاست. داروهایی که نه تنها از نظر بالینی پیچیدهترند بلکه از نظر مالی برای خانوادهها غیرقابل تحمل هستند. حتی در مواردی که بیماران موفق به مهاجرت به کشورهای اروپایی یا همسایه میشوند درمان آنها در سیستمهای پیشرفته نیز با چالشهای جدی مواجه میشود؛ چرا که مقاومتهای ایجادشده در افغانستان معمولاً نسبت به چند دستهٔ دارویی همزمان اتفاق میافتد. این امر خوددرمانی را از یک مسئلهٔ محلی به یک خطر امنیت سلامت منطقهای تبدیل کرده است.

تأثیرات جنسیتی: زنان، آسیبپذیرترین قربانیان این بحران
در سایهٔ محدودیتهای فزاینده بر زنان از جمله ممنوعیت کار در بسیاری از بخشها کاهش دسترسی به آموزش و خدمات بهداشتی تخصصی و تشدید وابستگی اقتصادی خانوادگی خوددرمانی در میان زنان و دختران بُعدی خاص و خطرناکتر به خود گرفته است. بسیاری از خانمهای میانسال و جوان گزارش میدهند که برای جلوگیری از هزینههای اضافی یا برای دوری از فضاهای عمومیای که دسترسی آنان به آنها محدود شده بهجای مراجعه به متخصص زنان از داروهای هورمونی، ضددردها یا حتی آرامبخشها بهصورت خودسرانه استفاده میکنند. برخی میگویند این داروها را از طریق راهآهنهای غیررسمی یا شبکههای اجتماعی دریافت میکنند و اغلب بدون آگاهی از عوارض بلندمدت مانند اختلال در چرخهٔ قاعدگی، افزایش خطر لختهخون یا وابستگی روانی مصرف میشوند. این وضعیت نه تنها سلامت جسمی بلکه سلامت روانی و کیفیت زندگی آنها را بهطور جدی تحت تأثیر قرار داده است.

فرصتهای مداخله: راهحلهایی فراتر از هشدار و تأسف
در برابر این بحران چندلایه راهحلهای مؤثر باید همزمان اقتصادی، آموزشی و نظارتی باشند نه تنها بر تغییر رفتار فردی متمرکز شوند. در کوتاهمدت ایجاد «ایستگاههای مشاورهٔ دارویی محلی» در محلههای فقیر با حضور داروسازان آموزشدیده که بتوانند بدون دریافت هزینه داروهای موجود در خانه را ارزیابی کرده و از مصرف نادرست جلوگیری کنند میتواند تأثیر فوری داشته باشد. همچنین توزیع کیتهای اولیهٔ استاندارد شامل داروهای ضدالتهاب غیراستروئیدی، محلولهای خوراکی و راهنمای تصویری فارسی و پشتو بهویژه برای خانوادههای با درآمد بسیار پایین میتواند جایگزین ایمنی برای استفاده از داروهای پیچیده و نامناسب باشد. در سطح سیاستی تنظیم قوانین سختگیرانه برای فروش داروهای نسخهای و ثبت الزامی تمام داروخانهها حتی در سطح محلهای میتواند به کاهش عرضهٔ غیرقانونی کمک کند. ولی مهمتر از همه بازسازی اعتماد عمومی مستلزم بازگشت به اصول پایهٔ بهداشت عمومی است. خدماتی که نه بر اساس پرداخت بلکه بر اساس نیاز ارائه شوند.

خوددرمانی، آینهای از شکست سیاستهای سلامت انسانمحور
خوددرمانی در افغانستان در واقع نمادی از تبدیل سلامت از یک حق به یک کالا است. زمانی که درمان تنها برای کسانی در دسترس باشد که توان پرداخت آن را دارند، سایرین ناچارند به راهحلهایی روی آورند که گاه تنها تضمینکنندهٔ تسکین موقت و نه بهبودی واقعی هستند. این رفتار نه یک شکست فردی بلکه یک شکست سیستمی است. شکستی که ریشه در بیعدالتیهای اقتصادی، نابودی زیرساختهای اجتماعی و قطع حمایتهای بینالمللی دارد. تا زمانی که این ساختارها بازسازی نشوند خوددرمانی نه بهعنوان یک بحران موقت بلکه بهعنوان یک حالت عادیِ زندگی در شرایط اضطراری باقی خواهد ماند.
