شفقنا افغانستان- در افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، زندگی برای میلیونها زن و دختر به حالتی از تعلیق دائمی فرو رفته است؛ تعلیقی میان گذشتهای که در آن آموزش، کار و امید هنوز ممکن بود و آیندهای که اکنون پشت دیوارهای بلند ممنوعیت، ابهام و ترس پنهان شده است. بستهشدن دروازههای مکتب و دانشگاه، حذف زنان از بازار کار، محدودیت در رفتوآمد، ورزش، تفریح و حضور اجتماعی تنها تصمیمهای اداری نیستند بلکه زنجیرهای از محرومیتها را شکل دادهاند که بهتدریج روح و روان یک نسل را فرسوده میکند.
به گزارش شفقنا افغانستان؛ دخترانی که روزی با شور و انگیزه از فردای خود سخن میگفتند، امروز در اتاقهای بسته با رؤیاهای نیمهجان و آیندهای نامعلوم، روزگار میگذرانند؛ آیندهای که نه تصویر روشنی از آن دارند و نه اطمینانی به تغییرش. روانشناسان هشدار میدهند که تداوم این وضعیت، افغانستان را با بحرانی خاموش اما عمیق روبرو کرده است؛ بحرانی که پیامدهای آن فراتر از رنج فردی زنان و دختران به تهدیدی جدی برای سلامت اجتماعی، انسجام فرهنگی و آینده انسانی کشور تبدیل خواهد شد.
رؤیاهایی که پشت درهای بسته ماند
بسیاری از دختران افغان میگویند روزگاری با شور، امید و برنامهریزی برای آینده، راهی مکتب و دانشگاه میشدند؛ آیندهای که در آن تحصیل، کار و استقلال معنای روشنی داشت. اما با اعمال محدودیتهای سختگیرانه طالبان این مسیر ناگهان مسدود شد و رؤیاهایی که سالها برای آن تلاش کرده بودند، پشت درهای بسته آموزش خاموش ماند.
امروز برای هزاران دختر، مکتب و دانشگاه تنها به خاطرهای دور تبدیل شده و آیندهای که روزی روشن به نظر میرسید در هالهای از ابهام فرو رفته است.
«زندگی برایم بیرنگ شد»
مریم، یکی از دخترانی است که پس از محروم شدن از آموزش، امید و انگیزهاش را از دست داده است. او میگوید از روزی که طالبان با وضع قوانین سختگیرانه و غیرانسانی، دروازههای آموزش را بهروی او بستند، زندگی برایش معنا و رنگ خود را از دست داده است.
او میافزاید:
«نه میتوانم درس بخوانم، نه شغلی داشته باشم و نه به هدفهایی که برای آیندهام تعیین کرده بودم برسم. احساس میکنم تمام راههایی که روزی به سوی آینده باز بود یکباره بسته شد. هر روز که میگذرد، فاصلهام با رؤیاهایم بیشتر میشود و هیچ نوری در پایان این تاریکی نمیبینم.»

آیندهای که تصویری از آن وجود ندارد
مرسل نیز روایت مشابهی دارد. او میگوید آنچه بیش از همه آزارش میدهد، آیندهای است که هیچ تصویری از آن نمیبیند؛ آیندهای نامعلوم که او را به انزوا، ترس و درماندگی سوق داده است.
به گفته او، ترکیب محدودیتهای اجتماعی طالبان، نبود فرصتهای شغلی و فقر روزافزون، دختران را در چرخهای از ناامیدی گرفتار کرده است:
«ما نهتنها از حق درس خواندن محروم شدهایم، بلکه از حق ساختن زندگی، تلاش برای فردا و حتی داشتن رؤیا هم محروم ماندهایم. این وضعیت روح و روان بسیاری از دختران را فرسوده کرده و گاهی نمیدانیم برای کدام آینده باید تلاش کنیم.»
محدودیتهایی فراتر از آموزش
محرومیت زنان و دختران در افغانستان به آموزش محدود نمیشود. طالبان در سالهای اخیر، دسترسی زنان به کار، ورزش، سفر بدون محرم، حضور در فضاهای عمومی، فعالیتهای اجتماعی و حتی تفریح را بهشدت محدود کردهاند. این محدودیتهای زنجیرهای زنان را از جامعه حذف و آنان را به حاشیهای اجباری رانده است؛ حاشیهای که در آن احساس بیارزشی، انزوا و فرسودگی روانی بهتدریج گسترش مییابد.

هشدار روانشناسان درباره یک بحران خاموش
همزمان با تشدید این محدودیتها، روانشناسان از افزایش نگرانکننده افسردگی در میان دختران و زنان جوان خبر میدهند. به باور آنان هرچند افسردگی ریشههای مختلفی دارد، اما فشارهای اجتماعی، تبعیض ساختاری و محرومیتهای تحمیلی طالبان، نقش تعیینکنندهای در تشدید این بحران ایفا کرده است.
طاهره کریمی، روانشناس، میگوید:
«در سالهای اخیر، افسردگی در میان دختران بهگونه نگرانکنندهای افزایش یافته است. محیط خانواده و ساختارهای فرهنگی بهویژه زمانی که با محدودیتهای اجتماعی همراه میشود، بیشترین تأثیر را بر سلامت روان دختران دارد.»
او توضیح میدهد که احساس بیارزشی، نبود استقلال فکری و مالی، مقایسههای تحقیرآمیز و فشارهای روانی، زمینهساز شکلگیری افکار منفی و افسردگی در میان دختران میشود؛ وضعیتی که در درازمدت به آسیبهای عمیق روانی و اجتماعی میانجامد.

نسلی در معرض فرسایش روانی
در افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، افسردگی دختران از دل محرومیتهای پیدرپی زاده میشود؛ از بستهشدن درهای آموزش، محدودشدن حضور اجتماعی، جدا شدن از دوستان و محیطهای انگیزهبخش و فشارهای روانیای که هر روز سنگینتر میشود. دخترانی که در حساسترین سالهای شکلگیری شخصیت خود قرار داشتند، اکنون ناچارند بار اضطراب، ترس و بلاتکلیفی را بر شانههایشان حمل کنند.
این در حالیست که محدودیتهای طالبان علیه زنان و دختران، صرفاً سیاستهایی مقطعی نیست بلکه بحرانی عمیق و ساختاری است که سرمایه انسانی افغانستان را هدف گرفته است. تداوم این وضعیت، خطر شکلگیری نسلی سرخورده، آسیبدیده و منزوی را افزایش میدهد؛ نسلی که پیامدهای آن در آینده دامنگیر کل جامعه افغانستان خواهد شد.
