شفقنا افغانستان– فیل کلی، نویسنده و کهنهسرباز تفنگداران دریایی آمریکا در جنگ عراق، در یادداشتی در نیویورکتایمز با انتقاد از رویکرد دولت دونالد ترامپ در جنگ با ایران، از نبود هدف روشن، لحن خشونتگرایانه مقامهای آمریکایی و تبدیل عملیات نظامی به نمایش قدرت و سرگرمی در رسانههای رسمی کاخ سفید انتقاد کرد.
به گزارش شفقنا، متن یادداشت به این شرح است:
من از جنگی که دو دهه پیش در آن خدمت کردم، شکایتهای فراوانی دارم: جنگ عراق بدطراحی شده بود، آکنده از غرور و توهم و در بالاترین سطوح با رهبری ضعیف همراه بود. اما دستکم میدانستم چرا آنجا هستم. دقیقاً نیروهای نظامی ما فکر میکنند در ایران بهدنبال چه هستیم؟
توجیههای این جنگ بهطرزی خیرهکننده نامنسجم بودهاند. شاید جنگ بر سر تغییر رژیم است؛ یا درباره برنامه هستهای ایران؛ یا درباره اهداف محدود نظامی همچون تضعیف توان موشکهای بالستیک و پهپادی ایران؛ یا شاید به این دلیل است که اسرائیل در آستانه حمله بود و ما در معرض خطر قرار میگرفتیم؛ یا چون ایالات متحده با تهدیدی فوری از سوی ایران مواجه بود؛ یا برای تحقق صلح در خاورمیانه؛ و الی آخر.
شاید اصلاً این جنگ نباشد. شاید یک «اقدام محدود» باشد که قرار است ما را از ورود به جنگ باز دارد؛ یا یک یورش محدود؛ یا شاید فقط یک «ماجراجویی کوچک». در آمریکای ترامپ، شاید فقط دو جنسیت وجود داشته باشد، اما ماجراجوییهای نظامی ما میتوانند هر هویتی که بخواهند برای خود انتخاب کنند.
شاید ما خواهان «تسلیم بیقیدوشرط» هستیم؛ اما شاید هم «تسلیم بیقیدوشرط» چیزی است که فقط در ذهن رئیسجمهور رخ میدهد، فارغ از اینکه آیا دشمنان ما واقعاً تسلیم شدهاند یا نه. شاید این جنگ «کاملاً مهار شده» باشد؛ اما شاید آمریکاییها در سراسر منطقه باید آنجا را ترک کنند. شاید نیروی زمینی اعزام شود و شاید هم نه.
و با این حال، وقتی ویدیویی را دیدم که کاخ سفید منتشر کرده بود و در آن گروهی از پینهای بولینگِ خشمگین با برچسب «مقامات ایران» با یک توپ بولینگِ نقشدار به پرچم آمریکا که ناگهان به یک هواپیما تبدیل میشود، هدف قرار میگرفتند، و بلافاصله بعد از آن تصاویر واقعی از حملات هوایی آمریکا پخش میشد متوجه شدم که دستکم یک توجیه برای این جنگ، همواره روشن و ثابت مانده است: لذت بردن دولت از نمایش خشونت و سلطه.
این ویدیوی بولینگ یکی از مجموعه کلیپهای تبلیغاتی متعددی است که در حسابهای رسمی کاخ سفید منتشر شده و در آنها با ترکیب تصاویر مرگ و ویرانی با صحنههایی شبیه بازیهای ویدیویی یا لحظات هیجانانگیز ورزشی، جنگ جشن گرفته میشود. رئیسجمهور اعلام کرد که فرماندهان نظامی به او گفتهاند «غرق کردن کشتیها سرگرمکنندهتر از تصرف آنهاست»، و وزیر دفاع، پیت هگست، با هیجان گفت: «ما وقتی آنها زمین خوردهاند، ضربه میزنیم، و دقیقاً همینطور هم باید باشد.»استیون میلر، مشاور ترامپ، نیز اعلام کرد که جنگ با ایران نشان داد ارتشی داریم «که با دستهای بسته پشت سرش نمیجنگد.»
در یک نشست خبری دیگر، هگست این نمایش مردانگی اغراقآمیز را آشکارتر بیان کرد:«نه قوانین درگیری احمقانه، نه باتلاق ملتسازی، نه پروژه ساختن دموکراسی، نه جنگهای از نظر سیاسی درست.»
مردانی که میخواهند «آمریکا را دوباره عظیم کنند» به دنبال گسستی کامل از «جنگ جهانی علیه ترور» هستند. آن جنگ با شعارهای بلند درباره دموکراسی و آزادی آغاز شد، اما به سالها جنگ داخلی، هرجومرج، گسترش گروههای تروریستی، نسلکشی، بحران پناهجویان و در افغانستان به شکستی کامل و تحقیرآمیز انجامید.اما آنچه به نظر میرسد این افراد درک نمیکنند یا اهمیتی نمیدهند این است که زبانِ مبتنی بر زورِ عریان، گسستی بنیادین از سنتهای آمریکایی در باب جنگ، از زمان انقلاب آمریکا تاکنون، به شمار میرود.
لافزنی درباره کشتار به اندازه خود جنگ قدمت دارد.یکی از پادشاهان آشوری میبالید:«چرخهای ارابه جنگی من از خون و کثافت پوشیده بود. دشت را با جسد جنگجویانشان، همچون علف، پر کردم.»اما بنیانگذاران آمریکا اصولی جهانشمول را مطرح کردند که چنین نگرشی را غیرقابل تصور میکند.اگر باور داشته باشید که همه انسانها برابر آفریده شدهاند و حکومتها مشروعیت خود را از رضایت مردم میگیرند، آنگاه جنگ نمیتواند صرفاً نمایش قدرت و سلطه باشد.
جورج واشنگتن در سخنرانیهایش برای سربازان، از تصویر خشونت نه بهعنوان نمایشی برای لذت، بلکه بهعنوان مصیبتی که باید تحمل شود یاد میکرد از «مزدورانی که در راه جاهطلبی بیقانون، غارت و ویرانی میجنگند» تا کسانی که میخواستند آمریکای انقلابی را در «بردگی و بدبختی» نگه دارند.وقتی خبر جنایات بریتانیا به او رسید، نوشت:«بیرحمی بیهدف آنان بیش از آنکه به سودشان باشد، به زیانشان است و با خویشتنداری ما، دلبستگی همه انسانهای شریف را به سوی ما جلب میکند.»
همچنین آبراهام لینکلن در دوران جنگ داخلی، از جایگاه ریاستجمهوری برای بیان هدفی اخلاقی استفاده کرد که فراتر از پیروزی نظامی بود و به آشتی ملی میاندیشید.او در سخنرانی تحلیف دوم خود گفت خداوند «این جنگ هولناک را به هر دو طرف داده است» تا مجازاتی برای بردهداری باشد، و اعلام کرد که باید ادامه دهیم «بدون کینه نسبت به هیچکس، با خیرخواهی برای همه، و با استواری در حق.»
در گتیسبورگ، جنگ را آزمونی برای بنیانهای کشور دانست، کشوری که «در آزادی زاده شده و به اصل برابری همه انسانها متعهد است.»و در طول تاریخ، چه در جنگهای درست و چه نادرست، رهبران آمریکا کوشیدهاند جنگها را با اهدافی هماهنگ با فلسفه سیاسی بنیانگذاری کشور توجیه کنند از ویلسون که گفت «جهان باید برای دموکراسی امن شود»تا بوش که گفت حمله به عراق برای «خلع سلاح، آزادی مردم و دفاع از جهان در برابر خطر» است.
این مسئله فقط درباره لفاظی نیست، بلکه درباره درکی بنیادین از قدرت و نسبت آن با خشونت است که بر راهبرد نیز اثر میگذارد.اگر جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است و اگر حکومت بر افکار عمومی استوار است، آنگاه نتیجه جنگ فقط به پیروزی نظامی بستگی ندارد، بلکه به تأثیر بلندمدت خشونت بر مردم نیز وابسته است.کارل فون کلاوزویتس هشدار داده بود:«نتیجه نهایی یک جنگ همیشه مطلق نیست؛ کشور شکستخورده ممکن است آن را تنها شری موقتی بداند که بعدها با ترکیبات سیاسی جبران میشود.»
واشنگتن میخواست دل انسانهای شریف را به دست آورد، زیرا هدفش فقط شکست دادن بریتانیا نبود، بلکه ساختن یک ملت بود.لینکلن سخنرانی آشتیجویانه داد، چون میخواست ملت را ترمیم کند.پیروزی در جنگ جهانی دوم فقط با بمب اتم نبود، بلکه با طرح مارشال و دههها تعهد برای ساخت دموکراسی در آلمان و ژاپن نیز حاصل شد.
حتی در جنگهای شکستخورده آمریکا مانند ویتنام و عراق، شکست اغلب از این ناشی شد که نفهمیدیم ملتهای دیگر نیز آرمانها و احساسات خود را دارند و صرفاً بازتاب خواستههای ما نیستند.
وقتی استیون میلر گفت سربازان ما با دست بسته نمیجنگند، به افسانهای محافظهکارانه درباره ویتنام اشاره داشت اینکه اگر محدودیت کمتر بود، پیروز میشدیم.میلیونها تُن بمب ریختیم و صدها هزار غیرنظامی کشته شدند، اما شاید اگر بیشتر میکشتیم، مردم ویتنام ما را دوست میداشتند!کسی که به آرمانهای بنیانگذاران باور داشته باشد، میداند این اندیشه، شکلی نفرتانگیز از حماقت است.
و با این حال همین نگاه به نظر میرسد راهنمای دولت کنونی است.میلر گفت: «دنیا با قدرت اداره میشود.»این نگاه هم سیاست خارجی و هم برخورد با مخالفان داخلی را شکل داده است.
فرانکلین روزولت هشدار داده بود که نباید اجازه دهیم جهان به جایی تبدیل شود که با «تهدید زور عریان» اداره شود.
اتکا به زور میتواند کورکننده باشد.وزیر دفاع گفت چون آسمان و دریا را کنترل میکنیم «سرنوشت آنها را کنترل میکنیم».اما هر که عراق را دیده باشد میداند دشمن هم رأی دارد و پیامدهای جنگ پیچیده است.
اگر کشورها را نه دشمنان بازی ویدیویی، بلکه جوامعی انسانی ببینیم، این بدیهی است.شاید به همین دلیل دولت نتوانست پیامدهای جنگ با ایران را پیشبینی کند.
گفتند جنگ بازار نفت را مختل نمیکند اما حالا قیمتها بالا رفته و ایران بیشتر نفت میفروشد.گفتند واکنش ایران را پیشبینی کردهاند اما نکرده بودند.گفتند مردم ایران قیام میکنند اما نشد.
بدون هدف اخلاقی و سیاسی روشن، به پارادوکس «حمله بهجای راهبرد» میرسیم نمایش قدرت بهجای طرح جامع.
من سرگرم نشدهام.با وجود همه زخمهایی که از جنگ دیدهام، هنوز به اصول قانون اساسی ایمان دارم.قدرت از لوله تفنگ نمیآید،بیرحمی با قدرت یکی نیست،و سیاستی که بر چنین تصوری بنا شود، به فاجعه میانجامد.
وقتی جنگ، سرگرمی کاخ سفید میشود؛ هشدار کهنهسرباز آمریکایی در نیویورکتایمز: ترامپ حمله به ایران را به «نمایش قدرت بدون راهبرد و هدف روشن» تبدیل کرده است
