شفقنا افغانستان- در هفته جاری وزیر صحت عامه به مناسبت ۱۰ اکتوبر روز جهانی صحت روان، آماری را در زمینه میزان بیماران روانی در افغانستان اعلام کرد مبنی بر اینکه در حدود ۷۲ درصد از خانمها در کشور دچار افسردگی و ۶۰ درصد از مردان دچار بیماری اضطراب هستند. وزیر صحت همچنین اختلال استرس پس از سانحه را سومین اختلال شایع در افغانستان دانست. آمار اعلامشده در مورد میزان شیوع افسردگی در زنان و اضطراب در بین مردان سوالاتی را در افکار عمومی ایجاد میکند. آیا حال ما واقعا تا این حد و به همین گستردگی بد است؟ این افسردگی و اضطراب دقیقا چه هستند و چه اثراتی دارند؟ و…
به نوشته روزنامه 8صبح، ابهامهای جدی در مورد این گزارش و آمار اعلامشده وجود دارد. ابهامهایی که مطلوب است وزارت صحت به آنها توضیح بدهد. اولین نکته این است که بسیاری از مردم اصولا درک درست و شفافی نسبت به افسردگی ندارند. زمانی که از مراجعانم میپرسم: آیا در گذشته تجربه افسردگی هم داشتهای؟ بسیاری از آنان با تعجب میپرسد افسردگی چیست؟ یا میگویند نمیدانم از کجا باید بفهمم افسردگی دارم یا خیر؟ در مورد اختلالات اضطرابی و تشویش موضوع مقداری سادهتر است، چون اثرات تشویش بیشتر در تغییرات ناخوشایند جسمی خودش را نشان میدهد و برای مردم ملموستر و قابل شناساییتر است. لذا فرد راحتتر میتواند به این سوال جواب بدهد که آیا تشویش داشته یا خیر؟
حال اگر تحقیق صورت گرفته از جامعه آماری صرفا بر اساس خوداظهاری و سوال مستقیم از مردم در مورد افسردگی صورت گرفته باشد باید گفت نمیتوان نتایج بهدست آمده را چندان قابل استناد دانست. چرا که اصولا تشخیص و تمیز افسردگی از بسیاری ویژگیهای خلقی ناخوشایند توسط خود فرد به راحتی امکانپذیر نیست. باور و پذیرش اینکه تحقیق با استفاده از پرسشنامهای با اعتبار و روایی سنجش اختلالات روانی گزارش شده (افسردگی- تشویش و استرس پس از سانحه) انجام شده باشد دشوار است. چرا که اصل تهیه و هنجاریابی پرسشنامهای که چنین توانایی را در فرهنگ افغانستان داشته باشد در حد یک پروژه ملی خواهد بود که واقعیتهای موجود در وزارت صحت و سایر موسسات تحقیقی چنین دستآوردی را نمیتواند ایجاد کند. هرچند ظرفیت آن در کشور موجود است. چنانچه این گزارش واقعی باشد بهتر است وزارت صحت مستندات آن را به جامعه علمی کشور در قالب مقاله یا کنفرانسی علمی ارایه کند.
بهنظر میرسد آمار اعلامشده نه بر پایه تحقیقی آماری و متکی بر استاندارهای علمی، بلکه حدس و گمانی است برگرفته از پارهای گزارشات و آمارهای پراکنده از برخی مراکز صحی که به اقتضای مناسبت روز جهانی بهداشت روانی تهیه و تنظیم شده است. هرچند این حدسیات (نه تحقیقات) میتواند به واقعیت نزدیک باشد اما طبیعتا واقعی، دقیق و علمی نیست. وزارت صحت نیز نباید آن را به این صورت با عدد و رقم مطرح کند. هرچند ضرورت انجام تحقیقات جامع، علمی و قابل استناد و اعتماد در این زمینه به شدت احساس میشود و از برنامههای بسیار مفید این وزرات میتواند باشد.
نکته دیگر اینکه وزیر صحت اعلام کرد وضع صحت روان در کشور ما نسبت به کشورهای منطقه در شرایط بهتری قرار دارد. این نظر از چند لحاظ قابل نقد است. اگر ایران را بهعنوان کشوری که از سیستم منظمتری در خصوص تحقیقات آماری آسیبشناسی بیماریهای روانی بر خوردار است در نظر بگیریم، با توجه به اینکه درصد شیوع اختلالات روانی در ایران ۸ درصد از میانگین جهانی بالاتر است با این حال میزان ابتلا به بیماریهای روانی در ایران نشان میدهد که ۲۳٫۴ درصد مردم به این بیماریها مبتلا هستند. حال چطور افغانستان با آمار اعلام شده از متوسط کشورهای منطقه شرایط بهتری دارد؟
نکته دیگر این که، آنچه وزیر صحت بهعنوان تحلیل در مورد علت پایین بودن میزان بیماریهای روانی در جامعه نسبت به سایر کشورها ارایه کردند داشتن تفکر و زمینههای دینی و مذهبی در جامعه افغانستان بود. این درست است که تفکر دینی و مذهبی مکانیزمهای دفاعی مفید و کارآمدی را در مواجه با ناکامیها، فجایع و استرسها و مشکلات زندگی ایجاد میکند اما این سد آنقدر قدرتمند نیست که بتواند مانع بروز بیماریهای روانی شود. گذشته از اینکه خود زمینههای مذهبی میتواند در اختلالاتی مانند وسواس عامل تشدیدکننده باشد. وسواسهای فکری و رفتاری از اختلالات شایع در افغانستان است که اتفاقا محتوای مذهبی در آن بسیار برجسته است.
مطلوب خواهد بود اگر مسوولان وزارت صحت مسوولانهتر و علمیتر نسبت با ارایه گزارشها در رسانهها عمل کنند. گزارشها و آمارهای رسانهای و مناسبتی هیچ مشکلی را از صحت کشور حل نمیکند. اگر وزیر صحت تاکید خود را در رسانه بر شعار سال صحت روان معطوف میکرد، اثرات رسانهای این روز بسیار بیشتر میبود. شعار امسال روز جهانی صحت روان (احترام به بیماران روانی) پیامی است که واقعا جامعه ما به آن نیاز دارد و شنیده شدن و تاکید آن از سوی وزیر محترم صحت میتوانست سوالات و بحثهای بسیار مفیدتری را در جامعه و رسانهها ایجاد کند.
انتهای پیام

