شفقنا افغانستان- افراط گرایی و نمود شاخص آن یعنی داعش همچنان از میان مردم، قربانی می گیرد و در این میان آنچه توجه برخی تحلیلگران را به خود جلب کرده است، معمای پیوستن جوانان مسلمان تحصیلکرده اروپایی به این گروه ها و تصویرسازی خشونت هایی عجیب است. این سوال به طور جدی مطرح است که چه عواملی باعث می شود افرادی در اوج جوانی و شادابی از دنیای رفه و پیشرفت به دنیای خشونت زده داعش پناه می آورند؟

دکتر عبدالله ناصری طاهری، استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ اسلام در پاسخ به شفقنا، ایجاد این موج افراطی بنیادگرایی در برابر موج اسلام هراسی تولید شده در غرب را تایید می کند و می گوید: یک جوان مسلمان شهروند غرب شده ساکن بخشی از دنیای غرب یا آمریکا یا اروپا، وقتی تصویر اسلام هراسی را می بیند، کینه و نفرتی را نسبت به دنیای غرب حتی همان دنیایی که درون آن بالیده، زندگی کرده و درس خوانده است، احساس و در درون خود نهادینه و تقویت می کند. این اسلام هراسی که ریشه در همان «من و دیگری» دارد امروز در بخشی از دنیای اسلام هم شکل پیدا کرده و داعش هم اندیشه غرب هراسی را تقویت می کند.
او ضمن تاکید بر نقش دنیای مجازی در گرایش برخی جوانان مسلمان اروپایی به افراط گرایی، بیان می کند که هر چه اقتدارگرایی که تضعیف کننده آزادی های دینی و فکری است و به همین میزان نابرابری اجتماعی را دامن می زند، در دنیای امروز -چه در دنیای اسلام چه در دنیای غرب، چه توسط حاکمیت و چه توسط جریانات دیگری خارج از حاکمیت ها – رشد پیدا کند، تعصبات نژادی، قومی و دینی افزایش پیدا می کند. برای اینکه این تعصبات نژادی و قومی و دینی کاهش پیدا کند تا مسایلی که گفته شد، پدید نیاید باید پدیده ای به نام اقتدارگرایی در وهله اول رخت ببندد.
متن گفت وگوی شفقنا با عبدالله ناصری را بخوانید:
*در دنیای امروز غرب علیرغم حضور تقریبا سه نسل از مسمانان در اروپا، این حضور و تعامل اسلام و مسیحیت همواره با اوج و فرودهای درگیری و تقابل میان بخش هایی از جهان اسلام و مسیحیت همراه بوده که گاهی شکلی خطرناک به خود گرفته است؛ بنابراین از اینجا شروع کنیم که اولین مسلمانان اروپا چه کسانی بودند و چه ویژگی هایی داشتند و چگونه اسلام را شناختند؟
ناصری: اسلام از دو گذرگاه وارد جهان غرب شد؛ یکی از گذرگاه جغرافیایی که از سیسیل و اسپانیا بود، یعنی زمانی که مسلمان ها، شمال آفریقا و جنوب مدیترانه را فتح کردند و از تنگه جبل الطارق وارد اسپانیا شبه جزیره ایبری شدند. این در حقیقت اولین رویارویی حضوری و فیزیکی بود که مسیحیان نسبت به مسلمان ها داشتند. در اینجا اتفاقاتی رخ داد و بخش قابل توجهی از حوزه جنوب اروپا یعنی شبه جزیر ایبری و سیسیل به مرور به دست مسلمان ها افتاد و در مقابل آن هم هسته های مقاومت دینی و مذهبی مسیحیت در شمال اسپانیا شکل گرفت؛ یک نهضت بازپس گیری شروع شد که کار خود را کم کم ادامه داد و در نهایت بعد از هشت قرن موفق شدند مسلمان ها را به طور کامل از اسپانیا خارج کنند اتفاقاتی که در این دوران هشت قرن با ظهور و بروز عالمان و اندیشمندان مسلمان رخ داد، این بود که اروپاییان و بخش قابل توجهی از دنیای مسیحیت با فرهنگ اسلامی هم آشنا شد.
گذرگاه دوم نفوذ نیز از طریق جنگ های صلیبی و پس از جنگ های صلیبی بود که مسیحیان مهاجم به حوزه شرق مدیترانه با فرهنگ و تمدن اسلامی و بسیاری از خصلت های دینی اسلامی آشنایی پیدا کردند. نه اینکه الزاما مسلمان شوند بلکه با خصلت های فرهنگی آشنا شدند و جلوه های تمدن و نوآوری که در دنیای مسلمانی می دیدند و خود در قرون وسطی فاقد آن بودند، آشنا شدند. این موضوع بتدریج زمینه آشنایی بین مسیحیان و مسلمان ها را پدید آورد و بخشی از جهان مسیحیت را هم به دنیای اسلام و جغرافیای اسلام پیوند زد و مسلمان کرد. این یک دستاورد بود، اما از سوی دیگر هم به مرور همینطور که مسیحیان با اسلام و با پدیده ای به نام اشغال یا فتح سرزمین های مسیحی توسط مسلمان ها آشنا شدند، نگاه متعصبانه ای هم نسبت به اسلام از همان آغاز، کم کم در دنیای مسیحیت شکل گرفت.
این نگاه را می توان تا دوران معاصر به سه دوره تقسیم کرد. دوره اول یک دوره جاهلانه و یک دوره شدید اسلام هراسی بود. به علت اینکه دنیای مسیحیت با فتح نظامی بخش هایی از سرزمین خود آشنا شده بود و این دوره تقریبا تا حدود قرن دوازدهم میلادی وجود داشت. در همین دوران است که حرکت هایی انتحاری بخصوص در اسپانیا و شبه جزیره ایبری از سوی مسیحیان علیه مسلمانان شکل می گیرد که حرکت های بسیار تندی است. دوره دوم، دوره روشن بینی، خودآگاهی، بصیرت و واقع بینی است که بعد از اتمام جنگ های صلیبی یا مخصوصا بعد از جنگ پنجم صلیبی است که در این دوره، غربی ها تا حدود بسیاری با فرهنگ مسالمت جو و بنیان های قوی فکری ادبیات مکتوب مسلمان ها به طور جدی آشنا می شوند. دوران سوم، نیمه قرن بیستم است. از آن زمانی که دیگر در واقع شورای دوم واتیکان در ۱۹۶۵ شکل گرفت. در آن شورا بر این تاکید شد که اسلام جزو ادیان آسمانی است و نگاه به اسلام در دنیای مسیحیت تغییر کرد. تا آن زمان هنوز نگاه غالب، نگاه خصمانه ای بود که پیامبر(ص) را یک عنصر مسیحی دجال و اسلام را یک بدعت در درون دنیای مسیحیت می دانستند، اما از بعد از شورای دوم واتیکان و مخصوصا پس از بعضی آثاری که رهبران، پدران و مردان دینی کلیسا نوشتند، ضرورت رهایی افکار گذشته خود نسبت به مسلمان ها را تاکید کردند. این به دوران امروز رسید، اما با پدیده هایی که در جهان اسلام شکل گرفت، شاهد اتفاقاتی دیگر نیز هستیم. پدیده هایی مانند اندیشه های مسیحی ستیزی که به نحوی بر برخی از باورهای غلط دینی از اسلام مبتنی بود مثل آن وجه اسلام تندرو یا اسلام افراطی که در بخشی از جهان اسلام بویژه در بعد از عصر استعمار شکل گرفت و شاید نمادها و جلوه هایی از آن را بتوان در بخش های قابل توجهی از افکار سید قطب دید. همینطور پدیده ای به نام صهیونیسم و اشغال بخش مهمی از جهان اسلام در قلب جهان اسلام و ظهور صهیونیسم نیز باعث شد که باز در درون دنیای اسلام نوعی نگاه خصمانه نسبت به مسیحیت شکل گرفت. خود مسیحیت، پیشاپیش اندیشه «من و دیگری» را تقویت کرده بود و این اندیشه هم باعث شد که نوع نگاه خصمانه باز در بخشی از جامعه مسلمانان نسبت به دنیای غرب و دنیای مسیحی شدت بگیرد و نزاع و ستیز بین این دو جریان، زمینه های خود را پیدا کند. جدیدترین یا تأثیرگذارترین تئوری این روند، همان رویه برخورد تمدن ها بود که ساموئل هانتینگتون مطرح کرد و متعاقب آن نظریه گفت وگوی تمدن ها مطرح شد. البته بعدها در دنیای غرب نظریه برخورد تمدن ها بسیار بسیار کمرنگ شد و خود را باخت، اما این واقعیت کمابیش در دنیای اسلام و دنیای مسیحیت وجود دارد. نوع نگاه نامناسب با حقیقت وحیانی دین ابراهیمی باعث شده که دو تصویر غلط از همدیگر در بخش هایی از جهان اسلام و مسیحیت شدت و قوت بگیرد.
*به گفته برخی تحلیلگران غربی، وقتی به دنیای مدرن نگاه می کنیم، نسل جدیدی از مسلمان های اروپایی را می بینیم که به نوعی احساس قرابتی با آن منطقه و کشور محل زندگی خود ندارند، دلیل این فاصله و تفاوت نسلی چیست؟
ناصری: از مناظر مختلفی باید به این قضیه نگاه شود یعنی تحلیل این اتفاق باید تحلیل چندعاملی باشد و نباید صرفا فرهنگی، دینی، جامعه شناختی، اقتصادی و نه از منظر توطئه پنداری این مساله را دید. واقعیت این است که امروز نسل نویی از دنیای مسیحیت و بخش هایی از جهان مسیحیت که البته اکثریت ندارد و اقلیت هستند، تحت تاثیر آموزه های خاصی از بخشی از دنیای اسلام قرار می گیرند و مهمترین عاملی هم که این ارتباط و این تأثیر و تأثر را تقویت می کند، فناوری های جدید و دنیای مجازی امروز است. این نسل جدید با ارتباطی که برقرار می کند، به سادگی از طریق دنیای مجازی، مفاهیم جدید دینی را برای خود پیدا می کند. آن سو هم دنیای اسلام یا بخشی از دنیای مسلمانی است که باورهایی دارد و این باورها به این نسل جدید مسیحی منتقل می شود؛ این نسل جدید مسیحی که تا حدودی هم دنبال ماجراجویی است، هم دنبال هویت یابی اجتماعی است، در نتیجه آن و عوامل دیگری شکل و رنگ و بوی جدیدی کاملا متفاوت با پیشینیان خود و حتی خانواده پدری و مادری خود پیدا می کنند.
*برخی تصاویر منتشر شده از داعش نشان می داد که بسیاری از سران و سرکردگان داعش از مسلمانان و اغلب جوانان اروپایی و مسلط بر تکنولوژی و استفاده از رسانه ها بودند که اغلب حرکات خشونت آمیز را انجام می دهند. به طور مثال جیمز فولی را یک انگلیسی به آن شکل خشونت آمیز می کشد. چرا اگر یک جوان مسلمان اروپایی نمی تواند خود را با جامعه اش سازگار کند، به سمت افراط گرایی از خشن ترین نوع آن می رود؟
ناصری: عوامل مختلف دارد. شاید یکی از مهمترین دلایل آن احساس ضعف همگرایی است که درون جامعه غربی خود می بیند چون نه رفاه جامعه غربی را دارد و نه به یک معنا آن آزادی دینی و فکری را. اگر این موارد تبیین شوند یعنی عدالت اجتماعی و رفاه و در سوی دیگر آزادی دینی و عقیدتی برای آن جوان مسلمان مقیم دنیای غرب فراهم شود، این همگرایی خود به خود تقویت می شود.
دلیل دیگر آن است که آن انسان مسلمان رشد یافته یا تولدیافته در دنیای مدرن علاوه بر آن احساس بی عدالتی و نداشتن آزادی نسبت به خود، احساس بی منزلتی هم می کند. یعنی متعاقب آن با فاصله ای نسبت به کرامتی که هم فطرتا دارد و هم از طریق مجاری دینی خود یعنی اسلام آموزش دیده است، رو به رو می شود. در کشورهایی که عموما مثل فرانسه و بلژیک، بخش قابل توجهی از مهاجران مسلمان را درون خود دارد، این مسلمانان از نظر اعتقادی مسلمان هستند، اما از نظر فرهنگی و زیستی می توان گفت اروپایی و مدرن شده اند. این بی منزلتی در دنیای مدرن برای نسل جدید مسلمانان با عوامل دیگر دست به دست هم می دهند و وضعیت فعلی را نتیجه می دهند.
عامل دیگر آن است که همین مسلمانان که قریب به اتفاق آنها هم از جامعه اهل سنت هستند، گرفتار یک نوع جاهلیت عقلانی هستند یعنی نگاه آنها نسبت به اسلام، آن نگاه منطبق بر روح وحیانی اسلام نیست بلکه برگرفته از میراث و متون حقوقی یا برگرفته از اسلام تاریخی است که در ذهن او انباشته شده است. اسلامی که یکی از چهره های تاریخ معاصر آن می تواند سید قطب شود که تعریف خاصی از دنیای مقابل دنیای اسلام دارد یعنی دنیای مسیحیت را دنیای جاهلیت می داند و این اندیشه را تقویت می کند که باید با این دنیا مبارزه کرد و آرمانشهر در درون جامعه اتوپیایی مسمانی پدید می آید. این هم واقعیتی است که آن نگاه غلط را از اسلام در ذهن خود انباشته می بیند و دست به کارهایی می زند از جمله عملیات انتحاری در درون دنیای غرب یا سفر به دنیایی که جغرافیای خشونت اسلامی است مثل حوزه جغرافیایی که داعش یا جریاناتی مشابه آن از جمله القاعده و جبهه النصره و دیگران بر آن مسلط هستند. وقتی به این مناطق وارد می شوند نیز به طور کلاسیک و رسمی، آن آموزش مبتنی بر جاهلیت دینی را که منطبق با روح اسلام و کلام وحی و حقیقت قرآنی نیست، تقویت می کنند. نتیجه آن هم به عبارتی می شود یک نوع دیگر از «من و دیگری» که در تاریخ غرب تقویت شده است و در آن دنیای جغرافیای محدود جهان اسلام هم تقویت می شود. به این معنا که این جوان مسلمان از اینجا به بعد، انسان مسیحی را مصداق دیگری می داند که خارج از دنیای اتوپیایی خود باید با او جنگ کند بنابراین به سادگی می تواند با یک آموزش کوتاه مدت که نتیجه آن یک شست و شوی مغزی کامل است، او را به یک بحران یا یک دستاورد بحرانی بسیار بزرگ مثل یک انفجار یا کشتار عظیم در گوشه ای از دنیای غرب سوق دهد.
*در اینجا به نظر پارادوکسی وجود دارد؛ در یک وجه از تکنولوژی و دنیای مجازی و دسترسی سریع و آسان به مفاهیم جدید از اسلام حرف می زنیم که قطعا دانش و اطلاعاتی متفاوت تر از صرف افراط گرایی هم در آن عرضه می شود، در سوی دیگر نیز از جاهلیت عقلانی نسبت به اسلام. این دو چگونه با هم قابل جمع هستند؟
ناصری: این پارادوکس نیست، این فناوری و تکنولوژی که ارتباط را کاملا رو در رو کرده است، به همان میزان که دستاورد مثبتی است، می تواند آثار سوء هم داشته باشد. فارغ از این بحثی که داریم، همین تکنولوژی و فناوری جدید اگر پشتوانه یا بن مایه فرهنگی و اخلاقی نداشته باشد، به سادگی می تواند به یک بستر فسادآور در دنیای امروز -آنچنان که شده-تبدیل شود بنابراین پارادوکس نیست و در عین حال که دستاورد دنیای مدرن هست، اما یک ابزار و یک بستر است که ارتباط را بسیار ساده کرده است. به همین جهت هم هست که برخلاف نیمه دوم قرن نوزدهم یا نیمه اول قرن بیستم، اندیشه های افراطی یا خشونت گرای ناشی از اسلام سیاسی محض یا اسلام انقلابی محض که به وجه اخلاقی و وجه حقیقی اسلام که همان وجه و بعد اخلاقی و فرهنگی است، توجه نمی کند به راحتی می تواند در این بستر و این تکنولوژی رشد و نشر پیدا کند. همچنان که دنیای مسیحیت هم به سادگی می تواند پدیده اسلام هراسی را با تکنولوژی جدید بسیار بسیار گسترده تر کند. اگر این تکنولوژی نبود، امروز این اسلام هراسی که در دنیای غرب شاهد آن هستیم و در بخش هایی از جهان غرب به طور بسیار جدی و مستحکم نهادینه شده است، به طور طبیعی با این قوت و قدرت نهادینه نمی شد. واقعیت این است که این جوان از این بستر و این تکنولوژی و فناوری به عنوان ابزار استفاده می کند، اما تصویر او از اسلام یک تصویر کاملا غیرمنطبق با روح دینی و تصویری است که خشونت را در فرهنگ دینی تروریج می کند؛ آن هم برگرفته از بخشی از ادبیات مکتوبی است که من معتقدم مسلمانانی امثال سید قطب یا ابوالعلای مودودی و دیگران در روزگار خود و در ظرف زمانه خود که شرایط جهان اسلام و دنیای مسلمانی به گونه ای دیگر بوده است، الفاظ و عبارات و پارادایم هایی را تصویر کرده اند که امروز آن جوان این ادبیات را بدون توجه به ظرف زمانی خود، بن مایه اصلی اسلام و دینداری و شریعتمداری اسلام می داند و آن را از این بستر به سادگی ترویج می دهد و دنبال می کند.
*چه بستری ظرفیت پذیرش دریافت های داعشی از اسلام را در آن جوان به وجود آورده است و به طور مثال این موضوع را چقدر می توان به سیاست اسلام هراسی در اروپا ارتباط داد؟ آیا پس زدن مسلمان ها توسط غربی ها روی ذهن نسل جوان غربی ها آنقدر تاثیر گذاشته است که به افراط گرایی گرایش پیدا کرده اند؟
ناصری: حتما موثر است. یک جوان مسلمان شهروند غرب شده ساکن بخشی از دنیای غرب یا آمریکا یا اروپا، وقتی تصویر اسلام هراسی را می بیند به خاطر سلطه رسانه ای یا تکنولوژیکی که دنیای غرب مسیحی دارد، طبیعی است که کینه و نفرتی را نسبت به دنیای غرب حتی همان دنیایی که درون آن بالیده، زندگی کرده و درس خوانده است، احساس و در درون خود نهادینه و تقویت می کند. این اسلام هراسی که ریشه در همان «من و دیگری» دارد، امروز در بخشی از دنیای اسلام شکل پیدا کرده و داعش هم همان اندیشه غرب هراسی را تقویت می کند. این جوان به عنوان مسلمانی که به دنبال تاسیس یا تشکیل اتوپیا و مدینه فاضله اسلامی است، به آن گرایش پیدا می کند؛ در صورتی که این به هیچ وجه با روح کلی قرآن سازگاری و همخوانی ندارد. اسلام که شناسه اصلی آن قرآن و کلام وحی است، مسلمان، مسیحی، یهودی و همه ادیان توحیدی را از یک جنس می بیند و به همین جهت هم هست که خداوند، پیامبر(ص) را از تحمیل دین بر انسان ها و مخاطبان خود منع کرده است، اما اندیشه شکل گرفته در عصر استعمار و قرن نوزدهم و بیستم در بخشی از جهان اسلام به این گفتمان چندان توجه نمی کند. به همین دلیل در اشکال و جلوه های مختلف اسلام یا پلورالیسم و کثرت گرایی دینی، یک نوع اسلام سیاسی یا اسلام انقلابی را می بینیم که فقط به دنبال تقویت همان تقسیم بندی تاریخی و حقوقی و فقهی گذشته خود یعنی تقسیم جهان به دو حوزه دارالاسلام و دار الحرب است. این قشر وظیفه مسلمانی خود می دانند که دارالحرب را فتح کنند و به حوزه دارالاسلام پیوند بزنند یعنی یک نگاه کاملا کلاسیک و سنتی که تاریخ خلافت و نظام های خلافتی هم در جهان اسلام، آن را تقویت کرده اند و توانسته اند با تقویت آن به تئوریزه شدن آن توسط اندیشمندانی که فقط اسلام را در انقلاب و جلوه های سیاسی آن می دانند، کمک کنند. بر این اساس تصویر این جوان مسلمان ساکن غرب هم از اسلام، این نوع تصویر است یعنی بیشتر تصویر اسلام سیاسی را در ذهن خود غلبه داده و نهادینه کرده است تا اسلام فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی. به همین جهت نیز دچار بجران می شود وقتی که چشم باز می کند در دنیای معرفتی خود در قلب دنیای مدرن امروز که همان دنیای غرب و دنیای مسیحیت است. در نتیجه با بحران هایی رو به رو می شود که به مدد همین تکنولوژی جدید و ارتباط بسیار سهل با بخش دیگری از جهان به طور مثال با حوزه جغرافیایی داعش، القاعده، طالبان یا جبهه النصره به سادگی می تواند ارتباط برقرار کند و با این ارتباط، آموزه های سیاسی خود را تقویت کند. به این نکته هم باید توجه کرد که در این سوی نیز به طور مثال جریان داعشی متشکل از انسان های تحصیلکرده ای هستند که آموزه هایی را –البته آموزه های تاریخی اسلام خود– بیشتر از برداشت های سطحی متون و نصوص دینی گرفته اند. آموزه هایی که از دوران ابن تیمیه به این سوی در جهان اهل سنت بسیار تقویت شده است و همینطور آمده است در دنیای معاصر با نوآوری هایی که محمدبن عبدالوهاب کرده است و ادامه پیدا کرده است تا بن لادن و امروز هم البته با رنگ و بوهای مختلف در جریان داعشی تجلی پیدا می کند. بر این اساس آنها هم بن مایه های قدرتمندی دارند که می توانند بر افکار یک انسان مسلمان بزرگ شده در آن دنیای مسیحیت اثر بگذارند؛ جوان مسلمان ساکن غربی که دچار یک فقر هویتی، فقر همگرایی و فقر همزیستی مسالمت آمیز شده است، به سادگی در آن سپهر اسلام هراسی می تواند برای نجات خود به این جریان پیوند بخورد و به سادگی تبدیل به سرباز پیاده یا سواره این تفکر ناصحیح از اسلام اصیل نبوی شود.
*نکته دیگر این است که اغلب بین اروپاییانی که به داعش می پیوندند، جوانان را می بینیم. با توجه به توضیحات فعلی در مورد سیاست اسلام هراسی و تاثیر آن بر این جوانان،آیا می توان گفت در دوره نوجوانی و جوانی این نسل، اسلام هراسی در اوج خود قرار گرفت و این موج افراطی بنیادگرایی در برابر آن موج اسلام هراسی تولید شده است؟
ناصری: اساسا از نظر روان شناسی و روانشناسی اجتماعی اثبات شده است که دوران جوانی و سنین بین حدود بیست تا سی و کمی بعد و قبل از آن، مهمترین دوران زیست بشر و زندگی انسان است و همانطور که می تواند نوآوری های خلاقانه در عرصه های مختلف از نظر علمی داشته باشد و حتی بسیاری از شخصیت هایی که آیین ها، کیش ها و دین هایی را تأسیس کردند تا حدود زیادی در همین دوران و سنین حساس هستند. به همین میزان در این دوره سنی، واکنش های معرفتی و شناختی نسبت به پدیده های بحران زا هم بسیار بسیار پررنگ است بنابراین بالای این جدول سنی، تغییر کیش و تغییر آیین مشاهده نمی شود و در زیر آن سن نیز چندان چنین پدیده ای دیده نمی شود. بر این اساس همینطور که روانشناسان اعلام می کنند، مقوله دین یک رهیافت و یک باور اجتماعی است که در یک گذرگاه و یک دوره اجتماعی باید شکل بگیرد و نهادینه شود و دوران تاثیرپذیری فکری و ذهنی یک دوره سنی خاص است. البته به این نکته هم باید توجه کرد که دین تنها از جامعه فرا گرفته نمی شود و از خانواده، کلیسا، مسجد نیز فراگیری می شود. یک واقعیت این است که دین از بسیاری جهات، پدیده ای اجتماعی است اما تنها این نیست. بر این اساس نباید تعجب کرد که بر فرض در سنین سی – سی و پنج سال به بالاتر پدیده ای را که نام بردید، در دنیای امروز چه در جهان اسلام و چه در جهان غرب نمی بینید و زیر سنین دو دهگی از حیات بشر هم چنین پدیده هایی را نمی بینید. در ایران خودمان هم به طور مثال هجوم به جریانات عرفان زرد یا حلقه های عرفانی بی ریشه در همین دوره سنی پدیدار و دنبال می شود. یک واقعیت هم باید در دنیای امروز چه در جهان اسلام و چه در دنیای غرب -در هر دو بخش آن یعنی بخشی که مسیحیان هستند و بخشی که مسلمانان همزیست شده یا شهروند شده در درون دنیای مسیحیت هستند- مورد توجه قرار بگیرد. این واقعیت که به میزانی که خانواده ها دیندارتر هستند و این دیندارتری آنها عمیق تر است، فرزندان و افراد و آحاد خانواده بیشتر دیندار هستند؛ این را بررسی های میدانی در دنیای غرب امروز اثبات کرده است. از سوی دیگر در دنیای اسلام و همینطور در درون غرب هم شاهد پدیده ای هستیم که بسیار زیاد هستند خانواده هایی که تاکیدات دینی کمتری دارند و به همین جهت این نوع خانواده ها اصولا روزهای یکشنبه کمتر کلیسا می روند، اگر هم مسلمان باشند با آداب و شریعت و مظاهر و مناسک دینی الفت و علقه خاصی ندارند. بر این اساس به میزانی که ریشه های دینداری عمیق تر باشد، آفت پذیری در این محدوده سنی به مراتب کمتر خواهد بود. در عین حال تاکید می کنم که فناوری های جدید و دنیای بی مرز شده و جهان شبکه ای بسیار تاثیرگذار بوده است در این که گروه همسالان، از طریق دنیای مجازی و ارتباطات مجازی عامل مهمی در اجتماعی شدن جوانان شوند. این اجتماعی شدن نیز خود بخود تاثیر بسیار عمده ای دارد در خلجان های ذهنی این رده سنی که گفته شد.
*اگر بخواهیم جهان شبکه ای که تاکید کردید تاثیر بسیاری روی این موضوع داشته است را برای مقابله با زمینه ها و تظاهرات جریان افراط گرایی به کار گیریم، در هر دو وجه جهان غرب و جهان اسلام چگونه باید باشد؟ به طور مثال جهان اسلام چگونه اسلام فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی را نیز به تصویر بکشد و جهان غرب چگونه احساس بی منزلتی و ضعف همگرایی جوانان مسلمان با جامعه اروپایی و احساس نبود آزادی فکری آنها را بکاهند؟
ناصری: بحث های انجام شده به نوعی بحث های دینی بود که از طریق عوامل متعددی با یک شخصیت انسانی گره خورده بود و در اینجا باید یک اصل را در نظر گرفت. به میزانی که اقتدارگرایی که تضعیف کننده آزادی های دینی و فکری است و به همین میزان نابرابری اجتماعی را دامن می زند، در دنیای امروز -چه در دنیای اسلام چه در دنیای غرب، چه توسط حاکمیت و چه توسط جریانات دیگری خارج از حاکمیت ها – رشد پیدا کند، تعصبات نژادی، قومی و دینی افزایش پیدا می کند. برای اینکه این تعصبات نژادی و قومی و دینی کاهش پیدا کند تا مسایلی که گفته شد، پدید نیاید باید پدیده ای به نام اقتدارگرایی در وهله اول رخت ببندد زیرا انسان ها در حکومت های اقتدارگرا و تمامیت خواه نمی توانند به روشنی، کرامت انسانی خود را که تحت هیچ شرایطی حاضر به معامله با او نیستند را روشن و به وضوح ببینند.
دومین نکته، جزم اندیشی و همان دگماتیسم تاریخی است که شاید بارزترین جلوه آن در دنیای مارکسیسم دیده شد و در نهایت نیز منجر به انحطاط و از هم پاشیدگی شد و به کلی اندیشه مارکسیسم از بین رفت. این جزم اندیشی و دگماتیسم باعث می شود که یک نوع انعطاف ناپذیری و عدم تحمل یا برنتافتن در برابر ابهاماتی که در ذهن انسان مسلمان و انسان مسیحی پدید می آید، پاسخ داده نشود و یک انعطاف ناپذیری نهادینه شود.
عنصر سوم، القای پی در پی مفاهیم ویژه از ناحیه حکومت ها و دولت هاست یعنی نهادینه کردن یک نوع تلقین پذیری که پی در پی می خواهد مفاهیم خاصی را در درون ذهن یک انسان اعم از مسلمان و غیرمسلمان القا کند.
نکته بعدی، تقویت معناجویی و هدفداری زندگی است یعنی زندگی هدفدار و معناجو و غایت نگر را نهادینه کنند و توسعه دهند تا هر کشوری و هر دولتی در دنیای امروز بتواند دغدغه های این چنینی نداشته باشد که فناوری های جدید می تواند آن را نگران کند. امروز در دنیای غرب هم خسته شدن از ثروت، روابط جنسی، قدرت و امثال آن دغدغه های ذهنی شده است و کلیسا جمله معروفی دارد که اگر از پول، روابط جنسی و قدرت خسته شده ای به خدا رو بیاور. در دو سه دهه اخیر مشاهده می شود که به طور جدی روی آوری به دین و جلوه های دینی در دنیای غرب مسیحی هم که سراپا محو تمدن انسانی خود بود، در حال رشد است و مراجعه به کلیسا در روزهای تعطیل یا نجوا و گفت وگوی با خداوند نسبت به گذشته در دنیای غرب مسیحی هم تقویت شده است.
دولت ها و حکومت ها باید نسبت به این چند عنصر دغدغه داشته باشند تا آسوده خاطر باشند از اینکه فناوری های جدید برای ما و جامعه ای که آنها بر آن حکومت می کنند، آفت هایی را پدید آورد. نکته ی دیگر اینکه باید محرک های دینی را در این نوع جوامع تقویت کرد. وقتی سخن از محرک های دینی گفته می شود، به این معنا نیست که یک نوع دین رسمی و یک نوع قرائت رسمی و حکومتی از دین توسط حکومت ها در جامعه ترویج شود و به قول هگل منظور من آن شریعت ایجابی نیست بلکه منظورم از محرک های دینی، تماما آن چیزهایی است که می تواند تجریه دینی را در انسان تقویت کند. گاهی اوقات این محرک ها می تواند در انزواها، گوشه نشینی ها و اعتکاف ها شکل بگیرد. چرا امروز در ایام خاص سه روزه اعتکاف که عمده بهره وران آن هم نسل جوان جامعه است، احساس رضایتمندی از دینداری خود می کند. گاه دعاهای تامل برانگیز و حتی گوشه های مختلفی از موسیقی های مختلف می تواند جزو محرک های تجربه های دینی باشد. این موارد، همه عواملی هستند که می توانند سلامت روحی را در جامعه مان تقویت کنند بنابراین به میزانی که سلامت روحی تقویت شود، فشار روانی کاهش پیدا می کند و به میزانی که این دو اذیت شوند و دیگری کاهش پیدا کند، دین در جامعه تقویت می شود. البته دین با همان هویت و ماهیتی اخلاقی که پیش از این بر آن تاکید کردم یعنی همان دینی که در کلام وحیانی حداوند در قرآن تعریف می شود، نه دینی که خلفای اموی، عباسی، عثمانی و شاهان صفوی و سلجوقی و عالمان دینی وابسته به این دربارها برای ما به ارمغان گذاشتند. آن دینی که در کلام مستقیم وحی و گفتار مستقیم خداوند متجلی است.
انتهای پیام
