شفقنا افغانستان- با وجود مشترکات تاریخی، قومی و مذهبی فراوان بین افغانستان و همسایگان شمالی آن، این کشورها همچنان از یکدیگر بیگانه ماندهاند و برای افزایش ارتباطات خود قادر به رفع موانع نیستند.
در گزارشاتی که درباره رابطه افغانستان با کشورهای آسیای مرکزی ارائه میشود، این کشورها به صورت یک بلوک متحد ترسیم میشوند اما این نوع نگاه منعکس کننده واقعیت موضوع نیست و در واقع، این کشورها در نوع مناسبات خود با افغانستان دارای روابط بسیار متفاوتی هستند، که عمدتاً به صورت دوجانبه و محلی است.
این پیچیدگی زمانی بیشتر میشود که در پروژههای بزرگی چون «قلب آسیا»، منطقهای ترسیم شده که بیشتر جنجالی است تا دارای یک اثر واقعی اما در گزارش جدید «شبکه تحلیلگران افغانستان» رویکرد متفاوتی در قبال این موضوع اتخاذ و تلاش شده تا واقعیات موجود در صحنه در حوزههای سیاسی، امنیتی و تجاری مورد بررسی قرار گیرد.
به رغم مشترکات تاریخی، قومی و مذهبی فراوان بین افغانستانیها و همسایگان شمالی آنان، افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی همچنان از یکدیگر بیگانه ماندهاند و برای افزایش ارتباطات خود قادر به رفع موانع نیستند.
در مرز افغانستان، گروههای مختلف مردم (چهرههای سیاسی- نظامی، مقامات دولتی، تجار، دانشجویان، مهاجران سابق و سایر مردم محلی) که عمدتاً در مناطق شمالی هستند، به صورت محدود با همسایگان خود در آسیای مرکزی تعامل دارند با این حال، روابط مرزی آنان به اندازهای نیست که بتواند مبنایی برای روابط پایدار و قابل توجه باشد.
روابط اقتصادی
از زمان بازگشایی تدریجی مرزها پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1992 و به خصوص از زمان سقوط طالبان در سال 2001، روابط اقتصادی افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی گسترش قابل ملاحظهای یافته اما شروع آن از سطح بسیار پایینی بوده است.
با این حال، یکپارچگی اقتصادی منطقه همچنان در حال آسیب است چون همه این کشورها هنوز دارای اقتصادی حاشیهای هستند که به طور عمده با نقاط مختلفی در ارتباط میباشند (افغانستان با پاکستان و ایران؛ آسیای مرکزی با روسیه و چین) و در عین حال با مشکلات امنیتی و زیرساختی جدی دست و پنجه نرم میکنند.
شاید بتوان گفت: اهمیت افغانستان برای اقتصاد آسیای مرکزی کمتر از شرکای باارزشی چون چین نیست؛ به علاوه، همه کشورهای منطقه به خاطر دارا بودن رژیمهای مرزی محدود، سعی دارند از همکاریهای چند جانبه واقعی اجتناب کنند.
برای تاجیکستان و ازبکستان، اهمیت اقتصادی افغانستان به طور جدی، تنها در برخی شهرهای کوچکتر که در نزدیکی مرز این کشور قرار دارند میباشد.
در این مناطق، مردم محلی در هر 2 طرف مرز تبادلات فعالتری دارند همچنین در نزدیکی مراکز قدرت در این 2 کشور، افراد و شرکتهایی هستند که منافع اقتصادی در افغانستان دارند؛ با این حال این منافع در مقایسه با سایر شرکای تجاری بزرگتر، نسبتاً کم است.
ترکمنستان نیز امید به برخی زیرساختهای مهم اقتصادی دارد که میتوانند این کشور را به افغانستان مرتبط کند.
ایجاد پل روی «آمودریا»
مرز افغانستان و تاجیکستان یکی از مناطقی است که شاهد گسترش بیشتر روابط اقتصادی بوده به خصوص در ولایات «قندوز» و «بدخشان» و منطقه «شیر خان بندر» به ویژه پس از افتتاح پل بر روی رودخانه مرزی «پنج» در تابستان سال 2007 که از جمله آن میتوان به جلسات منظم مقامات دولت محلی، مقامات گمرکی و تجار اشاره کرد اما با این وجود تجارت دوجانبه از طریق این بندرگاه بدون مشکل هم نیست.
در اخذ ویزای تاجیکستان در هر 2 کشور افغانستان و تاجیکستان از جمله برای تجار، فساد گستردهای به چشم میخورد. علاوه بر آن، این تجارت جنبههای غیرقانونی زیادی دارد که به واسطه آن گروههای مختلفی از عوامل دولتی و غیردولتی افغانستان و تاجیک، از جمله قاچاقچیان مواد مخدر منتفع میشوند.
با این وجود، از طریق دستکم 6 پل و 3 بازار مشترک در «بدخشان»، ارتباطات مردمی و فعالیتهای اقتصادی قابل توجهی بین ساکنان محلی افغانستان و تاجیکستان انجام میشود.
علاوه بر تجارت قانونی کالاهایی چون منسوجات، مواد غذایی و قطعات خودرو، بخش مهمی از این تجارت مربوط به قاچاق سنگهای قیمتی چون یاقوت و لاجورد و نیز تریاک و هروئین است که بعضاً با سلاحهای ساخت روسیه به خصوص کلاشینکف، مبادله میشوند.
به گفته یک کارشناس تاجیک، هنوز به طور دقیق مشخص نیست که چه مقدار از این کالاهای غیرقانونی از طریق بازارها و گذرگاههای رسمی و چه مقدار از طریق «مرزهای سبز» (مرزهای غیررسمی) جابجا میشوند.
این تجارت توسط مقامات امنیتی محلی کنترل شده و معمولاً در شهر «اشکاشم» ولایت بدخشان افغانستان بیش از سایر نقاط انجام میگیرد.
در همین حال، رؤسای جمهور 2 کشور در ماه مارس سال جاری میلادی از احتمال راهاندازی پلها و بازارهای مشترک بیشتر در آینده نزدیک خبر دادند.
تجارت محدود از طریق بندر حیرتان
اما در سمت غرب و در مرز افغانستان و ازبکستان، تجارت محلی از طریق «بندر حیرتان»، یعنی از طریق «پل دوستی» به شدت محدود است که علت این امر نیز انجام اقدامات امنیتی شدید از سوی دولت ازبکستان است.
به گفته یک مقام ارشد، اوضاع در این منطقه شبیه «منطقه جنگی» است.
علاوه بر این، افغانستان و ازبکستان از طریق آبهای آمودریا نیز تاحدودی به تجارت میپردازند؛ برای مثال انتقال اولین تانکر سوخت از طریق بندر حیرتان در اکتبر سال 2012 ، پس از 16 سال امیدها برای تقویت تجارت بین این 2 کشور را افزایش داد.
از اواخر سال 2001، بنادر «توره غندی» و «آقینه» که بین افغانستان و ترکمنستان واقع شدهاند، به خاطر نیازهای اقتصادی امنیت محور دهها هزار سرباز آمریکایی و ناتو مستقر در افغانستان، بهبود پیدا کردهاند.
این در حالی است که قبل از سال 2001، تجارت بین افغانستانیها و تاجیکها دارای نوسان زیادی بود. با این وجود، پایان یافتن نیازهای تدارکاتی آیساف میتواند منجر به کاهش تجارت در این 2 بندر شود.
اگرچه میزان درآمدهای تجارت محور در بنادر توره غندی و آقینه افزایش پیدا کرده و وضعیت این بنادر، به خصوص در بحث زیرساختها، با پیشرفت خوبی همراه بوده اما وقایع امنیتی همچنان تهدید فزایندهای برای جریان منظم تجاری در این مناطق به شمار میرود.
در سمت غرب و در جاده بین توره غندی و هرات، بسیاری از مسافرانی که برای دولت افغانستان یا برای سازمانهای غیردولتی ملی و بینالمللی کار میکنند، دردسر زیادی برای پنهان کردن هویت سازمانی خود متحمل میشوند و عموماً از سفر کردن هراس دارند و همین وضعیت در ولایت «فاریاب» نیز وجود دارد.
از لحاظ اداری و اجرایی، انتقال قانونی کالا در مرز افغانستان و ترکمنستان بسیار دشوار و وقتگیر است. برای مثال، به گفته یک مقام دولتی محلی افغانستان در «توره غندی» حتی اگر یک تاجر دارای یک شرکت ثبت شده باشد باید برای صدور ویزای (ترکمن) خود حدود 2 ماه منتظر بماند
پروژههای چندجانبه با مشوقهای خارجی
به طور کلی، دولتهای آسیای مرکزی و افغانستان به طور فزایندهای و با ترغیب جامعه بینالملل مشغول تعاملات چند جانبه و منطقهای با یکدیگر شدهاند، پروژههایی که چون تاپی و کاسا 1000 عمدتاً مبتنی بر موضوع انرژی و زیرساخت میباشد.
با این حال، چشم انداز این همکاریهای رو به رشد منطقهای نامطمئن به نظر میرسد که علت آن عدم اطمینان درباره امنیت آینده افغانستان و نیز کاهش بالقوه علاقه جامعه بینالملل به این منطقه در آینده نزدیک است.
امنیت
هر یک از 5 کشور آسیای مرکزی، طبق منافع رهبران خود دارای سیاست خارجی خاص خود میباشد.
به طور کلی، دولتهای آسیای مرکزی بر روی تهدیدات داخلی پیش روی حکومتهای خود تمرکز دارند که این موضوع ارتباط چندانی با افغانستان ندارد.
شبه نظامیان فعال در شمال افغانستان عمدتاً از بین خود افغانستانیها به کار گرفته شده و تمرکز آنان بر روی جنگهای محلی است و نه عملیاتهای مرزی و در واقع، تهدیدات پیش روی آسیای مرکزی نشأت گرفته از شبهنظامیانی است که از خود این کشورها برخاستهاند و مدتی در منطقه ناآرام قفقاز شمالی در روسیه به سر بردهاند.
در این اواخر، دولتهای آسیای مرکزی با موضوع پیوستن شهروندانشان به جنگ داخلی سوریه و در حمایت از اپوزیسیون سنی مواجه هستند.
حتی تهدیدات خارجی نیز ارتباطی با افغانستان نداشته و عمدتاً مربوط به تنشهای دوجانبه بین این کشورها است؛ مانند تنش بین تاجیکستان و ازبکستان و بین قرقیزستان و تاجیکستان که تقریباً به یک جنگ مرزی بدل شد.
بنابراین، میتوان گفت که درباره خطرات امنیتی افغانستان برای کشورهای آسیای مرکزی معمولاً اغراق میشود از جمله ادعای ارتباط بین قاچاقچیان مواد مخدر با گروههای افراطگرا.
روسیه پیش از این تلاش کرده تا با ایجاد مکانیسمهای اقتصادی و امنیتی چند جانبه، سیاستهای خود در قبال جمهوریهای شوروی سابق، از جمله کشورهای آسیای مرکزی را بار دیگر فعال کند که از بین آنها میتوان به «سازمان پیمان امنیت جمعی» و «اتحادیه اقتصادی اوراسیا» اشاره کرد.
با خارج شدن بیشتر سربازان ناتو از افغانستان و تنشهای به وجود آمده بین روسیه و ناتو بر سر اوکراین، آسیای مرکزی بیش از پیش مرکز توجه مسکو قرار خواهد گرفت.
هدف اصلی روسیه، حفظ حضور نظامی خود در تاجیکستان و قرقیزستان با نیم نگاهی به ازبکستان و تا حدودی، به ترکمنستان میباشد، 2 کشوری که خارج از مکانیسمهای چند جانبه مسکو محور قرار دارند و با این وجود، از استقلال بیشتری در روابط نظامی و استراتژیک خود برخوردارند.
مداخله اخیر روسیه در اوکراین ممکن است موجب بروز نگرانیهایی در بین رهبران کشورهای آسیای مرکزی شود و این کشورها را به این باور برساند که روسیه میتواند به شکلهای مختلف در این منطقه مداخله کند.
رابطه بین افغانستان و جمهوریهای آسیای مرکزی تنها از طریق سازمان یافته قابل ارتقا خواهد بود و برای اینکه چنین اتفاقی رخ دهد، باید منافع دوجانبه و چند جانبه حقیقی بین این کشورها ایجاد شود و انگیزههای خارجی مثل پروسه قلب آسیا تنها باید نقش حمایتی در این روند ایفا کنند.
این نوع محرکها نمیتوانند آغازگر این رابطه باشند در همین حال، کشورهای آسیای مرکزی نیز برای کمک به این جریان، دیگر نباید به افغانستان به عنوان یک تهدید، یا تهدید بالقوه، نگاه کنند و در عوض، باید متوجه باشند که افغانستان کشوری است که روابط زیادی با منطقه دارد.
رشد این روابط درهم تنیده، یک پروسه بلند مدت خواهد بود و همچنین باید در نوع نگاه به آینده این نکته را در نظر داشت که عبور از موانع روانی غالباً سختتر از موانع فیزیکی است.
انتهای پیام

