شفقناافغانستان-عبدالقدیر میرزایی:پیشاز همه خیلیمعذرت میخواهم از دوستان و شهروندان افغانستان که دارای تابعیت دوگانه بوده و با عزت و سر بلندی در بیرون از جغرافیای افغانستان و یا در داخل کشور زندهگی و کار میکنند.
داشتن دو تابعیت جرم نیست وگناه هم نیست، مثالهای زیادی از دو تابعیتهها در جهان وجود دارد که با عزم قوی و ایمان راسخ بهدرستی ماموریت خویش را در هر کجای از دنیا انجام داده و میدهند.
اما در افغانستان چهزمانی این دو تابعیتی سرازیر شده و زمام امور لشکری و کشوری را در دست گرفتند؟
چهگونه نقشی را در باز سازی و نو سازی اقتصاد، فرهنگ و سیاست این کشور ادا نمودند؟
و سر انجام کشور امروز در چه وضعیتی قرار گرفته است؟
پیشاز دریافت پاسخ بهاین پرسشها لازم است به پیشینهی این مسله مرور کوتاه داشته باشم.
چهار دهه جنگ و بحرانهای پیدرپی در افغانستان سبب شد تا مردم ما خانه و کاشانهای خویش را ترک و رو به مهاجرت نمایند، این شهروندان از کشور های مختلف جهان بهدریافت پاسپورت شده و سیل عظیمی از آنان پس از لشکر کشی امریکا در افغانستان و تاسیس حکومت موقت پساز انعقاد معاهدهی بن وارد این کشور گردیدند وبدون رعایت معیار در سمتهای بزرگ دولتی جابجا شدند.
آنان بهکمک مشاورین کم ظرفیت خارجی ادارههای موازی را ایجاد که این ادارههاجز درد سر و سر در گمی، هیچ نتیجهی ملموثی هم بر جا نگذاشت و پولهای باد آورده مانند باد در حسابهای شان واریز گردید.
شماری از اینکادر ها واقعن درخشش خوبی در انجام کار های خویش در بخش دولتی و خصوصی داشته و اما اکثریت آنان نهتنها کدام کاری مفیدی را انجام ندادند، بل کشور را در مرز پرتگاه نابودی رساندند.
جالب اینجاست که در میان خانوادههای این عزیزان ما به خصوص در قارهی اروپا شایعات گرم وجود دارد که « اگر میخواهید صاحب ثروت و قدرت افسانوی شوید به افغانستان بروید»
این بخش از مردم بهشکل سیلاسا وارد افغانستان شده و از حمایت سفارتخانههای کشور های دومی همچنان برخوردار و تا توان داشتند در معاملات و تعاملات نا مشروع از قراردادها گرفته تا فروش کرسیها و … دریغ نکردند.
بارها از زبان برخی از این افراد شنیده شده که اگر اوضاع به طرف وخامت برود، کشور را ترک مینمایند، زیرا خانواده و فامیل این مقامات در برون زندهگی مینمایند.
شمار دو تابعیتهها خیلی هم زیاد است، از ذکر نام شان انصراف مینمایم اما برخی مثالهای تکاندهندهای هم وجود دارد، کسیکه ۲۹ سال سابقهی تکسیرانی در غرب داشت در بزرگترین مقام حکومتی این ( ملک بیمالک) موظف بهکار شد و از دهها مثال دیگر این چنینی….
تجربهی تلخ دو تابعیتهها در افغانستان نشان داد که اکثریت آنها میل برای ساختن این سر زمین و بینش فراگیر برای تامین صلح وثبات نداشته و فقط و فقط اهداف خود را دنبال میکنند.
سیستم اقتصادی مافیایی شد، فرهنگ راستی و صداقت به کذب و دروغگویی مبدل شد، هژمونی قومی ومنطقهیی بهاوج آن رسید، مردم اعتماد شان را نسبت به سیاست، انتخابات و خدمت بهمردم از دست دادند.
برای نجات از بحران موجود چه باید کرد؟
یک: خانوادهی نزدیک (زنو فرزند) مقامات بلند لشکری و کشوری بهداخل کشور خواسته شوند.
دو: هر مقامیکه تقاضای کرسی بلند را در دولت مینماید یا اینکه از تابعیت دومی انصراف کند و یا خانوادهی خود را به داخل مملکت فرا خواند.
سه: در توزیع قدرت تنها شایستهگی، تعهد و تخصص در نظر گرفته شود.
چهار: هر نوع تبعیض در مقرریها (قومی، نژادی، سمتی، مذهبی) مردود شناخته شود.
