شفقنا افغانستان – حمله رحمانالله لکنوال، یک شهروند پشتونتبار افغانستان، به سربازان گارد ملی امریکا در واشنگتن دیسی به موجی از جنجال هویتی در میان شهروندان افغانستان دامن زد؛ زیرا «ملیت» مهاجم سرخط خبرها شد و رسانهها از او با عنوان «افغان» یاد کردند. اما سابقه این جنجال هویتی به کجا میرسد و محور جدال چیست؟
به گزارش شفقنا افغانستان، جامعه افغانستان کثیرالقومی است. در حال حاضر در شناسنامه تابعیت شهروندان این کشور، در کنار نام قوم، واژه «افغان» بهعنوان ملیت آنان درج میشود. در خارج از افغانستان و در رسانههای خارجی نیز عمدتاً تمام ساکنان افغانستان بهعنوان «افغان» یا «افغانی» شناخته میشوند؛ اما این هویت در افغانستان همچنان مورد مناقشه است.
موافقان واژه «افغان»، آن را هویت ملی میدانند، با این استدلال که کشور «افغانستان» نام دارد و مواد قانونی در این مورد در قانون اساسی تصویب شده است؛ اما مخالفان، «افغان» را هویت تحمیلی بر اقوام غیرپشتون میدانند. جریان دوم کارزار «من افغان نیستم» را راهاندازی کردهاند.
کسانی که میگویند «افغان نیستند»، «افغان» را نام دیگر قوم پشتون میدانند. شهروندان افغانستان نیز در مکالمات روزمره به پشتونها «اوغان» میگویند. اما از آغاز قرن چهاردهم خورشیدی به اینطرف، واژه «افغان» بهعنوان هویت ملی بر تمام ساکنان افغانستان تعمیم داده شده است.
در «نظامنامه اساسی»، نخستین قانون اساسی افغانستان که در سال ۱۳۰۱، در زمان امانالله خان تصویب شد، برای افراد ساکن افغانستان «تابعیت افغانیه» به کار رفته است.

اما در «اصول تابعیت» که در سال ۱۳۱۵، در زمان سلطنت نادرخان تصویب شد، برای نخستین بار تصریح شد که «عموم افرادی که در افغانستان اقامت میکنند، افغان و تبعه افغان هستند».
به این ترتیب، در قانون اساسی ۱۳۴۳ که در زمان پادشاهی محمد ظاهرشاه تصویب شد، آمده بود که «بر هر فرد» دارای تابعیت افغانستان «کلمه افغان اطلاق میشود». این موضوع در قانون اساسی ۱۳۵۵ که در دوران ریاستجمهوری محمد داوود خان وضع شد نیز تکرار شد.
اما در «قانون تابعیت جمهوری دموکراتیک افغانستان» که در سال ۱۳۶۵، در زمان حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان تصویب شد، بهجای درج واژه افغان، گزینه «ملیت» آمد که در برابر آن نام قوم دارنده شناسنامه درج میشد.
ذکر «ملیت» شهروندان در شناسنامههای آنان پس از سرنگونی رژیم حزب دموکراتیک خلق در بهار ۱۳۷۱، در دوران حکومت مجاهدین و دوره اول طالبان در دهه هفتاد نیز ادامه یافت؛ اما پس از طالبان براساس دستور حامد کرزی، رئیسجمهور وقت در سال ۱۳۸۲، «ملیت» به معنای وابستگی افراد به «ملت» افغانستان تعریف شد و در برابر آن بهجای نام قوم، واژه «افغان» درج شد.
در ماده چهارم قانون اساسی ۱۳۸۲ که در آغاز دوره جمهوریت توسط لویهجرگه تصویب شد نیز آمده است:
«ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، پــــشه يي، نـورستاني، ايماق، عرب، قرغيز، قزلباش، گوجر، بـراهـــوي وسايـر اقـوام مي باشد. برهر فرد از افراد ملت افغانستان کلمه افغان اطلاق ميشود.»
گفته میشود که در زمان تصویب آخرین قانون اساسی افغانستان، در برابر اطلاق افغان برای تمام ساکنان افغانستان اعتراض وجود داشت؛ اما اعتراض به جایی نرسید.
جنجال درج واژه «افغان» در شناسنامه الکترونیک
در اواخر حکومت کرزی، درج واژه «افغان» بهعنوان ملیت در طرح شناسنامه الکترونیکی جنجالی شد.
در سال ۱۳۹۲ مجلس نمایندگان افغانستان توافق کردند که شناسنامه الکترونیکی بدون عنوان «ملیت» و «قومیت» چاپ شود؛ اما مجلس سنا این مصوبه را رد کرد و در نهایت کمیته مختلط هر دو مجلس در یازدهم جدی ۱۳۹۲ مصوبه مجلس نمایندگان را تأیید کرد؛ اما کرزی از ابلاغ و اجرای این قانون خودداری کرد.
پس از کرزی، طرح شناسنامه الکترونیک به دلیل همین جنجال تعلیق بود و اشرف غنی، رییسجمهور پیشین، در حوت ۱۳۹۵ با صدور فرمان تقنینی دستور داد که با تغییر قانون ثبت احوال نفوس، عناوین «دین»، «قوم» و «ملت» در شناسنامههای جدید افزوده شود.
مجلس نمایندگان فرمان غنی را رد کرد، اما بهدنبال رأی مثبت مجلس سنا، فرصت تصمیمگیری نهایی در اختیار کمیته مشترک ۱۶ نفره هر دو مجلس قرار گرفت و این کمیته با آرای ۸ عضو سنا و ۴ عضو مجلس نمایندگان، فرمان آقای غنی را تأیید کرد تا هویت رسمی شهروندان «افغان» شود.

اکنون در شناسنامههای الکترونیکی شهروندان افغانستان، واژه «افغان» بهعنوان ملیت درج میشود؛ این در حالی است که طالبان تمام قوانین و اسناد تقنینی دوره جمهوریت را ملغی اعلام کردهاند.
با این حال، بسیاری از شهروندان غیرپشتون، خود را افغان نمیدانند. در سالهای اخیر، واژه «افغانستانی» نیز در رسانههای مطرح افغانستان راه پیدا کرده است.
واکنشها به جنجال تازه
جنجال هویتی یکی از موضوعات داغ در میان کاربران شبکههای اجتماعی در افغانستان است. چهرههای سیاسی و کارشناسان در این زمینه اظهارنظر کردهاند.
علی امیری، استاد دانشگاه، در یادداشتی نوشته است که زمینههای تاریخی و سیاسی بحث نشان میدهد که کلمۀ «افغان» واجد بار عاطفی و احساسی بسیاری است و با آمال و آرزو و رؤیا برای یک طرف و رنج و خون و خشونت و سرکوب و سلب مالکیت برای طرف دیگر پیوند خورده است.
به نوشته او، همه قراین و شواهد نشان میدهد که افغانسازی سایر اقوام غیرافغان/پشتون موفق هم نبوده و هزینهها و قربانیهای بسیار داشته و امروزه پایداری در برابر آن بیش از هر زمان دیگر تشدید شده است.
امیری نوشته است: «برای عبور از وضعیت به یک چهارچوب حقوقی عادلانه نیاز داریم. با تهدید و خشونت یا از سر شوق و تملق یا خوشبینی و توهم کسی «افغان» نخواهد شد. توافق حقوقی نیمبند عهد جمهوریت را طالبان نابود کردند. در غیبت توجیه حقوقی، اکنون بیش از هر زمان دیگر «افغان» ساختن غیر افغانها غیر انسانی و افغان خواندن آنان توسط خودشان غیر اخلاقی شده است.»
افغان؛ تعلق شهروندی یا اتنیکی؟
طاهر زهیر، والی پیشین بامیان، در یادداشتی نوشته است که در ادبیات رایج میان مردم افغانستان کلمه «افغان» دارای دو معنا است؛ حقوقی و اتنیکی.
او افزوده است: تا سال ۱۳۴۳ یک معنا داشت که بیانگر هویت اتنیکی یک قوم، در منظومه رنگینکمان قومی در افغانستان بود؛ اما برای نخستینبار در قانون اساسی مصوب ۱۳۴۳ گفته شد: بر هر فردی که تابعیت افغانستان را دارا باشد، کلمه «افغان» اطلاق میشود. بر همین سیاق، در قانون اساسی دوره جمهوریت (۱۳۸۲) نیز گفته شد «بر هر فرد از افراد ملت افغانستان کلمه افغان اطلاق میشود». لذا از لحاظ حقوقی و قانونی هر شهروندی «افغان» بود؛ اما صرف از بُعد ملیت و تعلق شهروندی، نه از لحاظ معنای اتنیکی آن.»
اما در ادامه افزوده است که با لغو قانون اساسی توسط طالبان، «معنای حقوقی کلمه افغان خودبهخود منتفی شده است».
زهیر آورده است: «عامل این مساله، از هر زاویه که نگاه کنیم، کسانی هستند که آن وثیقه ملی را لغو کرده و در ضمن، معنای حقوقی کلمه افغان را نیز از میان برداشته است. بنابرین با لغو قانون اساسی، هیچ الزام حقوقی و قانونی وجود ندارد تا همگان خود را به لحاظ تعلق شهروندی تحت عنوان کلمه «افغان» تعریف کنند.

به گفته زهیر، هر فرد میتواند بگوید شهروند افغانستان است و به این یا آن هویت قومی تعلق دارد، این هرگز به معنای دامن زدن به نفاق قومی نیست.»
والی پیشین بامیان افزوده است که عدهای تلاش میکنند تا عدم تعلق به قومیتِ افغان را به معنای انکار تعلق شهروندیِ افغانستان تلقی نمایند. به گفته او، این یک مغالطه آشکار است و هیچ معنای محصل و مفیدی ندارد، زیرا اکثریت اقوامی که ساکنان بومی افغانستاناند، قرنها قبل از پیدایش نام «افغانستان» در این سرزمین سکونت داشته و از نگاه قومی «افغان» نبوده و نیستند. لذا نمیتوان آنان را دارای شهروندی افغانستان ندانست.
کسانی «افغان نیستند» از افغانستان بروند
فتانه گیلانی، فعال سیاسی پشتون، در واکنش به کارزار «جنبش من افغان نیستم» اظهارات تندی را مطرح کرده و نوشته است که کسانی که «افغان» نیستند، از افغانستان بروند.
او نوشته است: «تعصب و قومپرستی به آخرین حد خود رسیده است، یکی برای افغان بودن دیگری برای تاجیک بودن و دیگری برای هزاره بودن … آخر مارا چه شده است؟ این تعصب و بوی گند از کجا داخل خاک ما شده است، اگر افغان نیستید پس چه هستید؟ بروید و این خاک را با این بوی تعصب آلوده نکنید!!!»
این اظهارات فتانه گیلانی واکنش تندی را به دنبال داشته است.
ناطق ملکزاده، روزنامهنگار نوشته است: «خانم گیلانی، اینکه سالهاست با بودجه پروژه های بدنام قطر برای طالبان لابی میکنید بجای خود؛ اما یک چیز را باید بفهمید: شما حق ندارید هویت را به زور روی پیشانی مردم مهر کنید و برایشان اخطار بدهید که یا افغان باش و یا به گور برو. همینطور، هیچکس حق ندارد به شما بگوید «شما افغان نیستید».»
«من افغان هستم»
در واکنش جریان «من افغان نیستم»، برخی از افراد کارزار «من افغان هستم» را راهاندازی کردند. یکی از این افراد امرالله صالح، معاون پیشین ریاستجمهوری افغانستان است که تاجیکتبار و اهل پنجشیر است.
صالح گفته است: «من بهعنوان یک مسلمان، چندین بار دست روی قرآن گذاشته و سوگند خوردهام که از قانون اساسی افغانستان دفاع و حراست کنم؛ این سوگند نه شوخی بود، نه بازی سیاسی.قانون اساسی افغانستان همهٔ شهروندان کشور را – صرفنظر از قوم، قبیله و زبانشان – «افغان» خطاب میکند. تا زمانی که قانون اساسی جدیدی بهصورت قانونی تصویب و نافذ نشود، قانون اساسی دورهٔ جمهوریت همچنان اعتبار سیاسی و معنوی دارد و نمیتوان آن را در دنیای مجازی منسوخ اعلام کرد.»
«سه دسته مردم خود را افغان میخوانند»
محیالدین مهدی، عضو پیشین مجلس نماینده و نویسنده، نوشته است که سه دسته مردم خود را افغان میخوانند:
۱. آنانی که تبار پشتونی دارند؛ چون افغان نام اصلی قومیست که به زبان پشتو سخن میگویند، و از نظر تباری به یکی از فرزندان قیس، یا به نوهی او بیبی متو میرسند. و اما وقتی همین افغان میبیند که منظور گوینده، تعیین «هویّت» و انتساب به یک کشور است، در آن تامل میکند. چنانکه جان اچکزی (وزیر پیشین اطلاعات خیر پختونخوا) از افغان خواندن خود امتناع نمود.
در حالیکه خوشحال خان که از حدود پشاور است، گفته:
د افغان په ننګ می وتړله توره ننګیالی د زمانۍ خوشحال خټک یم
۲. آنانی که بار معنایی و سیاسی آن را نمیدانند؛ و یا احساسی در این باره ندارند. چنانکه در مکالمهی روزمره، کم نیستند کسانی که بدون تأمل خود را افغان میخوانند؛ در حالی که از نظر تباری و زبانی، هیچ نسبتی به افغان ندارند.
۳. آنانی که از این مدرک سودی یا معاشی دریافت میکنند؛ و یا با بستن این تهمت بر خود، بهطور بلااستحقاق به مقامی میرسند. گردانندگان برنامههای بسیاری از رسانهها، و بسیاری از مأمورین عالیرتبه دولتهای کرزی و اشرفغنی از این دستهاند.
مهدی در ادامه افزوده است: «هیچ دلیل علمی و تاریخی، برای افغان خواندن تاجیکها، اوزبکها، هزارهها، و سایر اقوام غیرپشتون وجود ندارد. اکثر این اقوام، تاریخی کهنتر، فرهنگی پربارتر، و زبانی گویاتر، سوای افغانان دارند.»
«ریشه بحران در نام نیست»
رحمتالله نبیل، رییس پیشین امنیت افغانستان، در این گیرودار هویتی گفته است که کسانی که میکوشند پشت شعارهایی مانند «من افغان نیستم» یا هر شعار هویتی دیگر سیاستورزی کنند، نماینده هیچ قوم و واقعیت اجتماعی نیستند؛ جامعه ما بارها نشان داده که چنین رویکردها و روایتها نه اعتماد عمومی ایجاد میکند و نه جایگاهی پایدار برای صاحبانش فراهم میسازد.
به باور او، ادامه بحثهای شعاری و قوممحور تنها انرژی مردم را هدر میدهد و نگاهها را از مشکل اصلی افغانستان دور میسازد.
نبیل نوشته است: «ریشه بحران نه در نامها و نه در تنوع اقوام است؛ مشکل واقعی طالبان، تفکر طالبانی و رویکردهای مسخشدهٔ افراطی است؛ تفکری که آزادی، عدالت، شهروندی و کرامت انسانی را قربانی خشونت و جهل میکند.»
او آورده است: «اگر واقعاً میخواهیم راهی بهسوی آیندهٔ بهتر باز شود، باید مرزبندی را نه میان اقوام، بلکه میان اکثریتِ مردمِ شریف و وطندوست و اقلیتی که در هر قوم، هر زبان و هر دین و مذهب، عملاً در خدمت خشونت، تبعیض و خیانت به کشور ایستادهاند مشخص کنیم. این مرزبندی ملی و منصفانه است، زیرا معیار آن وجدان، مسئولیتپذیری و رفتار است، نه هویتهای قومی و مذهبی. راه درست این است که بهجای افتادن در دام منازعات هویتی، برای حقوق شهروندی، آزادیهای اساسی و بازگرداندن جایگاه محترمانهٔ دین در جامعه تلاش کنیم.»
