شفقنا افغانستان-کنسرت اخیر داوود سرخوش در تهران یکبار دیگر او را سر زبانها انداخت. معروفترین دقایق اجرای او، لحظاتی بود که حین خواندن سرود «سرزمینِ من» بُغضاش ترکید و گریست.
ویدیوی گریستن او در سراسر شبکههای اجتماعی افغانها به اشتراک گذاشته شد و به این بهانه خیلیها عقدههای خودشان از آوارگی را گریستند، بسیاری هم در وصف داوود نوشتند.
برای من داوود از متفاوتترین چهرههای موسیقی افغانستان است؛ نه سیر رشد او شبیه دیگر خوانندگان آماتور بوده و نه کار او را میشود با کسی یا حتا جریان هنریای مقایسه کرد. البته این نظر یک مخاطب و شنوندۀ موسیقی است. من به هیچ صورت ادعای بحث حرفوی یا علمی در این باره را ندارم.
تنها کسی که در ذهن من اغلباً یکجا با داوود مجسم میشود، فرهاد دریاست. شاید برای این باشد که من هردو را دوست دارم؛ اما فراتر از آن، آنها نقاط پیوند و اشتراکی زیادی باهم دارند، به همان اندازه که از هم متفاوتاند. موسیقی افغانستان پس از نسل داوود و دریا دچار عقامت میشود و از آن به بعد تا امروز نتوانسته چهرهای جدی تولید کند. خیلی دور از انصاف نخواهد بود اگر بگویم پس از این دوران هیچ هنرمندی در موسیقی افغانستان ظهور نکرده است (الهه سرور و شکیب مصدق را شاید بتوان امیدوارکنندهترین چهرهها گفت.)
اما برگردیم به داوود و دریا:
داوود در ارزگان زاده میشود و پس از کشمکشهای خانوادگی و قتل برادرش سرور سرخوش ـ که دمبورهنواز و آوازخوان محلی شناختهشدهای بوده ـ، به پاکستان پناه میبرد. او یک خانزاده است، اما تحولات سیاسی دهۀ هفتاد و هشتاد میلادی ـ رشد جریانهای چپی ضدخانی و جریانهای اسلامگرا مخصوصاً با الهام از انقلاب ایران ـ که تاحد زیادی ساختارهای اجتماعی سنتی افغانستان را دگرگون میکند، او را در معرض جدیترین دگردیسی اجتماعی قرار میدهد ـ همۀ خانوادهاش از زمین پدریشان آواره میشوند و او در پاکستان مثل یک فرد ساده و کارگر بزرگ میشود.
داوود کار هنریاش را احتمالاً متأثر از فضای کویته در میان هزارهها و تجربۀ شخصی خودش، با شعرهای هزارهگی که غالباً سرودههای خودش بود، آغاز میکند. کار هنری او در این دوره منحصر به جامعۀ هزاره و بعداً درگیریهای سیاسیِ پس از فروپاشی حکومت نجیب است. دور از جبههگیری سیاسی، اگر بشود کسی را بعد از عبدالعلی مزاری در جریان مقاومت غربِ کابل نقش ویژه و کلیدی قایل شد، بدون شک داوود سرخوش است. سرودهای او به خیلی از جوانان انگیزه و شور میآفرید تا استوار بایستند؛ حتا اکنون رهبران هزاره مانند محمد محقق و کریم خلیلی برای تشویق مردم در گردهماییها از این سرودها استفادۀ ابزاری میکنند.
این روند کار داوود تا پس از فراگیرشدن حکومت طالبان و سقوط مزار و یکاولنگ به دست این گروه، ادامه مییابد. در سال ۱۹۹۸ داوود البوم «سرزمین من» را بیرون میدهد؛ مجموعه کارهایی که کاملاً با آنچه او قبلاً انجام میداد، متفاوت بود. «سرزمین من» کمتر دغدغههای هزارهگی داوود را بیان میکند و بیشتر با حسی نوستالوژیکی همراه است که ویژۀ مهاجرت و آوارگی است. «سرزمین من» زمانی بیرون میآید که میلیونها افغان مجبور به ترکِ هستوبودشان در افغانستان شدهاند و از آمریکا و کانادا تا استرالیا و زیلاندنو دنبال پناهگاهی برای زندهبودن میگردند. یکی از دلایلی که «سرزمین من» یک کار فراگیر و ملی میشود، هم وضعیت فردی داوود است. تا قبلتر از آن، کشمکشهای سیاسی در افغانستان روی مشارکت در قدرت میان مجاهدین و برابری اقوام، داوود را بهعنوان یک هزاره با گرایشهایی به حزب وحدت در مقابل دیگران (شورای نظار و طالبان) تعریف میکرد؛ ولی زمانیکه «سرزمین من» را میسازد، او یک افغانِ آواره است، همانگونه که میلیونها هموطنش آوارهاند. خارج از مرزهای جغرافیایی افغانستان، دیگر قومیتِ افغانها بیمفهوم میشود و همه بهعنوان افغان از بیوطنی و آوارگی رنج میبرند، و این چیزی است که در ذرهذرۀ «سرزمین من» میشود آن را حس کرد. پس از این زمان، محتوا و شالودۀ اکثر کارهای او «آوارگی» است، با اینکه جستهوگریخته عاشقانه هم خوانده که باز هم پر از فریاد دوری از وطن است.
سومین قسمت از کار هنری داوود، با ساختن آلبوم «مریم» در ۲۰۰۸ شروع میشود و بعداً در ۲۰۱۰ با «بازی» به اوج خود میرسد. این دو آلبوم شاید از متفاوتترین کارهای هنری در موسیقی افغانستان باشند. برای من هم موسیقی آنها خیلی متفاوت است و هم محتوایشان. تقریباً تمام شعرهای این دو آلبوم، اشعار نواند و از شاعرانِ معاصر مانند شریف سعیدی، قنبرعلی تابش و کاظم کاظمی ـخلاف معمول که برای موسیقی فارسی (حتا در ایران) غزل قالب کلاسیک دلخواهِ خوانندگان بوده است. موسیقیای که با آنها آمیخته شده، حداقل برای منِ شنونده به گونهای منحصربهفرد ناب و تازه است. آرامش و سکونِ عجیبی به آدم میدهد که نمیشود با شنیدن هیچ صدای دیگری آن را یافت. این کارها نیز متأثر از جَو کلی افغانستان است. سالهای اخیر، سالهای متفاوتی بود و سیل عظیمی از افغانها پس از سالها مهاجرت، برگشتند. این فصلِ نو افغانستان را هم میشود در آرامش موسیقی در «مریم» و «بازی» حس کرد و هم در شعرهای عاشقانۀ آنها ـ اگرچه این شعرها به هیچ صورت خالی از دغدغههای جدیتر اجتماعی نیستند.
در آنسو اما، رفیقش فرهاد دریاست. دریا در یک خانوادۀ سرمایهدار در پایتخت متولد شد. او نوۀ شیرخان ناشر است؛ مردی که «شیرخان بندر» در شمال افغانستان به نامش است. دریا مثل هراشرافزادهای، نه دغدغۀ سیاسی و هویتی داشت و نه هم نگرانی از فقر و تنگدستی یک افغان عادی. این به هیچ صورت یک انتقاد نیست، تنها تفاوت فضای اجتماعی هردو را بیان میکند. برای همین، او با عاشقانهها شروع کرد. به گفتۀ خودش که در یکی از مصاحبههایش با شوخی میگوید، او برای فرشته و لیلی و هردختر زیبای دیگر سرود خوانده است. این سرودها هنوز از شنیدنیترین کارهای دریا به حساب میآیند؛ ساده و عاشقانه که به دل چنگ میزنند. بناءً دریا از جایی شروع کرده که داوود حالا رسیده است، او عین راه داوود را از انتهای دیگرش میپیماید.
دهۀ ۹۰ میلادی زمانی است که در وسط این راه داوود و دریا به هم سر میخورند. داوود در پاکستان است و دریا افغانستان را ترک میکند و به اروپا ـ بعداّ به آمریکا ـ میرود و بهعنوان یک افغانِ دور از وطن از رنج آوارگی میخواند. آلبومهای «در سرزمین بیگانه» و «سلام افغانستان» بهترین نشانههایی از نوستالوژیای بیوطنی دریایند. ظاهراً این سالهای مهاجرت همان دورانی است که رفاقت او و داوود میچسبد.
پس از ۲۰۰۵ و ثبات نسبیِ افغانستان، فرهاد دریا یکباره به سرودهای حماسی و میهنی رو میآورد. آلبوم «هه»، «یاهو» و آهنگهای «بِرار»، «اوغایتا»، «سرزمین من»، «باید بگذریم» و بسیاری دیگر همه با همین حس حماسی و ترویج ملیگرایی و «وحدت ملی» ساخته شدهاند. این برهه از کار هنری دریا را میشود با همان آغازین سالهای داوود مقایسه کرد؛ زمانیکه او هرچه خواند، از هزارهها و برای هزارهها خواند. و چون هردو در زمان ساختن این سرودها در شرایط اجتماعی کاملاً متفاوت از هم قرار داشتند، محتوا و مخاطب کارها کاملاً متفاوت است.
با اینحال، تفاوتهای آنها هم کم نیستند. کار داوود از شروع تا اکنون در تحول منحصربهفردی به اینجا رسیده است. مثلاً میان «دیگه نمیه ده مزار ملا صدوخان باد ازی» و پارچه «تنهایی» از آلبوم «بازی» نمیتوان هیچ تسلسلی ایجاد کرد، در حالیکه دریا هنوز هم کارش تنها یک موسیقی خوب و باکیفیت عادی افغانی است. آهنگهای جدید او تفاوت ویژهای با کارهای او در دوران قبل از مهاجرت ـ به نظر من ـ ندارند. او هیچگاهی یک هنرمند مبتکر و تابوشکن نبوده است؛ کارش هنوز هم کار یک اشرافزادۀ کابلی است. من آهنگهای او را زیاد میشنوم، اما هیچگاهی حس نکردهام که به یک پارچۀ بکر و متفاوت گوش میدهم. کارهای دریا اغلباً نتوانسته بیانگر دغدغههای من بوده باشند.
دیگر تفاوت این دو، در مخاطبانشان است. مخاطبان آهنگهای دریا نهتنها در سراسر افغانستان، بلکه فراتر از آن حتا در تاجیکستان هست. آهنگهای حماسی او به کمک فعالیتهای بشردوستانهاش مانند برنامه «کوچه»، کمک ویژهای به شهرت او کرده است و از او سفیر حسن نیت ملل متحد ساخته است، در حالیکه داوود حتا در میان نسل نو هزاره که بیشتر زوقزدۀ موسیقی تازۀ ایران است، هواخواه ندارد. مخاطبان او محدود کسانیاند که در جستوجوی کار اویند. این خود تا حدی نشاندهندۀ محتوای کار آنها میتواند باشد. موسیقی دریا برای مخاطب عام افغانی است، در حالیکه کار داوود مخاطبان خاص خودش را دارد. به طور مثال، آهنگ «خنده کو» از شفیق مرید شاید بتواند حریف آهنگ «بِرار» دریا باشد، ولی شاید آهنگ «بازی» یا «همسایه» داوود را نشود با هیچ کار دیگری کنار هم گذاشت. دریا بیشتر به یک رماننویس خوشقلم مثل خالد حسینی میماند که حرفش برای هرآدم عادی قابل فهم است و برای همین پرطرفدار است، در حالیکه کار داوود بیشتر شبیه رمانی است که هرکس نمیخواند، اما نمیتوان از نقش برازندۀ آن در ادبیات چشمپوشی کرد.
یک دلیل مهم، این میتواند باشد که پس از ۲۰۰۱ با رشد فوقالعادهای رسانههای دیداری و دسترسی عامه به موسیقی و فیلم، بازار کلیپهای موسیقی رنگ و رونق تازه گرفت و دریا خوب با آن کنار آمد. دریا از معدود هنرمندان افغانی در خارج است که تنها کارش موسیقی است. او از دَرَک کارهای خیریهاش دسترسی ساده به منابع تمویل داشته و از آنها برای تولید کلیپهای ویدیویی برای آهنگهایش استفاده کرده است. این کلیپها اما هیچ چیز تازه و بکری به پیام کار دریا نیفزودهاند و تنها کمک کردهاند او مطابق نیازهای بازار بهروز بماند ـ از پردۀ تلویزیون نیفتد. داوود در آنسو هیچ کلیپ تصویری نساخته است. یک بخشاش شاید عدم دسترسی به منابع مالی بوده باشد؛ اما فراتر از آن، من حس میکنم داوود هیچگاهی در تلاش نبوده در محراق توجه باشد. علاوه بر آن، او در این مورد خاص دید متفاوتی دارد؛ آنچنان که در یکی از مصاحبههایش در استرالیا گفت: موسیقی برای او هنوز یک پدیدۀ کاملاً شنیداری است و موسیقی که به کمک سینما و رقص به خورد مخاطب داده شود، حتماً از قدرتش چیزی کم دارد که نمیتواند پیامش را برساند. به ادعای او، هیچگاهی حس نکرده کار او در موسیقی به چنین کمکی نیازمند بوده است.
در عقب این توجیه فلسفی داوود من اما بیانگیزهبودن او را میبینم. داوود در سالهای اخیر با اینکه کارهای خوب عرضه کرده، اما هیچگاهی خیلی نگران مخاطبانش نبوده است. او در گوشهای از این دنیای وسیع غنوده و هرازگاهی که درگیریهای روزمرهگی فرصت داده، موسیقی کار کرده است، در حالیکه یک هنرمند خوب، نهتنها باید مواظب مخاطبانش باشد، بلکه خودش زوق ایجاد کند ـ باید کارش را به مردم بقبولاند و باید در میان مردم باشد. این کاری است که دریا خیلی خوب انجام داده است. او سراپا با موسیقی درگیر است. دریا از آمریکا تا آلمان و کابل و هلمند، کنسرت میگیرد، با رادیو و تلویزیون مصاحبه میکند، در فیسبوکش مینویسد و به نظریات هوادارانش پاسخ میدهد. او در متن جامعه و بازار موسیقی است. دریا نهتنها اینکه میداند مخاطبش چه میخواهد، بلکه خودش برای مخاطبانش زوق تولید میکند، درست همانگونه که یک فروشندۀ خوب در ذهن مشتریانش نیاز به یک کالای مشخص را تولید میکند.
تعبیر هارون یوسفی در مورد داوود که او «یک نسل از افغانها را به شنیدن موسیقی خوب عادت داد» شاید خیلی بهجا باشد، اما این کافی نیست. اگر بخواهیم ببینیم هرکدام این دو چهره چه تعداد آدم را انگیزه داده تا موسیقی کار کنند، بدون شک دریا خیلی موفقتر از داوود بوده است. من فکر میکنم این دو دوست خوب میتوانند خیلی از همدیگر بگیرند و بیاموزند. اگر عمق کار داوود را بشود با انرژی و انگیزۀ کار دریا تلفیق کرد، مطمئناً کاری فوقالعاده میسازند. کار داوود را مردم میپسندند و میشنوند، اگر به دستشان برسد. کار دریا اما همیشه برایشان عرضه میشود. دریا میتواند مثل داوود اندکی بااصالتتر بخواند و داوود میتواند مثل دریا کمی پرشورتر کار کند. به باور من اگر این دو هنرمند میخواهند به چهرههای ماندگار تبدیل شوند، باید این ویژهگیها ـ عمقِ محتوا و شور و انرژی برای کار ـ را از همدیگر بگیرند. برای داوود مخصوصاً که تقریباً از جامعۀ هنری بریده، بیشتر مهم است تا تلاش کند که جای خودش را بیابد و جدیتر کار کند ـ سال یک کنسرت در اسلو یا ملبورن تنها برای ۳۰۰ نفر هزاره نمیتواند کاری هنری مسئولانه باشد.
سعید مددی-جامعه باز
انتهای پیام
www.af.shafaqna.com

