شفقنا افغانستان-در این آشفته بازاری که تقریبا همه چیز معنای واقعی خود را از دست داده و از معانی نا مانوس سر در آورده اند، سرنوشت کلمه ی ” افغان” که از همان اول نیزمعنای چندان شفاف و دقیقی نداشت کاملا روشن است.
بهتر است قبل از اینکه آستین ها را بالا بزنیم و به یکی از دو جبهه ی جنگ زبانی بپیوندیم، نگاهی به معنای این کلمه بیندازیم.
به نظر می رسد دو گونه معنا می توان برای کلمه ی “افغان” در نظر گرفت:
1- صرف نظر از ریشه ی لغوی این کلمه و بدون توجه به بار سیاسی- تاریخی آن، هرکسی که شهروند کشوری به نام افغانستان باشد، ” افغان” است. هرچند جمعیت زیادی از شهروندان افغانستان با همین نوع نگرش به کلمه ی افغان می نگرند اما باید اعتراف کرد که این نوع نگاه سرشار از تساهل و تسامح است. برای عبور از بحران و رسیدن به آرامش و صلح می توان با چشمان بسته و بدون توجه به ریشه های لغوی و معنای سیاسی، این کلمه را پذیرفت و آنرا بر پیشانی خود نهاد.
2- اگر افغانستان سرزمین “افغان” ها باشد، آنگونه که ازبکستان سرزمین ازبک ها و قیرقیزستان سرزمین قیرقیزهاست، افغان باید نه صرفا یک نام که یک صفت هویت ساز باشد. منظور از صفت هویت ساز صفتی است که به کمک آن بتوان یک گروه از مردم را به کمک آن از گروه های قومی دیگر جدا کرد. آن گونه که مثلا قیرقیز صفتی است که به کمک آن می توان گروهی از افراد را از دیگر افراد به آسانی جدا کرد.
اگر افغان را یک صفت هویت ساز بدانیم، در آن صورت کلمه ی “افغان” فقط یک گروه قومی از اقوام ساکن افغانستان را معرفی می کند. کلمه ی “افغان” فقط برای اوغان ها یا قوم پشتون ها یک صفت هویت ساز است نه برای همه ی ساکنان این سرزمین.
دلیل این مسئله نیز این است که صرف نظر از بحث های لغوی و ریشه شناسانه در مورد این کلمه، ملتی به نام افغان وجود خارجی ندارد. در افغانستان ما هنوز در مرحله ی “قوم” و دشواری های جنگ قومی به سرمی بریم و نتوانسته ایم از جاذبه ها و جدال های “قوم” عبور کرده و به مرحله ی “ملت” برسیم.
البته کشورهای دیگر نیز با مشکلات مشابه افغانستان دست و پنجه نرم کرده و امروزه اکثر آنها از مرحله ی جنگ قومی عبور کرده اند. ” هند” مثال بسیار خوبی است. هرچند کلمه ی هند می تواند از ریشه ی “هندو” باشد و آنرا شاید بتوان سرزمین هندوها نام نهاد اما اقوام و پیروان مذاهب مختلف در این سرزمین زندگی می کنند و هیچگاه معادله ی دشوار “هر هندوستانی باید یک هندو باشد” برقرار نشده و شهروندان این کشورهویت ملی شان را در این کلمه یافته اند.
جریان سیاسی و فرهنگی ناسیونالیزم پشتونی با تمام توان در تلاش است تا ثابت کند که “افغان” یک صفت هویت ساز بوده و همه ی ساکنان افغانستان ” افغان” اند.البته اسماعیل یون، سر دسته ی افراط گرایان پشتونیست عکس این معادله را نیز صادق می داند و می گوید که تنها افغان ها مالک افغاسنتان هستند. وی به صراحت می گوید که ” اگر افغان نیستی از کشور ما برو”. این رویکرد نشان می دهد که درک افغان ملیتی ها و افراط گرایان قومی از عبارت “افغان” و ” افغانستان” دقیقا مبتنی بر واقعیت های لغوی و بارسیاسی- تاریخی آن می باشد. به نظر این افراد افغان کسی است که اوغان باشد. هرکسی که اوغان نیست افغان نیست و باید از افغانستان بیرون برود.
البته قابل ذکر است که چنین درکی از ملیت در میان همه ی پشتون های افغانستان عام نیست. اکثر پشتون های این سرزمین افغانستان را معادل با پشتونستان نمی دانند و حضور اقوام دیگر در گفتار و کردارشان به رسمیت می شناسند اما واقعیت اینست که این گروه اکثریت ؛ همانند اکثریت غیر پشتون، با تسامح و تساهل از کنار دشواری های لغوی این کلمه عبور کرده و به احترام وحدت ملی بحث پیرامون این کلمه و نتایج سیاسی آنرا به فراموشی می سپارند.
نویسنده: میر حسین مهدوی
انتهای پیام
www.af.shafaqna.com

