شفقنا افغانستان – بعد از گذشت چند روز از فاجعه تروریستی مکتب السیدالشهداء کابل همچنان به شمار شهدای این حادثه افزوده میشود. در تازهترین آمار شمار شهدا به 85 تن و زخمیها به بیش از 100 تن رسیده است.
به گزارش شفقنا افغانستان در فضای مجازی شهروندان با داغکردن هشتکهای #به_چه_جرمی و #افغانستان_تسلیت و #دشت_برچی به ابراز انزجار و تنفر از این اقدامات کور و بزدلانه پرداختهاند.
در این میان شاعران و نویسندگان کشور با سرودن اشعار و دلنوشتههایی به ابراز احساس برای این حادثه المناک پرداختهاند.
نجیب بارور شاعر نام آشنای کشور سروده است:
از یک نژاد و رنگ نه از یک سیارهایم
انسان به خویش آ که ز یک گاهوارهایم
بگذار زندگی شود از مرگ بیشتر
زندانیان بسته به زنجیر قارهایم
نشتر مزن به پیکر زخم پُر آه ما
از سینهی دو شقشده چون درد پارهایم
دوزخ هم از شکنجهی ما خسته گشته است
قربانی گناه کدامین کفارهایم
با آنکه کشتهای چو خزانها جوانه را
در فکر باز رُستن و سبزِ دوبارهایم
تو در حجاب چشم زنانی، سیاهکیش
ما در حریم شانهی او گوشوارهایم
ای شب از امتداد تو صبحی رسیدنیست
در آسمان تیرهی کابل ستارهایم
در سنگ قبر قوم ندارند مردگان
انسانتبار سوختهی این شرارهایم
دست تو سرخ، چهرهی من سرخ، شهر سرخ
از خون به سینمای جهان جشنوارهایم
با مرگ هم دگر پس از این کم نمیشویم
پشتون و ترک و تاجیک (از این پس هزاره)ایم
قنبرعلی تابش شاعر معروف کشور:
زبان حال مادر به مناسبت اعلام #عزای_عمومی برای شهیدان دانشآموز #برچی
تو نیستی و غمت در دلم قدم مانده
به یادگار تو در کوچه یکقلم مانده
تو را گرفته از آغوش من وطن اما
دودسته گل سر خاکت مقابلم مانده
گرفته ابر مرا در بر و فشرده به خویش
از آسمان فقط این چادر ستم مانده
بخون خویش طپیده است دختر و مادر
برای زجر کشیدن هنوز دم دارم
برای دخترکش مادری نکرد وطن!
چه سود پرچمکش روی گور خم مانده
که بود قاتل تو؟ هیچکس نمیداند
دو قطره خون سر خوان دو متهم مانده
…
بلخ در خون و بامیان در خون
غزنه و غور باستان در خون
چه بهار است این؟ چه بارانی است؟
سرفروبرده ناودان در خون
برچیام دختران مکتبی و
کیف و کفش و کتابشان درخون
بر سر نعش طفل خود پل علم
مادری که لب و دهان در خون
وطنم روزهدار و وقت غروب
لا اله … گرمپ… اذان در خون
حجله در خون و گاهواره به خون
کودک و پیر و نوجوان در خون
قتلگاه است یا وطن اینجا
خفته هفتاد پشتمان در خون
دهن ماه خاک و خاکستر
چنگ و دندان آسمان در خون
سلمانعلی زکی شاعر نامشنای کشور:
سهم دلم غریبی و دلواپسی شده
آوارگی و گشنگی و بیکسی شده
آری زمانه شرم ندارد زمین حیا
کابل مزار باغچه اطلسی شده
داکتر رامین عربنژاد شاعر هراتی:
عجیب نیست که از کودک هزاره بترسم
منی که چون شبِ تاریکم از شراره بترسم
منی که غارتِ جان میکنم در این شب تاریک
عجیب نیست که از ماه، از ستاره بترسم
هزار بار اگر میکُشم دوباره همانست!
چرا نباید از این جسم پارهپاره بترسم؟
هزار ققنوس از خاک هر هزاره بروید
مگر نباید از این دستْ استعاره بترسم؟
دوباره سبز شوید، آی کودکان هزاره!
قلم به دست بگیرید، تا دوباره بترسم
